۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۸
کد خبر: ۱۰۳۰۴۳

بررسی تأثیر بی‌حیایی در جامعه در نگاه آیت‌الله تهرانی

خبرگزاری رسا ـ آیت‌الله‌ مجتبی تهرانی در جلسه‌ای تأثیر بی‌حیایی در ایمان و عمل انسان و در نهایت تأثیر آن بر جامعه را مورد توجه قرار داد.
آيت الله مجتبي تهراني
به گزارش خبرگزاری، جلسات درس اخلاق و معارف اسلامی آیت‌الله‌ مجتبی تهرانی به مناسبت ایام فاطمیه اول از 25 تا 29 فروردین در تهران، خیابان ایران، کوچه شهید ملکی برگزار شد.

در این گزارش متن کامل آخرین جلسه درس اخلاق وی با موضوع «حیا» در پی می‌آید.

بحث ما راجع به موضوع «حیا» بود. عرض کردم یکی از بزرگ‎ترین مشکلات جامعه ما ترویج بی‎حیایی در سه رابطه دیداری و گفتاری و رفتاری است. در جلسه گذشته به این مسأله که حیا یک امر غریزی و مربوط به انسان است و نقش بازدارندگی از یک سنخ اعمال قبیحه و زشت و محرمات الهیه دارد، اشاره کردم. در آخر جلسه هم رابطه بین حیا و عقل، حیا و تقوا و حیا و ورع را مطرح کردم.

حیا و ایمان

در این جلسه می‎خواهم رابطه بین حیا و ایمان را بحث کنم، روایتی که اول بحثم در این چند جلسه از امام صادق(ع) می‎خوانم که حضرت فرمودند: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ»، مربوط به نقش حیا بر روی ایمان است. این مطلب، تا قدری موضوع بحث این جلسه است. ما روایات متعدده داریم که رابطه حیا و ایمان را مطرح می‎کند که یکی از آنها همین روایتی است که در اول هر بحثم مطرح می‎کنم. در روایتی از پیغمبر اکرم(ص) است که حضرت فرمودند: «قال رسول‎الله(ص): الایمان و العمل اخوان شریکان فی غَرَنِه لا یقبل الله تعالی احد ما الا حسابه». ایمان و عمل مثل دو برادر هستند که به تعبیر من در یک ریسمان هستند. روایتی از امام باقر(ع) است که فرمودند: «الْحَیَاءُ وَ الْإِیمَانُ مَقْرُونَانِ فِی قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُهُ» یعنی ایمان و حیا در یک رشته و همراه هم هستند، اگر یکی برود دیگری هم می‎رود، اگر حیا رفت، ایمان هم می‎رود. این همان است که اول بحثم می‎خوانم. روایت دیگری از علی(ع) داریم که فرمودند: «کثرة الحیاء الرجل دلیلٌ علی ایمانه» روایت‎های متعددی داریم، من به عنوان نمونه اینها را گفتم. بحث ما نقش حیا بر روی ایمان و رابطه‎ای است که این دو با هم دارند، آن هم رابطه‎ای که اگر یکی رفت، دیگری هم می‎رود.

حیا لباس ایمان

در روایات، نقش «حیا» را تحت عنوان لباس بیان می‎کنند. من دو روایت از پیغمبر اکرم(ص) می‎خوانم؛ حضرت فرمودند: «قال رسول‎الله(ص): الْإِیمَانُ عُرْیَانٌ وَ لِبَاسُهُ الْحَیَاء» این یک روایت که اینجا ایمان را می‎فرماید. در روایتی دیگر حضرت می‎فرماید: «قال رسول‎الله(ص): الْإِسْلَامُ عُرْیَانٌ فَلِبَاسُهُ الْحَیَاء» که اینجا اسلام را بیان می‎کنند. حضرت بحث عریانی را مطرح می‎کنند. ایمان لخت است و لباس آن حیا است. ما یک سؤال می‎کنیم؛ نقش لباس برای بدن چه نقشی است؟ نقش حفاظتی است دیگر. لباس که فقط برای زیبایی نیست. آدم لخت را حساب کن نه لباس روی لباس که برای زینت است؛ چون می‎فرماید عریان. آدم لخت برای حفاظت از آفات لباس تن می‎کند، مثلاً لباس او را از سرما محافظت می‎کند. نقش لباس نقش حفاظتی است، یعنی کار لباس در ارتباط با بدن کار حفاظتی است؛ چون تعبیر در هر دو روایت عریان است. خوب دقت کنید اینها بحث‎های طلبگی است که می‎کنم. ایمان لخت است، اگر بخواهی آن را حفظ کنی باید با حیا حفظ کنی. بحث کیفیت است. توجه کنید من دارم گام به گام پیش می‎روم. اول که ایمان و حیا ملازم هم هستند، اگر یکی برود، دیگری هم رفته است، این مطلب اول بود. مطلب دوم این است که حیا چه نقشی دارد؟ چگونه است که اگر آن برود ایمان هم می‎رود؟ می‎گوید مثل این می‎ماند که ایمان لخت است و حیا هم لباسش است، لباس آن را حفظ می‎کند، لباس نباشد سرما می‎خورد بعد هم می‎افتد می‎میرد، تمام شد رفت.

ایمان همان عمل است

حالا من وارد کیفیت حفاظت می‎شوم. جلسه گذشته رابطه بین ایمان و تقوا را مطرح کردم. آنجا این مطلب را گفتم که اصلاً زیربنای تمام اعمال انسان، اعمال نیکی که انجام می‎دهد و هم‎چنین اعمال شری را که ترک می‎کند و کفّ نفس می‎کند، جلوی خودش را می‎گیرد که کار بد و زشت نکند، زیربنای تمام اینها حیا بود. حیا موجب می‎شود که کار زشت نکند و کار خیر بکند، روایاتش را هم خواندم، دیگر تکرار نمی‎کنم. باید سراغ رابطه عمل و ایمان برویم. نقش حیا این بود که موجب عمل می‎شد و زیربنای اعمال بود. ما در باب ایمان و عمل روایاتی داریم که اگر عمل نباشد، از ایمان خبری نیست. حالا ایمان را هرچه می‎خواهی بگیر، در بعد عقلانی‎اش می‎گویی اعتقادات، در بعد قلبی‎اش می‎گویی دل‎بستگی به خدا، هر چیزی می‎خواهی بگویی در این جهت برای من فرق نمی‎کند، ایمان هرچه می‎خواهد باشد، چه اعتقادات باشد و چه دل‎بستگی به خدا باشد، حفظ این ایمان به اعمال خارجی ما بستگی دارد؛ حتی در روایات داریم که وقتی از حضرات(ع) در مورد ایمان سؤال می‎کنند، می‎گویند: «الایمان هو العمل» اصلاً می‎گویند ایمان، عمل است. می‎خواهند نقش عمل روی ایمان را بگویند که بین عمل و ایمان یک رابطه تنگاتنگ است.

حیا به یک معنا مولِد عمل است. می‎خواستم چگونگی نقش حیا بر روی ایمان را بگویم، این نقش به واسطه عمل است. حیا موجب می‎شود که از انسان اعمال خیر صادر شود و جلوی اعمال شر را بگیرد و آن دل‎بستگی به خدا حفظ ‎شود، آن اعتقادات حفظ شود که اگر این اعتقاد و دل‎بستگی نباشد، آن اعمال «هَباءً مَنْثُوراً» می‎شود و از بین می‎رود که این تعبیر در روایات ما بود.

حالا سراغ درون انسان برویم. این خودش مطلبی در رابطه با حیا است که غفلتا از انسان عمل زشتی سر می‎زند، در غیر معصومین این‎طوری است، متوسطین از مؤمنین هم این‎طوری هستند. من در رابطه حیا و عقل مطرح کردم که بعد از عمل، سر عقل که آمد خودش ناراحت می‎شود، منفعل می‎شود، شرمنده می‎شود، اینجا معلوم می‎شود که این پوشش هنوز به طور کلی از بین نرفته است، ضربه خورده است، اما از بین نرفته است. البته به تعبیر من، این گاهی است، اگر این تداوم پیدا کند یعنی شخص مرتب شروع به انجام کار زشت کند، این پرده دریده می‎شود و به طور کلی از بین می‎رود و انسان مسخ می‎شود.

بی‎حیا باش و هرچه خواهی کن

بحث ما در آن مرحله غفلتی است، به تعبیر قرآنی نفس لوامه از بین نرفته است. اگر کار زشت کرد، بعد پشیمان شد و خودش را نکوهش کرد، نفس لوامه هنوز در نهادش هست، سرزنشش می‎کند، ولی وقتی که تکرار شد به طوری که به طور کلی این پرده حیا از بین رفت، اینجا است که «نفس امّاره بالسوء» فرمانده کل قوا در درون می‎شود، سلطه کامل پیدا می‎کند. دیگر این شخص از نظر واقعی انسان نیست، چون عقل عملی سرکوب شد و از بین رفت، بعد الهی از بین رفت. روایات هم در مورد گاهی‎ها و تصادفی‎ها نیست، برای کسانی است که به کارهای زشت تداوم بخشند به طوری که جزو ملکات سیئه آنها شود، اینجا است که در درون، نفس امّاره بالسوء همه کاره است.

حیا افسار نفس است

چند روایت بخوانم. این روایتی که می‎خوانم هم عامه و هم خاصه آن را از پیغمبر اکرم(ص) نقل می‎کنند و فقط در یک کلمه با هم تفاوت دارند که از نظر معنا هیچ تفاوتی ندارند. در روایتی است از امام هشتم(ع) که فرمودند: «عن آبائه(ع) أنَّ رسول‎الله(ص) قال: لَمْ یَبْقَ مِنْ أَمْثَالِ الْأَنْبِیَاءِ إِلَّا قَوْلُ النَّاسِ إِذَا لَمْ تَسْتَحْیِ فَاصْنَعْ مَا شِئْت» حضرت فرمودند: از مثال‎های همگانی که انبیا می‎زدند، این است که وقتی حیا از بین رفت هر کاری می‎خواهی بکن. عامه این‎طوری نقل می‎کنند که پیامبر(ص) فرمودند: «قال رسول‎الله(ص): إن مما أدرک الناس من کلام النبوة الأولى إذا لم تستحی فاصنع ما شئت» در روایت دیگری داریم که امام فرمودند: «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ أَنَّهُ قَالََ مَا بَقِیَ مِنْ أَمْثَالِ الْأَنْبِیَاءِ ع إِلَّا کَلِمَةٌ إِذَا لَمْ تَسْتَحِ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ وَ قَالَ أَمَا إِنَّهَا فِی بَنِی أُمَیَّةَ»، گل سر سبد بی‎حیاها بنی‌امیه هستند، بی‎حیاتر از آنها نداریم؛ چون جنایت‎کارتر از آنها نداشتیم. طبق تاریخ می‎دانید که بنی‌امیه چه کردند. در اینجا فقط تفاوت‎ در «فاصنع» و «فاعمل» است که هر دو هم یک معنا می‎دهد.

مرحوم صدرالمتألهین در اینجا آن معنای مشهور راجع به این روایت را مطرح می‎کند: «اذا لم تستح من العیب لم تخشی النار مما تفعله فافعل ما یحدثک به نفسک من اغراضها» این همان نفس اماره بالسوء است که وقتی حیا رفت دیگر عیب سرش نمی‎شود، دیگر خدا هم سرش نمی‎شود، نمی‎فهمد که جهنم هم چه هست. «فافعل ما یحدثک به نفسک» هرچه که از درون، نفس اماره بالسوء تو می‎گوید «من اغراضها» خواسته‎هایش را گوش می‎دهی. ایشان می‎فرماید که لفظ امر، معنایش توبیخ و تهدید است، یعنی دیگر آزاد نشدی. بعد ایشان تشبیهی دارد و می‎فرماید حیا مثل افسار بر دهان حیوان می‎ماند که جلوگیری می‎کند تا حیوان شرارت نکند؛ چون ایشان در ذیل بحث جنود عقل و جهل این مطالب را می‎فرماید، می‎فرماید خُلع که ما هم گفتیم مقابل حیا است، حیا نقش لجام بر نفس را دارد، افساری به دهان این حیوان نفس، شهوت، غضب و وهم است. وقتی بنا شد که شخص افسار گسیخته شود، این حیوان و شیطان آزاد می‎شوند. «فاعمل ما شئت» معنایش این است. هرچه حیوان درونی‎ات، شیطان درونی‎ات می‎گوید انجام می‎دهی، همه رقم جنایت می‎کنی. اگر حیا برود، ایمان هم می‎رود، انسانیت هم می‎رود. ‎ظاهر را نگاه نکنید، این واقعیاتی است که داریم می‎گوییم و بعد عرض می‎کنم که کار به کجا می‎کشد‎. وقتی که حیا رفت، ایمان و انسانیت می‎رود؛ چون حیا پوششی برای ایمان است، همان‎طور که پوشش برای جنبه‎های انسانی است.

این را به شما عرض کنم که نعوذ بالله نه تنها ایمان می‎رود بلکه انسان به خطرناک‎ترین چیز، یعنی وادی کفر جحود کشیده می‎شود. واقعیت‎ها را می‎بیند، حتی واقعیت‎ها در باب مفاسد دامنش را هم می‎گیرد در عین حال باز انکار می‎کند، به این می‎گویند کفر جحودی. آیه شریفه در باب کفر جحود قوم فرعون این‎طور دارد که: «فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آیاتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبین وَ جَحَدُوا بِها» دیدند معجزه است، اما گفتند سحر است؛ این کفر جحودی است. «وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» با این که یقین داشتند. ما بالاتر از یقین نداریم، تا الآن می‎گفتیم ایمان، ببین یقین را هم جلو می‎آورد. یعنی یقین داشتند که این معجزه است. «ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدین» نه تنها ایمان می‎رود، از آن طرف کفری که می‎آورد کفر معمولی نیست.

استاد ما امام(ره) در باب کفر جحود قضیه‎ای را نقل می‎کردند، من دارم از ایشان نقل می‎کنم، می‎فرمود که سابقاً، مثلاً صد سال پیش حمل باروت از روستاها به شهر ممنوع بود، آن موقع‎ها که ماشین نبود، با این چهار پاها حمل می‎کردند، در بین راه هم پاسگاه‎های ژاندارمری بود که به آنها امنیه می‎گفتند. اینها می‎آمدند جلوی افرادی را که چیزی حمل می‎کردند، می‎گرفتند. ایشان می‎فرمود جلوی شخصی را گرفتند، سؤال کردند بارت چیست؟ گفت: شادونه. سابقاً ما بچه بودیم این‎طوری بود که گندم و شادونه درست می‎کردند، می‎خوردند، چیز خوش‎مزه‎ای بود، شبیه به دانه‎های باروت بود. گفت: بارت چیست؟ گفت: شادونه. بعد آن وسیله‎ای که داشت داخل بارش کرد و معلوم شد باروت است. گفت این چیست؟ گفت: شادونه. آن موقع‎ها مرسوم بود که ریش داشتند ریش‎های بلندی هم داشتند، شما این اتابک‎ها را دیدید؟ البته من این ریش‎ها را به ریش بی‌ریشه تعبیر می‎کنم، ما ریش بی‌ریشه زیاد داریم. گفت دستت را جلو بیاور، دستش را جلو آورد، از آن باروت‎ها کف دستش ریخت، گرفت زیر ریشش گفت چیست؟ گفت شادونه. دست در جیبش کرد، کبریت را در آورد به اینها زد، باروت‎ها آتش گرفت، تمام ریش‎هایش شروع به سوختن کرد گفت: نگفتم شادونه است. ایشان این را برای ما نقل کرد. به این می‎گویند کفر جحودی. واقعیت دامن‎گیرش شده، باز هم انکار می‎کند. حب به دنیا این کار را می‎کند.

این تعبیراتی را که من عرض می‎کردم و اول بحثم هم می‎گفتم که یکی از بزرگ‎ترین مشکلات جامعه ما ترویج بی‎حیایی است، یکی از جهاتش همین بود. بعضی از آن کسانی که وظیفه اسلامی جامعه را دارند، مبتلا به کفر جحود هستند، وقتی به آنها تذکر می‎دهی نمی‎خواهند قبول کنند، می‎گویند نگفتم شادونه است، با این که مفاسدش را می‎بیند. گاهی هم دامن‎گیر خودش شده است، اما حب ریاست، حب شهرت، حب به مال نمی‎گذارد قبول کند.

«حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ» با این که یقین دارد، قبول نمی‎کند. من اینهایی را که عرض می‎کردم بی جهت نمی‎گفتم. ازآن طرف هم بیایید ببینید چه رواج پیدا می‎کند؟ دروغ، دروغ، چون حیا نیست. دروغ، فریب‎کاری، خُدعه، تملق و... که مبدأ همه بی‎حیایی است. اگر کسی حیا نداشته باشد، ایمان ندارد و حتی به کفر جحود کشیده می‎شود. من تعبیر می‎کنم که یک نوع مسخ می‎شود؛ لذا از خطرات بسیار مهم در ارتباط با جامعه ما همین است.

این چیزها را کوچک نگیرید، مگر می‎شود به سادگی اینها را اصلاح کرد؟ وقتی حیا رفت خیال کردی به زودی سر جایش می‎آید؟ به تدریج می‎رود. خراب کردن آسان است، ساختن مشکل است. یک ساختمان را شما در عرض چند روز می‎ریزی روی هم اما اگر بخواهی بسازی گاهی چند سال طول می‎کشد. من حرف‎هایی که می‎زدم حساب شده بود که می‎گفتم از مشکلات بزرگ جامعه ما همین است. باید در صدد این بود که انسان حیا را تحکیم کند، آن وقت هم انسان ساخته می‎شود و هم مؤمن ساخته می‎شود./917/د102/ص

برچسب ها: . . .
ارسال نظرات