حسین قجهای، فرمانده گردان از بس آرپیجی زده بود چرک و خون از گوشش بیرون میآمد. در آن گرداب آتش، رزمندگان ما حتی خاکریز هم نداشتند تا در پشت آن پناه بگیرند طوری که با پرتاب هر نارنجک تفنگی دشمن، چندین نفر از بچههای گردان به زمین میافتادند، اما بقیه همچنان مقاومت میکردند. این بچههایی که اینچنین مردانه میجنگیدند و مقاومت میکردند فکر میکنید چطور نیروهایی بودند. کماندوهای درشتهیکل؟ نه! اصلاً اینطور نبود