حوزه با نیازهای زمان پیشرفت نمیکند

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، حجت الاسلام حسین سوزنچی، دارای کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی از دانشگاه امام صادق (ع) و دکترای همین رشته از دانشگاه تربیت مدرس است. وی در خصوص مباحث شهید مطهری درخصوص روحانیت و معرفتشناسی، تتبع فراوانی را انجام داده و در اینخصوص صاحبنظر است. گفتوگوی نشریه پنجره با وی را در ادامه میخوانید.
شهید مطهری، همواره نسبت به وضعیت دستگاه روحانیت حساس بودند و به صراحت انتقادهایی را در رابطه با وضعیت حوزههای علمیه و روحانیت شیعه مطرح کردهاند. اگر مجموعه دغدغههای ایشان در رابطه با روحانیت را تحت عنوان «آسیب شناسی حوزه و روحانیت» در نظر بگیریم، کلیتی از این مجموعه را بیان بفرمایید.
شهید مطهری در زمان خودش، در سخنرانیها و نوشتههای مختلفش، حدود 12 تا 14 آسیب را برای حوزههای علمیه مطرح کرده که برخی از آنها امروزه دیگر مصداق ندارد و برخی نیز تا حدودی اصلاح شده است. اغلب آسیبهایی را که ایشان مطرح کردهاند میتوان در 2 دسته اصلی قرار داد. یک دسته، اموری است که موجب گسترش «عوام زدگی» در میان روحانیت میشود. شهید مطهری، عامل اصلی این عوامزدگی را «مدل ارتزاق روحانیت» دانسته است. در حقیقت شهید مطهری در این رابطه معتقد است که اگر نظام توزیع سهم امام به نحوی درآید که روحانیون بهصورت مستقیم از خود مردم ارتزاق کنند، زمینه عوامزدگی در میان آنها ایجاد میشود. پنج تا شش اشکال از مجموعه اشکالاتی که شهید مطهری به حوزههای علمیه وارد میکنند، به همین «مدل ارتزاق روحانیت» برمیگردد. ایشان میگویند این مدل سبب میشود که عدهای افراد هرزه و بیکار به حوزههای علمیه وارد شوند، خیلی از افراد جرأت بیان حرف و نظرشان را نداشته باشند، بازار القاب مختلف در حوزه گرم شود، زعمای حوزه که دغدغه اصلاح حوزه را دارند در کارشان ناموفق بمانند و در کل فضای عوام زدگی بر حوزهها حاکم شود.
دسته دیگری از آسیبهایی که شهید مطهری مطرح میکنند، ناظر به برنامههای تحصیلی حوزه است. بهنظر ایشان، این برنامهها چندان با احتیاجات زمانه هماهنگ نبوده است. مواردی که ایشان در این رابطه مطرح میکنند این است که کنکور ورودی وجود ندارد، استعدادیابی صورت نمیگیرد، روشهای جدید در پژوهش جدی گرفته نمیشود و بسیاری از دروسی که باید در حوزهها جدی گرفته شود، چندان جدی گرفته نمیشود.
علاوهبراین دو دسته کلی از انتقادات، شهید مطهری موارد دیگری را هم بهصورت پراکنده مطرح کردهاند. مثلا ایشان بحث آزادی بیحد و حصر لباس و بحث کمبود مجلات و مقالات حوزوی را نیز بهعنوان اشکال مطرح میکنند.
بهنظر میرسد بخشی از مواردی که شهید مطهری مطرح کردهاند، در این چند ساله منتفی شده است. مثلا در حال حاضر حوزه کنکور ورودی دارد. آزادی بیحد و حصر لباس تا حدودی از بین رفته و دستکم در قم به این شکل است که طلاب برای ملبس شدن میبایست از معاونت تهذیب حوزه مجوز بگیرند. همچنین مجله و مقاله در رابطه با حوزهها در حد مطلوبی وجود دارد و بحث شهید مطهری در این رابطه منتفی شده است. در نظام ارتزاق روحانیون هم اصلاحاتی صورت گرفته و تا حدودی وضعیت بهبود پیدا کرده است. اما در کل همچنان در عرصههایی آسیبهای مورد اشاره ایشان باقی مانده است.
جناب دکتر سوزنچی! یکی از دغدغههای شهید مطهری، اصلاح مواد تحصیلی حوزهها بود. ایشان به شدت بر پرداختن صرف به فقاهت در حوزهها و غافل ماندن از سایر عرصهها و علوم دیگر انتقاد داشتند. در حال حاضر آیا در مواد تحصیلی حوزهها تحولی صورت گرفته است؟
متأسفانه بحث اصلاح مواد درسی از مواردی است که هنوز چندان رخ نداده است. در مورد مواد آموزشی، ایشان دو مشکل را مطرح میکنند. یکی مشکل مربوط به خود درس فقه است و مشکل دیگر این است که تمام حوزه تبدیل به دانشگاه فقه شده است.
ایشان در این رابطه میگویند: «در گذشته، حوزههاى علمى و روحانى ما از لحاظ رشتههاى مختلف علوم از تفسیر و تاریخ و حدیث و فقه و اصول و فلسفه و کلام و ادبیات و حتى طب و ریاضى، جامع و متنوع بود و در دورههاى اخیر تدریجا به محدودیت گرائیده است و به اصطلاح در گذشته بهصورت دانشگاه بود و اخیرا بهصورت دانشکده فقه درآمده و سایر رشتهها از رسمیت افتاده است.» پس در نگاه ایشان یک معضل این است که علوم دیگر، جایگاه خودشان را در حوزههای علمیه از دست دادهاند و معضل دوم هم خود درس فقه است. در رابطه با معضل اول یک اقداماتی در این سالها صورت گرفته است. مثلا در دروس رسمی حوزه بهویژه در سطوح عالی، دروسی همچون فلسفه، تفسیر، اخلاق، کلام و... جزء دروس رسمی شده است اما آن اشکالی که شهید مطهری میگیرند هنوز تا حدود زیادی به قوت خود باقی است. یعنی هنوز فضای اصلی حوزه فضای فقه و اصول است و همه درسها کاملا به نحو ثانوی در نظر گرفته میشود. نمونه بارزی که در این رابطه میشود مثال زد، معاونت تبلیغ است. چند سالی است که در درون سیستم رسمی حوزه، رشتهای به نام تبلیغ ایجاد شده که در کنار رشته متداول فقه قرار گرفته است. رشته فقه قرار است مجتهد تربیت کند اما رشته تبلیغ برای کسانی است که الزاما نمیخواهند تا درجه اجتهاد پیش بروند اما میخواهند مبلغین خوبی باشند.
برای رشته تبلیغ، دروس کاربردی تری قرار دادهاند که افراد در این رابطه صاحب تخصص شوند. تا اینجا همهچیز خوب است، اما در همین دروس رشته تبلیغ هم که نگاه میکنید میبینید که غلبه عمده دروس، با فقه و اصول است. این در حالی است که یک فرد مبلغ، به فقه و اصول در حد پاسخگویی به احکام نیاز دارد و نه در حد اجتهاد. این همان مشکل اول است که همچنان پابرجاست. نکته دیگری که در این زمینه وجود دارد، مشکل نپرداختن تخصصی به علوم دیگر است. البته باید به این نکته اشاره کرد که در این رابطه، حوزه کوشیده از طریق مؤسسات جانبی خودش، بر آن مشکل غلبه کند. بعد از انقلاب بهتدریج مؤسساتی در کنار روال اصلی حوزه بهوجود آمدند که این مؤسسات از تمرکز صرف بر فقه خارج شدهاند. در این مؤسسات برای نمونه رشتههایی همچون فلسفه، حدیث، کلام، شیعهشناسی، تاریخ اسلام، تفسیر، نهج البلاغه و... دایر است. دغدغه این مؤسسات این است که آن عرصههایی از علوم اسلامی که لزوما عرصه فقه هم نیستند، جدی گرفته شوند. این مؤسسات در سطح دو و سه حوزه در حال فعالیت هستند که این اقدام خوبی است. اما بهنظر میرسد که هنوز آن دغدغه کلی شهید مطهری که کلیت حوزه از فضای دانشگاه فقه خارج شود و به دانشگاه جامع علوم اسلامی بدل شود، محقق نشده است.
در برخی از همین مؤسسات تلاش شده بحث استعدادیابی را در دستور کارشان قرار دهند و افراد را بر اساس تواناییهایشان دستهبندی کنند. حال با توجه به دغدغه شهید مطهری در مورد عدم استعداد یابی در حوزههای علمیه، آیا این مؤسسات توانستهاند بر این معضل غلبه کنند و آیا فضای عمومی حوزه، قائل به استعدادیابی طلبهها هست؟
تلقی من این است که استعدادیابی نه تنها در حوزههای علمیه بلکه در کل نظام آموزشی ما جدی گرفته نمیشود. آنچه عملا در این مؤسسات رخ میدهد این است که افراد بر اساس علاقه شخصیشان به آنجا مراجعه میکنند و مؤسسات هم از آنها آزمونهای ورودی میگیرند و بر اساس نتیجه این آزمونها تعیین میشود که آیا این فرد توانایی ورود به این رشته را دارد یا نه. این مقدار، اندکی استعداد یابی هست اما در کل معنی استعداد یابی این است که شما باید نظامی داشته باشید که در آن افراد مختلف بررسی شوند و به آنها گفته شود شما در چه عرصهای استعداد دارید یا ندارید. خوب در حال حاضر بسیاری از افراد اصلا به این مؤسسات وارد نمیشوند و در آزمونهای این مؤسسات هم شرکت نمیکنند. در حال حاضر ممکن است فردی در یک حوزه خاصی توانایی خوبی داشته باشد اما استعداد او هیچگاه کشف نشود. این معضل تنها به حوزههای ما محدود نمیشود. در نظام آموزش و پرورش، فلسفه وجودی همین دوره راهنمایی تحصیلی که در حال حذف شدن است، این بوده که استعداد دانشآموزان را شناسایی کرده و آنها را بهسمت رشتهای در دوره متوسطه که در آن مستعد هستند راهنمایی کند اما این هدف به هیچوجه محقق نشد. در نظام ورود به دانشگاه هم واقعا کنکور به هیچ عنوان مسیری برای استعدادیابی نیست.
برای اینکه استعدادیابی بهنحو مطلوبی در نظام آموزشی و کلیت حوزه انجام شود، نیاز به یک سیستم قوی و منظمی است که افراد را از جنبههای مختلف روانشناسی و... بررسی کند و بعد آزمونهایی طراحی شود که افراد در آن غربال شوند و در مرحله بعد مواد درسی بهنحوی تألیف و تدوین شوند که استعداد فرد را شکوفا کنند. این، نیاز به تشکیلاتی عریض و طویل و منظم دارد که در حال حاضر نه در حوزههای ما و نه در نظام دانشگاهی ما دغدغه ایجاد آن اصلا وجود ندارد.
شما در مقدمه بحثتان بهصورت گذرا به بحث «عوامزدگی» اشاره کردید و دلایل شکلگیری این معضل را از منظر شهید مطهری بیان کردید و علت اصلی را از قول ایشان، معایب مترتب بر نظام ارتزاق روحانیت دانستید. در حال حاضر این شبهه ایجاد شده که ممکن است حوزهها بیش از حد به بودجه دولت وابسته شده باشند و لاجرم آن معضل به شکل دیگری بازتولید شده باشد. لطفا اندکی در این مورد بفرمایید.
ابتدا باید عرض کنم که حوزه به هیچوجه ارتزاق اصلیاش از حکومت نیست. هنوز بخش اصلی نظام مالی حوزه از خمس (سهم امام) تأمین میشود که این سهم امام هم به هیچوجه دولتی یا حکومتی نیست، بلکه مردم بهخاطر دیانت خود و از روی اخلاص آن را پرداخت میکنند. آن مقدار حمایتهایی که دولتهای مختلف از حوزه کردهاند بیشتر به بخشهای عمرانی و توسعه فیزیکی اختصاص پیدا کرده است. کل بودجهای که برای حوزههای علمیه سراسر کشور تخصیص داده میشود، به اندازه بودجه یک دانشگاه در شهر کوچکی مانند بیرجند هم نیست که البته بهنظر من حداقلی از حمایت باید باشد تا حوزهها سرپا بایستند.
اما طبیعتا بهدلیل دغدغههای دینی حکومت از طرفی و دغدغههای حکومتی متدینین و روحانیون از سوی دیگر، پیوند شدیدی میان روحانیون و حکومت برقرار شده است. از دیگر سو تعدادی از حوزویون هم وارد سیستم حکومتی شدهاند و اینها در حال حاضر از سیستم دولتی ارتزاق میکنند. دغدغه شهید مطهری که در آن زمان مطرح کردند این بود که اگر خود حوزه به حکومت وابسته شود حریت خود را از دست میدهد. یعنی چنین حوزهای میتواند از فضای عوامزدگی خارج شود و در مقابل تحریفات و خرافات رایج در میان مردم بایستد اما دیگر نمیتواند حکومت را نقد کند. بهنظر من وضعیت حوزههای ما به این سمت نرفته است و نمیتوان گفت حوزهها از نظر ارتزاق به دولت وابستهاند. هنوز شهریه طلاب بهصورت کامل از سهم امام است و هیچ ربطی به بودجههای دولتی ندارد. اما اینهم درست است که دغدغههای حکومتی روحانیون سبب شده که گاه در برخی عرصهها سکوت کنند، تا حدی که گاه حتی خود رهبر انقلاب، حوزویان را برای ورود به نقد زوایای مختلف حکومت تشویق کرده است. هرچند باید این نکته را هم در نظر گرفت که هنوز شدیدترین انتقادها به دولت از دل حوزهها انجام میشود و به این شکل نیست که حوزویان در مقابل خطاها بیموضع باشند.
بهنظر شما این مسأله حریت و آزاداندیشی که دغدغه شهید مطهری بوده است، الان در وضعیت مطلوبی قرار دارد؟
بهنظر من آن چیزی که از این بحث حریت برای حوزه مهمتر است، بحث جدی نگرفتن بسیاری از عرصههای فکری است. تلقی من این است که در بسیاری از ابعاد، حریت وجود دارد اما آن چیزی که الان وجود ندارد، تناسب برنامههای درسی حوزه با نیازهای زمان است و شاید حریت در اینجا باید بروز کند که کسی جرأت کند بهطور جدی این برنامهها را زیر سئوال ببرد. بهنظر من آن حریتی که امروز بیشتر نیاز است، حریت حوزویان در مقابل فضای سنتیای است که مانع میشود حوزه ورود جدی به عرصههایی غیر از فقه داشته باشد. من در اینجا میخواهم حرف دیگری را هم اضافه کنم که در جاهایی هم که عدهای از حوزویان خلاقیت به خرج میدهند، باز هم فضای عمومی حوزه متناسب با نیازهای زمان پیشرفت نمیکند. شما ببینید شهید مطهری در یکی از یادداشتهایشان که در کتاب «پیرامون جمهوری اسلامی» چاپ شده و از قضا به قبل از انقلاب هم برمیگردد، بحث تجدید نظر در برنامههای حوزه را پیش میکشند و 15 تا 20 عرصه را بهعنوان وظیفههای اصلی حوزه برمیشمرند که میگویند حوزه در آینده باید در اینها ورود داشته باشد. حال من از اینها میگذرم و به آنجایی میپردازم که ایشان عرصههایی را نام میبرند و میگویند این عرصههایی است که هماکنون حوزه میتواند در آنها ورود کند. این عرصهها عبارت است از کلام جدید، فلسفه تاریخ، فلسفه اخلاق، اقتصاد اسلامی و فلسفه اجتماع. این حرف را شهید مطهری 10-20 سال پیش از پیروزی انقلاب زدهاند. حال در شرایط فعلی، برخی مؤسسات توانستهاند چند قدمی این عرصهها را به جلو ببرند ولی این فضای عمومی حوزهها نبوده است. برای نمونه الان ما مقداری در کلام جدید پیشرفت داشتهایم و همینطور مقدار اندکی در اقتصاد اسلامی؛ اما بعد از خود شهید مطهری و تا حدودی یکی دو نفر مثل آیتالله جوادی آملی و آیتالله مصباح یزدی، کس دیگری نیست که در فلسفه تاریخ و فلسفه اجتماع حرف جدی زده باشد. همین بحث مهدویت یا پایان تاریخ فوکویاما، بحثهای فلسفه تاریخ است و کاملا مورد ابتلا و بحث روز است؛ اما چند نفر از حوزویان را سراغ دارید که جدی وارد این عرصهها شده باشند؟ شما فکر میکنید چرا این سیدیها که بحثانگیز شده، اینچنین در سطح جامعه پخش میشوند و به آن شکل بحث مهدویت را مطرح میکنند؟ یکی از دلایلش این است که حوزه کار خودش را درست انجام نداده است. اگر حوزه بحث مهدویت را از دیدگاه فلسفه تاریخ بهدرستی برای مردم تبیین میکرد، خودبهخود خیلی از این افراط و تفریطهایی که این افراد از سر خامی انجام میدهند، انجام نمیشد یا اگر هم میشد این چنین مورد توجه قرار نمیگرفت. /901/د103/ع