۱۸ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۳:۴۱
کد خبر: ۱۰۰۰۷۶
حجت الاسلام والمسلمین غرویان:

تدریس معارف مراکز علمی را دچار انقلاب فکری نمی‏کند

خبرگزاری رسا ـ عضو هیات علمی جامعه المصطفی بیان داشت: متأسفانه رواج و استفاده از اندیشه‌های غربی، هم‌چنان در کشور ما و به خصوص در سطح دانشگاه‌های کشور مطرح است. در عین حال نمی‌توان گفت که تدریس یک کتاب معارف اسلامی در کلاس‌های درس، مراکز علمی ما را دچار انقلاب فکری می‌کند.
حجت الاسلام محسن غرويان


به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، حجت الاسلام والمسلمین محسن غرویان، عضو هیات علمی جامعه المصطفی گفت: واقعیت تلخی است اما قابل انکار نیست که جامعه‌ی اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نتوانسته در حوزه‌ی علوم مورد نیاز دانشگاه‌ها، فعالیت چشم‌گیری داشته باشد، این امر به خصوص در حوزه‌ علوم انسانی بیش‌تر به چشم آمده و هم‌چنان نیز انعکاسی از علوم مبتنی بر ارزش‌های فرهنگی و دینی را در این سطح شاهد نیستیم.

وی خاطر نشان کرد: این امر درحالی است که رهبر معظم انقلاب بارها بر حرکت مسؤولین، دانشگاهیان، حوزویان و ... در تولید اندیشه‌ها و نظریه‌های برخاسته از فرهنگ دینی و بومی تأکید داشته‌اند اما این عرصه روند رو ‌به رشدی به خود ندیده و تنها سرشار از اندیشه‌های تولید شده‌ی متفکرانی بوده که در محیط‌های غربی در پی آمال و اغراض شاید بیش از حد مادی خود، گرفتار بوده‌اند!

عضو هیأت علمی جامعه‌ المصطفی ‌العالمیه اظهار داشت: از آن‌جا که علوم هر جامعه‌ای نیز برای کارایی بیش‌تر، باید بر پایه‌ی زمینه‌های فرهنگی و بومی خود آن جامعه طرح‌ریزی شود، به خودی خود بر این نکته تأکید دارد که فرهنگ ما نیز الزامی چون بومی و در عین حال اسلامی شدن علوم به خصوص علوم انسانی را برنمی‌تابد. با این حال، اگرچه موضوع این دو فرهنگ، «انسان» است اما نحوه‌ی نگرش به این مقوله موجب می‌شود که مبحث «انسان‌شناسی» در فرهنگ اسلام و غرب، روایت‌های متفاوت و متناقضی را از یک‌دیگر ارایه دهند. بر این اساس است که به طور کلی بنای علوم انسانی در این دو، شکل متفاوتی به خود می‌گیرد.

پایگاه برهان به گفت‌و‌گو با حجت الاسلام و المسلمین غرویان در این باره پرداخته است که در پی می آید:

از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، بارها بر بومی‌‌شدن علوم و به خصوص علوم انسانی تأکید شده، اما چرا این امر نتیجه‌ای نداشته است؟

تاکنون حرکت ما التقاطی و بی‌هدف بوده و ضعف این مطلب را می‌رساند که روند حرکت کشور به سمت بومی کردن علوم انسانی، رضایت خاصی را در پی نداشته و نتوانسته‌ایم هدف خود را در اسلامی کردن مراکز علمی و در رأس آن دانشگاه‌ها و منابع مورد تدریس، تحقق بخشیم. به عبارت دیگر تاکنون انقلاب فرهنگی لازم به انجام نرسیده و این بدین سبب است که افراد و صاحبان فکری که بتوانند یک انقلاب به معنای حقیقی کلمه در ساختار جهان‌بینی و اندیشه‌ی ما بر اساس مبانی دینی ایجاد کنند، را نداشته‌ایم. اگرچه همواره بومی کردن و تحول علوم انسانی را مطرح کرده‌ایم اما از ابزار و مقدمات لازم برای ایجاد این انقلاب فرهنگی برخوردار نبوده‌ایم.

برای برون ‌رفت از این شرایط باید چه ساز و کارها و راه‌حل‌هایی را به‌کار برد؟

بنای بومی‌سازی علوم انسانی همین است که ما بر اساس روش «انسان‌شناسی» فرهنگ اسلامی، علومی هم‌چون جامعه‌شناسی، اقتصاد، سیاست و... را باز تعریف کنیم. هم‌چنین باید قایل به تفکیک علوم به دو بخش تجربی و انسانی، باشیم. چنان‌که برخی از این علوم تجربی و در واقع (آبژکتیو)، عینی و مرتبط با طبیعت است که معتقدم در این حوزه نباید تفاوتی را میان فرهنگ‌ها دید؛ چرا که ماهیت این اشیا و پدیده‌ها تفاوتی ندارد اما در علوم انسانی، مسأله به نحوی دیگر است. این علوم به دیدگاه‌ها در مورد انسان بر می‌گردد و مطمئناً این اشاره، در ارتباط با جسم مطرح نمی‌شود بلکه روح، حیات و سیر انسان را در عالم هستی به خود معطوف می‌کند که چیزی جز مبدأ و منتهای هستی نیست. بنابراین این نکته وجه تمایز علوم انسانی در فرهنگ‌های مختلف می‌تواند، باشد.

برخی قایل به طبقه‌بندی علوم هستند تا به نحو بهتری روند بومی کردن علوم، به ثمر بنشیند. این چنین نظری، کارگشاست؟

بله؛ همان‌گونه که غربی‌ها مانند آمپر، کنت و... انواع طبقه‌بندی‌ را از علوم مدنظر دارند، ما هم می‌توانیم طبقه‌بندی تازه‌ای را تدوین کنیم که البته همگی باید مبتنی بر مبانی فلسفی باشد. مهم‌ترین ملاک هم در طبقه‌بندی علوم، در رویکرد فرهنگ‌ها به هدف و غرض از هستی است. باید تأکید کرد نگاه غرب به این مقوله بیش‌تر رسیدن به یک رفاه بهتر به خصوص در بُعد مادی است، در حالی که دین فراتر از عالم ماده، قایل به عالمی است که روح آدمی بدان سمت گرایش دارد که در آن نشاط، آرامش و مرتبه‌ای از هستی محقق می‌شود و این همان حیات اخروی خواهد بود.

امروز بسیاری، کم‌کاری در بومی کردن علوم را به خود دانشگاهیان و چنین مراکزی مرتبط می‌دانند. این عرصه چرا هم‌چنان دچار چنین وضعیتی است؟

متأسفانه رواج و استفاده از اندیشه‌های غربی، هم‌چنان در کشور ما و به خصوص در سطح دانشگاه‌های کشور مطرح است. در عین حال نمی‌توان گفت که تدریس یک کتاب معارف اسلامی در کلاس‌های درس، مراکز علمی ما را دچار انقلاب فکری می‌کند چرا که این جریان به این راحتی قابل انجام نخواهد بود. به دنبال آن مشکل عمده در حرکت نکردن دانشگاه‌ها به سمت اسلامی شدن، نبود مبانی فکری و به تبع آن تقلید از منابع غربی است.

با
توجه به اندیشمندان کهن ایرانی و آثار فاخر در این زمینه، چه نقشی را می‌توان برای فلسفه در بومی کردن علوم کشور قایل شد؟ و این امر چگونه می‌تواند در قالب نظام آموزشی جای داده شود.

اتفاقاً در اشاره به راه‌حل لازم برای بهبود علوم انسانی و به دنبال آن ارایه‌ی سرفصل‌های تازه‌ای در این حوزه، تأکید دارم که در ابتدا باید به سراغ فلسفه رفت. چراکه فلسفه،‌ ام‌العلوم است و این نکته نیز به نوبه‌ی خود در فلسفه‌ی اسلامی و غرب نیز متفاوت عمل می‌کند.
ما نه تنها به درستی فلسفه‌ی خودمان را تبیین نکرده‌ایم بلکه هم‌چنان نیز بدین کار رغبت نشان نمی‌دهیم. بنابراین وقتی که این امر اتفاق نمی‌افتد و نتیجه‌ی آن نیز در متون درسی نمی‌آید، چگونه می‌توان انتظار داشت که علوم انسانی مبتنی بر فلسفه‌ی الاهی را بنا کنیم که این خود می‌تواند مشکل اساسی حرکت ما لقب گیرد. بنابراین آن‌چه اهمیت دارد، این است که ابتدا باید به سراغ فلسفه رفت تا بر این اساس بتوان نگاه افراد را نسبت به آدم و عالم، جهان‌بینی و ... در آغاز پی‌ریزی کرد؛ چرا که تنها با این فلسفه می‌توان به تبیین سایر شاخه‌های علوم انسانی پرداخت. طبیعتاً زمانی که فلسفه‌ی الاهی مطرح شود، در حقیقت نگاه دینی نیز به عرصه‌ی ظهور خواهد رسید.

در حال حاضر برای انجام حرکتی تازه و البته تأثیرگذار در این فرآیند، بهترین مسیر کدام است؟ اساتید و صاحبان فکر در این مقوله، چه نقشی دارند؟

اگر بخواهیم حرکت جدیدی را در عالم و در حوزه‌ی تفکر و اندیشه‌ی انسانی آغاز کنیم، احتیاج است که فیلسوفان و صاحبان فکر و تئوری، ابتدا نظریات خود ارایه دهند تا در ادامه نیز بهترین تئوری مطرح و تبیین شود. اگرچه باید توجه کرد که این امر زمانی طولانی را می‌طلبد، اما این نکته به خودی خود ذات و طبیعت جریان‌های فلسفی است چرا که باید به هر حال از نقطه‌ای آغاز کرد هرچند که ده‌ها سال به طول بیانجامد.

مگر جز این بوده که در طول تاریخ نیز همواره یک جریان فکری یا فلسفه‌ی نو، صدها سال به طول می‌انجامیده تا به ثمر بنشیند. بنابراین ما هم راهی جز این نداریم که تئوری‌پردازان و صاحبان فکر را تشویق و ترغیب کنیم و از آن‌ها در این‌باره نظریه بطلبیم. هم‌چنین با بها دادن بدان‌ها، زمینه‌های نشر و گسترش این فلسفه را ممکن سازیم تا به تدریج منابع و متونی را ارایه دهیم. /901/د102/ع

برچسب ها: . . .
ارسال نظرات