حمايت شهيد بهشتي از رزمندگان و مردم خوزستان در جنگ تحميلي

اشاره :
آيت الله سيد محمد علي موسوي جزايري نماينده ولي فقيه در خوزستان و امام جمعه اهواز يكي از معدود شخصيت هاي موثر خوزستاني است كه سينه اش مخزن بسياري از خاطرات و اسرار انقلاب اسلامي و جنگ و دفاع مقدس و حوادث مختلف در خوزستان است . شخص آيت الله موسوي جزايري و نقش كم نظير ايشان در نزديكترين شهر پشت جبهه بهمراه حجت الاسلام جمي در آبادان بر هيچكس پوشيده نيست . مردي كه به عطوفت و خوش برخوردي با مردم و تواضع و فروتني و دوستي با جوانان و به اصطلاح به « خاكي بودن » شهرت دارد. اگر گاهي هم از دست كسي ناراحت شود با يك عذرخواهي ساده طرف مقابل براحتي و بدون هيچگونه تكلفي مي پذيرد و مي گذرد و فراموش مي كند. از خاندان بزرگ سادات جزايري است و نقش مهمي در جذب و سازماندهي جوانان به انقلاب اسلامي در خوزستان داشته است . او مرجع و ملجا انقلابيون و دوستداران حضرت امام (ره ) در خوزستان بود و در جريان انقلاب اسلامي در برگزاري اعتصاب كارگران و كارمندان شركت نفت در خوزستان نقش مهمي داشت . و در همين رابطه يكي از كساني است كه از نقش شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در انقلاب و دفاع مقدس خاطرات زيادي دارد كه در گفتگويي با خبرنگار ما گوشه اي از اين تاريخ را هر چند كوتاه بازگو نمود :
وقتي از آيت الله موسوي جزايري در خصوص شهيد بهشتي و خاطراتش از آن شهيد بزرگوار پرسيديم , هيجاني توام با حسرت و تاسف او را فرا گرفت كه در سخنانش معلوم بود. امام جمعه اهواز گفت : فقيه مجاهد و عارف و اصل و عالم آگاه از مقتضيات زمان, آيت الله سيد محمد حسيني بهشتي قدس الله نفس الزكيه , كه حدود ربع قرن است از شهادت جانسوز آن يار سفر كرده مي گذرد ولي من نه تنها او را فراموش نكرده ام بلكه با ياد او نمي توانم هيجانات روحي خودم را كنترل كنم و از كنار آن به سادگي عبور كنم ; صريح تر بگويم دلم مي شكند. او چه مرد بزرگ و با صفايي بود , واقعا صاحب نفس زكيه بود. دلش مثل چهره اش نوراني بود , مهربان , دلسوز و عاشق دين و فداكار بود. « بازگو از نجد و از ياران نجد= تا در و ديوار را آري به وجد » شعري است منسوب به حضرت زهرا سلام الله عليها كه ميفرمايد : » اذا مات يوم ميت قل ذكره و ذكر ابي مذ مات و الله اكثر » (كسيكه از دنيا مي رود كم كم فراموش مي شود ولي بخدا قسم روز بروز بيشتر ياد پدرم زيادتر مي شود)
تصميمات انقلاب بوسيله آيت الله شهيد بهشتي ابلاغ مي شد
آيت الله موسوي جزايري در مورد نقش آيت الله شهيد بهشتي در خصوص مسائل انقلاب اسلامي در خوزستان اظهار ميدارد : ما در ايام انقلاب دو رابط با پاريس داشتيم , يكي از قم بوسيله بعضي از بزرگان حوزه بود و ديگري بوسيله آيت الله شهيد بهشتي از تهران بود كه به موقع تصميمات لازمه را ابلاغ مي كردند و يا ما با آنان مشورت مي كرديم و يا اعلاميه هاي حضرت امام رضوان الله عليه تلفني براي ما خوانده مي شد. كه البته اين موضوع اخير نوعا با قم بود. در همين ارتباط به يادم مي آيد تلفني را كه شهيد بهشتي به ما نمودند در ارتباط با سفر هيات اعزامي از سوي حضرت امام (قدس سره ) بمنظور راه اندازي توليد نفت در حد مصرف داخلي , زيرا كاركنان دلير و مقاوم صنعت نفت به امر امام اعتصاب كرده بودند و جز با دستور ايشان دست به هيچ كاري نمي زدند. آن هيات عبارت بودند از آيه الله هاشمي رفسنجاني , مهندس بازرگان و مهندس مصطفي كتيرائي و دو نفر ديگر , علي اي حال تلفن فرمودند و برنامه را با كارهايي كه ما مي بايست انجام بدهيم , بيان كردند. فراموش نمي كنم كه يكبار در ايام انقلاب زنگ زدم , حاجيه خانم همسرشان گوشي را برداشتند , فرمودند : آقا مشغول نماز است . عرض كردم بفرماييد مختصر كنند , چون نمي توانم دوباره بگيرم . زيرا هر بار گرفتن كد تهران از اهواز مصيبتي بود , گاهي تا نيم ساعت طول مي كشيد , به فاصله كمي آمدند پاي تلفن و مشورت هاي لازم در خصوص انقلاب انجام شد.
با ورود شهيد بهشتي به اهواز جو به كلي عوض شد
آيت الله بهشتي پس از پيروزي انقلاب ظاهرا دو يا سه بار به اهواز تشريف آوردند , آنگونه كه حافظه ام به زحمت مطرح مي كند يك بار قبل از جنگ بود و يكبار يا بيشتر ايام جنگ , به منظور بازديد از جبهه ها , آن روزها كه اوضاع در دست بني صدر بود و منافقين و مخالفين با ايسم ها و اسم هاي مختلف بين مردم پخش بودند. فشار شديدي روي ما بود , خدا مي داند براي همان سفر آقاي بهشتي (ره ) دچار مشكل بوديم . در تهيه چند دستگاه وسيله نقليه , محل مناسب , تدارك برنامه هاي سخنراني , ولي بحمدالله با مقاومت كار انجام شد و بمحض اينكه ايشان وارد اهواز شدند و در جمع مردم قرار گرفتند , جو شكسته شد و جمعيت زيادي براي سخنراني ايشان در حسينيه اعظم تجمع كردند , و وقتي بيان رسا و قاطعيت و بزرگواري ايشان را از نزديك ديدند , منقلب شدند و جو به كلي عوض شد. ولي دل هاي بيمار آرام ننشستند. در صدد برآمدند ضربه اي بزنند , از ايشان دعوت كردند براي سخنراني در دانشگاه , ايشان پذيرفتند. وقتي وارد جمع شدند , ديدند ميزگردي گذاشتند و آقاي گلزاده غفوري را هم آورده و گفتند با اجازه شما مي خواهيم ميزگردي باشد و شما پاسخ ايرادات آقاي گلزاده غفوري را بدهيد. معلوم بود كه نقشه است . زيرا جمعي از اوباش خود را هم در ميان جمعيت مامور كرده بودند كه به ضد شهيد بهشتي و به نفع طرف مقابل شعار بدهند. ولي در عين حال باز هم صبر و صلابت آن مرد الهي نقشه ها را خنثي كرد و حقانيت او و راهش را كه راه امام و اسلام ناب بود آشكار گرديد. عكسي ما در كنار ايشان داريم , يادگار همان سفر است .
حمايت شهيد مظلوم بهشتي از رزمندگان و مردم خوزستان در جنگ تحميلي
جنگ شروع شد , ما غافلگير شده بوديم , مختصر نيرويي كه در مرز داشتيم در ساعات اوليه متلاشي شدند. زيرا صدام با دوازده لشكر زرهي حمله را آغاز كرده بود و ما فكرش را نمي كرديم , چند روز گذشت كار بر ما بسيار سخت شد , دشمن گستاخانه تا نزديك اهواز آمد , خرمشهر جنگ و گريز بود , دزفول زير آتش موشك وحشيانه بود , من ديدم گزارشاتي را كه بني صدر به تهران منعكس مي كند تماما خلاف واقع است , با دفتر امام , آيت الله رسولي محلاتي تماس گرفتم كه آقا اوضاع اين است . گفتند اگر شما به جاي امام باشيد چه مي كنيد همين الان من از محضر امام آمده ام , بني صدر نشسته بود و درست ضد مطالب شما را به عرض امام گزارش مي داد و مطالب شما را كه امام سوال كردند , تكذيب كرد و گفت : اين اخبار هيچ اعتبار نظامي ندارد و شايعه است . حركت كردم به سمت تهران , خدمت امام رفتم , ولي وقتي امام راديدم با سيماي خاصي , دلم نيامد خاطر امام را زياد تلخ كنم . امام فرمود : شما پيروزيد انشاالله , همه چيزها كم كم درست مي شود. خداحافظي كرده و با خود گفتم , بهتر آنستكه به شخص دوم انقلاب آيت الله بهشتي همه چيز را بگويم , تماس گرفتم , ايشان آن وقت رئيس ديوان عالي كشور بودند , فرمودند فردا ظهر براي ناهار مهمان ما باشيد در محل ديوان , خدمتشان رسيدم , سرميز ناهار دو نفري بوديم , ريز مطالب را از اول تا به آخر براي ايشان بيان كردم , به شدت گوش دادند , فرمودند ديروز با جامعه روحانيت مبارز تهران و آقاي فلسفي و جمع ديگري از بزرگان و علما جلسه اي داشتيم و مطرح شد و بنا شد چند كار انجام شود , دفتري براي جذب نيرو باز كنيم و ستاد پشتيباني نيز تشكيل و آقاي خامنه اي از طرف جمع ما به اهواز بيايند , گفتم خيلي خوب است , ولي چقدر خوب بود كه خود شما هم مي آمديد , فرمودند من خودم عازم بودم به آمدن , ولي وقتي اصرار آقاي خامنه اي را ديدم , پذيرفتم ايشان بيايند , ايشان تشريف مي آورند , اگر نياز بود كه من هم بيايم مي آيم . با خوشحالي زياد از محضر ايشان خداحافظي كرده سريعا به اهواز آمدم و منتظر قدوم حضرت آيت الله خامنه اي بودم كه بعد از يكي دوروز ايشان به همراه شهيد دكتر چمران به اهواز آمدند و وضع ما از آن حالت مظلوميت و غربت به لطف خدا بيرون آمد.