جوامع مسیحی؛ از تقدس زدایی ازدواج تا فروپاشی بنیان خانواده

در میان تمام ادیان و سنتهای رایج دنیا ازدواج امری مقدس تلقی شده است، اما امروزه در غرب به دلیل گرایش شدید به مادی نگری و غرق شدن در مظاهر آن، شاهد کم رنگ شدن تقدس ازدواج و سست شدن بنیان های خانواده هستیم. در این جوامع زن، تنها، وسیله تطمیع مردان و یک کالای تجاری محسوب میشود.
بر همین اساس، برای اثبات این سخن و برجسته سازی نگاه دین اسلام به موضوع ازدواج و اهمیت و فرامین آن در مقایسه با ادیان و سنتهای دیگر، به بررسی دیدگاه ادیان الهی در زمینه خانواده و ازدواج می پردازیم.
از جمله ادیان الهی که طرفداران زیادی در جهان و به خصوص جوامع غربی دارد، مسیحیت است. در این نوشتار به واکاوی دیدگاه این دین به مسأله ازدواج و نهاد خانواده پرداخته و میزان انطباق ارزش های کنونی غرب با این دین را بررسی می کنیم.
آنچه در این نوشتار، از واژه ی «تقدّس» اراده می شود، معنای لغوی آن که به معنای مقدّس بودن و پاک کردن یک عمل در جهت تقرّب به درگاه الهی، باشد مراد نیست، بلکه مفهوم اصطلاحی واژه «تقدّس» در نگاه درون دینی و از منظر مسیحیت می باشد که به مفهوم قدسی و آسمانی بودن یک عمل می باشد که بررسی می گردد، لذا هدف از ارائه این مقاله با این عنوان صرفاً یک گزارش توصیفی است از کیفیّت و ماهیت عمل ازدواج در مسیحیت که با توجّه به خلقت زن، جایگاه او، و مکاتب عقیدتی مرتبط با آن و آیین ها در محدوده دین مسیحی وجود دارد، صورت می گیرد و هیچ گونه نظری بر ابعاد روانشناسی و جامعه شناسی ازدواج در حیطه مسیحیت ندارد.
پیوند عمیق زندگی و محبّت که در قالب زندگی زناشویی به وجود آمده، توّسط خالق وضع شده و او قوانین مناسب آن را نیز عطا فرموده است، پروردگار خود واضع پیوند ازدواج است که علاقه و میل به ازدواج را در فطرت مرد و زن به ودیعه گذاشته است.
پیوند ازدواج علیرغم این که در طول قرن ها، در فرهنگها، نهادهای اجتماعی و گرایشهای معنوی مختلف، اَشکال گوناگونی به خود گرفته است یک نهاد صرفاً انسانی نیست. این اختلافات نباید باعث شود که ویژگیهای ثابت و مشترک آن را فراموش کنیم. هرچند اعتبار و کرامت این نهاد در همه جا به یک نحو، واضح و آشکار نیست، امّا میزانی از اهمیّت و اعتبار آن در همه فرهنگها وجود دارد. سلامت فردی و جامعه انسانیِ مسیحیان ارتباط تنگاتنگی با سلامت زناشویی و خانوادگی دارد.
کتاب مقدّس تصدیق میکند که زن و مرد برای هم آفریده شدهاند؛"خوب نیست که آدم تنها بماند"(پیدایش:1:27). "خدا زن را به عنوان «گوشتی از گوشت» مرد یعنی مکمّل او، همتای او، کاملاً به او نزدیک و به عنوان «معاون» به او عطا فرمود؛ بدین قرار، زن نماینده خداست که از جانب او به یاری ما میآید"(پیدایش:2: 18-25) .
خلقت زن
کتاب مقدس متن دینی اهل کتاب می باشد که دارای دو بخش عهد عتیق و عهد جدید است.
مسیحیان، متون مقدّس یهودیان را از آن رو پذیرفتند که معتقد بودند، عیسی(ع) همان مسیح موعودِ اشاره شده در تورات است.
داستان آفرینش و هبوط انسان در سِفر پیدایش(3-1)، مهمّترین بخش عهد عتیق است که با ذکر روابط زن و شوهر و خداوند، نمای کلّی جایگاه زن در جامعه را مشخّص می کند. بنا به گزارش سِفر پیدایش، مرد و زن با هم آفریده شدند و هر دو موجوداتی هستند که درآفرینش بر هر آفریدهای برتری دارند.
در سِفر پیدایش(24: 3و4: 2) میخوانیم که خداوند آدم را به عنوان نخستین بشر، از خاک آفرید و سپس باغی پر از میوه برای او خلق کرد تا بتواند از میوههایش تناول کند و درآنجا زندگی کند، خدا آدم را نهی کرد تا از میوه درخت (معرفت خیر و شر) نخورد. آنگاه برای این که آدم تنها نباشد، همه پرندگان و حیوانات را برایش آفرید، امّا آدم باز احساس تنهایی می کرد. سپس آدم را به خواب عمیقی فرو برد و از دندهی او، زن را خلق کرد. زن، خلق شد تا مونس آدم باشد و همچنان که ابتدا هر دو در یک بدن بودند، با ازدواج نیز دوباره هر دو یکی شوند(پیدایش24: 2).
در انجیل متی و مرقس، تأییدی برارزش پیوند زن و مرد و انزجار از طلاق بیان شده است: "و امّا در آغاز آفرینش، پروردگار، آنها را به صورت زن و مرد آفرید.
از این جهت، مرد باید پدر و مادرش را ترک کند تا به همسرش بپیوندد و هر دو یک تن شوند از آن به بعد، آنها نه دو، که یکی هستند. پس آنچه را که خدا به هم رسانده است، کسی حق ندارد جدا کند"(متی: 6-5: 19ومرقس: 9-6: 10).
جایگاه زن در مسیحیت
در قرنهای نخست میلادی، مسیحیان بر این باور بودند که نوزاد دختر، انسان ناقصی است که از حدّ طبیعی بشر پایینتر بوده، تنها فایدهاش بچّهدارشدن است: "از این جهت، خداوند زنان را به رنج بارداری دچار ساخت، اگر آنها به خدا ایمان آورند و زندگی آرام و با محبتّی در پیش گیرند، روح ایشان را نجات خواهد داد"(اوّل تیموتائوس: 15: 2).
شاید بتوان گفت که آگوستین(430م) تأثیرگذارترین عالِم مسیحی، در تمام دوران عهد جدید بوده است؛ وی با تلفیق آیههای سِفر پیدایش و اوّل قرنتیان، به این نتیجه رسیده است که ماهیّت آفرینش زنان از شمایل خداوند، مشابه مردان نبوده است، او معتقد است که شیطان ابتدا به سراغ حوّا رفت.
بعدها، توماس آکوئیناس، اِلهیدان مسیحی، ادّعا کرد که پستی و فرومایگی ذاتی زن بیشتر نتیجهی آن گناه نخستین است. وی معتقد بود که به دلیل همراهی دو جنس در تمام زمینههای زندگی، بهتر بود که خداوند برای قرار دادن یار و مونس آدم، یک نوع جنس مذکّر دیگر می آفرید؛ چرا که هم عقل و منطق و هم خویشتنداری جنس مذکّر بیشتر است.
ترس و وحشت مردها از شهوت زنانه، به اضافهی دانش و مهارت زنها در علوم، به این اعتقاد منجر شد که زنها، موجوداتی افسونگر و نیرنگباز هستند. و این باور، به تفتیش عقاید زنها از طرف کلیسا و شکنجه و عذاب آنها منتهی گردید.
زنان معمولاً میتوانستند متون مذهبی، زبان و علوم مختلف را بیاموزند و حتّی وظایف پدران روحانی را انجام دهند، امّا طبق تعلیمات "پولس"، مجاز نبودند که به مردان چیزی بیاموزند؛ "زنان باید در سکوت و اطاعت کامل، مسائل روحانی را فرا گیرند؛ اجازه نمی دهم زنان به مردان چیزی یاد دهند یا بر آنها مسلّط شوند" ( اوّل تیموتائوس: 12-11: 2).
روحانیون پروتستان در قرن شانزدهم، نسبت به کشیشان مجرّدِ کلیسای کاتولیک، درباره زن تا اندازه ای عقاید متعادل تری داشتند، اگرچه آنها هم گناه نخستین را بر گردن حوّا میاندازند و طبیعت زن را پستتر از مرد میدانند، امّا معتقدند که زن نیز از شمایل خدا آفریده شدهاست و وارث شکوه زندگی آینده میباشد.(مارتین لوتر، خطابه ای برکتاب پیدایش: 27: 1)لوتر معتقد بود که تجرّد اختیار کردن مردها که شیوهای غیر الهی است، به ثبات و دوام توهین ها و إفترا بر زن منجر می شود.
گسترش فرقههای متعّدد با اندیشههای گوناگون در قرن 19 و 20 موجب تعدیل تفکّرات سنّتی در مورد جایگاه زن در مسیحیت شد.
مقبولیّت تجرّد
در متون عهد جدید، چه در تعلیمات عیسی(ع) و چه در تعلیمات پولس، به تجرّد توصیه شده است. در انجیل متی می خوانیم که عیسی، پیروانش را به مجرّد بودن سفارش می کند؛ " شاگردان عیسی به او گفتند: با این وصف، ازدواج نکردن بهتراست؟ عیسی فرمود: هرکسی نمیتواند از ازدواج بپرهیزد، بلکه فقط کسانی می توانند مجرّد بمانند که از خداوند کمک خاصّی یافته باشند" (متی12-10: 19).
در نامه اوّل پولس به قرنتیان آمده است :"ای کاش همه میتوانستند مانند من مجرّد بمانند ...پس به آنانی که هنوز ازدواج نکردهاند و نیز به بیوه زنان می گویم که بهتر است اگر میتوانند، مثل من مجرّد بمانند، امّا اگر نمیتوانند بر امیال خود مسلّط باشند، بهتر است که ازدواج کنند زیرا ازدواج کردن بهتر از سوختن در آتش شهوت است(اوّل قرنتیان: 9-7: 7)
در این تعلیمات و دیدگاه آخرتگرایی پولس، ازدواج از آن جهت مفید است که شخص را از زنا باز می دارد، امّا ابعاد مثبت دیگر ازدواج مانند تولید نسل، به دلیل ربط نداشتن به آخرت مطرح نشده است. از همان ابتدای قرن چهارم، کلیساهای غرب و شرق، درباره مشروعیّت ازدواجِ کشیشها بحث کردند. از جمله تفاوت های مهم کلیساهای غرب و شرق همین مسئله ازدواج بود، کلیسای شرق ازدواج را جائز می دانست، امّا اُسقف آن ها، مجاز به ازدواج نبود. در طول تاریخ، از متون مقدّس مسیحیت، قرائتهای گوناگونی شد تا اینکه در سال 1139م در کشورهای اروپای غربی، ازدواج برای کشیشها و نیز کشیش شدن متأهّلها ممنوع اعلام شد. نتیجه، آن که اغلب تعلیمات کلیسای کاتولیک مبتنی بر تجرّد است.
مکتب مریم باکره
ظهور مکتب فکری نوینی به نام «مریم باکره» به نحوی مؤیّد نظریه علمای مرد مجرّدی شد که معتقد بودند طبق متون انجیل، زنان در درجه دوّم خلقت قرار دارند و تهدیدی برای مردها محسوب می شوند. برهانهای موجود در عهد جدید مبتنی بر تأکید باکره بودن مریم مقدّس، بسیار پراکنده است.
در انجیل متی و لوقا آمده است که مریم، مادر عیسی(ع)، باکره بود. بررسی اعتقاد کلیسای کاتولیک رومی، مبنی بر این که مادر عیسی(ع) باکره بوده و بعد از زایمان عیسی(ع) و در تمام عمر نیز باکره مانده است، بحث جداگانه ای میطلبد. کلیسا در سال 749م به طور رسمی اعلام کرد که مریم مقدّس نه تنها قبل از زایمان بلکه درتمام عمر خویش نیز باکره باقی بوده است. در سال 1854م پاپ پیوس نهم اعلام کرد که ایمان به باکره بودن وباکره ماندن مریم مقدّس جزء اصول عقاید کلیسای کاتولیک رومی محسوب می شود.
در قرنهای دوازدهم و سیزدهم میلادی، که ارزش تجرّد و باکره ماندن در نظر کلیسا و نیز در ادبیات و زندگی روحانی مردم به اوج رسیده بود، این طرز تفکّر پدیدآمد که بهترین زنان، کسانی هستند که عفیف، و از ازدواج به دور باشند. به تدریج در کلیساهای پروتستانِ اروپای شمالی، احترام و ارزش باکره بودن رنگ باخت، جایگاهی که لوتر برای زنان تعیین کرده بود، در تمام کشورهای مسیحی یک عرف پسندیده محسوب گردید.
طبق برداشتهایی که از داستانهای انجیل می شود، به نظر می رسد که زنان در دوران اوّلیه مسیحیت، در همه زمینهها جایگاه مهمّی داشتهاند؛ امّا آنچه که در رساله های تعلیمی مسیحیت وجود دارد، مخصوصاً رساله هایی که از نسل دوّم و سوّم مسیحیان در کتاب مقدّس به جای مانده است، بیشتر مؤیّد آن است که زنان در دین مسیحیت نسبت به مردها جایگاهی ثانوی، پست و فرمان بر داشته اند؛"ای زنان! همچنان که از مسیح اطاعت می کنید، از شوهرهایتان نیز اطاعت کنید؛ زیرا شوهر رئیس و سرپرست خانواده است، همان طور که مسیح سرپرست کلیساست"(افسسیان:23-22 : 5). "و چنان زنان جوان را آموزش دهید که به شوهر و فرزندان خود عشق بورزند و برای شوهرشان فهمیده، باحیا، مطیع و مهربان باشند، که حکم خداوند بر همین است"(تیطوس :5-4: 2).
هفت آیین مقدّس
از هفت آیین، به شعائر دینی هم تعبیر می شود؛ شعائر دینی، عبارت است از یک عمل محسوس که به موجب تأسیس الهیاش تنها شکل و صورت نیست، بلکه چیزی است که در نجات و تقدیس انسان اثر دارد. هر شعاری یک شکل مرئی و محسوس از یک فیض نامرئی به شمار می رود.
به عقیده مسیحیان، مسیح که از مردگان برخاست، در جامعه مسیحی زیست می کند و همراه آن است. همچنین وی پیوسته همان کارهای نیکی را انجام میدهد که در طول حیات خود در فلسطین انجام می ُداد. کارهای غیرآشکار مسیح در زندگی کلیسایی به وسیله آیینها آشکار میشود؛ به دیگر سخن، هنگامی که یک مسیحی در مراسم مربوط به یکی از آیینها شرکت می کند، ایمان دارد که با این عمل به ملاقات مسیح که از مرگ برخاسته و فیض خدای نجات بخش را به وی بخشیده است، می رود.
تقریباً همه مسیحیان اتّفاق نظر دارند که دو آیین اصلی عبارتند از: تعمید و عشای ربّانی.
مسیحیان کاتولیک و ارتدکس پنج آیین دیگر بر اینها میافزایند و مجموع آیین ها را به هفت میرسانند که عبارتند از: تعمید، تأیید، نوبه، عشای ربّانی، تدهین نهایی، انتصابات و ازدواج.
پنج شعار اوّل برای سلامتی روح هر فرد مسیحی انجام میشود، در حالی که دو شعار أخیر برای منظورهای معیّنی انجام می گیرند که عبارتند از: خدمت به کلیسا و تشکیل خانوادهی مسیحی.
فرقههای پروتستان در تعداد آیینها اختلاف دارند، ولی اکثریت قاطع آنان دو آیین تعمید و عشای ربّانی را قبول دارند.
ازدواج مسیحی
آیین ازدواج تنها شامل خود تشریفات ازدواج که صِرفاً عمل تقدیسی است، نمی باشد بلکه پیمان میان زن و شوهر و اموری را هم که با آن ها، ازدواج تکمیل می شود، شامل می گردد.
زندگی زناشویی، خود به عنوان شکل مرئی از فیض نامرئی خدا تلقّی شده است. از نظر تاریخی مدرک ازدواج به عنوان یک آیین مذهبی به ترجمه ی لاتین کتاب مقدس که از آن به «سرّعظیم» (افسسیان 5 :32)تعبیر گردیده، می رسد. باید در نظر داشت که سرّ عظیم، در این عبارت به ارتباط میان زن و شوهر اشاره دارد.
زندگی زناشوئی صفت شعاری خود را از این عقیده که، «آن نمونه ای است زمینی از یک حقیقت آسمانی» گرفته است؛ یعنی ارتباط میان مسیح و کلیسای او.
قانون ازدواج نمیتواند از خود خداوند ما أخذ شده باشد زیرا ازدواج یکی از طرح های خدایی است، برای مخلوقاتش که قبل از آمدن مسیح نیز وجود داشته است. ولی عظمت ازدواج به عنوان یک سنّت مقدّس از ناحیه خداوند است. ازدواج بر اساس پیمان دو همسر، مبنی بر این که در طول زندگی به یکدیگر وفادار باشند، استوار گردیده است.
پیمان ازدواج باید در حضور شهود که معمولاً از یک کشیش و لاأقل دو یا سه نفر دیگر تشکیل میشود، انجام بگیرد.
ازدواجهایی که بر مبنای مذهب پروتستان صورت گرفته، در کاتولیک رم نیز به عنوان یک شِعار مقدّس به رسمیّت شناخته می شود، هرچند بدون تشریفات و حضور کشیش کاتولیک انجام شده باشد.
اگر زن و شوهر هر دو به آیین کاتولیک رم بگروند، به ازدواج مجدّد نیازی نیست و کاتولیک شدن یکی از این دو نیز موجب برهم خوردن ازدواج آن ها نمی شود. به هر حال پیمان ازدواج کاتولیک های رم باید در حضور کشیش، انجام گیرد.
ازدواج های مختلط یکی از مسائلِ مشکلِ مذهبی است که در پاره ای از کشورها موجب مشاجره، میان کلیسا و حکومت شده است. مقامات روحانی با ازدواج های مختلط مخالفت میکنند، از این جهت که زن و شوهری که از دو فرقه مختلف باشند، دارای هماهنگی مذهبی در زندگی نخواهند بود، بدین جهت آنها در تعلیم مذهبی فرزندانشان دچار اِشکال خواهند شد. در چنین حالی کلیسای کاتولیک رم جشن ازدواج را در کلیسای کاتولیکی برقرار می کند. این ازدواجها مجدّداً به اجازه رسمی احتیاج دارند که این، به عنوان یک قانون در مورد بازگشت پیمان تمام ازدواج ها به ایمان کاتولیک رم اجازه داده شده است.
به موجب قوانین شرعی، برای ازدواج موانعی چند وجود دارد که به دو گروه تقسیم میشوند:
1.اموری که با وجود آنها ازدواج، نباید و یا نمیبایست انجام شود، امّا با توجّه به حقیقت ازدواج، این ازدواج بیارزش نیست. این موانع عبارتند از :
ـ نامزدی یکی از دو همسر در سابق با شخص ثالث.
ـ اختلاف مذهب زن و شوهر که در بالا به آن اشاره شد.
ـ داشتن نذر برای عدم ازدواج .
این موانع ممکن است با صدور اجازه یا حکم رسمی برطرف شوند.
2.موانعی که موجب بطلان ازدواج بوده و قابلیت الحاق اجازه رسمی را ندارند. این موانع عبارتند از:
ـ متأهّل بودن
ـ نارسایی عقل به هنگام ازدواج
ـ حائز رتبه روحانی بودن
ـ محکومیّت به زندان
ـ عدم قدرت برآمیزش جنسی
ـ افراد معیّنی از خویشاوندان و اَقارب
ـ اختلاف شدید از نظر مذهب
بنابراین ازدواج مسیحی با کسی که تعمید نیافته، جائز نیست. به موجب تعالیم کاتولیک رم، هیچ ازدواجی قابل گسستن نیست؛ خیانت، تعالیم ضد کلیسایی داشتن، عدم قدرت بر تأمین معاش، یا هیچ یک از مسائل دیگر نمی تواند موجب طلاق شود. حدأکثر کاری را که کلیسا میتواند بکند این است که اجازه بدهد زن و شوهر از هم جدا شوند. البته این امر مشروط بر این است که تا زمانی که یکی از آن دو زنده است، با شخص دیگری ازدواج نکند.
طلاقی که در دادگاه های دولتی صورت گرفته است، از نظر کلیسا اعتبار ندارد.
در این زمینه یک سنّت عقیدتی وجود دارد که از آگوستین در زمان پاپ یازدهم ضمن بخشنامه ای در سال 1930 به دست آمده که جزئیات مسائل ازدواج را مورد بررسی قرارداده و سقط جنین، جلوگیری از بارداری، طلاق و هرگونه عملی که منجر به گسستن پیمان ازدواج شود را در آن محکوم نموده است.
منابع:
- کتاب مقدّس
- جین هولم و جان بوکر، زن در ادیان بزرگ جهان، ترجمه علی غفاری
- ژوزف راستینگر، تعالیم کلیساهای کاتولیک، ترجمه حسن قنبری، حسین سلیمانی، احمد رضا مفتاح
- اینار مولوند، جهان مسیحیت، ترجمه محمد باقر انصاری، مسیح مهاجر
- حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ
میترا رحمتی/کارشناس ادیان ابراهیمی
/925/ی701/ر