نگاهی به بایستههای حوزههای علمیه در زمان حاضر

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا به نقل از نشریه پنجره، حجت الاسلام احمد رهدار گفت: شهید مطهری، فیلسوف خیابان و میدان بود؛ او هرگز از مشی فلسفیاش فاصله نگرفت، اما فلسفه او فلسفه کتابخانه نبود، بلکه فلسفهای بود که مسایل جاری زمانهاش را مورد تأمل قرار میداد. «داستان راستان» او برای نوجوانانی نوشته شده بود که در معرض داستانهای تخیلی کارتونها و فیلمها و... قرار گرفته بودند؛ «پاسخ به مسایل جنسی» او برای جوانانی نوشته شده بود که گرفتار آتش شهوت در جامعهای که خود بدان میدمید، شده بودند؛ «نظام حقوق زن در اسلام» او پاسخی بود به شبهاتی که در مجلات عامهپسند آن روزگار، در مورد جایگاه زن در اسلام مطرح میشد و اعتقادات زنان و خانوادهها را تهدید میکرد؛ «خدمات متقابل اسلام و ایران» او در دفاع از هویت ملی ـ مذهبی ایرانیان در برابر شبهاتِ بخشی از دانشگاهیانی بود که خواسته یا ناخواسته میان ملیت و مذهب، تقابل و بلکه تضاد ایجاد میکردند؛ «پیرامون انقلاب اسلامی» و «قیام و انقلاب مهدی» او به ترتیب، تبیینکننده موقف و افق اثباتی عنصر ایرانی در آن زمان بود؛ «حماسه حسینی»، «اسلام و مقتضیات زمان» و برخی کتابهای دیگر او مستقیما متوجه حوزه علمیه بود، بهمثابه کانونی که باید مبشر تحول و تکامل باشد؛ و... . پس شهید مطهری بهراستی، فرزند زمانه خویش و فیلسوف میدان بود.
شاید این مسأله برای بسیاری از افراد مطرح شده باشد، که شهید مطهری تا چه زمانی در فضای علمی کشور ما، همچنان زنده و مسأله خواهد بود. بهعبارت دیگر؛ مسائلی که شهید مطهری بدانها پرداخته، تا چه زمانی میتوانند مسأله ما باشند؟ آیا با تغییر زمانه، چنین مسائلی اهمیت خود را از دست نخواهند داد؟ آیا زمانه ما ـ که بیشک متفاوت از زمانه شهید مطهریست ـ فیلسوف خیابان خود را پیدا کرده است؟ بیشک، مدتزمان مدیدی فرزندان انقلاب اسلامی و حتی خود آن، مرهون و مدیون اندیشههای شهید مطهری بوده است؛ بهرغم این، بهنظر میرسد با تغییر زمانه شهید مطهری و به تبع آن، پیش آمدن مسایل جدید، پرسش از چرایی و کیفیت گذار از شهید مطهری چندان بیوجه نباشد. شاید بتوان آثار شهید مطهری را از سه زاویه مورد بازخوانی و تأمل قرار داد:
الف) اکثریت قریب به اتفاق آثار شهید مطهری، نه آثار مکتوب، بلکه آثار شفاهی و منقول از اوست؛ آنها پیاده شده مجموعه سخنرانیهای ایشان در مراکز مختلف و در زمانهای متفاوت هستند. از همینرو، جدای از اینکه خالی از تکرارهای احیانا ممل و خستهکننده ـ که البته مناسب با زبان خطابه و مقتضای آن است ـ نبودهاند، از دقت قابلتوجه به سان دقت متنهای نگارشی نیز برخوردار نیستند.
ب) اگرچه شهید مطهری، تاریخ، فقه، تفسیر، کلام و بسیاری دیگر از علوم اسلامی را بهخوبی فراگرفته بود، او بیش از همه، یک فیلسوف بود و این کاملا طبیعیست که دغدغههای مطالعاتیاش نیز بیشتر ناظر به مطالب و شبهات فلسفی باشد. در زمانه شهید مطهری، فلسفه مارکسیسم بیش از دیگر فلسفههای موجود، برای فلسفه و عقاید اسلامی شبههآفرین شده بود. از همینرو، بخش قابلملاحظهای از تأملات فلسفی شهید مطهری ناظر به بررسی و نقد فلسفه مارکسیسم است. از آنجا که قریب به دو دهه از شکست سیاسی مارکسیسم میگذرد، مارکسیسم فلسفی نیز به تبع آن از موضوعیت افتاده است و اساسا قادر نیست برای انسان زمانه ما شبههآفرین باشد و به همین علت، تخصصا از دایره مسایل زمانه ما خارج شده است و به این ترتیب، بسیاری از نوشتههای شهید مطهری نیز که ناظر بدانها بوده، ضرورت و اهمیت خود را برای انسانهای زمانه ما از دست دادهاند.
ج) شهید مطهری برخلاف استادش علامه طباطبایی، بهرغم تلاشهای علمی زیاد و قابلتوجهی که داشته، هرگز صاحب مکتب و شاگرد نشد. شاید مهمترین دلیل این قضیه، تدریس شهید مطهری در بیرون از حوزه علمیه باشد. شاید اگر شهید مطهری در حوزه علمیه قم باقی میماند و به دانشگاه تهران نمیرفت، بیش از استاد بزرگوارش علامه طباطبایی، میتوانست شاگردپروری و مکتبسازی کند، اما عمر کوتاه تعلیم و آموزش در دانشگاه ـ به خلاف عمر طولانی آن در حوزه علمیه ـ باعث شد که افراد زیادی از شاگردان شهید مطهری، هرگز نتوانند جز چند صباح کوتاهی در محضر وی به تلمذ بنشینند و این امر به نوبه خود باعث شد که در حقیقت، آنها هرگز نتوانند شاگرد خاص وی شوند و این مسلم است که اندیشهای که نتواند شاگردپروری کند، هرگز تبدیل به مکتب هم نخواهد شد.
از مجموع سه نکته مذکور شاید بتوان چنین نتیجه گرفت که ناخواسته باید از شهید مطهری گذر کنیم. اما نکته اساسی در اینجاست که این گذار هرگز نمیتواند اعتباری صورت بگیرد. بدین معنی که مادام که شخصی با همان ویژگیهای شهید مطهری، اما فرزند این زمانه بهوجود نیاید، گذار از شهید مطهری بهراحتی محقق نخواهد شد. اما آیا بهراستی، شهید مطهری زمان وجود دارد؟ این پرسش در زبان عمومی و در قالبهای سیاسی چنین بیان میشود که: چرا با وجود انقلاب اسلامی و حکومت ولایت فقیه، حوزه علمیه پس از انقلاب اسلامی نتوانسته یک یا چند نفر مثل شهید مطهری تربیت کند؟ اگرچه پرسشهایی از این دست، به ظاهر موجه بهنظر میرسند، اما با اندکی تأمل بطلان آنها نمایان میشود.
واقعیت این است که زمانه ما نیز شهید مطهری یا شهید مطهریهای خود را تولید کرده و دارد. شهید مطهری بهدلیل اینکه زمانهاش، زمانه طاغوت بود، ناگزیر حضور حداکثری وی در کتابخانه و کلاس درس خلاصه میشد. این در حالی است که اندیشمندان حوزوی پس از انقلاب، بهدلیل آنکه بار اصلی انقلاب را به دوش کشیدهاند، حتی حضور حداقلیشان فراتر از قلمرو کتابخانه و کلاس درس بوده است: آنها حتی ناگزیرند برای پاره کردن روبانهای تشریفاتی به هنگام افتتاح کارخانههای کوچک و بزرگ واقع در متن و حاشیه شهرهای ما نیز حضور یابند. همچنان که آنها برای استقبال از یک مقام رسمی سیاسی متعلق به یک کشور دیگر، ساعتها وقت خود را صرف طی کردن مسیر بین محل کار و فرودگاه میکنند و...
انصاف این است که نتیجه و راندمان کار اشخاص را باید در نسبت رسالت و مسئولیتهایی سنجید که برعهده آنها گذاشته شده و با این حساب، این کاملا طبیعی بهنظر میرسد روحانیتی که چند برابر شهید مطهری مسئولیت اجتماعی ـ سیاسی داشته است، نتواند همچون او از فراغت بال برای تأمل و تدبر برخوردار باشد. برای فرار از این محظور، یکی از این دو کار باید انجام گیرد: یا باید علمای حوزههای علمیه فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی را رها کنند و همچون روحانیت قبل از انقلاب، تنها در کتابخانه و کلاس درس حضور یابند؛ چیزی که ظاهرا نه زمانه ما و نه خود روحانیت و حتی احیانا مردم، بدان رضایت نخواهند داد و یا باید این علما از چنان جذب نیرویی برخوردار باشند که فاصله میان انتظارات و مسئولیتهای اجتماعی ـ سیاسی روحانیت و کلاسهای درسی آنها را اشباع کنند، بهگونهای که بدون دست کشیدن آنها از فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی، نیروهای انسانی لازم برای فعالیتهای صرفا علمی را نیز داشته باشند؛ اتفاقی که متأسفانه به دلایل متعددی تاکنون نیفتاده است. /901/د103/ع