اتحاد يا عقب نشيني از اصول

وحدت، انسجام، اتحاد و همبستگي، قدمتي همپاي آموزههاي اصيل اسلامي دارند؛ با اين وجود، در برهههايي و به دلايل گوناگون، اهميتي دو چندان يافتهاند. راهبرد رهبر معظم انقلاب نيز چون نوشدارويي، پيکره جهان اسلام را در برابر هر زهري، مقاوم نمود اما در همين حال بيش از هر زمان ديگري نيازمند تبيين، تروج و تفهيم اتحاد هستيم.
کنکاش در مفاهيم اتحاد و انسجام و ارزيابي آن در مرحله عمل، از ديدگاه دردآشنايان اين حوزه، افزون بر آنکه ما را با آموزههاي اصيل و بدون تحريف آشنا ميكند، پيرايهها و تفسيرهاي شخصي و گاه نابخردانه را نيز از محتواي خالص آن ميزدايد. استاد مطهري يکي از پيشتازان عرصه اتحاد و انسجام در دوره معاصر است. او درد تفرقه را فهميده بود و همانند پدري که فرزندانش بدون ياري يکديگر تلاش مي كنند، آيندهها را ميديد و بارها گفته بود هيچکدام از فرزندان سرزمينش بدون وحدت ره به جايي نخواهند برد: «امروز اگر بر مصيبتي از مصيبتهاي اسلام بايد گريست و اگر بر فاجعهاي از فاجعههاي اسلام بايست خون باريد، اين مصيبت و اين فاجعه است که اميرالمؤمنين علي (ع) ميفرمايد: شگفتا! شگفتا! به خدا قسم! تعجب و حيرت از اجتماع دشمنان بر گرد باطل و تفرق و تشتت شما از اطراف حقيقتي که در ميان شماست، دل را ميميراند.[1]» «آنچه بر سر مسلمين آمد که شوکت آنها را گرفت و آنها را زيردست و توسريخور ملل غيرمسلمان قرار داد، همين اختلافات فرقهاي است.[2]»
تبيين وحدت به همان اندازه اهميت دارد که اجراي آن.بسياري از اختلافها و حتي سنگاندازيهاي دوستانه! به سبب عدم تبيين و فهم درست اين مقوله است. به موضوع وحدت هميشه از دو زاويه نگريسته شده است. نگاه اول، وحدت بين مذاهب و فرق اسلامي؛ نگرش دوم، همبستگي و اتحاد بين پيروان اين مذاهب . توجه به تعارض و تضاد بين اين دو نگرش و انتخاب يكي بسيار مهم است.بديهي است تعاليم و آموزههاي هر مکتبي علاوه بر آنکه رگ حياتي آن مکتب است، نخستين مرجع و منبع الگوي زندگي براي پيروانش ميباشد؛ بنابراين هيچ مکتبي زير لواي هيچ عنوان و رويکردي، از کوچکترين موضع اعتقادي و عملي خود کناره نخواهد گرفت. اين کنارهگيري با اصل دينمداري و پيروي از مكتب در تعارض است. به عبارت روشنتر، همه سخن اتحاد و انسجام اين است که هر کس در سايه مذهب و ايدئولوژي خود، به منافع و اهدافش دست يابد؛ بنابراين چشمپوشي از عقايد به براي وحدت، در تناقض کامل با اهداف اوليه وحدت اسلامي است: «ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروي اهلالبيت (ع) را داريم. کوچکترين چيزي حتي يک مستحب و يا مکروه کوچک را قابل مصالحه نميدانيم ... آنچه بزرگان اسلامي در نظر داشتند اين بود که فرقههاي اسلامي در عين اختلافاتي که در کلام و فقه و غيره با هم دارند، به واسطه مشترکات بيشتري که در ميان آنها هست، ميتوانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام دست برادري بدهند و جبهه واحدي تشکيل دهند. اين بزرگان هرگز درصدد طرح وحدت مذهبي تحت عنوان وحدت اسلامي که هيچگاه عملي نيست، نبودند.[3]» «چگونه ممکن است از پيروان يک مذهب تقاضا کرد که به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمين، از فلان اصل اعتقادي يا عملي خود که به هر حال به نظر خود آن را جزء متن اسلام ميداند، صرف نظر کند؟ اين در حکم اين است که از او بخواهيم به نام اسلام از جزيي از اسلام چشم بپوشد.[4]» با اين توضيحات، نگرش اول که داعيهدار وحدت بين مذاهب بود، هم باطل و هم غيرعملي است. آنچه در حوزه وحدت مدنظر است، اتحاد پيروان مذاهب اسلامي براي نيل به منافع مشترک و ايستادگي در برابر دشمنان اسلام است.
رويکرد ديگري که در اين مرحله رخ مينماياند، تبليغ و دعوت فرقهها به آيين خود است که در واقع همان تبليغ و دفاع از حقيقت است. هر مذهبي در اسلام آموزههاي خود را همان اسلام ناب ميپندارد. در وحدت اسلامي، افزون بر آنکه عقبنشيني از اصول مذموم است، دفاع و تبليغ از حق و اسلام ناب نيز وظيفهاي است سنگين. به عبارت ديگر تبيين حقيقت و آشکارسازي آن، همان اندازه اهميت دارد که وحدت در نيل به اهداف، ارزشمند است. درهم تنيدگي اين دو رفتار، چالشانگيز است زيرا در عين حفظ وحدت، دفاع و تبيين حقيقت لازم است، از سوي ديگر اين حقيقتيابي و گسترش آن، تنها زير چتر اصل وحدت امکانپذير ميشود. زيرا بيان و دفاع از حقيقت با کينهافروزي و دشمنتراشي متفاوت است: «طرفداري از تز «اتحاد اسلامي» ايجاب نميکند که در گفتن حقايق کوتاهي شود. آنچه نبايد صورت گيرد، کارهايي است که احساسات و تعصبات و کينههاي مخالف را برميانگيزد. اما بحث علمي سر و کارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات... سيره متروک و فراموش شده مولاي متقيان علي - عليه السلام - قولا و عملا، که از تاريخ زندگي آن حضرت پيداست، بهترين درس آموزنده در اين زمنيه است. علي - عليه السلام - از اظهار و مطالبه حق خود و شکايت از ربايندگان آن خودداري نکرد، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامي را مانع آن قرار نداد. خطبههاي فراواني در نهج البلاغه شاهد اين مدعي است. در عين حال اين تظلمها موجب نشد که از صف جماعت مسلمين در مقابل بيگانگان خارج شود.[5]».
هنر مديريت جامعه اسلامي در کنار هم چيدن اضداد موجود است. آنچه امروزه جوامع اسلامي را به چالش با يکديگر واداشته، رعايت نكردن همين سيره متروك! مولاي متقيان است. «اتحاد در عين عقبنشيني نکردن از اصول»، دو رکن اساسي براي پيشرفت جوانان مسلمان در جامعه مدرن و بيحد و مرز جهان امروز است. "اتحاد"؛ چه وسعت نرمافزاري جهان امروز، جنگ و مقابله انفرادي را جوابگو نيست. "پافشاري بر اصول" ؛ که رکن بقا و پيشرفت هر تفکري است.
[1] ولاءها و ولايتها، ص 29 و 30.
[2] امامت و رهبري، ص 16 و 17.
[3] امامت و رهبري، ص 17 و 18.
[4] امامت و رهبري، ص 17.
[5] امامت و رهبري، ص 19 و 20.