۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۳:۱۵
کد خبر: ۱۰۳۵۷۳
گذار از شهید مطهری؛

نگاهی به بایسته‎های حوزه‎های علمیه در زمان حاضر

خبرگزاری رسا ـ حجت الاسلام رهدار با بیان اینکه شهید مطهری فرزند زمانه خویش و فیلسوف میدان بود اظهار داشت: بی‎شک مدت‎زمان مدیدی فرزندان انقلاب اسلامی مرهون و مدیون اندیشه‎‎های شهید مطهری بوده‎ است.
حجت الاسلام احمد رهدار، رييس مؤسسه مطالعات و تحقيقات اسلامي فتوح و عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره) قم


به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا به نقل از نشریه پنجره، حجت الاسلام احمد رهدار گفت: شهید مطهری، فیلسوف خیابان و میدان بود؛ او هرگز از مشی فلسفی‎اش فاصله نگرفت، اما فلسفه او فلسفه کتابخانه نبود، بلکه فلسفه‎ای بود که مسایل جاری زمانه‎اش را مورد تأمل قرار می‎داد. «داستان راستان» او برای نوجوانانی نوشته شده بود که در معرض داستان‎‎های تخیلی کارتون‎‎ها و فیلم‎‎ها و... قرار گرفته بودند؛ «پاسخ به مسایل جنسی» او برای جوانانی نوشته شده بود که گرفتار آتش شهوت در جامعه‎ای که خود بدان می‎دمید، شده بودند؛ «نظام حقوق زن در اسلام» او پاسخی بود به شبهاتی که در مجلات عامه‎پسند آن روزگار، در مورد جایگاه زن در اسلام مطرح می‎شد و اعتقادات زنان و خانواده‎‎ها را تهدید می‎کرد؛ «خدمات متقابل اسلام و ایران» او در دفاع از هویت ملی ـ مذهبی ایرانیان در برابر شبهاتِ بخشی از دانشگاهیانی بود که خواسته یا ناخواسته میان ملیت و مذهب، تقابل و بلکه تضاد ایجاد می‎کردند؛ «پیرامون انقلاب اسلامی» و «قیام و انقلاب مهدی» او به ترتیب، تبیین‎کننده موقف و افق اثباتی عنصر ایرانی در آن زمان بود؛ «حماسه حسینی»، «اسلام و مقتضیات زمان» و برخی کتاب‎‎های دیگر او مستقیما متوجه حوزه علمیه بود، به‎مثابه کانونی که باید مبشر تحول و تکامل باشد؛ و... . پس شهید مطهری به‎راستی، فرزند زمانه خویش و فیلسوف میدان بود.

شاید این مسأله برای بسیاری از افراد مطرح شده باشد، که شهید مطهری تا چه زمانی در فضای علمی کشور ما، هم‎چنان زنده و مسأله خواهد بود. به‎عبارت دیگر؛ مسائلی که شهید مطهری بدان‎‎ها پرداخته، تا چه زمانی می‎توانند مسأله ما باشند؟ آیا با تغییر زمانه، چنین مسائلی اهمیت خود را از دست نخواهند داد؟ آیا زمانه ما ـ که بی‎شک متفاوت از زمانه شهید مطهری‎ست ـ فیلسوف خیابان خود را پیدا کرده است؟ بی‎شک، مدت‎زمان مدیدی فرزندان انقلاب اسلامی و حتی خود آن، مرهون و مدیون اندیشه‎‎های شهید مطهری بوده‎ است؛ به‎رغم این، به‎نظر می‎رسد با تغییر زمانه شهید مطهری و به تبع آن، پیش آمدن مسایل جدید، پرسش از چرایی و کیفیت گذار از شهید مطهری چندان بی‎وجه نباشد. شاید بتوان آثار شهید مطهری را از سه زاویه مورد بازخوانی و تأمل قرار داد:

الف) اکثریت قریب به اتفاق آثار شهید مطهری، نه آثار مکتوب، بلکه آثار شفاهی و منقول از اوست؛ آن‎‎ها پیاده شده مجموعه سخنرانی‎‎های ایشان در مراکز مختلف و در زمان‎‎های متفاوت هستند. از همین‎رو، جدای از این‎که خالی از تکرار‎های احیانا‎ ممل و خسته‎کننده ـ که البته مناسب با زبان خطابه و مقتضای آن است ـ نبوده‎اند، از دقت قابل‎توجه به سان دقت متن‎‎های نگارشی نیز برخوردار نیستند.

ب) اگرچه شهید مطهری، تاریخ، فقه، تفسیر، کلام و بسیاری دیگر از علوم اسلامی را به‎خوبی فراگرفته بود، او بیش‎ از همه، یک فیلسوف بود و این کاملا طبیعی‎ست که دغدغه‎‎های مطالعاتی‎اش نیز بیشتر ناظر به مطالب و شبهات فلسفی باشد. در زمانه شهید مطهری، فلسفه مارکسیسم بیش از دیگر فلسفه‎‎های موجود، برای فلسفه و عقاید اسلامی شبهه‎آفرین شده بود. از همین‎رو، بخش قابل‎ملاحظه‎ای از تأملات فلسفی شهید مطهری ناظر به بررسی و نقد فلسفه مارکسیسم است. از آن‎جا که قریب به دو دهه از شکست سیاسی مارکسیسم می‎گذرد، مارکسیسم فلسفی نیز به تبع آن از موضوعیت افتاده است و اساسا قادر نیست برای انسان زمانه ما شبهه‎آفرین باشد و به همین علت، تخصصا از دایره مسایل زمانه ما خارج شده است و به این ترتیب، بسیاری از نوشته‎‎های شهید مطهری نیز که ناظر بدان‎‎ها بوده، ضرورت و اهمیت خود را برای انسان‎‎های زمانه ما از دست داده‎اند.

ج) شهید مطهری برخلاف استادش علامه طباطبایی، به‎رغم تلاش‎‎های علمی زیاد و قابل‎توجهی که داشته، هرگز صاحب مکتب و شاگرد نشد. شاید مهم‎ترین دلیل این قضیه، تدریس شهید مطهری در بیرون از حوزه علمیه باشد. شاید اگر شهید مطهری در حوزه علمیه قم باقی می‎ماند و به دانشگاه تهران نمی‎رفت، بیش از استاد بزرگوارش علامه طباطبایی، می‎توانست شاگردپروری و مکتب‎سازی کند، اما عمر کوتاه تعلیم و آموزش در دانشگاه‎ ـ به خلاف عمر طولانی آن در حوزه علمیه ـ باعث شد که افراد زیادی از شاگردان شهید مطهری، هرگز نتوانند جز چند صباح کوتاهی در محضر وی به تلمذ بنشینند و این امر به نوبه خود باعث شد که در حقیقت، آن‎‎ها هرگز نتوانند شاگرد خاص وی شوند و این مسلم است که اندیشه‎ای که نتواند شاگردپروری کند، هرگز تبدیل به مکتب هم نخواهد شد.

از مجموع سه نکته مذکور شاید بتوان چنین نتیجه گرفت که ناخواسته باید از شهید مطهری گذر کنیم. اما نکته اساسی در این‎جاست که این گذار هرگز نمی‎تواند اعتباری صورت بگیرد. بدین معنی که مادام که شخصی با همان ویژگی‎‎های شهید مطهری، اما فرزند این زمانه به‎وجود نیاید، گذار از شهید مطهری به‎راحتی محقق نخواهد شد. اما آیا به‎راستی، شهید مطهری زمان وجود دارد؟ این پرسش در زبان عمومی و در قالب‎‎های سیاسی چنین بیان می‎شود که: چرا با وجود انقلاب اسلامی و حکومت ولایت فقیه، حوزه‎ علمیه پس از انقلاب اسلامی نتوانسته یک یا چند نفر مثل شهید مطهری تربیت کند؟ اگرچه پرسش‎‎هایی از این دست، به ظاهر موجه به‎نظر می‎رسند، اما با اندکی تأمل بطلان آن‎‎ها نمایان می‎شود.

واقعیت این است که زمانه ما نیز شهید مطهری یا شهید‎ مطهری‎‎های خود را تولید کرده و دارد. شهید مطهری به‎دلیل این‎که زمانه‎اش، زمانه طاغوت بود، ناگزیر حضور حداکثری وی در کتابخانه و کلاس درس خلاصه می‎شد. این در حالی است که اندیشمندان حوزوی پس از انقلاب، به‎دلیل آن‎که بار اصلی انقلاب را به دوش کشیده‎اند، حتی حضور حداقلی‎شان فراتر از قلمرو کتابخانه و کلاس درس بوده است: آن‎‎ها حتی ناگزیرند برای پاره کردن روبان‎‎های تشریفاتی‎ به هنگام افتتاح کارخانه‎‎های کوچک و بزرگ واقع در متن و حاشیه‎ شهر‎های ما نیز حضور یابند. هم‎چنان که آن‎‎ها برای استقبال از یک مقام رسمی سیاسی متعلق به یک کشور دیگر، ساعت‎‎ها وقت خود را صرف طی کردن مسیر بین محل کار و فرودگاه می‎کنند و...

انصاف این است که نتیجه و راندمان کار اشخاص را باید در نسبت رسالت و مسئولیت‎‎هایی سنجید که برعهده آن‎‎ها گذاشته شده و با این حساب، این کاملا طبیعی به‎نظر می‎رسد روحانیتی که چند برابر شهید مطهری مسئولیت اجتماعی ـ سیاسی داشته است، نتواند همچون او از فراغت بال برای تأمل و تدبر برخوردار باشد. برای فرار از این محظور، یکی از این دو کار باید انجام گیرد: یا باید علمای حوزه‎‎های علمیه فعالیت‎‎های سیاسی ـ اجتماعی را ر‎ها کنند و هم‎چون روحانیت قبل از انقلاب، تنها در کتابخانه و کلاس درس حضور یابند؛ چیزی که ظاهرا نه زمانه ما و نه خود روحانیت و حتی احیانا مردم، بدان رضایت نخواهند داد و یا باید این علما از چنان جذب نیرویی برخوردار باشند که فاصله میان انتظارات و مسئولیت‎‎های اجتماعی ـ سیاسی روحانیت و کلاس‎‎های درسی آن‎‎ها را اشباع کنند، به‎گونه‎ای که بدون دست کشیدن آن‎ها از فعالیت‎‎های اجتماعی ـ سیاسی، نیرو‎های انسانی لازم برای فعالیت‎‎های صرفا علمی را نیز داشته باشند؛ اتفاقی که متأسفانه به دلایل متعددی تاکنون نیفتاده است. /901/د103/ع

برچسب ها: . . .
ارسال نظرات