۱۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۱
کد خبر: ۸۲۴۸۶۶
معرفی علمای بلاد؛

آیت‌الله شیخ عبدالجوادباقری بنابی؛ سنگربان اخلاق در جبهه فرهنگی انقلاب

آیت الله عبدالجواد باقری بنابی
آذربایجان شرقی- آیت‌الله باقری بنابی در خط مقدم جبهه فرهنگی آذربایجان، با تمرکز بر تهذیب نفس، به دنبال تربیت نسلی مقاوم و بصیر برای مقابله با تهاجم فرهنگی است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در آذربایجان شرقی، در روزگاری که جبهه استکبار، میدان نبرد را از خاکریزهای نظامی به عمق ذهن و دل انسان‌ها کشانده است، یکی از مهم‌ترین سنگرهای مقابله با این هجمه، سنگر اخلاق و معنویت است؛ سنگری که اگر فرو بریزد، جامعه در برابر هزاران شبهه، وسوسه و عملیات روانی دشمن آسیب‌پذیر خواهد شد.

در چنین میدان خطیری، عالمانی که عمر خود را وقف تربیت اخلاقی و معنوی کرده‌اند، صرفاً استاد اخلاق نیستند؛ آنان سنگربانان هویت دینی جامعه‌اند. آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی از جمله چهره‌های حوزوی آذربایجان است که نام او با اخلاق، تربیت و معنویت گره خورده و حضورش را باید در امتداد همان سنت اصیل روحانیتی دید که علم را برای هدایت انسان و اخلاق را برای ساختن مجاهدان راه حق می‌خواهد.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید فهمید که جنگ اصلی دشمن فقط بر سر مرزهای جغرافیایی نیست؛ دشمن می‌خواهد مرزهای اعتقادی و اخلاقی جامعه را جابه‌جا کند اگر دیروز گلوله و تانک ابزار تهاجم بود، امروز بخشی از این نبرد با تصویر، خبر، شبهه، سرگرمی، الگوسازی و تحریف حقیقت انجام می‌شود. هدف نهایی نیز روشن است: تهی کردن نسل جوان از هویت، ایمان، غیرت دینی و روحیه مقاومت.

در برابر چنین هجمه‌ای، صرفاً پاسخ‌های مقطعی و واکنشی کافی نیست؛ باید انسان‌هایی تربیت شوند که در برابر طوفان شبهه، ریشه داشته باشند و در برابر وسوسه، قدرت ایستادگی پیدا کنند. اینجاست که جایگاه استاد اخلاق و مربی معنوی، از یک جایگاه آموزشی به یک مسئولیت راهبردی تبدیل می‌شود.

آیت‌الله شیخ عبدالجوادباقری بنابی؛ سنگربان اخلاق در جبهه فرهنگی انقلاب

آیت‌الله عبدالجواد باقری بنابی را می‌توان در همین چارچوب مورد توجه قرار داد؛ عالمی که اهمیت نقش او را باید در میدان تربیت جست‌وجو کرد. تربیت، شاید آرام‌ترین شکل جهاد باشد، اما آثار آن می‌تواند از پرهیاهوترین میدان‌های سیاسی نیز ماندگارتر باشد. یک سخنرانی ممکن است برای ساعتی شور ایجاد کند، اما تربیت یک انسان صالح می‌تواند برای ده‌ها سال اثرگذار باشد.

یک طلبه مهذب که فردا در مسجد، مدرسه، دانشگاه یا میان مردم به تبلیغ دین می‌پردازد، خود به یک سنگر متحرک فرهنگی تبدیل می‌شود؛ سنگری که دشمن نمی‌تواند با حمله به یک ساختمان آن را از میان بردارد.

در مکتب اسلام، اخلاق یک امر تزئینی نیست. اخلاق، ستون شخصیت مؤمن است. اگر علم بدون تقوا باشد، می‌تواند به ابزار غرور تبدیل شود؛ اگر قدرت بدون اخلاق باشد، می‌تواند به استبداد برسد؛ و اگر انقلابی‌گری بدون تهذیب نفس باشد، ممکن است انسان را گرفتار خودبینی و افراط کند از سوی دیگر، اخلاق بدون بصیرت نیز می‌تواند انسان را به بی‌تفاوتی و انزوا بکشاند حوزه انقلابی مطلوب، حوزه‌ای است که در آن علم، اخلاق، بصیرت و جهاد در کنار یکدیگر رشد کنند.

اینجا است که استاد اخلاق، نقشی اساسی در معماری روحی حوزه پیدا می‌کند. طلبه‌ای که قرار است فردا در خط مقدم جهاد تبیین بایستد، امروز باید در سنگر تهذیب نفس ساخته شود. کسی که قرار است شبهه‌های فکری نسل جوان را پاسخ دهد، باید خودش در برابر شبهات اهل مطالعه و تعمق باشد.

کسی که می‌خواهد مردم را به خدا دعوت کند، باید در زندگی شخصی خود طعم بندگی را چشیده باشد و کسی که می‌خواهد از انقلاب اسلامی دفاع کند، باید بداند که انقلاب پیش از آنکه یک ساختار سیاسی باشد، یک حرکت اخلاقی و توحیدی برای برپایی عدالت و کرامت انسان است.

از همین منظر، استاد اخلاق فقط سخنران اخلاق نیست؛ معمار شخصیت طلبه است او باید به طلبه بیاموزد که لباس روحانیت، لباس امتیاز نیست؛ لباس تکلیف است منبر، سکوی شهرت نیست؛ امانت هدایت است علم، ابزار برتری بر مردم نیست؛ وسیله خدمت به آنان است و حضور اجتماعی روحانی نیز نباید برای کسب جایگاه باشد؛ باید برای ادای مسئولیت باشد.

آیت‌الله باقری بنابی در چنین جایگاهی، بخشی از سرمایه معنوی حوزه آذربایجان به شمار می‌رود آذربایجان سرزمینی است که در تاریخ معاصر ایران، بارها در دفاع از دین، استقلال، عزت و آرمان‌های انقلاب اسلامی نقش‌آفرین بوده است.

حوزه‌ های علمیه این خطه نیز بخشی از همین هویت تاریخی را نمایندگی می‌کنند. در چنین سرزمینی، عالم دینی نمی‌تواند نسبت به سرنوشت جامعه بی‌تفاوت باشد عالم باید هم درد دین داشته باشد و هم درد مردم؛ هم دغدغه حوزه داشته باشد و هم دغدغه نسل جوان؛ هم از میراث گذشتگان پاسداری کند و هم برای آینده آماده شود.

این نگاه، اهمیت حوزه‌های شهرستانی را نیز آشکار می‌کند. حوزه‌های علمیه بناب و دیگر شهرهای آذربایجان را نباید صرفاً مراکز آموزشی محلی دانست. این حوزه‌ها می‌توانند خطوط مقدم تربیت نیروی فرهنگی انقلاب باشند.

آیت‌الله شیخ عبدالجوادباقری بنابی؛ سنگربان اخلاق در جبهه فرهنگی انقلاب

طلبه‌ای که در یک حوزه شهرستانی تربیت می‌شود، ممکن است فردا به روستایی دورافتاده برود، مسجدی را آباد کند، جوانی را از شبهه نجات دهد، خانواده‌ای را با دین آشتی دهد یا در مدرسه‌ای نسل جدید را با معارف اهل‌بیت(ع) آشنا کند اینها شاید در ظاهر خبرهای بزرگ رسانه‌ای نباشند، اما حقیقتاً بخشی از همان جهاد بزرگی هستند که آینده فرهنگی کشور را می‌سازد.

اگر دشمن برای تغییر باورهای مردم میلیاردها هزینه می‌کند، حوزه نیز باید برای ساختن ایمان و بصیرت نسل جوان سرمایه‌گذاری کند این نبرد، نبردی نیست که با چند شعار به پایان برسد. جنگ روایت‌ها، جنگ اراده‌هاست؛ جنگ بر سر این است که چه کسی ذهن و قلب نسل آینده را شکل خواهد داد در چنین میدان گسترده‌ای، استاد اخلاقی که انسان مؤمن و مقاوم تربیت می‌کند، در حقیقت در قلب میدان جنگ فرهنگی حضور دارد.

اما یک نکته اساسی وجود دارد: اخلاق انقلابی با اخلاق منفعلانه تفاوت دارد. اخلاق انقلابی یعنی انسان در برابر مردم رحیم و متواضع باشد، اما در برابر ظلم و فساد ساکت نماند یعنی اهل گذشت باشد، اما آرمان‌هایش را معامله نکند یعنی در برابر دشمن مرعوب نشود و در برابر مؤمنان تکبر نداشته باشد یعنی انسان برای خدا زندگی کند، برای خدا خدمت کند و اگر لازم شد برای دفاع از حق، هزینه نیز بدهد.

این همان الگویی است که حوزه امروز به آن نیاز دارد. ما به طلبه‌ای نیاز نداریم که فقط خوب سخن بگوید؛ به طلبه‌ای نیاز داریم که خوب زندگی کند. به روحانی‌ای نیاز نداریم که فقط درباره مقاومت سخنرانی کند؛ به عالمی نیاز داریم که خودش در برابر دنیا و وسوسه قدرت و ثروت مقاوم باشد. به مبلغی نیاز نداریم که صرفاً مخاطب جذب کند؛ به مبلغی نیاز داریم که دل انسان‌ها را به خدا نزدیک کند. و اینها بدون تهذیب و اخلاق به دست نمی‌آید.

از همین جاست که اهمیت شخصیت‌های اخلاقی حوزه روشن می‌شود. آنها شاید همیشه در صدر اخبار نباشند، اما در پشت صحنه ساختن جامعه دینی حضور دارند. آنان نسلی را تربیت می‌کنند که قرار است سال‌ها بعد، بار سنگین هدایت جامعه را بر دوش بگیرد. اثر یک استاد اخلاق گاهی در هیچ آمار رسمی دیده نمی‌شود؛ اما ممکن است در زندگی ده‌ها، صدها و حتی هزاران انسانی که به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم از مکتب او بهره برده‌اند، ادامه پیدا کند.

برای همین، معرفی آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی در سلسله مطالب «علمای بلاد» صرفاً معرفی یک شخصیت حوزوی نیست؛ روایت یک سنگر است. روایت سنگری که در آن به جای گلوله، با کلمه و تربیت می‌جنگند؛ به جای تصرف خاک، دل‌ها را از سقوط حفظ می‌کنند؛ و به جای فتح سرزمین، برای فتح نفس انسان تلاش می‌کنند. این همان جهاد خاموشی است که شاید کمتر دیده شود، اما بدون آن هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند هویت دینی خود را حفظ کند.

امروز نسل جوان بیش از هر چیز به «الگو» نیاز دارد. نمی‌توان فقط به جوان گفت مؤمن باش؛ باید ایمان را در رفتار انسان‌های واقعی به او نشان داد. نمی‌توان فقط از تقوا سخن گفت؛ باید اهل تقوا را به او معرفی کرد.

نمی‌توان فقط از معنویت حرف زد؛ باید کسانی را نشان داد که معنویت در زندگی‌شان حقیقت دارد. معرفی عالمانی مانند آیت‌الله باقری بنابی از همین جهت اهمیت دارد؛ زیرا جامعه باید بداند در میان خود، عالمانی دارد که سال‌ها در سنگر علم و اخلاق ایستاده‌اند و چراغ معنویت را روشن نگه داشته‌اند.

در روزگاری که برخی می‌کوشند روحانیت را از مردم جدا و دین را از عرصه اجتماعی حذف کنند، یکی از مهم‌ترین وظایف رسانه‌های حوزوی، روایت درست زندگی همین عالمان است. باید نشان داد که روحانی اصیل، در کنار مردم است؛ با مردم زندگی می‌کند؛ دغدغه ایمان فرزندان این سرزمین را دارد و حوزه را نه برج عاج، بلکه سنگر خدمت می‌داند. باید نشان داد که استاد اخلاق، اهل انزوا و بی‌تفاوتی نیست؛ بلکه می‌تواند در قلب جنگ فرهنگی، سرباز تربیت کند.

و اینجاست که «علمای بلاد» معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. عالم بلاد یعنی عالمی که در جغرافیای ایمان مردم خود ریشه دارد؛ عالمی که درد منطقه‌اش را می‌شناسد و نسبت به آینده دینی آن احساس مسئولیت می‌کند چنین عالمی، بخشی از هویت یک شهر و استان است. نام او فقط در کتاب‌ها نیست؛ در خاطره مردم، در حوزه‌ها، در مساجد و در نسل‌هایی که از محضرش بهره برده‌اند، زنده است.

آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی را نیز باید در همین چارچوب روایت کرد؛ به‌عنوان استادی که اخلاق را به‌عنوان یک ضرورت اساسی برای حیات حوزه و جامعه دنبال می‌کند. در مکتب چنین عالمانی، «تهذیب نفس» مقدمه فرار از میدان نیست؛ مقدمه حضور درست در میدان است انسان ابتدا باید خود را بسازد تا بتواند دیگران را بسازد؛ ابتدا باید بر نفس خود غلبه کند تا بتواند در برابر دشمن بایستد؛ ابتدا باید دل خود را به خدا بسپارد تا در برابر قدرت‌های پوشالی عالم مرعوب نشود.

در نهایت، شاید بتوان رسالت این نسل از عالمان را در یک جمله خلاصه کرد: ساختن انسان‌هایی که هم اهل سجده باشند و هم اهل ایستادگی. انسان‌هایی که در محراب با خدا عهد ببندند و در جامعه به آن عهد وفادار بمانند؛ در برابر مؤمنان متواضع باشند و در برابر جبهه باطل استوار؛ اهل علم باشند، اما علمشان آنان را از مردم دور نکند؛ اهل اخلاق باشند، اما اخلاقشان آنان را از مسئولیت اجتماعی جدا نسازد.

آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی در این روایت، تنها یک استاد برجسته اخلاق نیست؛ نمادی از یک ضرورت تاریخی حوزه است: بازگشت به انسان‌سازی. انقلاب اسلامی اگر بخواهد در برابر جنگ نرم، جنگ شناختی و هجمه فرهنگی دشمن قدرتمند بایستد، بیش از هر چیز به انسان‌های ساخته‌شده نیاز دارد؛ به عالمانی که علم را با تقوا، بصیرت را با اخلاق و انقلابی‌گری را با معنویت پیوند بزنند.

و شاید بتوان آخرین سطر این روایت را چنین نوشت: دشمن برای فتح ذهن‌ها آمده است؛ حوزه باید برای ساختن دل‌ها قیام کند دشمن می‌خواهد ایمان را فرسوده کند؛ استاد اخلاق باید ایمان را به قدرت مقاومت تبدیل کند و در این جهاد بزرگ، عالمانی چون آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی، سنگربانان همان جبهه‌ای هستند که سلاحش علم است، سپرش تقواست و آرمانش تربیت انسان مؤمن، بصیر و مجاهد.

اما روایت یک استاد اخلاق را نباید در محراب و مدرسه متوقف کرد. امروز محراب و مدرسه خود به خط مقدم یک نبرد بزرگ تبدیل شده‌اند؛ نبردی که در آن دشمن تلاش می‌کند میان نسل جوان و هویت دینی او فاصله بیندازد. اگر دیروز دشمن با اشغال خاک به دنبال شکست یک ملت بود، امروز می‌کوشد با اشغال ذهن، ذائقه و سبک زندگی، همان ملت را از درون تهی کند.

از این رو، هر طلبه‌ای که با اخلاق، علم و بصیرت تربیت می‌شود، یک پاسخ عملی به پروژه فرهنگی دشمن است و هر عالمی که برای تربیت چنین نسلی عمر می‌گذارد، در حقیقت در حال ساختن خاکریزهای نامرئی جبهه انقلاب است.

در چنین میدان گسترده‌ای، حوزه علمیه نمی‌تواند صرفاً مصرف‌کننده میراث گذشته باشد. حوزه باید مولد فکر، ایمان و نیروی انسانی باشد. باید بتواند جوان امروز را بشناسد، زبان او را بفهمد، پرسش‌هایش را جدی بگیرد و برای شبهاتش پاسخ عالمانه و اقناعی داشته باشد.

اما در کنار همه اینها، یک حقیقت همچنان ثابت است: ابزارهای جدید هرچقدر هم پیشرفته باشند، جای «الگوی انسانی» را نمی‌گیرند. جوانی که در برابر یک عالم اخلاق‌مدار قرار می‌گیرد، فقط یک سلسله گزاره دینی نمی‌شنود؛ او با تصویری عینی از امکان زیست مؤمنانه مواجه می‌شود.

اینجاست که ارزش استادان اخلاق در ساختار حوزه روشن‌تر می‌شود. آنان میان «دانستن» و «شدن» فاصله را پر می‌کنند. ممکن است طلبه‌ای سال‌ها درباره صبر مطالعه کند، اما استاد اخلاق به او می‌آموزد که صبر را در زندگی تمرین کند. ممکن است درباره اخلاص ده‌ها صفحه بخواند، اما استاد او را متوجه خطر شهرت و خودنمایی کند.

ممکن است درباره جهاد و مقاومت بداند، اما استاد اخلاق به او بیاموزد که نخستین میدان جهاد، نفس خود انسان است. کسی که از درون شکست خورده باشد، نمی‌تواند در بیرون پرچمدار پیروزی باشد.

از این رو، تهذیب نفس را باید مقدمه همه مجاهدت‌ها دانست. جامعه‌ای که انسان‌های مهذب داشته باشد، در برابر بحران‌ها مقاوم‌تر است؛ زیرا انسان مهذب با هر موجی تغییر موضع نمی‌دهد و با هر تطمیعی آرمانش را نمی‌فروشد. او اگر در میدان مسئولیت قرار گیرد، قدرت را غنیمت شخصی نمی‌بیند و اگر از قدرت دور باشد، ایمانش را به معامله نمی‌گذارد.

چنین انسانی همان چیزی است که انقلاب اسلامی برای استمرار خود به آن نیاز دارد: انسانی که آرمان دارد، اما گرفتار خودشیفتگی نیست؛ قدرت دارد، اما بنده قدرت نیست؛ و مسئولیت دارد، اما مسئولیت را نردبان منافع شخصی نمی‌کند.

از این منظر، استاد اخلاق در حقیقت یکی از مهم‌ترین پاسداران سلامت انقلاب است. انقلاب فقط با ساختارهای سیاسی و اقتصادی حفظ نمی‌شود؛ انقلاب به انسان‌هایی نیاز دارد که ارزش‌های آن را در زندگی خود مجسم کنند. اگر عدالت گفته شود اما در رفتار شخصی دیده نشود، اگر ساده‌زیستی تبلیغ شود اما اشرافی‌گری در میان مدعیان آن رواج پیدا کند، اگر مردم‌داری شعار باشد اما فاصله با مردم افزایش یابد، اعتماد عمومی آسیب می‌بیند. بنابراین یکی از مهم‌ترین میدان‌های پاسداری از انقلاب، همان میدان اخلاق است.

اینجا نقش علمای بلاد نیز اهمیت ویژه پیدا می‌کند. عالم بلاد برخلاف تصور سطحی، صرفاً یک روحانی شناخته‌شده در یک منطقه نیست؛ او می‌تواند حافظ پیوند میان مردم و حوزه باشد. مردم باید عالم خود را در کنار خود ببینند؛ در شادی و غم، در مشکلات و بحران‌ها، در مسجد و مدرسه و در عرصه‌های فرهنگی. چنین ارتباطی سرمایه‌ای است که با تبلیغات مصنوعی ساخته نمی‌شود. اعتماد مردم به روحانیت زمانی شکل می‌گیرد که صداقت و همراهی را در زندگی عالمان ببینند.

استان آذربایجان شرقی به چنین سرمایه‌هایی نیاز دارد. این استان با پیشینه عمیق مذهبی، تاریخی و انقلابی خود، همواره در تحولات مهم کشور نقش‌آفرین بوده است. از همین رو، صیانت از میراث حوزوی آن تنها یک وظیفه صنفی برای روحانیون نیست؛ یک مسئولیت فرهنگی و تاریخی است. باید عالمان این خطه معرفی شوند، مکتب فکری و اخلاقی آنان روایت شود و نسل جدید با سرمایه‌های معنوی سرزمین خود آشنا گردد.

معرفی آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی در چنین پروژه‌ای، معرفی یک نام در میان ده‌ها نام نیست؛ تلاشی برای بازخوانی فرهنگ «عالمِ مربی» است. عالمی که جایگاهش فقط در کلاس درس تعریف نمی‌شود و اثرگذاری‌اش را باید در تربیت انسان‌هایی دید که بتوانند دین را در متن جامعه نمایندگی کنند. این همان حلقه‌ای است که گاهی در روایت‌های رسانه‌ای از حوزه مغفول می‌ماند: حوزه پیش از آنکه تولیدکننده محتوا باشد، باید تولیدکننده «انسان» باشد.

در این میدان، استاد اخلاق یک معلم ساده نیست؛ فرمانده جبهه‌ای است که خاکریزهایش ایمان، تقوا، بصیرت و تربیت است. آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی را نیز باید در همین جبهه شناخت؛ در جبهه‌ای که پیروزی نهایی آن، نه با فتح یک سرزمین، بلکه با نجات یک نسل رقم می‌خورد.

آیت‌الله شیخ عبدالجوادباقری بنابی؛ سنگربان اخلاق در جبهه فرهنگی انقلاب

امروز دشمن دقیقاً روی همین نقطه دست گذاشته است. او می‌داند اگر بتواند الگوهای اخلاقی جامعه را تضعیف کند، بسیاری از باورهای دیگر نیز به تدریج آسیب خواهند دید. برای همین، سبک زندگی را هدف می‌گیرد، خانواده را هدف می‌گیرد، اعتماد عمومی را هدف می‌گیرد و حتی تلاش می‌کند میان مردم و نهادهای دینی فاصله ایجاد کند پاسخ به این پروژه، صرفاً صدور بیانیه و سخنرانی نیست؛ پاسخ اصلی، ساختن انسان‌هایی است که خودشان پاسخ زنده به شبهه دشمن باشند.

اگر یک جوان مؤمن، آگاه، امیدوار، متخصص، اخلاق‌مدار و مسئولیت‌پذیر در جامعه حضور داشته باشد، این خود یک شکست برای پروژه دشمن است. اگر یک طلبه بتواند در محله خود مرجع اعتماد مردم باشد، این یک پیروزی فرهنگی است. اگر یک روحانی بتواند جوانی را از ناامیدی به امید، از سردرگمی به بصیرت و از بی‌تفاوتی به مسئولیت برساند، این یک عملیات بزرگ فرهنگی است؛ حتی اگر هیچ دوربینی آن را ثبت نکرده باشد.

این همان جهاد خاموشی است که استادان اخلاق سال‌ها در آن فعالیت کرده‌اند. شاید این جهاد کمتر از جهاد نظامی دیده شود، اما از نظر تاریخی کم‌اهمیت‌تر نیست. رزمنده‌ای که در میدان جنگ از مرزها دفاع می‌کند، امنیت جغرافیایی کشور را حفظ می‌کند؛ عالمی که در میدان فرهنگ از ایمان مردم پاسداری می‌کند، از مرزهای اعتقادی کشور دفاع می‌کند. هر دو سنگر دارند، هر دو دشمن دارند و هر دو به مجاهدت نیازمندند؛ تفاوت فقط در شکل میدان است.

به همین دلیل، باید نگاه جامعه به استادان اخلاق را نیز اصلاح کرد. نباید تصور شود که استاد اخلاق صرفاً برای گروهی از طلاب سخن می‌گوید و فعالیت او محدود به حوزه است. هر طلبه‌ای که از یک استاد اخلاق اثر بگیرد، می‌تواند آن اثر را به جامعه منتقل کند. یک موعظه ممکن است از مسجدی کوچک آغاز شود و سال‌ها بعد در رفتار یک مبلغ، یک معلم، یک پدر یا یک مدیر ادامه پیدا کند. این زنجیره تربیتی، یکی از ارزشمندترین سرمایه‌های فرهنگی جامعه است.

در چنین نگاهی، شخصیت آیت‌الله عبدالجواد باقری بنابی نیز باید به‌عنوان بخشی از همین زنجیره تربیتی دیده شود؛ زنجیره‌ای که از استاد به شاگرد، از شاگرد به مردم و از یک نسل به نسل دیگر منتقل می‌شود. رسالت رسانه حوزوی نیز همین‌جاست: ثبت این میراث پیش از آنکه در هیاهوی خبرهای روزمره گم شود و معرفی عالمانی که سال‌ها بدون هیاهو در سنگر دین و اخلاق ایستاده‌اند.

نسل جدید باید بداند که حوزه فقط تاریخ بزرگان گذشته نیست. امروز نیز عالمانی هستند که چراغ حوزه را روشن نگه داشته‌اند. باید آنان را دید، شناخت و از تجربه آنان برای آینده بهره گرفت. جامعه‌ای که بزرگان خود را فراموش کند، بخشی از حافظه تاریخی خود را از دست می‌دهد؛ و حوزه‌ای که استادان اخلاق خود را نشناسد، بخشی از سرمایه تربیتی خود را از دست خواهد داد.

بنابراین، معرفی آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی را می‌توان دعوتی به یک بازخوانی بزرگ‌تر دانست: بازخوانی نقش اخلاق در انقلاب، نقش تربیت در حوزه و نقش عالمان بلاد در حفظ هویت دینی مردم. این بازخوانی امروز یک انتخاب تجملی نیست؛ یک ضرورت است. در زمانه‌ای که دشمن می‌خواهد انسان را از درون تسخیر کند، مهم‌ترین پاتک انقلاب، انسان‌سازی است.

و اگر قرار است این جبهه پیروز شود، باید از همان نقطه‌ای آغاز کنیم که استادان اخلاق سال‌ها بر آن تأکید کرده‌اند: از خود انسان. از دل او، از ایمان او، از تقوای او و از نسبت او با خدا.

آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی در این روایت، نماد همین حقیقت است؛ حقیقتی که می‌گوید انقلاب فقط در میدان سیاست و اقتصاد و امنیت معنا نمی‌شود. انقلاب در عمق جان انسان‌ها نیز ادامه دارد. هر انسانی که از اسارت نفس آزاد شود، یک پیروزی است؛ هر طلبه‌ای که علمش با تقوا همراه شود، یک پیروزی است؛ هر جوانی که در برابر موج تحریف و ابتذال بایستد، یک پیروزی است؛ و هر عالمی که برای تربیت چنین انسان‌هایی عمر خود را صرف کند، در حقیقت در یکی از مهم‌ترین سنگرهای انقلاب ایستاده است.

از این منظر، باید نام و مکتب عالمانی چون آیت‌الله عبدالجواد باقری بنابی را نه صرفاً در صفحات معرفی شخصیت‌ها، بلکه در حافظه فرهنگی حوزه و مردم منطقه ثبت کرد. اینان سرمایه‌هایی هستند که ارزششان با هیاهوی رسانه‌ای سنجیده نمی‌شود. سنگر آنان شاید بی‌سروصدا باشد، اما اثر گلوله‌های تربیتی‌شان می‌تواند سال‌ها بعد در میدان جامعه دیده شود.

و سرانجام، پیام این روایت روشن است: اگر دشمن به دنبال فتح ذهن‌هاست، حوزه باید دل‌ها را واکسینه کند؛ اگر دشمن به دنبال شکستن اراده‌هاست، حوزه باید انسان‌های مقاوم تربیت کند؛ اگر دشمن به دنبال فراموشی هویت است، حوزه باید حافظه دینی جامعه را زنده نگه دارد.

به همین دلیل، جامعه بیش از «سخنران» به «الگو» نیاز دارد. جوان باید عالمی را ببیند که ایمان در زندگی‌اش حضور دارد؛ طلبه باید استادی را ببیند که علم او را متواضع کرده است؛ مردم باید روحانی‌ای را ببینند که در کنار آنان زندگی می‌کند و مشکلات آنان را می‌فهمد. این همان سرمایه‌ای است که هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند به‌صورت مصنوعی تولید کند.

و شاید یکی از بزرگ‌ترین رسالت‌های رسانه‌های حوزوی نیز همین باشد که این الگوها را از حاشیه به متن بیاورند. جامعه نباید فقط چهره‌هایی را بشناسد که به واسطه حضور رسانه‌ای مشهور شده‌اند. در کنار آنان، باید عالمانی نیز معرفی شوند که سال‌ها در حوزه، مسجد و میدان تربیت فعالیت کرده‌اند و بخش بزرگی از عمر خود را بی‌هیاهو برای دین صرف کرده‌اند.

پرونده «علمای بلاد» اگر بتواند همین سرمایه‌های انسانی را به نسل جدید معرفی کند، از یک مجموعه معرفی ساده فراتر خواهد رفت و به یک حرکت فرهنگی تبدیل خواهد شد. هدف باید این باشد که نوجوان و طلبه جوان آذربایجانی بداند در همین سرزمین، عالمانی زیسته‌اند و می‌زیند که علم، اخلاق و مسئولیت را در کنار هم معنا کرده‌اند. شناخت این الگوها، بخشی از بازسازی هویت حوزوی و فرهنگی منطقه است.

از سوی دیگر، نسل جدید روحانیت نیز باید بداند که میراث استادان اخلاق با تکرار جملات آنان حفظ نمی‌شود؛ با ادامه دادن مسیر آنان حفظ می‌شود. اگر یک عالم بر تهذیب نفس تأکید داشته، باید طلبه امروز این تهذیب را با شرایط عصر رسانه پیوند بزند. اگر آنان بر ارتباط با مردم تأکید کرده‌اند، امروز باید این ارتباط در مسجد، مدرسه، دانشگاه، رسانه و فضای مجازی ادامه پیدا کند. اگر آنان بر دفاع از حق ایستاده‌اند، نسل امروز نیز باید در برابر تحریف و عملیات روانی دشمن، اهل جهاد تبیین باشد.

این یعنی وفاداری واقعی به میراث حوزه: حفظ اصول و نو کردن روش‌ها

امروز دیگر نمی‌توان با ابزارهای دیروز به همه پرسش‌های فردا پاسخ داد؛ اما نمی‌توان برای پاسخ به پرسش‌های جدید، از اصول قطعی دین و ارزش‌های انقلاب عقب نشست. حوزه باید هم ریشه داشته باشد و هم افق. هم گذشته را بشناسد و هم آینده را ببیند. هم اهل سنت علمی باشد و هم در برابر نیازهای جدید، شجاعت تحول داشته باشد.

استادان اخلاق در این مسیر می‌توانند نقش قطب‌نما را ایفا کنند. آنها به نسل جدید یادآوری می‌کنند که هر تحولی باید در خدمت حقیقت باشد، نه حقیقت در خدمت تحول. ابزار باید در خدمت انسان باشد، نه انسان اسیر ابزار. شهرت باید وسیله تبلیغ دین باشد، نه هدف آن. قدرت باید وسیله خدمت باشد، نه مقصد زندگی.

این نگاه، همان چیزی است که می‌تواند حوزه را در برابر آفت‌های زمانه مصون نگه دارد. زیرا بزرگ‌ترین تهدید برای یک نهاد دینی فقط دشمن بیرونی نیست؛ گاهی آفت از درون می‌آید: دنیاطلبی، شهرت‌خواهی، رقابت ناسالم، فاصله گرفتن از مردم و فراموش کردن هدف اصلی. استاد اخلاق باید نگهبان این مرزهای درونی نیز باشد.

بنابراین، اگر بخواهیم جایگاه آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی را در یک جمله بیان کنیم، باید بگوییم: او را باید در جبهه‌ای دید که پیروزی در آن با تربیت انسان حاصل می‌شود. جبهه‌ای که فرماندهانش عالمان اخلاق‌اند و سربازانش طلابی که قرار است فردا در مساجد، مدارس، دانشگاه‌ها و میان مردم، پرچم هدایت را بر دوش بکشند.

و این جبهه، امروز بیش از هر زمان دیگری به نیرو نیاز دارد. دشمن برای ناامید کردن نسل جوان برنامه دارد؛ حوزه باید برای امیدآفرینی برنامه داشته باشد. دشمن برای عادی‌سازی بی‌اخلاقی تلاش می‌کند؛ حوزه باید برای احیای فضیلت قیام کند. دشمن برای تضعیف هویت دینی تلاش می‌کند؛ حوزه باید هویت را با زبان نسل جدید بازخوانی و تبیین کند. دشمن برای ایجاد شکاف میان مردم و دین سرمایه‌گذاری می‌کند؛ روحانیت باید با مردم‌داری و خدمت، این نقشه را خنثی کند.

در چنین شرایطی، معرفی عالمانی که اخلاق و تربیت را جدی گرفته‌اند، یک کار تشریفاتی نیست؛ بخشی از جهاد تبیین است. باید به جامعه نشان داد که در کنار همه مشکلات و هیاهوها، چراغ‌های هدایت هنوز روشن‌اند؛ استادانی هستند که نسل تربیت می‌کنند، حوزه‌هایی هستند که نیرو می‌سازند و عالمانی هستند که بی‌آنکه هر روز در صدر اخبار باشند، در حال ساختن آینده‌اند.

آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی را باید یکی از این چراغ‌ها دانست؛ چراغی که ارزشش در میزان هیاهویی که پیرامونش شکل گرفته نیست، بلکه در عمق اثری است که اخلاق و تربیت می‌تواند بر انسان بگذارد.

حوزه اگر بخواهد فردای انقلاب را بسازد، باید امروز انسانِ فردا را بسازد. و انسانِ فردا پیش از آنکه با فناوری، رسانه و سیاست ساخته شود، با ایمان، اخلاق، معرفت و تربیت ساخته می‌شود.

این شاید مهم‌ترین پیام حضور استادان اخلاق در حوزه باشد؛ اینکه در میانه همه نبردهای آشکار و پنهان، هنوز یک سنگر وجود دارد که اگر حفظ شود، بسیاری از سنگرهای دیگر نیز پابرجا خواهند ماند: سنگر دل انسان.

و آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی را باید در همین سنگر شناخت؛ در سنگر اخلاق، در سنگر تربیت، در سنگر معنویت و در سنگر دفاع از هویت دینی؛ سنگری که شاید صدای توپ و تانک از آن شنیده نشود، اما نتیجه نبرد در آن می‌تواند سرنوشت یک نسل را تغییر دهد.

امروز اگر دشمن برای تسخیر نسل آینده صف کشیده است، حوزه نیز باید صف‌آرایی کند؛ با علم، با اخلاق، با بصیرت، با معنویت و با عالمانی که پرچم تربیت را زمین نمی‌گذارند. این است معنای واقعی سنگربانی فرهنگی؛ و این است رسالتی که نام استادان اخلاق را برای همیشه در تاریخ حوزه ماندگار می‌کند.

اما اگر قرار باشد از آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی سخن بگوییم و فقط به توصیف جایگاه اخلاقی او بسنده کنیم، هنوز بخش مهمی از مسئله را نگفته‌ایم. پرسش اصلی این است که چرا جامعه امروز به چنین عالمانی نیاز دارد؟ پاسخ را باید در شرایطی جست‌وجو کرد که در آن، انسان معاصر بیش از هر زمان دیگری در معرض بمباران اطلاعات، تبلیغات و الگوهای رفتاری متناقض قرار گرفته است.

جوان امروز فقط با یک شبهه مواجه نیست؛ با هزاران روایت و تصویر و سبک زندگی مواجه است که هر روز از طریق تلفن همراه به خانه و ذهن او وارد می‌شود. در چنین فضایی، صرفاً «دانستن» کافی نیست؛ انسان باید قدرت تشخیص، قدرت مقاومت و مهم‌تر از همه، قدرت ساختن خویشتن را پیدا کند.

این همان جایی است که اخلاق از یک بحث نظری به یک ضرورت تمدنی تبدیل می‌شود. جامعه‌ای که اخلاق را جدی نگیرد، حتی اگر از نظر علمی و اقتصادی پیشرفت کند، ممکن است در برابر بحران هویت آسیب‌پذیر شود. زیرا تمدن فقط با ساختمان و فناوری ساخته نمی‌شود؛ تمدن با انسان ساخته می‌شود. اگر انسانِ تمدن‌ساز تربیت نشده باشد، ابزارهای پیشرفته نیز می‌توانند در خدمت تخریب قرار گیرند.

بنابراین، حوزه علمیه اگر بخواهد در ساخت آینده جامعه اسلامی نقش‌آفرین باشد، باید بیش از گذشته به «انسان‌سازی» توجه کند؛ و این همان نقطه‌ای است که استادان اخلاق در آن نقش بی‌بدیل دارند.

در حقیقت، استاد اخلاق باید بتواند به طلبه بیاموزد که میان «موقعیت» و «مسئولیت» تفاوت بگذارد. روحانی شدن نباید به معنای رسیدن به یک جایگاه اجتماعی باشد؛ باید به معنای پذیرفتن یک بار سنگین باشد. هرچه علم انسان بیشتر می‌شود، مسئولیت او نیز سنگین‌تر می‌شود هرچه مردم بیشتر به او اعتماد می‌کنند، کوچک‌ترین لغزش او نیز اثر بزرگ‌تری خواهد داشت.

اینجاست که تهذیب نفس دیگر یک امر شخصی نیست؛ یک مسئله اجتماعی است. جامعه از عالم خود الگو می‌گیرد و به همین دلیل، اخلاق عالم می‌تواند اخلاق یک جامعه را تحت تأثیر قرار دهد.

از همین منظر، یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های یک حوزه علمیه، استادان اخلاق آن هستند. مدرسه‌ای که استاد فقه و اصول دارد، دانش تولید می‌کند؛ مدرسه‌ای که استاد اخلاق دارد، شخصیت تولید می‌کند. و اگر دانش بدون شخصیت باشد، ممکن است به جای آنکه در خدمت جامعه قرار گیرد، در خدمت منافع فردی قرار گیرد. حوزه مطلوب، حوزه‌ای است که عالم را همزمان در دو میدان رشد دهد: میدان علم و میدان نفس.

در اینجا باید به یک واقعیت مهم نیز توجه کرد: انقلاب اسلامی ایران تنها با تغییر ساختار سیاسی شکل نگرفت؛ پشتوانه انقلاب، سال‌ها کار فکری، اخلاقی و تربیتی روحانیت و مردم بود. انقلاب زمانی توانست به پیروزی برسد که ایمان عمومی با آگاهی و بصیرت همراه شد. بنابراین، حفظ انقلاب نیز فقط به معنای حفظ یک ساختار سیاسی نیست؛ حفظ انقلاب یعنی حفظ روحیه توحیدی، عدالت‌خواهی، استقلال، عزت، مقاومت و خدمت به مردم.

به همین دلیل، امروز یکی از اصلی‌ترین میدان‌های دفاع از انقلاب، میدان تربیت است. اگر نسل آینده از آرمان‌های خود جدا شود، هیچ دیوار و حصاری نمی‌تواند آینده یک ملت را تضمین کند. اما اگر ایمان و بصیرت در نسل جوان ریشه بدواند، حتی سخت‌ترین فشارها نیز نمی‌تواند اراده یک ملت را بشکند. اینجاست که کار استاد اخلاق به یک مسئله راهبردی تبدیل می‌شود؛ زیرا او در حال تربیت انسان‌هایی است که قرار است در آینده از همین ارزش‌ها پاسداری کنند.

آیت‌الله عبدالجواد باقری بنابی را باید در چنین منظری دید؛ نه فقط به‌عنوان یک چهره اخلاقی در فضای حوزه، بلکه به‌عنوان بخشی از جریان تربیتی روحانیت در آذربایجان. استان ما برای استمرار هویت دینی خود به عالمانی نیاز دارد که میان مردم و حوزه پیوند برقرار کنند، نسل جوان را بشناسند و در برابر هجمه‌های فکری و فرهنگی دشمن، میدان را خالی نکنند.

امروز یکی از خطرناک‌ترین پروژه‌های دشمن، ایجاد احساس بی‌ریشگی در نسل جوان است. جوانی که نداند از کجا آمده، چه هویتی دارد و برای چه آینده‌ای باید تلاش کند، آسان‌تر تحت تأثیر روایت‌های بیگانه قرار می‌گیرد. در برابر این پروژه، حوزه باید روایت درست از اسلام، انقلاب، فرهنگ اهل‌بیت(ع) و هویت ایرانی ـ اسلامی را ارائه کند. اما این روایت زمانی اثرگذار خواهد بود که مبلغ آن خود به آن باور داشته و در زندگی‌اش آن را مجسم کرده باشد.

جمع‌بندی؛ سنگر اخلاق را نباید خالی گذاشت

در نهایت، روایت آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی، روایت یک استاد اخلاق در معنای محدود کلمه نیست؛ روایت یک سنگر فرهنگی و تربیتی است. در روزگاری که دشمن تلاش می‌کند با جنگ شناختی، تحریف، شبهه و تغییر سبک زندگی، ایمان و هویت نسل جوان را هدف قرار دهد، عالمانی که عمر خود را در مسیر اخلاق و تربیت سپری کرده‌اند، در حقیقت در خط مقدم دفاع از هویت دینی جامعه ایستاده‌اند.

حوزه علمیه اگر بخواهد پرچمدار حرکت تمدنی اسلام و انقلاب باشد، نمی‌تواند از تهذیب نفس غافل شود. علم بدون اخلاق، قدرتی بی‌مهار است و انقلابی‌گری بدون معنویت، در معرض آفت قرار می‌گیرد. آنچه می‌تواند حوزه را در مسیر درست نگه دارد، پیوند ناگسستنی علم، تقوا، بصیرت و مسئولیت است؛ همان چهار عنصری که باید در شخصیت طلبه امروز و عالم فردا جمع شود.

آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی در این منظومه، چهره‌ای از سنت اصیل استادان اخلاق حوزه را نمایندگی می‌کند؛ سنتی که در آن عالم، صرفاً مدرس علوم دینی نیست، بلکه مربی انسان است؛ طلبه را برای «عالم شدن» آماده نمی‌کند، بلکه برای «عالمِ عامل شدن» تربیت می‌کند؛ عالمی که در برابر مردم متواضع، در برابر دشمن مقتدر، در برابر شبهه بصیر و در برابر نفس خویش مراقب باشد.

از همین رو، معرفی چنین شخصیت‌هایی در قالب پرونده «علمای بلاد» را باید بخشی از جهاد تبیین حوزوی دانست. نسل جدید باید بداند که در همین سرزمین، عالمانی حضور دارند که سال‌ها چراغ علم و اخلاق را روشن نگه داشته‌اند و حوزه‌های شهرستانی را به سنگرهای تربیت دینی تبدیل کرده‌اند. روایت این سرمایه‌ها، روایت هویت حوزوی آذربایجان و بخشی از تاریخ زنده روحانیت این دیار است.

دشمن برای گرفتن ایمان یک نسل، شبانه‌روز کار می‌کند؛ پس حوزه نیز باید برای ساختن ایمان یک نسل شبانه‌روز مجاهدت کند. دشمن خاکریزهای فرهنگی می‌سازد؛ ما باید خاکریزهای معرفت و اخلاق برپا کنیم. دشمن به دنبال تسخیر دل‌هاست؛ و پاسخ انقلاب، انسان‌هایی هستند که دلشان با خداست، عقلشان در میدان بصیرت و قدم‌هایشان در مسیر خدمت و مقاومت.

و شاید بتوان تمام این روایت را در یک جمله خلاصه کرد: آیت‌الله شیخ عبدالجواد باقری بنابی، روایت یک سنگر است؛ سنگر اخلاق، تربیت و معنویت؛ سنگری که اگر حوزه می‌خواهد پرچم انقلاب و دین را در نسل‌های آینده برافراشته نگه دارد، نباید هرگز آن را خالی بگذارد.

وحید نستوهی
ارسال نظرات
captcha