۰۹ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۲:۲۳
کد خبر: ۲۷۹۵۴
هديه به روح ملكوتي مرحوم آيت الله ميرزا علي مشكيني

خورشيد خبرگان

خورشيد خبرگان
سخت است سخت، باور اينكه سپيده رفت
يا آن كبوتر ز قفسها رهيده رفت
آن مرد كه به گستره چهره نور داشت
در سينه اشتياقِ زمانِ ظهور داشت
مردي كه بود عاشق اهدايِ جانِ خود
مردي كه داشت عطر امامِ زمان خود
صد كيسه مهر داشت، شب و روز، شانه‌اش
سرمشق بود زندگي زاهدانه‌اش
حيرت‌زده مباش چرا لب گزيده‌ايم
ما داغ يك معلّم اخلاق ديده‌ايم!
آري معلمي كه شكوه قصيده داشت
اما دل از تعلّق دنيا بريده داشت
هرگز نمي‌رود ز دلِ داغدارِ ما
يادِ حضورِ ساده او بين كوچه‌ها
آه اي امام جمعه شهر قيام‌ها
از ما درودها به تو، از ما سلام‌ها
اي از طلوع نهضتِ خونبار، با امام
دلتنگ لحظه لحظه ديدار با امام
حالا به كاروانِ حسيني رسيده‌اي
حالا تو به وصال خميني رسيده‌اي
در جبهه سمتِ مرگ چه بي‌باك رفته‌اي
با آن لباسِ خاكي‌ا، افلاك رفته‌اي
آه ايمرادِ عشق مريدان، سفر به خير
محبوب جبهه‌ها و شهيدان، سفر به خير
از داغِ توست همره پاييز شد غروب
خورشيد خبرگان! چه غم انگيز شد غروب
مي‌بُرد جانِ خسته ما را سوي طواف
شيريني كلامِ تو در شور اعتكاف
آري، تو بس كه عابر راه طلب شدي
مهمانِ بزم نيمه ماهِ رجب شدي
آري، وداع با تو غم‌انگيز مي‌شود
حتي بهار عاطفه، پاييز مي‌شود
اما وداع زينب و مولا عجيب بود!
وقت جدايي دو هميشه غريب بود
زينب دلي چو آينه، اما شكسته داشت
مولايِ ما ز فرطِ عطش، جانِ خسته داشت
وقت وداعِ روح و روان بود از بدن
خالي است جاي فاطمه و حيدر و حسن
حالا به قتلگاه غريبي برابر است
اين ناله، ناله جانكاه خواهر است:
«اين كشته فتاده به هامون حسين توست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست»
ارسال نظرات