چاپ اول کتاب "شهید محمدتقی گرائیلی؛ محب امام زمان"

به گزراش خبرنگار خبرگزاری رسا، نشر نگاران قلم چاپ اول کتاب "شهید محمدتقی گرائیلی؛ محب امام زمان" نوشته مهدی قائمی امیری را منتشر کرده است.
نویسنده در صفحات آغازین کتاب درباره علت نگارش کتاب چنین آورده است:
آری؛ سالها عکس این شهید در اتاق پدرم بر دیوار نصب بود تا اینکه نقل مکانها و رفتن از خانهای به خانه دیگر از عکس این شهید هم اثری به جا نگذاشته بود و کمتر از او صحبت میشد، دیگر کسی نمیپرسید که: همسر و فرزندان شهید گرائیلی کجایند؟ چه میکنند؟ چه بر سرشان آمده؟ و من هم این شهید را اندکی فراموش کرده بودم. تا اینکه شبی در عالم رؤیا حضرت ولی عصر علیه السلام را دیدم که بازوی چپ شهید گرائیلی را با دست راست مبارکش گرفته، به سمت من آورد و فرمود: «درباره این بنویس!» با حال عجیبی از خواب بر خاستم؛ در این فکر بودم که من چیزی درباره این شهید بزرگوار نمیدانم، اما چون امر امام زمان(عج) بود تصمیم گرفتم اگرچه خیلی کم درباره او بنویسم.
مهدی قائمی امیری در ادامه نیز به نقل سخنان آیت الله محمد قائمی امیری(ره)، حجت الاسلام و المسلمین مهدی روحانی، سید مهدی هاشمیان (یکی از دوستان شهید)، حجت الاسلام والمسلمین طهماسبی و همسر شهید گرائیلی پرداخته است. در خاطرات حجت الاسلام و المسلمین مهدی روحانی درباره شهید گرائیلی چنین امده است:
ایشان بعد از پیروزی انقلاب، کمیته انقلاب اسلامی شهرستان قائمشهر را تشکیل داد و مسئولیت آن را عهده گرفت، و بعد از مدتی از روستای افرا به شهرستان امیرکلای بابل نقل مکان کرد و مسئولیت محافظت از مرحوم آیت الله روحانی، امام جمعه شهرستان بابل و نماینده ولی فقیه در استان مازندران بود، به عهده گرفت و طولی نکشید که توانائی و کاردانی ایشان موجب شد که فرماندهی عملیات سپاه بابل به ایشان واگذار شود.
همچنین از زبان سید مهدی هاشمیان (یکی از دوستان شهید) درباره ایشان این گونه نقل شده است:
موقع بارندگی جلوی در خانه پدر محمدتقی آب زیادی جمع میشد و زمین کوچه هم که آسفالت نبود رفت و آمد را بسیار سخت میکرد. روزی پدر محمدتقی به من گفت: شخصی مثل محمدتقی با این همه نفوذی که دارد، پسر من باشد! آیا نباید دستور بدهد شهرداری یک ماشین شن جلوی خانه من بریزد تا موقع بارندگی گل و لای نشود؟ تو به او بگو از شهرداری بخواهد یک ماشین شن جلوی خانه ریخته و پهن کند تا رفت و آمد ما آسان شود.
وقتی به او پیام پدرش را رساندم و به او گفتم: تو همه جا دوست و آشنا داری، چرا نمیگویی یک ماشین شن بیاورند و داخل کوچه پهن کنند تا عبور و مرور آنها آسان شود؟
گفت: آقا داداش! اگر بخواهم این کار را بکنم برایم آسان است ولی من از نفوذم برای این امور استفاده نمیکنم.
نویسنده در بخشی از کتاب درباره حالات معنوی شهید گرائیلی به نقل از حجت الاسلام والمسلمین طهماسبی نیز چنین آورده است:
او پروانهای بود که گرد شمع شهادت میگشت. دریای خروشانی بود که هیچگاه آرام نمیگرفت. او به معنای واقعی سرباز امام زمان علیه السلام بود. بدون نام امام زمان علیه السلام هیچ کاری را انجام نمیداد. هر شب بعد از نماز مغرب و عشا متوسل به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج) میشد. زمزمههای یا صاحب الزمان او فراموش ناشدنی است. اشعار عاشقانهای در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میخواند و میگریست.
در بخش خاطرات همسر شهید گرائیلی نیز به موضوعات گوناگونی مانند ازدواج، عمل به وظیفه، بی تأثیری آزار منافقین در روحیه این شهید، تهدید منافقین برای بازداشتن ایشان از فعالیت، توکل ایشان به خدا، جابجایی منزل یه سبب اذیت منافقین، سوء قصد منافقین به جان ایشان، فیض شهادت، لحظه شهادت و رؤیای صادقه پرداخته شده و در زیر عنوان ازدواج چنین آمده است:
ایشان قبل از اینکه به خواستگاری من بیاید اول خواهر خود را نزد من فرستاد وچنین پیغام داد:
«زندگی من برای اسلام و قرآن است. من برای رضای خداوند کار میکنم. از من توقع شوهری کامل نداشته باش که من علی (علیه السلام) نیستم و تو را هم فاطمه (علیها سلام) نمیپندارم، اما آنچه در این ازدواج برای من موجب افتخار است آنست که شما از سادات هستید و همین امر موجب میشود من داماد حضرت زهرا (سلام الله علیها) شوم و با ایشان محرم گردم و در روز محشر، آنگاه که حضرت زهرا (سلام الله علیها) وارد محشر میشود و خداوند پردهای میافکند تا نامحرمان آن بانوی بزرگوار را نبینند. این پرده مانع زیارت من نگردد و من آن حضرت را زیارت کنم.
در ضمن زندگی با من شاید برای شما سخت باشد، چون احتمال دارد من برای اسلام در زندانها شکنجه شوم یا شاید خداوند به من توفیق شهادت دهد؛ شما باید تحمل کنی. و شاید در زندگی آدم پول داری نباشم و جزو طبقه سوم یا دوم جامعه از لحاظ مالی باشم. یا شاید مشغول کشاورزی شوم و تا آخر عمر کشاورز باقی بمانم. آما آنچه مسلم است برای خداوند و رضای او زندگی خواهم کرد» و من هم پذیرفتم.
در زیر عنوان رؤیای صادقه نیز چنین می خوانیم:
سه سال از شهادت محمدتقی گذشته بود که در منزل پدر ایشان خواب بودم؛ در عالم رؤیا دیدم که محمدتقی آمده و به من میگوید: بر خیز با هم به مکه برویم. من که از خواب بیدار شدم، خوابم را برای پدر ایشان نقل کردم، به شوخی گفت: بالشی که روی آن خوابیده بودی بر عکس بگذار. (کنایه از اینکه ما کجا و مکه کجا). چند دقیقه نگذشته بود که نامهای به من داد و گفت: این کاغذ از بنیاد شهید آمده. نامه را گشودم؛ از ما خواسته بودند که به بنیاد شهید مراجعه کنیم. بعد از مراجعه به ما گفتند: از طرف دفتر حضرت امام خمینی (ره) اعلام شده که تمام همسران شهدا بدون قرعه کشی امسال به خانه خدا مشرف میشوند.
برخی از خاطرات شهید گرائیلی به قلم خودش و نیز وصیتنامه شهید گرائیلی از مطالبی است که در پایان کتاب آمده است. برخی از مطالب آمده در وصیت نامه این شهید عزیز چنین است:
- فرزندان من را درس دین بیاموزید و آنها را در راه خدمت به اسلام تشویق و فدا نمائید.
- پدر و مادرم را سفارش کنید که هیچ وقت ناراحت نباشند، بلکه افتخار کنند و حق خود را بر من ببخشایند.
- به تمام برادران و دوستان سفارش میکنم که دست از قرآن و اسلام و ائمه و رهبر انقلاب و روحانیون آگاه بر ندارید که سعادت دنیا و آخرت در این است.
- من آگاهانه بهسوی کربلای حسین (ع) به فرمان امام خود، خمینی بت شکن عازم شدم و امیدوارم قبر شش گوشهاش را از دست ظالمان نجات دهیم.
- به همه مسلمانان توصیه میکنم که دست از حمایت رهبر انقلاب و از خطشان بر ندارید و ریشه منافقان و گروههای منحرف را از بن قطع نمائید.
- امیدوارم که امام زمانم(عج) را در سنگرهای نبرد با کفار در بغل بگیرم و سیه خال صورتش را بوسه زنم.
- دست از قرآن و دعا و معصومین و عزاداری نکشید که گمراهی محض است.
- امیدم در پاسداری این است که زمان ظهور امام (عج) را درک کرده و در یک دست پرچم لااله الا الله و در دست دیگر سلاح را به دنبال رهبر انقلاب تقدیم حضورش نماییم. شهید محمدتقی گرائیلی در تاریخ 22/8/1360 به دست مزدوران بیمزد آمریکا و منافقین در جنگلهای آمل به آرزوی دیرینه خود و به فوز عظیم شهادت نائل شد./925/ ن 602/ ش