۰۲ آبان ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۹
کد خبر: ۶۲۱۴۶۳
پ
تجربه تبلیغی مان را به اشتراک بگذاریم(11)
در کنار تیپ‌های فکری گوناگون، جوانانی بودند که بلد بودند با یک نصفه لیوان آب هم وضو بگیرند و اصطلاحا بچه مسجدی بودند.

باشگاه نویسندگان حوزوی خبرگزاری رسا، محمدمهدی مرادی

خیلی دور نبود، سرجمع با ترافیک داخل شهر، حدود دوساعت از قم راه بود. اولین بار بود که در این شهر درندشت تبلیغ می رفتم. قبل از محرم به هر کسی که می پرسید تبلیغ کجا می روم می گفتم تهران، ابرویی بالا می انداخت و اویی می کشید! انگار این شهر برای تبلیغ هم اصطلاحا باکلاس بود؛ اما واقعیتش نه تنها تفاوتی با شهرهای دیگر نداشت بلکه برخی چیزهایش از شهرهای دیگر پایین تر بود.

شیوه تبلیغم هم متفاوت بود، بایستی چهره به چهره تبلیغ می کردم آن هم نه اینکه مخاطب خودش بیاید بلکه باید خودم به سراغشان می رفتم. تجربه شیرینی بود ولی حس غربت در شهری شلوغ اصلا حال خوبی نبود!

یک تلویزیون، یک یخچال و یک تخت و کلی کتاب شده بودند هم اتاقی های من. در روز باید به سراغ جوانانی می رفتم که می دانستند قیمت خودروی موستانگ آمریکایی چند است ولی یادش نمی آمد آخرین بار چه زمانی غسل کرد؟!

در کنار همین تیپ فکری نیز، جوانانی بودند که بلد بودند با یک نصفه لیوان آب هم وضو بگیرند و اصطلاحا بچه مسجدی بودند. کار تبلیغی در کنار سربازانی که در بهترین جای این شهر بی در و پیکر، از جای جای ایران آمده بودند کار آسانی نبود. یکی بچه کرمانشاه و یکی از همدان آمده بود. دیگری که فقط یک هفته از خدمتش باقی مانده بود و دلش می خواست به شهرش برگردد اندر خم کوچه رفع اضافه خدمتش بود!

یادگرفتن اصطلاحات رایج سربازها برایم جالب بود؛ اما از همه عجیب تر وجود این همه تفاوت آن هم یکجا بسیار برایم جالب بود. تبلیغ نظامی خاصیتش همین است. بخواهی یا نخواهی باید سربازی بیایی و مثل تبلیغ شهری یا روستایی نیست که طیف آدم ها تقریبا در یک راستا باشد.

یکی از سربازان برایم تعریف می کرد که شغلش چیست. می گفت شغلش واردات است. همین خودروی موستانگ روی مخم بود. تازه از پیچیدگی های واردات خودروهای خارجی سر در آوردم و این که حتی برخی آقازاده ها تخصص های کافی دور زدن قانون رو دارند. 

دردناک تر از آن اینکه همین آقا رضای بالاشهر نشین که از وضعیت اقتصادی کشور ابراز ناراحتی می کرد این کار را انجام می داد!

در یکی از پاسگاه ها جوانی بود اهل کرمانشاه با لهجه ای زیبا و لبی دائما متبسم که در آن شرایط سخت واقعا آرام بخش بود. خاطره تعریف می کرد که در میدان صبحگاه بعد از اتمام مراسم با خطی بزرگ روی دیوار نوشته بود کرمانشاه 19! اینقدر این نوشته در میدان تابلو شده بود که همه می دانستند کار کیست چون فقط یک سرباز کرمانشاهی در کل پادگان داشتیم! به اینجا نیز بسنده نکرده بود و روی بازویش با خط کوچک همان جمله در میدان صبحگاه را حک کرده بود!

حرف زدن با این جوانان بسیار برایم جالب ولی دشوار بود. جالب بود از این جهت که طیف های فکری و فرهنگی مختلف در یک مکان تحت یک پرچم واحد بسیار دلچسب بود؛ ولی دشواری داستان آنجایی بود که برای هر کس باید نسخه خودش را می پیچیدی.

یک شب با اجازه مسئول سربازان بالای دکلی رفتم که سربازی مشغول پست دادن بود. رفتم تا یک ربع بعد بیایم پایین تا به مراسم داخل پادگان برسم ولی اینقدر حرف برای شنیدن داشتم که تا پایان پست دو ساعته کنارش ایستادم. شهر تهران از روی دکل دیدنی بود، ولی دنیای این جوان شنیدنی!

شب تاسوعا یادم نمی رود. وقتی شب، بعد از رفتن برای کاری به سربازخانه برگشتم یکی از سربازان آمد گفت حاج آقا کجایید؟ گفتم چطور؟ گفت شب تاسوعا است و بچه ها می خواستند در حسینیه روضه ای بگیرند. گفتم: خب نمیشد چون ساعت استراحت بچه‌ها بود.

نشد روضه بخوانیم ولی همان سربازی که طلب روضه کرده بود رفت تلویزیون حسینیه را روشن کرد تا وقتی روضه شروع شد با آن عزاداری کند؛ اما وقتی مقداری از سخنرانی در تلویزیون گذشت دیدم از خستگی غش کرده است، یعنی همین قدر مخلص و عاشق! رفتم و تلویزیون را خاموش کردم.

کم کم روزهای تبلیغ داشت به آخرش می رسید که رفاقت ها داشت بیشتر می شد. یکی از اشکالات تبلیغات موسمی همین است که تا به مرحله صمیمیت‌ها و آشنایی با دنیای هم می رسی و می خواهی کار رشد را شروع کنی تمام می شود!

تبلیغ در بین سربازان یک فرصت طلایی برای شناخت بهتر جامعه و از آن مهمتر شناخت آن ها نسبت به دین است. شب های آخر آقارضا در بحث خداشناسی شرکت می کرد و دائما سوال می پرسید. شاید برای طلبه ها حضور در بین جوانانی که ظاهرا از روحانیت خوششان نمی آید و یا سعی می کنند دم پر آنان نشوند سخت باشد؛ ولی انصافا وقتی دلشان گره بخورد دیگر شما را رها نمی کنند.

الان که دارم این خاطره را می نویسم با برخی از سربازان سال های قبل که کار تبلیغی داشتم همچنان ارتباط دارم و حتی برخی از آنان هم اکنون از نیروهای نظامی کشورمان شده اند.

یادمان نرود تبلیغ فقط منبر نیست و اینکه در مسجدی یا تکیه ای برای تبلیغ برویم که جمعیت فوج می زند سخنرانی کنیم هرچند مسجد و منبر ستون فقرات تبلیغ است؛ اما دویدن و پیداکردن گوشی برای شنیدن بسیار با ارزش است. تجربه های تبلیغی زیادی در مدارس و دانشگاه ها و خوابگاه ها و شهرها و روستاها داشتم ولی در بین جوانانی که در روزهای سخت و خوش سربازی همدمی بیابند و در این همدلی حرف دین را بشنوند حال و هوای دیگری دارد./829/ی701/س

انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
13:46 - 1398/08/02
پس عکس خبر کو؟
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
13:17 - 1398/08/03
این خبر فاقد تصویر است. کار را متقن انجام دهید.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
08:29 - 1398/08/04
تبلیغ در تهران هنر خاص خودشو می خواد
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
08:30 - 1398/08/04
روز عزای مسلمین است

در ناله جبریل امین است

مدینه شده غرق سوگ و ماتم

بهر مجتبی و نبی اکرم
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص،قومیت‌ها باشد و یا با قوانین کشور و آموزه های دینی مغایرت داشته باشدمنتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار
پربازدید
پربحث
پرطرفدارترین