۲۶ آذر ۱۳۹۷ - ۰۱:۱۳
کد خبر: ۵۹۰۱۵۶
پ
عضو هیأت علمی فرهنگستان علوم اسلامی بررسی کرد؛
حوزه غیر انقلابی قدرت و توانایی کادر سازی برای انقلاب و بیداری اسلامی برای ظهور را نخواهد داشت و در سه سطح ملی، منطقه ای و جهانی عقب خواهد ماند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، شاه بیت فرمایشات رهبر معظم انقلاب در دیدارها با اقشار و گروه های گوناگون تأکید بر انقلابی ماندن، انقلابی فکر کردن و انقلابی عمل کردن بوده است در این راستا تبیین و بررسی معنا و مفهوم انقلابی گری و انقلابی ماندن تأثیر به سزایی برای عمل به آن دارد.

مهم ترین وظیفه نهادهای عالی حوزه و مطالبه بدنه حوزه علمیه این است که فرمایشات رهبر معظم انقلاب مورد توجه بوده و به آن عمل شود تا شاهد پویایی و کارامدی بیشتر حوزه علمیه باشیم.

پس از هشدار صریح رهبر معظم انقلاب، مدیران حوزه علمیه بر آن شدند که به این مطالبه رهبر معظم انقلاب جامه عمل بپوشانند از این رو با برگزاری همایش هایی درصدد لبیک گویی به فرمان حضرت آیت الله خامنه ای برآمدند اما به اندازه ای این موضوع مهم و سرنوشت ساز است که مدیران حوزوی و نهادهای تصمیم ساز حوزه علمیه همانند جامعه مدرسین، شورای عالی و مرکز مدیریت حوزه های علمیه باید با اقدام عملی و برنامه ریزی های دقیق مطالبه رهبری معظم انقلاب را محقق کنند.

پیش از ورود در بحث، بیان چند مقدمه ضروری است:

مقدمه اول: حوزه با پنج قشر و محدوده - شامل حوزه تمدنی، حاکمیت، نهادها (و صنوف)، نخبگان و مردم- باید ارتباط  برقرار کند. بزرگترین این عرصه ها عرصه تمدنی و روابط بین المللی و منطقه ای است.

عرصه پایین تر که مطالبات متفاوتی دارد حوزه حاکمیتی ( شامل تمام قوای سه گانه کشوری) است که بنظر می رسد این دسته مطالبات نیز به خوبی شناخته و پاسخ داده نشده است.

اما قشر دیگر نهادها و صنوف اند که غیرازحاکمیت هستند، نهادهای انقلابی در زمان حضرت امام (ره) تأسیس شدند و در حال حاضر هم غالبا به کار خود ادامه می دهند مثل سپاه و بسیج و نهادهای تحت امر رهبری ودر یک کلام، صنوف (در حال حاضر شامل 12هزار صنف و اتحادیه) و همه مراکزی که نهاد خدمت درابعاد سیاسی، فرهنگی  و اقتصادی و ... هستند همگی مطالبات خاص خود را دارند، در این خصوص باید حوزه علمیه، محورتئوریک نهاد سازی می بود که چنین نشد.

اما قشر چهارم ماموریت حوزه نخبگانی و علمی است که مشخصا شامل دانشگاه ها، نظام کارشناسی کشور و مدرسه است . حوزه متأسفانه از این قسمت ها نیز کم  و گاهی به شدت عقب افتاده است تا جایی که الان همه امور جاری حکومت ، نهادها، برنامه های توسعه، تولید علم، فناوری و تربیت نخبگان، دست دانشگاه است و حوزه غائب بزرگ این عرصه است که هم نتوانسته با خود دانشگاه تعامل جدی و فکری داشته باشد و وحدت حوزه و دانشگاه فعلا در حد یک آرزو مانده است و هم عملا در اداره امور حکومت هم حضوری کم اثر دارد.

و بالاخره قشر آخر که مهمترین قشرمحسوب می شود مردم اند. حوزه از آنجایی که مردمی است و مردمی زندگی کرده و مرتب با اقشار مردم در ارتباط بوده است کماکان پذیرش های زیادی در بین مردم نسبت به روحانیت وجود دارد؛ چه مردم کشورمان و چه مردم سایر ملل، در این قسمت حوزه موفق تر بوده اما در ابعاد زیادی هم عقب ماندگی وجود دارد.

ارتباط با این اقشار در 40 سال گذشته وجود داشته منتها رضایت بخش و متناسب با سرعت انقلاب نبوده است، این نکته بسیار مهمی است که رهبری معظم هم در سال 74 به آن تصریح فرمودند: حوزه امروز نسبت به حوزه دیروز در پاسخگویی به مطالبات جامعه به مراتب عقب تر است و مسأله یک ذره و دو ذره نیست، ایشان مثال می زنند که حوزه و جامعه مانند دو اسب سوار هستند که با هم مسابقه گذاشته اند و حوزه دیروز جلوتر از جامعه و مطالبات جامعه بود، وقتی که انقلاب پیروز شد و پیچیدگی های حکومت های امروزی را که اصلا قابل قیاس با حکومت های پیشین نیست پیدا کرد عملا این عقب ماندگی روزافزون شد. ایشان عقب ماندن حوزه را مثال می زنند به این که جامعه اسب خودش را به یک خودروی تندرو تبدیل کرده است و لذا فرسنگها از اسبی که کماکان حوزه بر آن سوار است فاصله گرفته است.

پس امروز فاصله با این 5 قشر بسیار زیاد شده است و عملا از مطالبات آنها که مرتبا مانند سیل و بهمن عرضه می شود باعث شده حوزه های علمیه توان پاسخ به این مطالبات را نداشته وعقب بماند و تنها درصد اندکی از این مطالبات را بتواند پاسخ دهد؛ آنهایی که طرفدار انقلاب هستند یا آنهایی که کنجکاو در مورد انقلاب هستند می خواهند ببینند که انقلاب چه پیامی را در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، امنیتی، حقوقی و حتی حوزه سلامت، خانواده  و امثال اینها برای دنیا دارد.

مقدمه دوم: بحث حوزه انقلابی در چهارچوب تحول حوزه تعریف می شود، رهبری معظم در سال 74 و 86 بحث هایی را مبنی بر بالندگی در همه ابعاد و مدیریت تحول مطرح می کنند و از مراجع و مدیران حوزه می خواهند که برای بحث تحول در حوزه چاره ای بیاندیشند، بحث حوزه انقلابی را در سال های اخیر مطرح کردند که به اعتقاد بنده در چهارچوب  تحول در حوزه تعریف می شود، این انقلابی ماندن و انقلابی بودن زمانی هست که این تحول باشد؛ ایشان می فرمایند: تحول یک امر قهری و طبیعی است، اگر این امر قهری را مدیرت کردیم، متناسب با اهداف عالی خودمان هر مجموعه از جمله حوزه می تواند کار خودش را جلو ببرد و بر شرایط مسلط باشد و اگر بر عکس شد( که متأسفانه در حال حاضر این چنین شده است چون شرایط و اتفاقات در حال تحول را خوب نشناختیم و قهری و طیبعی بودن آن را باور نکردیم )عملا باعث می شود که زمام مدیریت امور به دست دیگران بیافتد و آنها ما را مدیریت کنند، اثبات این ادعا سخت نیست کاقی است در ابعاد تبلیغی، هنری، فضای مجازی، اقتصاد و حوزه های اجتماعی در ابعاد مختلف مثل خانواده و نظیر اینها مطالعه کنیم می بینیم زمام امور الزاما دست حوزه و حاکمیت ما نیست و دشمن با انواع تهاجم های 4 گانه در 40سال گذشته غالبا دست برتر را داشته است. دشمن در دهه 60 جنگ نظامی ، دهه 70 جنگ فرهنگی و دهه 80 فتنه و جنگ سیاسی و در دهه 90 با اینکه هنوزهمه درگیری های سه گانه وجود دارد جنگ اقتصادی را تحمیل کرده است، اینها تمام جنگ هایی است که می تواند در یک کشور اتفاق بیافتد اما همه را یکجا دشمن بر علیه ما تحمیل کرده است، دشمن در قالب توطئه هایی مانند 2020 میلادی که برنامه 30 ساله در قالب سه ریز برنامه 10 ساله برای براندازی نظام بوده است پیش از فوت امام خمینی (ره) طراحی و در زمان رهبری امام خامنه ای اجرایی کردند تا بتوانند براندازی را در چهلمین سال انقلاب رقم بزنند، بعضی از مقامات آمریکایی مثل جان بولتون به صراحت اعلام کرده اند نظام اسلامی 40 سالگی خودش را نخواهد دید که به اذن الله چنین چیزی هرگز اتفاق نمی افتد و شاهد سرنگون شدن نظام های استکباری در سراسر دنیا خواهیم بود.

مقدمه سوم : مربوط به تعریف "حوزه انقلابی" است، حوزه انقلابی یعنی حوزه انقلاب، اگر ما حوزه انقلاب را خوب شناختیم بعد وصف اصلی این حوزه انقلاب می شود انقلابی؛ بنابراین تمرکز حوزه انقلابی بر روش و منش ارکان و بدنه و البته ساختار حوزه ها بر آرمان ها و اهداف انقلاب در 5 محور نیازمندهاست، اگر ما این اقشار و نیازمندهایشان را خوب شناختیم واگر ارتباطات خوبی را ایجاد کردیم؛ حوزه انقلاب باقی می مانیم و می توانیم تحول ایجاد کنیم و گرنه در گردونه تحولات اجتماعی و جهانی ذوب خواهیم شد وعملا چیزی از حوزه به جز یک شاکله و ساختار کم کارآمد و چندتا طلبه – بمثابه کبریت بی خطر-  که نهایتا دشمن با آنها هم کاری نخواهد داشت باقی نمی ماند.

مقدمه چهارم : برای آسیب شناسی نهادها و سازمان ها - چه حوزوی و چه غیر حوزوی- لازم است به منشور امام و رهبری مراجعه کنیم. حضرت امام در اواخر عمر شریف خود در اسفند 67 در منشوری موسوم به منشور روحانیت تمام مواضع خود را نسبت به حوزه و روحانیت اعلام کردند. رهبری معظم هم در مقاطع مختلف که مهمترین آن در سال 74  که به قم مشرف شده بودند در فیضیه، مواضع خود را نسبت به حوزه اعلام کردند (که در قالب کتابچه ای به نام "حفظ، ترمیم و بالندگی" منتشر شد) و در سال 86 مطالب کامل تر شد و در سال 89 که مجدد به قم مشرف شدند آن مواضع را تشریح کردند؛ لذا بنده اعتقاد دارم مواضع اخیر درخصوص حوزه انقلابی ، جان کلام رهبری در منشور روحانیت درسه دهه زعامت ایشان و نوعی جمع بندی محسوب می شود، تمامی آنچه بیان شد چراغ راه ما در قالب گفتمان امامین انقلاب – ناظر به ظرفیت ها و چالشهای حوزه انقلابی – است.

مقدمه پنجم: سه رویکرد در خصوص حوزه انقلابی و غیرانقلابی می توان داشت:

رویکرد اول: رویکرد حداقلی به دین است که تقریبا در اکثر جاها - حوزه و غیرحوزه - این نگاه وجود دارد. "حوزه سکولار" که درست نقطه مقابل حوزه انقلابی است و رهبری معظم چند بار مطرح کردند و پرهیز دادند از اینکه حوزه در دام سکولاریسم گرفتار وعملا از انقلاب و نیازمندهایش دور شود بر این مبنای فکری قابل تفسیر است، اگر ما دین را فقط در حد تعبدیات، مسائل معنوی و عرفانی بدانیم و پژوهش و آموزش و تبلیغ مسائل اقتصادی و مدیریتی را به صورت کلان و ناکارآمد عرضه کنیم عملا در دایره نگاه حداقلی و فردی نسبت به دین گرفتار شده ایم و مجبوریم حوزه های کارآمد اجتماعی را به رقبا و دشمنان واگذاریم.

رویکرد دوم: رویکردی میانی است که حوزه از مقیاس فرد و معنویت گرایی به رویکرد نظام محوری منتقل می شود و افق حوزه با حضور در نظام فرهنگی ارتقاء می یابد و از بحث صرف معنوی سازی جامعه ارتقاء پیدا می کند به یک نگاه فرهنگی محور و در نتیجه می تواند تحولات فرهنگی را سامان دهد، پیداست تحول فرهنگی اساس تحولات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی تمدنی یک نظام است.

رویکرد سوم:  در این رویکرد حوزه یک نگاه حداکثری  به دین دارد و از نظام فرهنگی ارتقا پیدا می کند به کل نظام تمدنی و می تواند کل دولت سازی اسلامی، کشورسازی اسلامی و نهایتا تمدن سازی اسلامی را سامان دهد، این نگاه منطبق برتأکیدات رهبری معظم نیزهست و یعنی دانسته می شود که نگاه ایشان به حوزه انقلابی این است که باید رویکرد سوم را داشته باشد و به این سمت حرکت کند، گرچه ما قائل هستیم امرتمدن سازی تنها در زمان ظهور اتفاق می افتد اما حوزه باید مقدمه ساخت تمدن جهانی حضرت را ایجاد کند.

با توجه به این سه رویکرد می توان ادعا کرد حوزه اکنون در بخشی از نگاه میانی بصورت ناقص است، یعنی حوزه ها با توجه به زحمات مراجع تقلید، مدیران حوزه، طلاب و مبلغان توانسته است بخشی از ظرفیت ها و کادرسازی ها را در نظام فرهنگی متحول کند ولی با توجه به مطالباتی که حتی نسبت به حوزه فرهنگی صورت می گیرد، باز این تحولات کافی نیست. متأسفانه رویکرد تمدنی در حوزه به شدت ضعیف است که به همین جهت رهبری معظم تأکید دارند که تحولات را، تمدن را، دولت و کشور اسلامی را بشناسید که بعد بتوانید برای آنها در جهت ایجاد ظریفت های جدید در حوزه برنامه ریزی و عمل کنید.

تبعات حوزه غیر انقلابی

حال با توجه به مقدمات فوق می توان به اصل موضوع ورود بهتری پیدا کرد که اولین آنها بیان تبعات قهری و غیرقهری حاکمیت حوزه غیرانقلابی و بشرح ذیل است:

انزوای اجتماعی

اول: یکی از تبعات سلبی این مسأله، جدایی حوزه از 5 ماموریت خود وعملا انزوای اجتماعی نسبت به 5 قشراست، ما در بخش عمده ای از عرصه ها دچار انزوا شده ایم و این انزوا هم غالبا بخاطر اتخاذ رویکرد حداقلی به دین، خود ساخته و خود خواسته بوده است، طبعا برای برون رفت از این مشکل و تبدیل شدن به یک حوزه انقلاب وانقلابی، باید آن  5 ماموریت ( حوزه تمدنی، حاکمیت، صنوف، نخبگان و مردم ) را باز تعریف کنیم تا بتوانیم از این انزوا خارج شویم.

دوم: اگر ارکان علمی (حوزه پژوهش، آموزش، تبلیغ، تهذیب و مهارتی)  و بخش های ستاد و صف مدیریتی در حوزه انقلاب درست عمل نکنند و مأموریت ها  باز تعریف نشوند، حوزه کماکان گرفتار نگاه حداقلی (رویکرد اول ) و سکولاریسم خواهد بود و لذا نمی تواند تحرک کافی را برای پاسخگویی به مطالبات انبوه داشته باشد، این مطالبات قطعا تمام نمی شوند بلکه پیچیده تر خواهند شد و حوزه عملا زیر بهمنی از این مطالبات خواهد ماند.

غیبت حوزه انقلابی در عرصه دولت سازی و کشور سازی

سوم: غیبت حوزه انقلابی در عرصه دولت  سازی و کشور سازی واقعه بدی است که متأسفانه الان در کشور اتفاق افتاده و عملا روحانیت در خیلی از عرصه ها حضور مؤثر ندارد، البته فضلایی از روحانیت در خیلی از شورای های عالی حاکمیت – مانند شورای فقهی بانک ها - حضور دارند اما این حضور، مؤثر و تعیین کننده نیست و عملا زمام تصمیم پژوهی، تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور دست دیگران است. این گونه تصور نشود که روحانیت باید حتما مدیر فلان اداره باشد، اما حضورش باید هدایت کننده و راهبر باشد، این غیبت حوزه یکی از تبعات بدی است که حوزه غیرانقلابی دارد.

جدایی حوزه غیر انقلابی از مردم

چهارم: یکی دیگر از تبعات، جدایی حوزه از مردم که به عنوان مهمترین پشتیبان و نقطه هدف تاریخی حوزه به شمار می آیند بوده است، 1400 سال است که حوزه ها با مردم بوده اند، اگر حوزه غیرانقلابی باشد مردم مخصوصا مردم انقلابی راه خود را کم کم جدا و به حوزه به عنوان نیروهای دولتی نگاه خواهند کرد وعملا باعث می شود که حوزه نتواند به رسالت اصلی خود که هدایت توحیدی مردم است بخوبی عمل کند.

تبدیل حوزه غیرانقلابی به دانشگاه

پنجم: یکی دیگر از تبعات، تبدیل شدن حوزه به دانشگاه است، بحث مدرک گرایی و مدرج گرایی وهمان روحیه ای که در دانشگاه ها وجود دارد و عملا دانشگاه را به مهد علوم غیرمفید و کمتر سازنده با یک ساختار فشل تبدیل کرده است در حوزه نیز رخ خواهد داد که البته رخ داده است، حوزه قصد داشت دانشگاه را به حوزه دوم تبدیل کند وهدایت معنوی و اعتقادی آن را بدست بگیرد، اما می بینیم فرسنگ ها با این ماموریت نیز فاصله افتاده است.

عدم قدرت کادر سازی برای انقلاب و بیداری اسلامی

ششم: حوزه غیر انقلابی قدرت و توانایی کادر سازی برای انقلاب و بیداری اسلامی برای ظهور را نخواهد داشت و در سه سطح ملی، منطقه ای و جهانی عقب خواهد ماند، چون انقلاب با یک شاکله، مطالبات و اهداف عالی حرکت می کند و حوزه غیر انقلابی با ظرفیت اندک و یک نگاه حداقلی به دین حرکت می کند.

تقلیل ورودی های نخبه حوزه

هفتم: یکی دیگر از آفات، عدم پشتیبانی انسانی، تقلیل ورودی های نخبه و پیری و اندراس حوزه در بلند مدت است که متأسفانه بعضی از این آفات را مشاهده می کنیم؛ معنا ندارد که 1میلیون ورودی برای دانشگاه و کمتر از 10 هزار نفر برای حوزه درآستانه ورود به دهه پنجم انقلاب باشد، البته انتظار نداریم که به اندازه دانشگاه ورودی داشته باشیم، اما این تبلیغ بد را خود انجام دادیم و نیروهای مردمی و نخبه را به سمت دانشگاه و تحصیل علوم سکولار هدایت کردیم، حتما دانشگاه باید باشد چون جامعه ما به علوم تجربی وفناوری نیاز دارد اما به شرطی که بتوانیم هدایت عملی و فکری مجموعه های دانشی را در کشور در بلند مدت به دست بگیریم.

غفلت حوزه غیرانقلابی از ظرفیت تمدن سازمسجد

هشتم: در دهه اول انقلاب ارتباط بین حوزه، مسجد و روحانیت خیلی قوی بود و ما انقلاب را توانستیم مدیریت کنیم و درجنگ هم پیروز شویم، اما در 10 سال بعد از آن با شیطنتی که دشمن انجام داد و نفوذهایی که در نهادهای مختلف حتی نهاد مدیریتی کلان کشور به ویژه فرهنگی صورت گرفت عملا این ظریفت تمدن ساز مسجد را که پایگاه تاریخی روحانیت است از دست دادیم تا جایی که اکثرمساجد به یک دار العباده تبدیل شده است، دلیل این امر را باید در غفلت از رویکرد حداکثری و حتی میانی بدانیم که با ظرفیت تمدن ساز مسجد مأنوسند و می توانند پایگاه مسجد را که پایگاه تاریخی حوزه بوده است احیا کنند.

نقش و رسالت ارکان حوزه انقلابی

اما بحث مهم دیگر مربوط به ارکان حوزه انقلابی و رسالت های ایشان است، در یک تقسیم بندی ساده می توان نهادهای عالی حوزه را در سه سطح جای داد:

1- نهاد مرجعیت و علماء که در رأس حوزه هستند.

2- نهاد مدیریت که باید رویکردهای رهبری، مرجعیت و علمای شاخص را در ساختارها  و نظامات حوزه اشراب کند و نهایتا بتواند با مطالبات درونی و بیرونی که وجود دارد حوزه را مدیریت کند.

3- نهاد تبلیغ که چون مشخصا مأموریت اصلی  حوزه، غیر از تولید علم دینی بحث تولید و باز تولید فرهنگ دینی است لذا نهاد تبلیغ از اهمیت بالایی برخوردار است.

تغییر نگاه، اولین ضرورت تحول

رهبر معظم انقلاب در سال 74 و پس از بیان ظرفیت ها و چالش های حوزه حدود 10 راهکار مشخص ارایه داده و فرمودند: اولین آنها درک و پذیرش درد است، اگر انسان یا ارکان و نهادی هیچ گاه احساس نکند بیمار است یا ممکن است چنین باشد برای درمان اقدامی نخواهد کرد؛ همه سطوح حوزه و بویژه نهاد عالی مرجعیت اگر این تغییر نگاه را نپذیرند عملا به توابع آن متفطن و عامل نخواهند بود لذا در نهاد مرجعیت وعلماء بالضروره نیازمند یک تغییرجدی از رویکرد حداقلی به حداکثری هستیم، ما زمان برای خطا و آزمون بیشتر نداریم و در حال ورود به دهه پنجم انقلابیم، باید از تبعات مثبت یا منفی که درطول این 40سال تجربه کرده ایم درس بگیریم که تبعات مثبت نیزبسیار داشته ایم اما با توجه به پرسش از تبعات منفی حوزه انقلابی بنده بیشتر به آن می پردازم، تاکید می کنم مراجع وعلماء و فضلاء محترم تأثیرات بسزایی در حرکت حوزه به سمت اهداف عالی خود داشته اند اما درعین حال رویکرد غالب یک رویکرد حداقلی به دین بوده است، شاید گاهی هم از مطالبات تمدنی صحبت شود اما در عمل این غلبه را نمی بینیم.

تمرکز دروس خارج حول فقه جامع حکومتی

هدایت علمی دروس خارج به فقه حکومتی یک ضرورت است تا بتوان در وضعیت فعلی یک آزاد سازی ظرفیت صورت گیرد و آن مشکلات و نیازهایی که باید توسط مدیریت، احصا و به مجموعه مرجعیت و علماء و نهادهای آموزشی و پژوهشی منتقل شود تا بتوان به انبوه شبهات و سوالات پاسخ داد.

ما در حال حاضر 600 درس خارج داریم، اما چه تعداد از بزرگان اولا به فقه حکومتی می پردازند و ثانیا مجهز به علم اصول این فقه و ایزارها و روش های دیگرند؟ متون آموزشی همان متون قدیمی و نوع نگاه سنتی است؛ حضرت امام در منشور روحانیت و رهبر معظم انقلاب هم در بیانات خود تأکید کردند که اجتهاد سنتی لازم است چون جهت گیری اصلی و روش های آن در بررسی اصل و جهت و دلالت صدور و نزول آیات و روایات، برای استنباط احکام از متن کتاب و سنت کاملا دقیق است لذا کماکان باید ادامه پیدا کند، منتها هر دو بزرگوار اینها را کافی نمی دانند و می فرمایند حتما باید به سمت اجتهاد بالنده حرکت کنیم، یعنی هم فقاهت ما (علم اصول ) و هم فقه ما، که جامعیتش به فقه اکبر، اوسط و اصغر تعریف می شود و تمام اعتقادات واخلاق و احکام را وردا واحد با نگاه حکومتی دربرمی گیرد باید بتواند مشکلات نظام و تمدن را حل کند تا ذیل آنها مشکلات فرد و خانواده هم برطرف گردد لذا فقه و فقاهت و همه علوم پشتیبان دینی بلکه دانش های انسانی و اجتماعی باید ارتقاء مقیاس پیدا کنند؛ خلاصه اینکه این نگاه حداقلی که به فرد و نهایتا خانواده وجود دارد و به نظامات بلکه حوزه اجتماع و تمدن این نگاه وجود نداشته یا کم ظرفیت ظاهرمی شود باید درست شود.

راهبری فعال و در صحنه نسبت به حکومت

این راهبری نسبت به حکومت و چالش های آن نیز یک ضرورت قطعی بشمار می رود، در این قسمت به ویژه در حوزه فرهنگی و اجتماعی، مرجعیت محترم حضور داشته و مرتبا جلساتی با مجموعه دولت و شورای های عالی و قسمت های مختلف داشته اند، منتها خودشان هم می فرمایند که این حضور بعضی وقت ها در حد چندعکس و یک تبلیغات سیاسی است که وقتی مسؤولان می روند باز کار خودشان را انجام می دهند، طبعا این یک حضور همراه با راهبری فعال نیست و صرف جلسه کفایت نمی کند، حوزه اگر نتواند حضور خود را در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و علمی به عنوان یک مرجع یاعالم یا فاضل در مجموعه های حکومتی اثبات کند عملا فعالیت ها فقط در حد جلسات گپ و گفت و بیشتر برخورد سیاسی خواهد بود.

تلاش در جهت رسیدن به نهاد مرجعیت و تقسیم نقش

 مرجعیت ما بخاطر یک تجربه تاریخی و این که حکومت در ادوار مختلف - جز برهه هایی مانند آل بویه و صفویه که آنهم با ساختار نظام ولایت فقیه کاملا متفاوت و نظام پادشاهی و خلافت حاکم بود - دست شیعه نبوده به صورت یک نهاد در نیامده است. لذا مراجع بصورت فردی در کنار هم فتوا میدهند و رساله های متعدد و شبیه به هم وجود دارد، غیر از اینکه ایشان به فقه حکومتی نپرداخته اند عملا به نهاد مرجعیت و یک سازمان واحد هم نرسیده اند، این مشکل باید حل شود و پیش قدم هم جز حضرات آقایان نمی تواند باشد، اگر این نهاد شکل  بگیرد ما شاهد تحول در بحث فقه حکومتی و تقسیم نقش علمی برای پاسخ گویی به مطالبات 5 گانه خواهیم بود.

تربیت کادر انقلاب در ابعاد مختلف

کسانی باید پای دروس مراجع معظم تربیت شوند که اخلاق مند وعاقل در مقیاس تمدنی و حکومتی بتوانند ایفای نقش داشته باشند، این کار هم در رتبه اول، وظیفه اصلی نهاد مرجعیت است که کادر اصلی انقلاب را این بزرگواران با پشتوانه مدیریت حوزه بتوانند تربیت کنند.

وظایف نهادهای عالی مدیریت حوزه

اما نهاد مدیریت حوزه نیز پس از مرجعیت، نهاد بسیار مهم و تأثیر گذاری است این نهاد دارای دوبخش درون حوزوی و برون حوزوی خواهد بود که هر دو نیازمند تحول اساسی در رویکردها وساختارهاست.

تحول در رویکرد مانند مرجعیت

تا الان رویکرد حوزه در سطح میانی بوده که باید حتما ارتقا پیدا کند و دکترین جدیدی برای سازمان روحانیت تعریف شود، این شدنی است و پیشنهادهایی هم خدمت عزیزان داده ایم تا در نهایت بتوانند در ساختار حوزه تحول صورت دهند، الان برنامه 5 ساله حوزه با افق 17 ساله تا 1414 در حال تدوین نهایی است که برنامه های نسبتا خوبی هستند و امید است که یک تحول در رویکردها وساختارها ایجاد شود و نهایتا بتوانیم شاهد یک مدیریت قوی تر برای ایفای مأموریت 5 گانه باشیم.

تمهید حضور مؤثر حوزه در گلوگاه های کارشناسی و مدیریت جامعه

رهبر معظم انقلاب فرمودند که حوزه و دانشگاه باید در بررسی عمیق سند الگوی پیشرفت و عدالت برای ارتقای ظرفیت سند (تا سال1400) برای 50 ساله آینده نقش مهم خود را ایفا کنند، (البته آقایان دولتی خیلی اصرار دارند بجای پیشرفت بگویند توسعه، توسعه ای که توسط رهبری معظم نهی شده است چراکه تبعات منفی مبنایی و بنایی دارد) الگوی پیشرفت یک الگوی مهندسی تمدنی است و لذا حوزه  تمدن ساز و تراز باید بتواند حضور مستقیم در تدوین این سند و نیز ترسیم جایگاه خود و نهادهای علمی در اقامه حکومت جهانی عدالت محور داشته باشد. این تمهید حضور مؤثر حوزه صرفا شعار نیست، اینکه ما تعدادی روحانی داشته باشیم که حرف دین را در سند الگوی پیشرفت بزنند کفایت نمی کند، این حضور در الگوی پیشرفت و سپس در برنامه های پیشرفت، و در شورای های عالی حکومتی و غیر حکومتی باید به صورت جدی و مؤثر احساس شود.ما و دوستان دیگر در زمان تدوین نقشه مهندسی فرهنگی کشور و سند پیوست فرهنگی، نمایندگان حوزه در دهه هشتاد در شورای عالی انقلاب فرهنگی بودیم و دیدیم که نقش ما غالبا به عنوان نمایندگان حوزه – که از لحاظ تعداد نیز اندک بودیم- در حد حضور بود و لذا تأثیرات حداقلی داشتیم، چون نگاه غالب نگاهی بود که الزاما دغدغه دین داشتند اما غالبا زیرساخت ها و ابزارها و مدل های لازم را برای جریان مبنا در بنای فرهنگی دراختیار نداشتند و با سند نویسی در مقیاس ملی هم آشنا نبودند، این بیانگرآن است که الزاما یک حوزوی خوب هم می تواند دغدغه دینی داشته باشد اما ناخواسته خود را در دام های متلون سکولاریسم، گرفتار و بی سلاح ببیند، همین رویه در دهه 90 و در جریان تدوین پیش نویس سند الگوی پیشرفت و عدالت که مادر قوانین و اسناد بالادستی نظام در 50 سال آینده خواهد بود تکرار شد. نتیجه اینکه تربیت کادر حوزوی تصمیم پژوه و تصمیم ساز در سطح کلان اداره جامعه نیز یک ضرورت قطعی برای بقای حوزه و نظام است.

هماهنگی دو بخش درون و برون حوزوی

وظیفه دیگر نهاد مدیریتی حوزه تأسیس بخش برون حوزوی و هماهنگی و تلائم بین دو بخش درون و برون حوزوی است، بخش درون حوزوی دهه ها است که شکل گرفته است خصوصا از سال 74 که رهبری معظم یک ساختار جدیدی را به حوزه پیشنهاد دادند و تحولاتی در ابعاد علمی، تبلیغی، تهذیبی و حتی مسائل مالی حوزه به وجود آمد، اما الان ما در سال 97 و در آستانه ورود به دهه پنجم انقلاب هستیم و مطالبات عوض شده و ظرفیت های جدیدی را می طلبد، اگر حوزه بخواهد بر اساس همان ساختار قدیم حرکت کند کماکان نخواهد توانست مطالبات رهبری را محقق کند همانگونه که از سال 74 تا به امروز مطالبات ایشان را نتوانستیم کامل محقق کنیم، مشکل اصلی ما نه در درون بلکه دربخش برون حوزوی است که من خدمت دوستان برنامه ریز حوزه پیشنهاد دادم، البته اینها مطالبات حضرت آقا هستند و حرف بنده نیست، ما باید بخش های "مطالعات وعملیات راهبردی قرارگاه عالی حوزه " را ایجاد کنیم تا بتوانیم  مطالعات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که متناسب با مأموریت تمدن ساز حوزه باشد به علاوه بخش عملیات و اجرایی کردن نقشه راه ها را در همه ابعاد در قرارگاه عالی حوزه در بیرون سامان دهیم، چارت این ساختار جدید آماده و به مدیریت برنامه ریزی حوزه پیشنهاد شده است گرچه امیدی ندارم در روزهای آخر تدوین برنامه راهبردی حوزه مورد استفاده قرار گیرد، در هر حال حوزه باید جبهه فکری حاکم بر فعالیت های کل حاکمیت و اقشار دیگر را در جبهه های مردمی، صنفی، و نخبگانی و... با هدف هدایت فکری، بینشی، اعتقادی و اخلاقی بدست گیرد و این نیازمند یک تغییر ساختار در دو بخش درونی حوزه با 5 محور(حوزه پژوهش، آموزش، تبلیغ، تهذیب و مهارت)  و بیرونی حوزه شامل دو محور مطالعات و علمیات راهبردی ذیل قرارگاه واحد تحت عنوان قرارگاه عالی حوزه است که کل ساختار فعلی حوزه را تغییر خواهد داد.

شبکه سازی در حوزه علمیه

راه اندازی شبکه های تهذیب، آموزش، تبلیغ، پژوهش و مهارت حتما در درون حوزه باید ایجاد شود، این شبکه عمدتا از درون حوزویان است منتها بخشی از ظرفیت بیرون را هم استفاده خواهد کرد، ما جایگاه و تعریف و سازوکار و گردش کارشبکه و مدیریت شبکه ای را خیلی متوجه نیستیم و برکات آن را نمی دانیم و یا می دانیم اما قدرت ساختن این شبکه ها را درحوزه مدیریتی تحت امر نداریم، به اعتقاد بنده برنامه جدیدی که الان حوزه دارد و افق 1414 را که طراحی می کند باید به این شبکات 5گانه ذیل قرارگاه عالی حوزه تمرکز پیدا کند که البته چندان توجهی را در پیش نویس دوستان مشاهده نکردم.

تغییر نگاه از آموزش محوری به پژوهش محوری با موضوعیت انقلاب

حوزه ما، حوزه آموزش است و آموزش هم عمدتا فقه و اصول، و البته فقه واصول وکلام و اخلاق هم فردگراست و مکلف را تنها فرد می داند و نه جامعه و سازمان و بالاتر از اینها نظام تمدنی. وقتی موضوع فکر حوزه از راس تا قاعده را انقلاب و حوزه انقلابی تشکیل دهد عملا یک توسعه موضوعی وسیع به هزاران موضوع شکل می گیرد که برخی از اینها در مقام عینیت و تحقق باهم متزاحمند لذا یک فقاهت و اصول فقه جدیدی صورت می گیرد و پژوهش های جدیدی حول آن باید صورت گیرد. ما الان در حوزه اقتصاد اسلامی و اقتصاد مقاومتی بشدت مشکل داریم و از فقر محتوا و فقر الگو در رنجیم. شاخص ها مشخص نیست و دیگران برای ما شاخص می نویسند. در حوزه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و امنیتی که ماموریت اصلی حوزه برای شاخص سازی و الگوسازی و تصمیم پژوهی و در یک کلمه تشکیل جبهه فکری در ابعاد مختلف است در حال حاضرعملا صورت نمی گیرد مگر اینکه پژوهش ما به صورت شبکه ای بتواند بر آموزش ما تقدم بگیرد چون که تولید مقدم بر توزیع علم است و آموزش ما که توزیع علم است با همان ظرفیت اندکی که از اسلاف صالح به ما رسیده است (حوزه سنتی) به علاوه پژوهش های محدودی که در این 40سال صورت گرفته دارد اداره می شود، حال آنکه حوزه تراز نیازمند تحقیق و تولید تراز، مقدم بر تبلیغ و تحصیل و تدریس است که بخش توزیع را تشکیل می دهند.

تمرکز همه برنامه ها و ساختار تحول حول مسجد

 اگر برنامه های پیشرفت ما در درون حوزه که تحول ساختارمدیریتی حوزه است، مسجد را فراموش کند تمام این برنامه ریزی ها عملا ابتر خواهد بود، همان گونه که در 30سال گذشته بعد از دهه اول، ما شاهد اندراس و پیری مساجد بودیم و عدم ارتباط یا کمرنگ شدن ارتباط مسجد با حوزه باعث شدعملا مدیریت علمی و فرهنگی مساجد به دست دیگران بیفتد اگر به این نکته مهم و حیاتی یعنی نظام سازی مسجد محوردر همه ابعاد توجه نکنیم وضعیت بدتری در انتظار حوزه و جامعه و اقشار هدف خواهد بود.ما تنها از طریق مسجد- با سازوکاری که در طرحی با همین نام پیش بینی شده- می توانیم مدیریت دینی را اعمال کنیم، چون حوزه و مسجد همزاد همدیگرند و جدایی این دو از هم باعث می شود که هر دو آسیب ببینند کما اینکه آسیب دیده اند. ما با پایگاه مسجد می توانیم حوزه را سر پا نگه داریم و پیام دین را به تمام دنیا برسانیم.

وظایف نهاد عالی تبلیغ

اما سومین رکن موثر حوزه تراز نهاد تبلیغ است که چند پیشنهاد را در قالب وظیفه و رسالت این رکن مهم بیان می کنم.

ارتقای نهاد تبلیغی در محتوا و سازمان

اهداف و جایگاه جدید، سازمان و محتوای جدیدی را می طلبد. محتوای تبلیغی ما ( فقه و احکام و اخلاق) عمدتا فردی هستند، سازمان، حکومت و تمدن مطالبات و نیازهای جدیدی دارند پس محتوای جدیدی را می خواهند، این محتوا باید در دامان پژوهش حوزه تولید شود و درنهادهای تبلیغی، باز تعریف و باز تولید شوند، چون که محتوای تبلیغی با محتوای علمی متفاوت است. مخاطبین تبلیغ؛ مردم، نهادها و صنوف اند و حتی اگر برای سازمان های کارشناسی و رسمی بخواهیم تبلیغ دین داشته باشیم با ادبیات خاص خودشان باید این کار صورت گیرد. در حال حاضر روحانیت در تمام ادارات، بسیاری از نهادها و بخشی زیادی از صنوف حضور دارد اما نگاه هم چنان یک نگاه فردی است به این معنا که محتوای تبلیغی، غالبا متناسب با شرایط افراد نیست و تفاوتی ندارد که مخاطب یک فرد نخبه یا یک فرد عادی باشد پس حتما باید یک تحول در محتوا و سپس سازمان تبلیغ صورت بگیرد.

تربیت روحانی خانواده توسط خواهران طلبه

این نکته خیلی مهم است و بنده بر آن تأکید می کنم، تربیت روحانی خانواده از بین بانوان طلبه است که جمعیت شان از آقایان بیشتر شده است، حوزه در 40 سال توانست 200 هزار طلبه خواهر را در جامعه الزهرا و مرکز مدیریت خواهران (چه کسانی که باصطلاح غلط، دانش آموخته بودند و رفتند و چه کسانی که الان مشغول تحصیل هستند)  پرورش دهد، این جمعیت انبوه برای ایجاد ارتباط با بانوان در خانه که محور تعلیم و تربیت و فرهنگ جامعه هستند قابل توجه است، هیچ جامعه ای سامان نخواهد یافت و یا منحرف نخواهد شد مگر اینکه بانوان آنها صالح یا طالح باشند، متأسفانه این نگاه توسط دشمن به جامعه ما اعمال می شود و خانم ها را به عنوان اهداف اول نظام تربیتی و فرهنگی نقطه هدف قرار داده اند؛ حال با ماهواره، شبکه های مجازی، تلویزیون، رسانه و حتی با آموزش هایی که در دانشگاه ها با سرمایه گذاری های خودمان داده می شود و فرهنگ سرای هایی که خودمان ایجاد کردیم که ساختار غربی دارند و حتی با آموزش های آشپزی که یک انتقال فرهنگ دارد صورت می گیرد و دشمن توانسته در بخش عمده ای از بانوان ما تغییر فرهنگی ایجاد کند، حضور روحانی خانواده و تربیت روحانی خانواده توسط بانوان، عملا باعث می شود که ما بتوانیم نهاد خانواده را تقویت کنیم و اساس تحول اجتماعی و تمدنی هم قطعا نهاد خانواده است، این بحث فوق العاده مهمی است که نهاد تبلیغ ما باید به آن توجه داشته باشد و تغییر مسیر بدهد و مخصوصا در حوزه خواهران برنامه ریزی لازم را انجام دهد.

تغییر رویکرد منبرمحور به موضوع محور

ما منبر را فقط به عنوان تنها پایگاه تبلیغ خودمان که عمدتا مساجد هستند قرار داده ایم، این نگاه باید به موضوع محوری و مأموریت محوری تغییر کند، به این معنا که نهادهای تبلیغی دیگر را باید ببینیم، آقا می فرمودند که وقتی ما آموزش زبان می دهیم به ظاهر یک آموزش زبان انگلیسی ساده است اما در واقع آموزش فرهنگ می دهیم و تبلیغ یک فرهنگ بیگانه را انجام می دهیم، وقتی که موضوع آموزش مثلا آشپزی یا طب وسلامت باشد که سبک زندگی را به شدت تغییر می دهد و آموزش های مختلفی که وجود دارد ونیز در حوزه های دیگرسیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی امنیتی و نظامی حضور داشته باشیم عملا باعث می شود سبک زندگی دست خودمان بیافتد، الان گرچه تحولات خوبی در این عرصه ایجاد شده و منابر دیگری به منبر سنتی و چهره به چهره ما در درون مساجد اضافه شده است اما خلأ کار بیشتر از ملأ آن به چشم می خورد و بخش عمده ای از این منابر غالبا جدید در اختیار رقیب یا دشمن است، ما نباید فقط اکتفا به منبر و نهایتا شبکه های مجازی و هنری کنیم اما از موضوعات و مأموریت های دینی که در عرصه های دیگر- مانند منبر سلامت، منبر تجارت، منبر گردشگری، منبرشهرسازی و معماری و منبر دیپلماسی عمومی و روابط بین ملت ها و ...- وجود دارد که بنظر فرهنگی هم نیستند اما درعمق آنها می بینیم که فرهنگ را یا بالنده و یا منحرف می کنند غفلت کنیم.

ارتقای سطح بصیرت در درون حوزه

ارتقا سطح بصیرت و دشمن شناسی در درون حوزه که از این قسمت هم رنج می بریم یک ضرورت است، موضوعات مهم روزمثل همین برجامی که امضاء شد، fatf ، ipc، 2030 که سند آموزش بود و اسناد توسعه ای 17 گانه ای که الان سازمان ملل از طریق مراجع جهانی خود مثل  w.h.o ، w.t.o، صندوق بین المللی پول، یونیسکو، یونیدو، یونیسف و شورای امنیت و جاهای دیگر که متأسفانه الان بر ما اعمال می شود با نفوذی هایی که در ارکان مدیریتی کشور وجود دارند و گاهی دستگیر و غالبا دستگیر نمی شوند، مشخص می شود که موضوع، جدی است چون با هدف براندازی نظام مقدس اسلامی و انحراف در اهداف و محاسبات موثران جامعه از جمله حوزویان انجام می شود، اینها درهمه جای کشور نفوذ کرده اند حتی در تیم مذاکره کننده ما و نیزبخش مهم جمعیت که چند نفررا اخیرا گرفتند و یکی از کارهای جدی آنها تقلیل جمعیت شیعه و جهان اسلام و مسلمانان بود که موفق شدند در 30سال به دست خودمان جمعیت را از حدود 4/6 ضریب رشد تبدیل کنیم به 5/1 ! این فاجعه بزرگی بود که رهبری معظم هم در خطبه ای استغفار کردند، لذا این ارتقا سطح بصیرت باید صورت گیرد که عمدتا کار نهاد تبلیغ است.

استقلال حوزه

اما موضوع آخر بحث از استقلال حوزه در تمامی ابعاد است که به چند محور مهم اشاره می کنیم

استقلال فکری اساس استقلال حوزه

استقلال حوزه در ابعاد فکری اساس کار حوزه است تا فکر سکولار، لائیک و اندیشه کفر آلود و نفاق آلود در حوزه رسوخ نکند، انصافا مجاهدت هایی که علمای ما در طول 1400سال گذشته نسبت به صیانت حوزه با پیروی از مکتب ائمه علیهم السلام انجام داده اند درخور تحسین است، ما استقلال حوزه را در این قسمت مهم تر میدانیم.

استقلال سیاسی و اجتناب از حزب محوری

در بعد سیاسی باید از حزب محوری و تحزب بی تهذب نجات پیدا کنیم و این ها متأسفانه تأثیرات تبلیغی و سیاسی خودشان را در بخشی از رأس و بدنه حوزه گذاشته اند، شاید یکی از اشکالات جدی قانون اساسی ما که مبتنی بر نظام ولایت فقیه است همین تفکرغرب گرای تحزب و جولان تشنگان قدرت و ثروت در عرصه سیاسی نظام است که تاکنون فتنه های خرد و کلانی را بر نظام ما از جمله حوزه ها تحمیل کرده اند، ساختار احزاب بر اساس ساختارهای غربی مبتنی بر نگاه قدرت و ثروت است و احزاب اسلامی ما هم به این دام افتاده اند و عملا معرکه انتخابات و غیر انتخابات به تقابل احزاب  تبدیل شده و مردم ، حوزه و نهادهای دیگرحتی نهاد رهبری از این تقابلات بی اخلاق لطمه دیده اند، حال آنکه استقلال سیاسی حوزه باید حول محور ولایت فقیه و تفکر و گفتمان امامین انقلاب شکل گیرد، مع الاسف گاهی اوقات شاهد موضع گیری هایی در حوزه هستیم که این به استقلال سیاسی آن لطمه وارد می کند، اهمیت استقلال و صیانت از حدود سیاسی، کمتر از استقلال فکری نیست گرچه مبتنی برآن است، این صیانت باعث می شود که حوزویان در دام احزاب حتی احزابی که شعارهای اسلامی می دهند گرفتار نشوند.

استقلال حقوقی حوزه

حوزه چون یک نهاد حقوقی است و مستقل از نهادهای دیگرمی باشد باید دارای استقلال حقوقی باشد که البته این صیانت کم و بیش صورت گرفته است، اما نکته مهم این است که دقیقا مشخص نیست دنباله حوزه تا کجاست، شاید حوزه تنها نهادی در ایران بلکه جهان باشد که عقبه ای مشخص و دنباله ای نامشخص دارد، ارکان سه گانه و مدارس علمیه و سازمان های مستقیما وابسته به حوزه تکلیف شان مشخص است اما سازمان ها و نهادهایی مانند اوقاف و دفتر تبلیغات و سازمان تبلیغات و ...که حوزوی-حاکمیتی اند ولو تحت امر رهبری نظام اند اما بخاطر درهم تنیدگی سطح و مستواشان با حوزه به لحاظ حقوقی دارای جایگاهی متمایزند.

استقلال مالی حوزه

زمانی که بحث از استقلال حوزه به میان می آید، این بخش شاید بیشتر درچشم باشد، مسأله مالی مهم است گرچه اهم نیست اما می تواند تأثیر گذار باشد و در استقلال سیاسی و حتی فکری حوزه تأثیر گذار باشد، رهبری معظم جمله ای را (احتمالا در سال 74) قریب به این مضمون فرمودند: پولی که دولت و حاکمیت به عنوان بودجه رسمی در اختیار حوزه می گذارد بهترین و پاکترین پول است و وظیفه و افتخار حاکمیت است که از حوزه دفاع و حمایت مالی کند.

هرچند این پول نسبت به کل هزینه هایی که در حوزه انجام می گیرد اندک است اما در سال های حاکمیت دولت نهم و دهم بیشترین پشتیبانی از حوزه صورت گرفت، این به این معنا است که حوزه در عین استقلال فکری و ارتباط با 5 قشر، باید از لحاظ منابع مالی حتما تأمین شود چون حوزه به شدت در این قسمت دچار مشکل است، وظیفه حکومت است و البته منتی هم بر سر حوزه نخواهد داشت، اینکه متأسفانه گاهی دیده می شود که مدیران ارشد در نظام منت می گذارند و می گویند که بودجه حوزه را افشا می کنیم گرچه این امری مخفی نبوده و نیست و در اختیار همه بوده است اما با شعار شفاف سازی مالی و با هدف بد نام کردن حوزه نزد مردم  این کار را هم کردند که البته بدترین شکل برخورد دولت با حوزه در 5 سال اخیربود؛ حاکمیت وام دار حوزه است چراکه بخش عظیمی از کادر انقلاب در حوزه تربیت شده و مبانی فکری را حوزه تأمین می کند و خیلی از خدمات دیگر را حوزه به حاکمیت می دهد. لذا آن ها موظف هستند مانند دیگر پروژه های فکری و آموزشی که سرمایه گذاری می شود در حوزه هم هزینه های مورد نیاز را انجام دهند، کسی برای حوزه نباید شرط بگذارد چراکه شأن حوزه شأنی عالی است که این را کل نظام به خوبی درک کرده است و آن بخش هایی هم که با حاکمیت فکری حوزه مشکل دارند باید نگاهشان را اصلاح کنند، قطعا حوزه شرطی را نمی پذیرد و در ازای خدمات حوزه حکومت باید پشتیبانی ها لازم را داشته باشد.

تأمین مالی از طرق دیگر مانند وقف و طرح های معیشتی

استفاده از ظرفیت وقف و خیرین از راهکارهای حفظ استقلال مالی حوزه است، ما در این سال ها نسبت به مسأله وقف کوتاهی کرده ایم و می توانستیم از این ظرفیت بیشتر استفاده کنیم.

هم چنین اجرای طرح های معیشتی برای خانواده های طلاب که بیش از 90درصد از ایشان با مشکلات معیشتی مواجه هستند می تواند راهگشا و در جهت استقلال بخش ستادی و بدنه عمومی حوزه موثر باشد. 

تحدید حدود تعامل حوزه با 5 قشر

حوزه در عین حفظ نهاد روحانیت و عزت آن باید حدود تعاملات خود را با 5 قشر اصلی (که از وظایف مدیریت عالی حوزه است) مشخص کند؛ من یقین دارم که اگر این تحدید حدود صورت گیرد هم می توانیم تعامل داشته باشیم وهم حفظ عزت و استقلال در همه ابعاد را تضمین کنیم، زمانی که صحبت از استقلال می کنیم به این معنا نیست که تعامل نداشته باشیم، یک کشور مستقل مثل ایران به لحاظ سیاسی و اقتصادی و.. تعامل با همه کشورها دارد حتی ما با خود آمریکا هم الان ارتباط اقتصادی داریم ولی به این معنی نیست که عزت ما خدشه دار شده باشد، حوزه هم به همین صورت است و می تواند باز تعریفی در بعضی از سیاست ها و تعاملات خود انجام دهد تا درعین اینکه وظایف خود را با این 5 قشر انجام می دهد، عزت خود را هم حفظ کند.

ابراهیم نیکمنش

عضو هیأت علمی فرهنگستان علوم اسلامی

عضو مرکز راهبری اقتصاد مقاومتی حوزه علمیه قم

842/د103/ق

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص،قومیت‌ها باشد و یا با قوانین کشور و آموزه های دینی مغایرت داشته باشدمنتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار
پربازدید
پربحث