۱۵ آبان ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۲
کد خبر: ۱۱۶۲۷۸
حجت الاسلام والمسلمین غرویان:

صوفی گری‌ها ربطی به فسلفه و عرفان حقیقی ندارد

خبرگزاری رسا ـ عضو هیات علمی جامعه المصطفی اظهار داشت: صوفی‎گری و دکان بازی و امثال این‎ها که در طول تاریخ موجب انحرافات شده، ربطی به فلسفه و عرفان حقیقی ندارد.
2/ حجت الاسلام والمسلمين محسن غرويان
به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا به نقل از نشریه پنجره، حجت‌الاسلام و المسلمین محسن غرویان در یادداشتی به صورت مکتوب به رابطه فلسفه و عرفان پرداخت و اظهار داشت: اینجانب در لبیک به ندای مقام معظم رهبری دام عزه مبنی بر تشکیل کرسی‎های آزاداندیشی و نیز ضرورت جنبش نرم‎افزاری و تولید علم، مناظره در شبکه چهار سیما را پذیرفتم و اینک نیز برای دفاع از شاکله اندیشه امام راحل (رحمت‎الله‎علیه) که مؤسس این نظام بر اساس حکمت صدرایی و ولایت فقیه به‎معنای ولایت حکیم بوده‎اند، مناظره مکتوب را در هفته‎نامه پنجره ادامه می‎دهم و در این موضوع، چند نکته را بیان می‎کنم:

الف) نقد فلسفه و عرفان، غیر از نقد فیلسوفان و عارفان است، همان‎گونه که نقد اسلام، غیر از نقد مسلمانان است، ما در این مباحث، اولا بالذات کاری به ارسطو و افلاطون و یا حتی ملاصدرا، شیخ اشراق، ابن سینا و محی‎الدین و... نداریم. عرفان و فلسفه و تصوف نیز هرکدام معنا بلکه معانی خاص و جداگانه دارند و ناقدی که می‎خواهد یک‎جا فلسفه و عرفان و تصوف را نقد کند، راه به خطا می‎رود.

ب) معرفت به‎معنای واقعی کلمه نزد خدا و رسول عترت است که ما هیچ‎یک از آنان نیستیم و لذا نباید حرف‎های خودمان را به‎نام خدا و رسول و عترت، معرفی کنیم. تفسیرهای ما چه‎بسا مصداق تفسیر «بما لا یرضی صاحبه» باشد و لذا باید نهایت دقت را در اقامه دلیل و برهان و نشان دادن قرائن صحت از میان کلمات خود معصومین (علیه‎السلام) و کتاب خدا داشته باشیم.

ج) این‎که ادعا می‎شود در تاریخ تشیع، اغلب قاطع فقها و متکلمان شیعه، ضد فلسفه و عرفان بوده‎اند، خلاف واقع است. البته تمام - و نه اغلب - فقهای شیعه، پیرو قرآن و عترت بوده‎اند و در این مطلب شکی نیست! اما آیا این به‎معنای ضدیت با فلسفه و عرفان الهی و اسلامی است؟ هذا اول الکلام از قضا، تمام فقهایی که فلسفه خوانده‎اند و با عرفان نظری آشنا شده‎اند، کلیت این علوم را تأیید کرده‎اند و آن‎ها که مخالفت کرده‎اند، آشنا به فلسفه و عرفان نظری اسلامی و الهی نبوده‎اند.

د) اگر ما از کلیت فلسفه و عرفان دفاع می‎کنیم، به‎معنای این نیست که تک‎تک کلمات و عبارات فلاسفه و عرفایی همچون ملاصدرا و محی‎الدین و عطار و بایزید و... را تأیید می‎کنیم. طبیعی است که برخی از کلمات و عبارات آن‎ها محل اشکال است، اما این به‎معنای نفی کلیه فلسفه و عرفان نمی‎تواند باشد. نقد و انتقاد در هر علمی راه دارد و طبیعی است.

هـ) صوفی‎گری و دکان بازی و امثال این‎ها که در طول تاریخ موجب انحرافات شده، ربطی به فلسفه و عرفان حقیقی ندارد. خود ملاصدرا (رحمت‎الله‎علیه) از کسانی‎که به نام عرفان و تصوف و صوفی‎گری، سخنان سست و واهی گفته‎اند؛ با عنوان جهله صوفیه نام می‎برد و در کتاب «کسرا صنام الجاهلیه» این افراد را به‎شدت مذمت می‎کند. کسی‎که می‎خواهد فلسفه و عرفان را نقد کند، باید حساب جهله صوفیه را از حساب فیلسوفان و عارفان حقیقی و دقیق‎النظر جدا کند.
و اما پس از مقدمات فوق به چند مطلب اشاره می‎کنم:

1- فلسفه و عرفان اسلامی جز وجود خداوند، به هیچ وجود مستقل دیگری قائل نیست و همه موجودات دیگر، مخلوق خدایند و عین‎الربط به او هستند و تمام ممکنات، قائم به وجود واجب‎الوجودند. حتی وجود شیطان نیز مخلوق خداست و عین‎الربط به اوست و بر اساس امکان فقری وجودی، شیطان نیز همانند سایر ممکنات، عین فقر است: انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی.

2- نامتناهی بودن خداوند، کمی نیست، بلکه نامتناهی وجودی است و هیچ موجود دیگری در عرض خداوند نیست که خدا جای او را تنگ کند و یا آن موجود وجود خداوند را محدود کند: بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشیء منها. خدای فلسفه و عرفان اسلامی حقیقی، غیرتی دارد که جا برای غیر نمی‎گذارد و البته معنای این لطیفه این است که همه موجودات دیگر، در برابر او ظل و سایه‎اند و آیه و نشانه‎ای از او محسوب می‎شوند و قائم به نفس و مستقل نمی‎توانند باشند. و مراد عارفان و حکمای حقیقی از برخی کلمات و عبارات ظریف همین است که نحوه فقر و وابستگی غیرخدا به خدا را بیان کنند و لذا از تعابیری مانند وهم، عکس و ظل و وجه و آیه و... همانند متون قرآن و روایات استفاده کرده‎اند.

3- درست است که خداوند موجودات را پس از نیستی حقیقی خلق کرده است، اما فلاسفه می‎گویند این حدوث، حدوث ذاتی است و نه حدوث زمانی. و حدوث ذاتی، هیچ منافاتی با قدم زمانی ندارد. اگر قرار باشد خداوند در برهه‎ای از زمان، مخلوقات را خلق نکرده باشد، سؤال می‎شود که این عدم خلق، ناشی از عجز است یا بخل؟ مگر خداوند قدرت مطلقه ندارد؟! چرا خداوند خلقت مخلوقات را - مثلا ده‎ها یا صدها سال - به تأخیر بیندازد؟! قائلین به حدوث زمانی باید پاسخ منطقی بدهند!

4- مراد فلسفه و عرفان حقیقی از این‎که: «واجب‎الوجود همه چیزهاست و هیچ‎چیز از او بیرون نیست.» این است که هر چیزی مخلوق اوست و آیه و نشانه از او محسوب می‎شود و عین فقر و احتیاج و نیازمندی به اوست و از خودش هیچ استقلالی ندارد و از حیطه قدرت و علم و حاکمیت خدا بیرون نیست. و مراد از عینیت در این‎جا، همان عین‎الربط بودن مخلوقات و موجودات امکانی نسبت به وجود خداوند است.

5- در آیه بودن، فرقی بین انسان و حمار و فرشته و شیطان و... نیست. همه موجودات عالم، آیه هستند: فأینما تولوا فثم وجه الله. همه موجودات ممکن، مظهر وجود حقند و البته حیثیت ماهوی غیر از حیثیت وجودی است و خداوند ماهیت ندارد، بلکه هویت دارد. موجودات نیز در وجودشان - به تعبیر فلسفه صدرایی - اصیل هستند و ماهیت، اعتباری است. بنابراین وجود همه مخلوقات از این جهت یکسان است و همگی مظهر وجود حق هستند.

6- مراد از «کل ما فی الکون وهم او خیال = أو عکوس فی المرایا أو ظلال» بیان این لطیفه است که همه موجودات و همه ما سوی الله، مثل صورت ذهنی و خیالی هستند که قائم به شخص خیال‎پردازند و به بیان علامه طباطبایی (رحمت‎الله‎علیه) در کتاب «علی (علیه‎السلام) و الفلسفه الالهیه»: همه موجودات مخلوق، مانند تصاویر ذهنی ما هستند که تا وقتی به آن‎ها توجه داریم، هستند و همین‎که توجه‎مان را از آن‎ها برمی‎داریم، در صفحه ذهن ما نیستند! نحوه وجود خیالات و تصورات ذهنی نیز نحوه وجود تصاویر در آینه و وجود سایه، به بهترین وجه، فقر و نیازمندی وجودی را می‎رسانند و حکما و عرفا هم برای رساندن همین معنای ظریف، از این مثال‎ها استفاده کرده‎اند.

7- اگر عرفا و فلاسفه برای بیان معیت خداوند با موجودات، از تشبهاتی مانند معیت آب با یخ، یا خاک با خشت یا دریا و موج و... استفاده می‎کنند، از باب تشبیه معقول به محسوس است و الا مراد حقیقی آن‎ها، بالاتر از این حرف‎هاست. مگر قرآن کریم، نمی‎فرماید: «و ما تشاؤون إلا أن یشاء الله.» اگر معنای دقیق همین آیه کریمه را بفهمیم، معیت قیومیه حق - تا حدودی - بر ما روشن می‎شود.

8- ما نزاعی بر سر اسم نداریم و لذا فرق نمی‎کند که یک حقیقت فلسفی و عرفانی، از دهان فیلسوف خارج شود یا از دهان متکلم. مطلب فلسفی و برهانی و معقول، از زبان و قلم هرکس باشد، ماهیتش فلسفی است. خواه گوینده‎اش فقیه باشد یا متکلم یا فیلسوف یا اصول و یا متکلم!

9- اگر تعابیر فلاسفه و عرفا - به نظر ناقدین - گمراه‎کننده است، آیا تعبیر قرآن مثل: «الرحمن علی العرش استوی - ید الله فوق ایدیهم - وسع کرسیه السماوات و الارض - و اصنع اقتلک باعیننا و... گمراه کننده است؟! باید با توجه به قرائن، کلمات دقیق را تأویل کرد و به معنای حقیقی آن که مراد گوینده است رسید. در غیر این‎صورت باید - از دیدگاه ناقدین فلسفه و عرفان - خدای احد و واحد برهان و قرآن را هم دارای عرش و دست و کرسی و چشم و... دانست! /901/د103/ص
برچسب ها: . . .
ارسال نظرات