۲۰ تير ۱۳۹۸ - ۱۶:۴۹
کد خبر: ۶۱۲۳۳۹
پ
عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم مطرح کرد؛
حجت الاسلام هاشمیان بر این باور است نظام فرهنگی در کشور ما در درون خودش با ضعف های بسیار جدی روبرو است که حضرت آقا در سال های اخیر سعی می کنند تذکر دهند.

اشاره: فرهنگ یکی از مهمترین ارکان جامعه است که کم توجهی و یا بی توجهی به آن ضربات جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت. ادبیات رهبرمعظم انقلابی در کارزار فرهنگی در سه دهه اخیر با رویکرد آرایش جنگی است که این، خود نشان دهنده اهمیت موضوع فرهنگ در جامعه است.

خبرنگار فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا در گفت و گو با حجت الاسلام سیدمحمدحسین هاشمیان به بحث درباره تعابیر مختلف فرهنگی در زبان رهبر معظم انقلاب اسلامی و همچنین مبحث سیاستگذاری فرهنگی پرداخته است. وی عضو هیأت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام و مدیر گروه مدیریت راهبردی فرهنگ این دانشگاه است. حاصل گفت و گو با این استاد حوزه و دانشگاه را در زیر می خوانید:

ولنگاری فرهنگی

رسا ـ ولنگاری فرهنگی یعنی چه؟

حضرت آقا در سال های اخیر تعابیر مختلفی را برای اینکه نشان دهند چقدر نظام فرهنگی کشور با چالش های جدی روبرو هست استفاده کردند. بعضی وقت ها این تعابیر دلالت بر تهدید بیرونی داشته باشد مثل تعبیر شبیخون فرهنگی، تهاجم فرهنگی و ناتوی فرهنگی. برخی وقت ها جنبه تذکر نسبت به چالش ها بیشتر ناظر به درون نظام فرهنگی کشور است. مثل زمانی که بحث بر سر همین مساله ولنگاری فرهنگی یا اباحی گری فرهنگی یا یک نوع تصاحب نابه جا در امور فرهنگی است، اینها را ناظر به درون نظام فرهنگی فرمودند.

آنچه که هست، نظام فرهنگی در کشور ما در درون خودش با ضعف های بسیار جدی روبرو است که حضرت آقا در سال های اخیر سعی می کنند تذکر دهند. در بیرون هم متاسفانه تهدیدات جدی در حوزه فرهنگ را نشانه می رود که در قالب آن تعابیر به کار می رود. اما مدلول این بیان چه هست؟

 در حقیقت ولنگاری فرهنگی را می توانیم اینگونه تشریح کنیم که در نظام فرهنگی کشور در سطح رفتارهای مدیریتی ما یک الگو و یک نظام متقن برآمده از مبانی دینی مان در خیلی از بخش ها برای مدیریت فرهنگی کشور مشاهده نمی شود و نتیجه آن سبب شده است که در سطح رفتارهای فردی و اجتماعی در عرصه فرهنگ شاهد بروز آن هستیم، رفتارهایی را ببینیم که متاسفانه با رفتارهای مطلوب و تراز از منظر مبانی اسلامی و انقلابی ما فاصله جدی داشته باشد.

 لذا می توانیم یک چنین تعریفی را از ولنگاری فرهنگی ارائه بدهیم که اولا در سطح مدیریتی ما مدیریت مطلوبی در حوزه فرهنگ نداریم و دوما در سطح رفتارهای فردی و اجتماعی مان این رفتار و همینطور اخلاقیات و نظام ارزشی حاکم بر فرهنگ جامعه و همینطور نظام اعتقادات و مبانی که حاکم بر جامعه هست با سطح تراز فرهنگی مطلوب ما فاصله دارد.

چرا که اگر فرهنگ را مبتنی بر همان الگوی سه لایه ای مطرح معروف که عبارت است لایه اعتقادات و باورها، لایه ارزش ها و اخلاقیات و همینطور لایه رفتارها تعریف کنیم وقتی اشاره به ولنگاری فرهنگی می شود یعنی ما در هرسه لایه با آن سطح مطلوبمان از منظر اسلامی فاصله جدی داریم.

رسا ـ آیا این مساله را قبول دارید که در عرصه فرهنگ شاهد ولنگاری هستیم؟ این مساله متوجه چه نکته ای است؟ سیاستگذاری یا اجرا؟

در حقیقت نظام مدیریتی کشور نظامی است که خروجی اش متاسفانه یک خروجی قابل قبولی نبوده و سبب شده است که در سطح جامعه امروز شاهد ولنگاری فرهنگی باشیم. حالا اگر بخواهیم از منظر سیاستگذاری تحلیل کنیم در هر سه بخش مدیریتی ما که یک بخش آن تدوین سیاست ها و خط مشی ها و راهبردهای مطلوب و مساله شناسی به هنگام نسبت به مسائل فرهنگی است و قبل از آن، رصد دقیق نسبت به مسائل فرهنگی و چالش ها و بحران ها قطعا ما با مشکل روبرو هستیم تا بیاییم برسیم به حوزه اجرا که خوب در حوزه اجرا حقیقتا ساختارها و نهادهایی که در کشور ما هستند خیلی وقت ها از عهده وظایف خودشان برنمی آیند و یا اگر یک دستگاهی به صورت انفرادی کار را درست انجام دهد در فعالیت هایی که نیازمند یک کار مشترک میان دستگاهی و میان سازمانی هستیم باز با مشکلات جدی روبرو هستیم.

حتی صرفا دستگاه ها را لحاظ نکنیم در حوزه اجرای برنامه ها و راهبردها ما متاسفانه در سال های اخیر خیلی از ظرفیت های مردمی و جبهه فرهنگی مردمی انقلاب اسلامی غفلت کرده ایم و هرجایی که این ظرفیت های مردمی فعال شده است ما از خیرات و برکاتش بهره مند شدیم.

حقیقتا یکی از دلایل این هست که آن طور که بایسته و شایسته است فعالان سازمانی در حوزه اجرا در برنامه های فرهنگی خیلی جدی گرفته نمی شود. این که آقا فرمودند اینکه نیازمند آتش به اختیار هستیم و فرمان آن را صادر می کنند تا حدودی یکی از دلایلش این است که در خیلی از جاها، نهادها و سازمان های فرهنگی ما در گیر و دار بروکراسی های اداری گرفتار شدند و نمی توانند ماموریت های خودشان را به نحو احسن انجام بدهند.

همینطور در حوزه سوم که حوزه ارزیابی باشد. باز در حوزه ارزیابی و نظارت هم آن طور که شایسته و بایسته است واقعا ما نمی آییم بررسی کنیم این برنامه هایی که با صرف هزینه هایی از بیت المال انجام شد چه دستاوردهایی داشت و اشکالاتش کجا بود؟

 احیانا اگر نیازمند اصلاحاتی هستند انجام بشود و نیازمند کسب تجربه از برخی از برنامه های اجرا شده هستیم که ما این کار را انجام بدهیم. این ضعفی هستیم که ما متاسفانه در حوزه سیاستگذاری شاهد آنیم.

رسا ـ آتش به اختیار یک واژه نظامی است چرا حضرت آقا از این واژه استفاده کردند؟

به اعتقاد من حضرت آقا در سال های اخیر تماما عرصه فرهنگ در چارچوب استعاره های جنگی و نظامی می نگرند. از تعبیری که ایشان در دهه 70 داشتند با نام تهاجم فرهنگی که بعد شد ناتوی فرهنگی. خوب این ها تعابیر جنگی هست و ما حقیقتا در جنگ نرم قرار داریم و این جنگ، جنگ واقعی است ولی در لایه های پنهان و اقتضائات خاص خودش را دارد و فعالان خاص خود و کنشگران و بازیگران خاص خود را دارد.

 لیکن ادبیات جنگی و رزمی همانطور که در جنگ سخت به کار برده می شود در جنگ نرم هم این ادبیات الان بازتولید می شود مانند آتش به اختیار.

در اینجا این تعبیر به این معنا است که خیلی از فعالان و کنشگران فرهنگی امروز نمی توانند معطل بمانند تا در حوزه فرهنگ یک سازمانی بیاید و سازماندهی کند و به فعالیت هایشان جهت بدهد، نه. تا بخواهد این اتفاق در قالب این بروکراسی های کُند سازمان های فرهنگی رقم بخورد چه بسا ما آسیب ها و لطمات جدی از تهاجم فرهنگی دشمن ببینیم. مخصوصا در عرصه فضای مجازی.

خوب این تعبیر به این معناست که عمل به آیه شریفه «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى» این که واقعا هرکسی البته با بصیرت و با درک به هنگام و صحیح از شرایط زمانی و مکانی و تکلیفش وارد صحنه شود و تکلیف خود را برای کسب رضای الهی انجام بدهد این تعبیر می شود آتش به اختیار. فلذا این تعبیر حقیقتا در فضای امروز که جنگ نرم در بخش فرهنگ حاکم است کاملا تعریف به جا و متقنی است.

رسا ـ علیرغم وجود نهادهای مختلف عریض و طویل در عرصه فرهنگ از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان رکن اصلی سیاستگذاری فرهنگی وزارت ارشاد و... چرا باید وضعیت فرهنگی ما به گونه ای باشد که از رهبرمعظم انقلاب این تعبیر را به کار ببرند. نظر شما چیست؟

اولا اینکه ما فکر کنیم تنها کنشگران و موثرین در عرصه فرهنگی کشور نهادهای رسمی، دولتی و حاکمیتی هستند این تلقی درستی نیست و به هر ترتیب ما نباید سیاستگذاری و مدیریت فرهنگی کشور را تماما یک امر حاکمیتی بدانیم بلکه بخش های مختلف می توانند نقش آفرین باشند؛ اما خوب این در سال های اخیر به هر تقدیر از کارآمدی نهادهای رسمی و حاکمیتی و دولتی در عرصه سیاستگذاری فرهنگ کاسته شده است.

یکی از دلایلش این است که خیلی وقت ها این نهادها در گیر و دار بروکراسی های اداری، در گیر و دار قبض و بسط های منابع مالی و بودجه هایی می شوند. در سال های اخیر مخصوصا به جهت تحریم ها این ها دستخوش برخی اتفاقات شده است.

خیلی وقت در گیر ودار  مباحث سیاسی، ظرفیت های این نهادها به حاشیه رانده می شود و به جای اینکه بیایند ماموریت های اصلی و ذاتی شان را انجام بدهند در گیر و دار مباحث سیاسی قرار می گیرند و حواشی که پیش می آید، انرژی و ظرفیت ها را متاسفانه هدر می دهد. فلذا حضرت آقا اینکه می فرمایند جبهه فرهنگی متشکل از جوانان مومن حزب اللهی امروز به میدان بیایند یکی از دلایلش این است که بتواند این خلا و ضعف را پوشش بدهد.

رسا ـ یکی از موضوعاتی که دغدغه بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران عرصه فرهنگ هست این است که ما در عرصه فرهنگی و تبلیغی شناخت درستی از مسائل فرهنگی نداریم و به همین دلیل سیاستگذاری های ما نیز ناظر به نیاز و خلاها نیست. تحلیل شما و راهکارتان چیست؟

خوب ما در عرصه سیاستگذاری فرهنگ یک موضوع بسیار مهم داریم و آن عبارت است از فهم صحیح و به هنگام از مسائل فرهنگی. ما حقیقتا بتوانیم اولا مساله را درست بفهمیم یعنی مساله اصلی را با فرعی خلط نکنیم. ریشه را از عارضه، علت را از معلول بتوانیم تفکیک قائل شویم. مساله اولویت دار را از مساله کم اهمیت تفکیک قائل شویم.

 متاسفانه ما این خلا را داریم. شاید دلیلش این باشد که ما یک نظریه فرهنگی متقنی نداریم که مبتنی بر آن بتوانیم مسائل فرهنگی کشور را طبقه بندی کنیم. مسائل اصلی را از فرعی جدا کنیم و مسائل ریشه ای را از عارضی تفکیک کنیم.

بنابر این یک وقت هایی می بینیم در نظام مدیریت و سیاستگذاری فرهنگی یک مساله دست چندم فرعی چه میزان از وقت و منابع کشور را صرف خودش می کند مثل مساله حضور زنان در ورزشگاه ها.

در حالی که مسائل بسیار مهمی در حوزه زن و خانواده داریم که معطل باقی مانده است، لیکن یک مساله ای که از طریق رسانه ها به آن دامن زده می شود این است که مساله فرعی برجسته می شود. مستحضرید یکی از نظریات حوزه رسانه نظریه برجسته سازی است.

یعنی رسانه ها می آیند از طریق برجسته کردن برخی موضوعات اجتماعی آنها را در افکار عمومی به عنوان یک مساله اصلی مطرح می کنند و نظام سیاستگذاری فرهنگی نمی تواند نسبت به این مساله بی تفاوت باشد و درگیر این مساله می شود.

بعضی وقت ها ممکن است برخی جریانات سیاسی برای اینکه توجهات را از مسائل اصلی که ظرفیت و توان حلش را ندارند به سمت مسائل فرعی و حاشیه ای بکشانند خودشان به این مسائل دامن می زنند یعنی از عمد دنبال می کنند تا از طریق رسانه ها مسائل کاذب را در سطح جامعه برجسته کنند.

خوب این یکی از چالش های کشور ما هست. یعنی ما امروز مسائل اصلی مان که تعدادش شاید از انگشتان یک دست بیشتر نباشد در حوزه مثلا مسائل فرهنگی خانواده، معطل می ماند و مسائل بسیار حاشیه ای و فرعی جزو مسائل اصلی می شود که دغدغه نه فقط افکار عمومی بلکه متاسفانه خیلی وقت ها نخبگان جامعه می شود.

یکی از چالش های ما این است که ما مسائلمان را درست تشخیص نمی دهیم و دومین بحثمان این است که مسائل را بهنگام، تشخیص نمی دهیم یعنی حقیقتا خیلی وقت ها مسائل را وقتی تشخیص می دهیم که آن مسائل تبدیل به بحران های اجتماعی می شوند و یا خدای نکرده حتی وارد فاز فاجعه اجتماعی می شوند.

 یک نظام سیاستگذاری فرهنگی مطلوب نظامی هست که مسائلش را می تواند بهنگام تشخیص دهد و در مرحله ای که هنوز آن مساله ابعاد تاثیرش در سطح وسیع و جامعه گسترش پیدا نکرده است و آن پیامد های منفی اش آشکار نشده است مساله تشخیص داده شده و راه حل ها شناسایی شده و وارد حوزه اجرا شده است.

این فضا، فضایی است که مساله شناسی و اقدام به موقع و بهنگام مهم است. بنابراین ما یکی از ضعف هایمان ضمن اینکه مساله را درست تشخیص نمی دهیم این است که به مساله دیر می پردازیم. فلذا این دو چالش را جزو چالش های مهم در مرحله تدوین سیاست های ما هست که در حوزه مساله شناسی با آن روبرو هستیم.

 

سخن نگاشت/ امام خامنه ای: آتش به اختیار به معنای بی قانونی نیست

رسا ـ روش اثرگذاری بهتر و موثرتر در جبهه نرم برای گروه های فعال فرهنگی حزب اللهی چیست؟ اگر دولت ها با آن تعارض پیدا کنند راه حلش چیست؟

سیاستگذاری فرهنگی اسمش را با خود به همراه دارد، سیاست فرهنگی. این یعنی مداخله سیاست در فرهنگ و سیاست اقتضای خاص خودش را دارد.

 یعنی چه؟‌ یعنی طبیعی است که دولت ها به تبع سلایق سیاسی شان مداخلات متفاوتی ممکن است انجام بدهند و باید ما یک حدی از آن را بپذیریم. الزاما این نیست که همه دولت ها بتوانند یک فضای کاملا همراه برای این جریانات فرهنگی ایجاد کنند.

البته این نکته، نکته درستی است که اقتضا در یک دولت اسلامی، یک دولت برآمده از جمهوری اسلامی بر اساس تعهدی که به قانون اساسی دارد این است که بتواند در حوزه تبیین و ترویج فرهنگ اسلامی کمک کند و زمینه مساعدی را برای فعالان ایجاد کند؛ ولی به هر تقدیر سیاستگذاری فرهنگی علاوه بر اینکه یک عمل مدیریتی است یک کنش سیاسی هم محسوب می شود و در سطح دولت ها رویکردهای سیاسی خیلی وقت ها به رویکردهای مدیریتی غلبه پیدا می کند و با رنگ و بو و اغراض و اهداف سیاسی ورود پیدا می کند.

در اینجا باید جریانات فرهنگی انقلاب، مهارت های سیاسی شان را ارتقا دهند. اینکه ما فکر کنیم همه بخش های حاکمیت صرفا با نگاه مدیریتی و دغدغه مندانه در فضای سیاستگذاری فرهنگ باشد این طور نیست. ما باید مهارت های سیاسی، ارتباطی خودمان را ارتقا بدهیم تا بتوانیم از ظرفیت های موجود استفاده کنیم.

ضعف مهارت های سیاسی و ارتباطی ما سبب می شود که این رویکردهای سیاسی باعث شوند ما کلا از صحنه مدیریت فرهنگی به مرور حذف شویم. باید جریانات حزب اللهی، جوانانی که با یک دغدغه دینی وارد فضای فرهنگی کشور می شوند این را یاد بگیرند که چگونه با این جریان های سیاسی تعامل برقرار کنند تا در نهایت امر بتوانند ضمن پایبندی شان به اصول و مبانی فرهنگی دینی و انقلابی در جهت اعتلای این فرهنگ خدمت کنند و گرنه اگر وارد حواشی سیاسی شوند و نتوانند با مهارت لازم با این جریانات روبرو شوند به تبع، این گروه ها با توجه به اینکه آن جایگاه اقتدار سازمانی و نهادی را ندارند حذف خواهند شد و به مرور حضورشان کم رنگ می شود.

رسا ـ با تشکر از وقتی که در اختیار خبرگزاری رسا گذاشتید./829/گ402/س

خبرنگار: محمدمهدی مرادی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص،قومیت‌ها باشد و یا با قوانین کشور و آموزه های دینی مغایرت داشته باشدمنتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار
پربازدید
پربحث
پرطرفدارترین