معنای تحول در علوم انسانی تعطیلی آن نیست

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه اظهار داشت: سالیانی است که رهبر عزیز انقلاب سخن از علوم انسانی و بومی سازی آن را به شیوهی اسلامی بیان میکنند، الزام بومی سازی و نگاه ویژهی رهبری انقلاب به علوم انسانی اسلامی از این جهت مهم جلوه میکند که از ابتدای انقلاب تاکنون و از شروع انقلاب فرهنگی این نیاز کاملاً محسوس بوده و امروز نتیجهی آن را در سطح دانشگاهها شاهد هستیم.
حجت الاسلام خسروپناه از جمله افرادی است که کلام و فلسفه را با یکدیگر آموخته و تدریس میکند و آنهایی که به این علوم آشنایی دارند میدانند که این دو در بسیاری از مباحث نظری رودرروی هم قرار گرفته و یکی دم از عقل میزند و دیگری پای شریعت را به میان میکشد که البته جمع میان این دو، یعنی عقل و شریعت موجبات عقلگرایی اعتدالی را پدید میآورد که در کلام جدید تعبیر به نظریه برگزیده شده است.
پایگاه برهان به گفت و گو با حجت الاسلام خسروپناه در رابطه با علوم انسانی اسلامی و راه کارهای نزدیک کردن آن به مرحله عمل پرداخته است که در پی می آید:
جدیترین آسیب تفسیرهای متفاوت از تحول در علوم انسانی
مسأله تحول در علوم انسانی یکی از ضرورتهای جامعهی ایران است که بارها از زبان مقام معظم رهبری مطرح شده است. تاکنون برخی از نهادها، نشستها و همایشهایی علمی در این زمینه برگزار کردهاند. در پژوهشگاه ما هم این بحث مطرح شد که چه باید کرد تا مسألهی تحول در علوم انسانی به صورت فرهنگ در میان اساتید دانشگاهها جای گیرد تا آنان، هم تعریف و تبیین دقیق از مسأله داشته باشند و هم راهکارهایی برای این تحول ارایه دهند.
یکی از آسیبهایی که هم اکنون در بحث تحول در علوم انسانی به آن مبتلا هستیم این است که تفسیرهای متفاوتی از این تحول وجود دارد و حتی بعضی افراد تفسیرهای نامناسبی ارایه میدهند و به گونهای مسأله را نشان میدهند که گویا قرار است تدریس علوم انسانی در دانشگاهها تعطیل شود، یا عدهای به زور میخواهند اساتید علوم انسانی را بازنشسته کنند، یا به عنوان مثال علوم انسانی را از دانشگاه به حوزه منتقل کنند. هیچ کدام از این تفسیرها صحیح نیست.
بحث تحول در علوم انسانی، اول؛ به معنای بومی سازی علوم انسانی و دوم؛ به معنای اسلامی سازی علوم انسانی است و این تحول باید در خود دانشگاه روی دهد. این اتفاق به این معنی نخواهد بود که آثار غربی، ترجمه و خوانده نشود.
نقش فلسفه در بومی سازی علوم انسانی
مراد از بومی سازی علوم انسانی، مطالعه و تئوریزه کردن مسایل مورد نیاز جامعهی ایران، هنجارها و ناهنجاریهای جامعه، رفتارها و نهادهای مدنی ایران است و هدف از اسلامی سازی علوم انسانی، باز تعریف تئوریهای علوم انسانی، با استفاده از مبانی و جهانبینی اسلامی است. زیرا نظریههای علوم انسانی عمدتاً مبتنی بر تفکرهای اومانیستی، سکولار و نسبیگرایی ناشی از مبانی جهانبینی غربی هستند یا حتی در بعضی موارد وقتی مباحث علوم انسانی در ایران مطرح میشود مربوط به 400 یا 500 سال پیش است که از روزگار معاصر ما عقبتر است. پس جا دارد که ما در مورد چیستی مباحث علوم انسانی مطالعه و بررسی کنیم.
باید اساتید با هم گفتوگو کنند تا صورت مسأله به خوبی تبیین شود و سپس راهکارهایی برای حل مسأله پیشنهاد تا علوم انسانی در ایران متحول گردد. اگر ما میخواهیم تحولی در علوم انسانی داشته باشیم به طور قطع ابتدا باید مبانی تحول را مطرح کنیم و این مبانی را فلسفه تعریف میکند. اگر ما بتوانیم در فلسفههای مضاف کارهای جدیتری انجام دهیم و با استفاده از فلسفهی اسلامی محض، فلسفههای مضاف را تدوین کنیم به طور قطع این فلسفههای مضاف، بر علوم مضافالیه هم اثر خود را میگذارد.
دیدار نخبگان حوزوی با رهبری و دغدغههای آقا
در دیدار نخبگان حوزهی علمیه با رهبر معظم انقلاب که در سفر اخیر ایشان به شهر مقدس قم صورت گرفت برخی از نخبگان دغدغههای خود را با حضرت آیتالله خامنهای در میان گذاشتند. بنده هم با محور «کاستیها و بایستههای علوم عقلی در حوزهی علمیه» در محضر رهبری معظم نکاتی را مطرح کردم که حضرت آقا با مورد تفقد قرار دادن بنده از آنها استقبال کردند. یکی از نخبگان در محضر حضرت آقا عرض کرد علوم انسانی غربی غیر نافع است که حضرت آقا فرمودند نه تنها غیر نافع است بلکه مضر هم هست و این مهمترین نکته و گیراترین توصیفی بود که میشد از وضعیت علوم انسانی غربی حاکم بر جامعهی دانشگاهی داشت.
تفاوت انسان تحقق یافته در غرب و شرق
عالمان علوم انسانی برای جمعآوری اطلاعات به انسان تحقق یافته به بخشی از جامعهی غرب مراجعه میکنند که کاملاً با انسان شرقی، منافات دارد بنابراین علوم انسانی غرب برای جوامع انسانی و شرقی نافع نیست. تمام عالمان علوم انسانی غربی با مبانی سکولاریستی، اومانیستی و ماتریالیستی به تفسیر پدیدههای انسانی میپردازند و این علوم انسانی برای جامعهی اسلامی و دینی که مبانی نام برده شده را قبول ندارد، مضر است.
چون علوم انسانی غربی ناظر به انسان غربی تحقق یافته در این جوامع است برای انسان شرقی و بهخصوص انسان مسلمان، این قوانین علوم انسانی فایده بخش نیست و به همین دلیل باید علوم انسانی بومی شود و بومیسازی علوم انسانی ضرورت دارد. دانشمندان علوم انسانی رفتار و نهادهای اجتماعی انسان ایرانی را باید مطالعه کنند تا نظریههای علوم انسانی برای جامعهی ایران، مفید باشد. علوم انسانی غربی از آنجایی که مبتنی بر مبانی سکولاریستی و اومانیستی است و با این مبانی پدیدههای انسانی را مطالعه میکند لذا علوم انسانی غربی نه تنها غیر مفیداند بلکه مضر هم هستند. باید برای جامعهی اسلامی، علوم اسلامی انسانی تولید کرد، یعنی مطالعهی ابعاد، ساحتها، افعال اختیاری و غیراختیاری، جوانحی و جوارحی انسانها در جامعهی اسلامی با روش تجربی و مبانی متافیزیکی اسلامی.
الزام تدوین فلسفهی علوم انسانی
حضرت آقا در همان جلسهای که گفته شد، فرمودند: «ما هم به تولید علم و هم تولید فکر نیاز داریم»، ولی چون فکر توسط فلسفه تولید میشود و هر دانشی پشتوانهی فلسفی دارد و از مبانی متافیزیکی تغذیه میکند بنابراین نیازهای فکری بر نیازهای علمی تقدم دارد و در حوزهی علوم انسانی به هر دو زمینه پرداخته میشود، یعنی علوم انسانی هم ابعاد فکری دارد چون امروزه فلسفه جزو علوم انسانی محسوب میشود و هم ابعاد علمی دارد چون علوم اجتماعی و رفتاری جزو علوم انسانی به شمار میآیند. برای این که علوم انسانی هم دارای جنبههای علمی باشد و هم مباحث فکری و فلسفی را در برگیرد به چند ضرورت نیازمند است، اول این که باید سیاست پژوهی دقیقی در فرآیند اسلامی شدن علوم انسانی صورت گیرد به گونهای که سیاستهای راهبردی در راستای علوم انسانی اسلامی در 3 سطح: «محتوا، ساختار و برنامه» تدوین و پیشنهاد شود.
علاوه بر آن که باید مطالعات زیربنایی برای رسیدن به یک نقشه و برنامه برای تولید علوم انسانی اسلامی باز در همان 3 سطح محتوا، ساختار و برنامه انجام شود. نکتهی سوم در این زمینه آن است که باید آسیب شناسی و بسترسازی برای توسعهی نظریهپردازی در علوم انسانی با حمایت از ترویج فلسفهی علوم انسانی انجام و از عملیاتی شدن مدلهای مطرح در علوم انسانی حمایت شود. بنابراین ما قبل از هر چیزی به تدوین فلسفهی علوم انسانی نیازمند هستیم. اگر فلسفهی علوم انسانی تدوین شود ما به مبانی فکری علوم انسانی دست مییابیم و در ادامه نوبت به ساختن مدلهای مطرح در علوم انسانی میرسد. البته در تدوین فلسفهی علوم انسانی باید با رویکرد و نگاه اسلامی به چیستی و ماهیت علوم انسانی پرداخت.
ما باید وضع موجود در علوم انسانی و وضعیت مطلوب را هم بشناسیم و برای دستیابی به وضعیت مطلوب میبایست استراتژیهای لازم را تدوین کنیم. هر کدام از این 4 محور یعنی چیستی و ماهیت علوم انسانی، شناخت وضع موجود، وضعیت مطلوب و تدوین استراتژیهای لازم برای رسیدن به جایگاه مطلوب که همان علوم انسانی اسلامی است، نیاز به سیاستهای متعددی دارد که با تدوین آن میتوان به یک نقشهی جامع دربارهی علوم انسانی اسلامی دست یافت.
برای تحول نیازمند شناسایی نیازها هستیم
ما باید در ابتدا نیازها را شناسایی کنیم، به عنوان مثال در حال حاضر چالشهایی دربارهی خانواده در جامعهی ما دیده میشود، شایسته است استادان روانشناسی، جامعهشناسی، علوم تربیتی و سایر رشتههای مرتبط و نهادهایی که به این آسیبها میپردازند، این نیازها را شناسایی و متناسب با آن کتابها و سرفصلهای درسی را پیشنهاد دهند. در فرآیند اجرایی این پیشنهادها به ویژه مصوبات و پیشنهادهای کارگروههایی که اشاره کردم باید در کمیسیون ارتقا و تحول علوم انسانی مطرح و بررسی شود و با ارایهی آن به شورای عالی انقلاب فرهنگی این شورا نیز مصوبات را به وزارت علوم ابلاغ کند تا وزارت علوم به عنوان نمایندهی دولت تغییرات لازم را در متون درسی، اعمال کند.
ما اصلاً علوم انسانی نداریم که حالا بگوییم اسلامی است یا غربی!
علوم انسانی را باید طی یک فرآیند به دیدگاه اسلام نزدیک کرد. هنوز ما علوم انسانی زنده و پویایی نداریم که در موردش قضاوت کنیم که اسلامی و بومی هست یا نیست هماکنون بیشتر سرفصلهای رشتههای علوم انسانی در دانشگاهها مندرس و مالِ دهها سال پیش است که ناظر به نیازها و نظریههای جدید نیستند، بنابراین ابتدا باید این مردهی روی زمین افتاده را زنده کرد.
ما در علوم انسانی متأسفانه قطبهای علمی نداریم یا اگر داریم این قطبها خیلی محدود هستند و تعدادشان به اندازهی انگشتان دست است. وقتی جامعهی دانشگاهی ما فاقد قطبهای علمی در حوزهی علوم انسانی باشند دیگر به این علوم انسانی نمیتوان یک علوم انسانی زنده و پویا گفت. این علوم انسانی مرده است. به نظر من، گام اول در زمینهی تحول علوم انسانی، زنده کردن این علوم است یعنی وقتی نظریات علوم انسانی از غرب وارد میشود استادان و نظریهپردازان ما بدانند که در کشورهای دیگر به ویژه در دنیای غرب، آخرین نظریات و دستاوردهایشان در زمینهی علوم انسانی چیست؟ که متأسفانه استادان ما این را نمیدانند.
گام دوم این است که ما متناسب با مبانی فکری خود به نقد نظریههای علوم انسانی غربی بپردازیم، یعنی اگر نظرات یکی در حوزهی علوم انسانی مطرح میشود، مانند نظریات هابرماس و سایر شخصیتها در حوزههای مختلف روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد و ... ما خیال نکنیم اینها وحی منزل است، باید جرأت و جسارت نقد نظریهها را در علوم انسانی داشته باشیم. بعد شناخت جدیدترین نظریات علوم انسانی غربی و نقد مبنایی و نظری آنها به گام سوم میرسیم که باید علوم انسانی را بومی سازی کنیم، یعنی پرسشهای دغدغهمند جامعهی خودمان را شناسایی کنیم، نیازهای انسانی و اجتماعی خودمان را بشناسیم و دربارهی آنها تحقیق و پژوهش انجام دهیم، به عنوان مثال وقتی «دورکیم» دربارهی خودکشی نظریه داده و جامعهشناسان غربی هم در مورد آن اظهار نظر کردهاند ما باید وضعیت خودکشی در ایران را جامعهشناسانه بررسی کنیم که نتیجهی آن می شود، جامعهشناسی خودکشی با رویکرد بومی، گام چهارم اسلامی کردن علوم انسانی این است که ما باید با توجه به مبانی متافیزیکی اسلامی و نظریههای دینی، پدیدههای مختلف اجتماعی و روانشناسی و ... را ارزیابی و تئوری پردازی کنیم آن وقت این رشتهها رویکرد اسلامی پیدا میکند. به عنوان مثال جامعهشناسی یا روانشناسی، اسلامی میشود.
اگر ما بخواهیم به علوم انسانی اسلامی که لازم و ضروری است، دست پیدا کنیم میبایست آهسته و گام به گام این مسیر را طی کنیم، ابتدا به علوم انسانی موجود روح و حیات بدهیم تا از زمین بلند شود سپس به نقد و چالش آن بپردازیم، چون با جنازهی مرده که نمیشود جنگید و وقتی با تفکر و مبانی اسلامی این علوم را نقد کردیم، آن وقت باید بومی سازی و اسلامی سازی صورت گیرد، معنای اسلامی شدن علوم انسانی هم این نیست که برخی تصور میکنند که باید جواب همهی پرسشهای علوم انسانی را از قرآن و سنت استخراج کرد بلکه بسیاری از پرسشهای علوم انسانی جنبهی تجربی دارد ولی مبتنی بر مبانی متافیزیکی اسلامی و غیراسلامی هستند بنابراین برای اسلامی شدن علوم انسانی باید از روش شناسی اسلامی برای کشف مسایل علوم انسانی بهره ببریم. اما قبل از این که به اسلامی شدن علوم انسانی بپردازیم به نظرم باید ابتدا فکری به حال این جسد مرده کرد و دم و حیات دوباره به آن داد تا حیات مجدد پیدا کند و بعد بتوانیم به نقد و چالش آن و سپس بومی سازیاش بپردازیم.
چه زمان، این علوم انسانی ذهنی تطابق عینی پیدا میکند؟!
در شورای عالی انقلاب فرهنگی، کمیسیونی به نام کمیسیون ارتقا و تحول در علوم انسانی تشکیل شده که اعضای آن به وسیلهی شورای عالی انقلاب فرهنگی منصوب میشوند و ریاست آن هم با آقای دکتر «حداد عادل» است.
سیاستها و الزامات تحول در علوم انسانی و به تعبیری شناخت وضع موجود و آسیبشناسی این وضعیت و کشف وضعیت مطلوب و چگونگی انتقال به آن وضعیت و به طور کلی تدوین نقشهی جامع علوم انسانی باید در این کمیسیون تصویب شود و شورای عالی انقلاب فرهنگی این وظیفه را به این کمیسیون واگذار کرده و تصمیمات جدی باید آنجا اتخاذ شود. البته من تأکید میکنم هیچگاه تحول در دانش با آییننامه، دستورالعمل و قانون محقق نمیشود تا استادان رشتههای مختلف علوم انسانی مانند علوم رفتاری، اجتماعی و علوم مبنایی مثل فلسفه؛ درگیر تحول در علوم انسانی نشوند این اتفاقی رخ نمیدهد.
سیاستهای کلان و اولیهی تحول در 3 حوزهی الزامات محتوایی سیاستها و الزامات برنامهای، ساختاری و اصلاً تولید یک پارادایم جدید در علوم انسانی اسلامی باید در این کمیسیون تدوین شود. یعنی در این کمیسیون باید سیاستهای ایجاد مدل مطلوب علوم انسانی اسلامی تدوین شود ولی به صورت خرد رشتهای کارگروههایی از استادان متخصص و صاحبنظر در رشتههای مختلف علوم انسانی که اعتقاد به تحول و اسلامی شدن علوم انسانی دارند و معتقداند علوم انسانی دارای هر دو جنبهی علمی و فکری است، باید تشکیل شود تا سیاستهای مورد نیاز را به کمیسیون ارایه کنند. تحول هم باید در 4 حوزهی برنامهی درسی، کتابهای درسی، پایاننامه نویسی ارشد، دکترا و تأسیس و حذف برخی از رشتههای علوم انسانی اتفاق بیفتد. هماکنون برخی از رشتههای علوم انسانی هستند که اصلاً جامعهی ما به آنها نیازی ندارد و برعکس جامعهی ما به برخی رشتههای علوم اسلامی نیاز دارد که اصلاً ما چنین رشتههایی را در علوم انسانیمان نداریم و باید تأسیس شود. /901/د102/ع