۳۰ تير ۱۳۹۳ - ۲۰:۰۲
کد خبر: ۲۱۳۹۰۷

مجتهدی که «دائم البکاء» بود

خبرگزاری رسا ـ نوه آیت الله سید جمال گلپایگانی به نماز شب­ها و مناجات آن عالم فقید اشاره کرد و گفت: ایشان دائم البکاء بود صحیفه سجادیه و مناجات خمس عشر را زیاد می­خواند.
سيد-جمال موسوي گلپايگاني

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، سیدکاظم هاشمی طباطبائی نوه مرحوم آیت الله سید جمال گلپایگانی در برنامه ضیافت شبکه معارف صدا و سیما درباره شخصیت این عالم ربانی اظهار داشت: ایشان از مراجع و فقهای بی­نظیر بود که نزدیک به سی و پنج سال درس خواند و از محضر اساتیدی همچون مرحوم آخوند کاشی، قشقایی، آقا رضا همدانی و بیست و هفت سال از محضر میرزای نائینی بهره برد، با ایشان انس والفت داشت، دو دوره درس خارج اصول آخوند خراسانی شرکت کرد، هدفش مرجعیت و مطرح شدن نبود بلکه می­خواست بنده خوب خدا باشد و اگر تقریرات ایشان چاپ شود حوزه را متحول خواهد کرد.

نوه مرحوم آیت الله گلپایگانی به تواضع، ناشناسی و شهرت گریزی ایشان اشاره کرد و ابرازداشت: به مجلسی که وارد می­شد برای خودش امتیازی قائل نبود و از این که کسی کفش ایشان را جفت کند و یا عده­ای در خیابان ایشان را همراهی کنند ناراحت می­شد و این مطلب را بزرگانی همچون آیت الله صافی نیز ذکر کرده­اند.

هاشمی طباطبائی ایشان را محو و غرق در محبت امیرمؤمنان(ع) دانست و خاطرنشان کرد: آیت الله گلپایگانی تجلی توحید بود، همه مقامات معنوی و علمی­شان را از طرف خدا می­دانستند، غرق در محبت امیرمؤمنان(ع) و تبری از دشمنان ایشان بودند و این صفات چهره ایشان را نورانی کرده بود.

وی به نماز شب­ها و مناجات آیت الله گلپایگانی اشاره کرد و افزود: ایشان دائم البکاء بود صحیفه سجادیه و مناجات خمس عشر را زیاد می­خواند که شیخ علی محمد بروجردی در این باره بیان داشتند: سحر برای نماز شب به حرم امیرمؤمنان(ع) می­رفتم که مناجات ایشان مرا میخکوب می­کرد.

هاشمی طباطبائی با اشاره به کرامات این عالم ربانی و داشتن چشم برزخی در بیست و چهار سالگی گفت: مردم نجف به خاطر گرمی هوا در شب­های تابستان بالای پشت بام استراحت می­کردند که حرم امیرمؤمنان(ع) هم قابل مشاهده بوده است، در یکی از این شب­ها آیت الله گلپایگانی به خانواده­­اش می­گوید: می­دانم شما دوست دارید چیزهایی را ببینید، بیایید و مشاهده کنید.

وی در ادامه از زبان خانواده ایشان بیان داشت: اطراف گنبد حضرت علی(ع) نورهایی را مشاهده کردیم، ایشان گفتند: آنها فرشتگانی هستند که دور گنبد حضرت طواف می­کنند، چهار نور را در سمت قبله مشاهده کردیم که درخشش آنها بیشتر بود و به حرم وارد شدند که ایشان گفتند: آنها ائمه بقیع بودند و برای زیارت جدشان آمده­اند.

نوه مرحوم آیت الله گلپایگانی زیارت اهل قبور و عبرت گرفتن از آنها را توصیه آیت الله گلپایگانی عنوان کرد و گفت: ایشان اعتنایی به دنیا نداشت و از علمایی که شبیه آیت الله گلپایگانی است می­توان به آیت الله میرزا علی فلسفی اشاره کرد.

هاشمی طباطبائی با بیان کلام بزرگانی همچون مرحوم آیت الله بهجت درباره آیت الله گلپایگانی اضافه کرد: پسر عمویم، مرحوم آیت الله بهجت را در حرم می­بینند که ایشان به او می­گویند: شما نمی­خواهید راه پدربزرگتان را ادامه دهید که او جواب می­دهد: در توانم نیست.

وی در ادامه افزود: مرحوم آیت الله بهجت به پسر عمویمان گفته بودند: آیت الله گلپایگانی هنگامی که برای تحصیل وارد نجف شد جایی را برای اقامت پیدا نکرده بود تا اینکه خادم یکی از مدارس دلش می­سوزد و اتاقی که انباری بود و زغال در آن نگهداری می­کردند را به ایشان پیشنهاد می­کند و آیت الله گلپایگانی در طول یکسال از لحاظ معنوی به مقاماتی می­رسد که خدا می­داند.

هاشمی طباطبائی به سخن آیت الله محمد ناصری درباره ایشان اشاره و تأکیدکرد: هرکسی خدمت ایشان می­رسید و توصیه­ای می­خواست در لفافه او را نصیحتی می­کرد که در راه رسیدن به خدا سد راهش بود و همچون طبیبی دردش را به او می­گفت تا درمان کند.

وی با بیان سؤال علامه محمدتقی جعفری از آیت الله گلپایگانی افزود: مرحوم علامه گفتند: محضر ایشان رفتم و سؤال پرسیدم آیا امام زمان(عج) را دیده­اید؟ که چهره ایشان برافروخته شد و در همین حال در پهلویم احساس درد شدیدی کردم، از خدمت ایشان اجازه مرخصی گرفتم و باز دوباره محضر ایشان رفتم تا سؤالم را بپرسم که باز دوباه پهلویم درد گرفت و احساس کردم این رازی است که ایشان دوست ندارند اعلام کنند.

هاشمی طباطبائی از قول سید احمد گلپایگانی فرزند آیت الله سید جمال گلپایگانی در بیان حالات ایشان گفت: ضریح امیرمؤمنان را بوسیدند گفتند: به دلم افتاد که از خدا بخواهم مرا به پاسبانی مولا قبول کند اما این قابلیت را در خودم ندیدم  و در منزلت حضرت چند بیت شعر سرودم:

از ازل ای میر حق سر اله                     حب کویت عرضه شد بر ماسوا

هر کسی گفتا بلا شد مبتلا                 گشت فانی در بلای این ولا

چون که از عشقت سرشتند جان ما      بندگیت سکه شد بر نام ما

تا کمال عشق با تو باختم                   درگهی جز درگهت نشناختم

/908/پ202/س

ارسال نظرات