حیات وآثار شیخ صدوق
حسن کاری

شیخ ابو جعفر محمد بن على بن حسین بن موسى بن بابویه قمى (م 381) معروف به شیخ صدوق و ابن بابویه، از محدّثان و فقهاى بزرگ طائفه امامیه و مؤلف کتاب من لا یحضره الفقیه، از کتب اربعه حدیثى شیعه مىباشد.
پدر وى فقیه محدّث و صاحب تألیفاتى چند از جمله «رساله شرایع» و «الإمامة و التبصرة من الحیرة» (م 328 یا 329) مرجع شیعه در قم بوده است.
درباره تاریخ ولادت شیخ صدوق اطلاع دقیقى در دست نیست، تنها مىدانیم که وى پس از مرگ محمد بن عثمان عمرى (م 304 یا 305) - قدس الله روحه - نایب خاصّ دوم امام عصر عجل اللّه تعالى فرجه در اثر دعاى حضرت از کنیزى دیلمى زاده شد، از قرائنى همچون ظاهر گزارش فوق و روایت بسیار زیاد وى از پدرش چنین بر مىآید که وى در اوائل زمان نیابت حسین بن روح - قدس اللّه روحه - و در حدود سال 306 متولّد شده است.
درباره تاریخ ولادت شیخ صدوق اطلاع دقیقى در دست نیست، تنها مىدانیم که وى پس از مرگ محمد بن عثمان عمرى (م 304 یا 305) - قدس الله روحه - نایب خاصّ دوم امام عصر عجل اللّه تعالى فرجه در اثر دعاى حضرت از کنیزى دیلمى زاده شد، از قرائنى همچون ظاهر گزارش فوق و روایت بسیار زیاد وى از پدرش چنین بر مىآید که وى در اوائل زمان نیابت حسین بن روح - قدس اللّه روحه - و در حدود سال 306 متولّد شده است.
تحصیلات و اساتید
وى از خردسالى به تحصیل علم و یادگیرى حدیث پرداخت، جدّیت وى در دانش آموزى و حضور فعّال وى در مجلس درس مرجع معروف قم محمّد بن حسن بن ولید و حافظه فوق العاده وى مایه شگفتى اهل قم بوده و آنان این همه را از برکت دعاى امام )علیه السلام مىدانستهاند(.
شیخ صدوق در کتب خویش از بیش از 200 راوى، حدیث نقل مىکند که بیش از همه از پدرش روایت مىکند، نام پدر وى در حدود 3 / 1 اسناد وى قرار گرفته است، استاد مهم دیگر وى که در حدود 15% اسناد صدوق را به خود اختصاص داده محمد بن حسن بن احمد بن ولید مىباشد.
صدوق به این استاد خود اعتماد کامل داشته، در جرح و تعدیل راویان از وى پیروى مىکرده و هر روایتى را که او صحیح نمىدانسته، متروک و ناصحیح مىشمرده است، صدوق در تمامى کتب خود تنها از وى با عبارت «شیخنا» یاد مىکند. (بویژه ر. ک. فقیه 2: 90، عیون 2: 21، کمال الدین 2: 503، معانى الاخبار: 314).
وى از خردسالى به تحصیل علم و یادگیرى حدیث پرداخت، جدّیت وى در دانش آموزى و حضور فعّال وى در مجلس درس مرجع معروف قم محمّد بن حسن بن ولید و حافظه فوق العاده وى مایه شگفتى اهل قم بوده و آنان این همه را از برکت دعاى امام )علیه السلام مىدانستهاند(.
شیخ صدوق در کتب خویش از بیش از 200 راوى، حدیث نقل مىکند که بیش از همه از پدرش روایت مىکند، نام پدر وى در حدود 3 / 1 اسناد وى قرار گرفته است، استاد مهم دیگر وى که در حدود 15% اسناد صدوق را به خود اختصاص داده محمد بن حسن بن احمد بن ولید مىباشد.
صدوق به این استاد خود اعتماد کامل داشته، در جرح و تعدیل راویان از وى پیروى مىکرده و هر روایتى را که او صحیح نمىدانسته، متروک و ناصحیح مىشمرده است، صدوق در تمامى کتب خود تنها از وى با عبارت «شیخنا» یاد مىکند. (بویژه ر. ک. فقیه 2: 90، عیون 2: 21، کمال الدین 2: 503، معانى الاخبار: 314).
از دیگر اساتید اصلى وى از محمد بن موسى بن المتوکل و محمد بن على ماجیلویه و پس از این دو از احمد بن حسن قطان (از مشایخ بزرگ اصحاب حدیث در رى و ظاهرا عامى) و احمد بن محمد بن یحیى عطّار و حسین بن احمد بن ادریس و على بن احمد بن محمد بن عمران دقّاق مىتوان نام برد، از دیگر مشایخ مشهور وى جعفر بن محمد بن مسرور است که ظاهرا همان ابن قولویه مؤلف «کامل الزیارات» مىباشد.
شیخ صدوق نام کسانى را از اصحاب حدیث که ملاقات کرده، بهمراه روایتى از هر یک در کتابى گردآورده که اکنون در دست نیست.
شیخ صدوق نام کسانى را از اصحاب حدیث که ملاقات کرده، بهمراه روایتى از هر یک در کتابى گردآورده که اکنون در دست نیست.
خاندان
خاندان آل بابویه خاندان علمى مهمى بوده است که عالمان بسیارى از آن برخاستهاند از جمله برادر کهتر صدوق ابو عبد اللّه حسین که وى نیز به برکت دعاى امام علیه السلام زاده شده است.
نام نزدیک به 20 نفر از این خاندان در کتب رجال و تراجم دیده مىشود، شیخ سلیمان ماحوزى فهرست آل بابویه را در رسالهاى فراهم آورده است. (چاپ کتابخانه آیت اللّه مرعشى، قم 1404).
خاندان آل بابویه خاندان علمى مهمى بوده است که عالمان بسیارى از آن برخاستهاند از جمله برادر کهتر صدوق ابو عبد اللّه حسین که وى نیز به برکت دعاى امام علیه السلام زاده شده است.
نام نزدیک به 20 نفر از این خاندان در کتب رجال و تراجم دیده مىشود، شیخ سلیمان ماحوزى فهرست آل بابویه را در رسالهاى فراهم آورده است. (چاپ کتابخانه آیت اللّه مرعشى، قم 1404).
از مکان ولادت شیخ صدوق آگاهی درستی در دست نیست و احتمالا در قم بوده است، و در رجب سال 339 از شریف حمزة بن محمد علوى در قم و در رجب سال 347 در رى از محدّثان آن شهر و در رجب سال 349 از ابو العباس محمد بن ابراهیم طالقانى در همین شهر حدیث آموخته است.
از رساله شیخ جعفر دوریستى نقل شده که شیخ صدوق در زمان ریاست و زعامت خود به دعوت امیر رکن الدولة به رى هجرت کرده و با احترام و تجلیل بسیار این امیر روبهرو شده است، غرض از این دعوت، ترویج مذهب حق در پایتخت آل بویه بوده است، از این گزارش مىتوان چنین برداشت کرد که هجرت صدوق به رى پس از وفات رئیس امامیه محمد بن حسن بن الولید در سال 343 رخ داده است.
از رساله شیخ جعفر دوریستى نقل شده که شیخ صدوق در زمان ریاست و زعامت خود به دعوت امیر رکن الدولة به رى هجرت کرده و با احترام و تجلیل بسیار این امیر روبهرو شده است، غرض از این دعوت، ترویج مذهب حق در پایتخت آل بویه بوده است، از این گزارش مىتوان چنین برداشت کرد که هجرت صدوق به رى پس از وفات رئیس امامیه محمد بن حسن بن الولید در سال 343 رخ داده است.
شیخ صدوق در رجب سال 353 با کسب اجازه از امیر رکن الدولة به قصد زیارت امام رضا علیه السلام عازم مشهد شد و در ماه شعبان این سال از عبد الواحد بن محمد بن عبدوس و دیگر مشایخ این شهر حدیث یاد گرفته است، اقامت وى در مشهد کوتاه بوده.
وى پس از بازگشت به نزد امیر دیلمى در رى رفته، و اندکى بعد عازم سفر شده زیرا در همین سال در بغداد از برخى محدّثان، تحمل حدیث کرده که بنظر مىرسد پس از سفر مشهد و در مسیر سفر حجّ بوده است.
وى پس از بازگشت به نزد امیر دیلمى در رى رفته، و اندکى بعد عازم سفر شده زیرا در همین سال در بغداد از برخى محدّثان، تحمل حدیث کرده که بنظر مىرسد پس از سفر مشهد و در مسیر سفر حجّ بوده است.
وى ظاهرا در سال 353 موفّق به انجام مناسک حج شده و در بازگشت از سفر حج در سال 354 در فید و کوفه از مشایخ حدیث بهره جسته است، دلیلى قاطع در دست نیست که وى در بازگشت از سفر حج، به بغداد وارد شده است.
نجاشى اشاره مىکند که شیخ صدوق در سال 355 وارد بغداد شده و مشایخ حدیث از وى که سن کمى داشته حدیث شنیدهاند، درستى این تاریخ محلّ تردید است و احتمال مىرود که حدیث شنیدن مشایخ از وى در همان سال 352 باشد و این احتمال هم که وى در بازگشت از سفر حج در سال 354 به بغداد وارد شده و در این سفر از وى حدیث شنیده باشند، احتمال دور از ذهنى نیست.
بهر حال مشایخ بزرگ بغدادى همچون تلعکبرى که از وى سالها بزرگتر بوده، از وى روایت مىکنند و نیز بزرگانى چون شیخ مفید و حسین بن عبید اللّه غضائرى از وى حدیث شنیدهاند و به دریافت اجازه نایل آمدهاند.
شیخ صدوق در همین سال 354 در بازگشت از سفر حج در همدان از احمد بن زیاد بن جعفر همدانى و دیگر مشایخ این شهر استفاده حدیثى برده است.
نجاشى اشاره مىکند که شیخ صدوق در سال 355 وارد بغداد شده و مشایخ حدیث از وى که سن کمى داشته حدیث شنیدهاند، درستى این تاریخ محلّ تردید است و احتمال مىرود که حدیث شنیدن مشایخ از وى در همان سال 352 باشد و این احتمال هم که وى در بازگشت از سفر حج در سال 354 به بغداد وارد شده و در این سفر از وى حدیث شنیده باشند، احتمال دور از ذهنى نیست.
بهر حال مشایخ بزرگ بغدادى همچون تلعکبرى که از وى سالها بزرگتر بوده، از وى روایت مىکنند و نیز بزرگانى چون شیخ مفید و حسین بن عبید اللّه غضائرى از وى حدیث شنیدهاند و به دریافت اجازه نایل آمدهاند.
شیخ صدوق در همین سال 354 در بازگشت از سفر حج در همدان از احمد بن زیاد بن جعفر همدانى و دیگر مشایخ این شهر استفاده حدیثى برده است.
وى در حدود سال 367 آهنگ مشرق زمین کرده، از رجب این سال تا شعبان 368، 97 مجلس املاء حدیث تشکیل داده که قرائنى چند از جمله راویان نیشابورى امالى و تشکیل مجلس 89 در منزل یحیى بن محمد علوى که در نیشابور بوده، نشان مىدهد که این مجالس همگى در این شهر برگزار مىشده است، تنها دو مجلس 25 و 26 در این میان در مشهد مقدس در ذى حجه 367 صورت گرفته، و از آغاز محرم پس از بازگشت از مشهد این مجالس به همان سبک سابق تقریبا به طور مرتب در دو روز سهشنبه و جمعه ادامه یافته است.
وى در 12 شعبان 368 به درخواست مشایخ و حضار جلسه خود، مجلس 93 امالى را در وصف دین امامیه به اختصار برگزار کرده و سپس عازم ماوراء النهر گشته، در مشهد مقدس در 3 روز پیاپى جلسات امالى به انجام رسیده است.
وى در سفر خود به ماوراء النهر در شهرها و قراى مختلف سرخس، مرو، مرورود، بلخ، سمرقند، ایلاق، فرغانه، اخسیکث و جبل بوتک از مشایخ حدیثى عامه و خاصه حدیث شنیده و خود به نشر علوم آل محمد علیهم السلام پرداخته است.
تألیف کتاب «من لا یحضره الفقیه» که در ذى قعده 372 پایان یافته بوده در همین سفر در سرزمین بلخ از ناحیه ایلاق (اطراف تاشکند کنونى) آغاز و انجام یافته است، شریف محمّد بن حسن علوى موسوى معروف به نعمه که کتاب به درخواست وى نوشته این کتاب را به طور کامل از وى شنیده است، همچنان که اکثر تصنیفات مؤلف را که همراه وى بوده استنساخ کرده و از وى شنیده است.
تألیف کتاب «من لا یحضره الفقیه» که در ذى قعده 372 پایان یافته بوده در همین سفر در سرزمین بلخ از ناحیه ایلاق (اطراف تاشکند کنونى) آغاز و انجام یافته است، شریف محمّد بن حسن علوى موسوى معروف به نعمه که کتاب به درخواست وى نوشته این کتاب را به طور کامل از وى شنیده است، همچنان که اکثر تصنیفات مؤلف را که همراه وى بوده استنساخ کرده و از وى شنیده است.
از عبارت نجاشى درباره وى «نزیل الری. . . و وجه الطائفة بخراسان» برمىآید که وى رى را به عنوان وطن خویش برگزیده و مدت طولانى نیز در خراسان ( بلاد ماوراء النهر یا نیسابور) بوده است.
بارى شیخ صدوق در سال 381 در رى درگذشت، آرامگاه وى در این شهر در نزدیکى حرم امامزاده عبد العظیم زیارتگاه مشهورى است. داستان تجدید بناى قبر وى در زمان فتحعلى شاه در حدود سال 1238، و مشاهده پیکر سالم وى پس از قرنها از سوى راویان و عالمان ثقه بسیار گزارش شده است.
منزلت علمى
وى محدث و فقیهى جلیل القدر، حافظ احادیث، چیره دست در علم رجال و نقّادى اخبار بوده و در میان قمیّان چون او در حافظه و وفور دانش دیده نشده، ابن شهرآشوب، او را مبارز القمیین خوانده است، وى در خراسان مرجعیت طائفه امامیه را بر عهده داشته است.
در دعاى امام عصر علیه السلام براى ولادت وى، از وى به عنوان «ولد مبارک ینفع اللّه به» ، و از وى و برادر وى ابو عبد اللّه حسین به عنوان «فقیهین» یا «خیّرین» یاد شده است، سید بن طاوس وى را با وصف «الشیخ المجمع على عدالته» یا «الشیخ المتفق على علمه و عدالته» مىستاید، وى وثاقت صدوق را مورد اتفاق دانسته است. (فرح المهموم، ص 129، فلاح السائل، ص 10، 158).
مرجعیت علمى وى شهرهاى شرق و غرب دنیاى اسلام را درنوردیده و لذا از شهرهاى واسط، قزوین، مصر، بصره، کوفه، مدائن، نیشابور پرسشهایى به نزد وى آوردهاند و وى پاسخ آنها را نگاشته است، همچون رسالهاى به ابى محمد فارسى و رساله دیگرى به اهل بغداد و رساله سومى هم در موضوع غیبت به اهل رى و مقیمان بدانجا و غیر آنها فرستاده است.
شیخ صدوق مناظرات چندى در مجلس امیر رکن الدولة در مسائل امامت و غیبت داشته که در رجال نجاشى بدانها اشاره رفته و پارهاى از آنها در رساله شیخ جعفر دوریستى در این زمینه آمده است، کلام متین و منطق استوار وى تحسین امیر و سایر حاضران مجلس را در پى داشته، و اعتراف امیر به حقانیت مکتب امامیه را همراه بوده است.
شیوه علمى وى در کتابهاى باقى مانده او در درجه نخست بر احادیث پیامبر و اهل بیت علیهم السلام استوار است، وى در مباحث فضل ائمه و اثبات امامت آنان به احادیث عامه بسیار نظر دارد، بلکه گاه احادیثى را در این زمینه از کسى نقل مىکند که به گفته وى ناصبىتر از وى ندیده است (علل 1: 134 / 1، عیون 2: 279 / 3، معانى الاخبار: 56 / 4)، طبیعى است که نقل این روایات توسّط این گونه اشخاص نشانگر اعتبار بسیار احادیث است (نیز ر. ک. عیون 1: 204).
وى در کمال الدین روایات بسیارى از اخبار معمّران و غیر آنها نقل کرده ولى اشاره مىکند که مستند وى در زمینه غیبت این گونه روایات نیست، بلکه غرض وى از نقل آنها، غرض جدلى و به جهت اسکات خصم مىباشد و نیز این گونه داستانها جاذبه داشته و انسانها با مشاهده آنها به مطالعه سایر احادیث کتاب نیز رغبت مىیابند (ص 638 - 639) و نیز (ص 392، 529، 537، 551، 554، 575، 642).
دیدگاه اصلى صدوق بر پایه «تسلیم» در مقابل احادیث اهل بیت علیهم السلام و پرهیز از «آراء و مقاییس» شکل گرفته (مقدمه کمال الدین).
وى قیاس و استنباط و استخراج و اجتهاد را در شریعت نمىپذیرد (علل 1: 62، کمال الدین 1: 108) که ظاهرا مراد وى مردود بودن روشهاى استنباطى متعارف در نزد عامه مىباشد و به اجتهاد به معناى کنونى به معناى تطبیق قاعده عام بر مصادیق آن نظر ندارد. (ر. ک. کمال الدین، ص 112).
لذا شیخ صدوق خود با استناد به عمومات و روایات برائت، قنوت خواندن به فارسى را جایز مىداند (فقیه 1: 316 / 935).
شیخ صدوق در زمینه تفسیر قرآن تأکید مىکند که حتما باید به احادیث رجوع کرد، وى تأویل قرآن را بدون استناد به احادیث بر نمىتابد (کمال الدین، ص 98).
با نگاهى به آثار وى در مىیابیم که وى صرفا یک جمعآورى کننده احادیث نیست، بلکه وى مفسّر احادیث و نقّاد روایات نیز بوده، با عنایت به روایات و گاه ادله عقلى به توجیه و تأویل احادیث غریب دست یازیده.
مطالب استدلالى و ادله عقلى چندى در لابهلاى کتب وى دیده مىشود همچون مقدمه دراز دامن کمال الدین و توضیحات وى درباره احادیث امامت و عصمت امام در معانى الاخبار و بیش از همه مباحث کلامى عقلى - نقلى وى در لابهلاى کتاب توحید نشان مىدهد که نمىتوان وى را صرفا به عنوان یک عالم اخبارى برشمرد. (ر. ک. روضة المتقین 1: 287، 4: 513).
دیدگاههاى وى در تفسیر احادیث در ذیل نقل روایات در کتب وى همچون فقیه و خصال دیده مىشود، مناظرات کلامى وى هم از قدرت فکرى وى حکایت داشته، ولى بهر حال در هر حال تکیه اصلى وى به منبع وحیانى احادیث در کنار استناد به آیات قرآنى مىباشد.
وى محدث و فقیهى جلیل القدر، حافظ احادیث، چیره دست در علم رجال و نقّادى اخبار بوده و در میان قمیّان چون او در حافظه و وفور دانش دیده نشده، ابن شهرآشوب، او را مبارز القمیین خوانده است، وى در خراسان مرجعیت طائفه امامیه را بر عهده داشته است.
در دعاى امام عصر علیه السلام براى ولادت وى، از وى به عنوان «ولد مبارک ینفع اللّه به» ، و از وى و برادر وى ابو عبد اللّه حسین به عنوان «فقیهین» یا «خیّرین» یاد شده است، سید بن طاوس وى را با وصف «الشیخ المجمع على عدالته» یا «الشیخ المتفق على علمه و عدالته» مىستاید، وى وثاقت صدوق را مورد اتفاق دانسته است. (فرح المهموم، ص 129، فلاح السائل، ص 10، 158).
مرجعیت علمى وى شهرهاى شرق و غرب دنیاى اسلام را درنوردیده و لذا از شهرهاى واسط، قزوین، مصر، بصره، کوفه، مدائن، نیشابور پرسشهایى به نزد وى آوردهاند و وى پاسخ آنها را نگاشته است، همچون رسالهاى به ابى محمد فارسى و رساله دیگرى به اهل بغداد و رساله سومى هم در موضوع غیبت به اهل رى و مقیمان بدانجا و غیر آنها فرستاده است.
شیخ صدوق مناظرات چندى در مجلس امیر رکن الدولة در مسائل امامت و غیبت داشته که در رجال نجاشى بدانها اشاره رفته و پارهاى از آنها در رساله شیخ جعفر دوریستى در این زمینه آمده است، کلام متین و منطق استوار وى تحسین امیر و سایر حاضران مجلس را در پى داشته، و اعتراف امیر به حقانیت مکتب امامیه را همراه بوده است.
شیوه علمى وى در کتابهاى باقى مانده او در درجه نخست بر احادیث پیامبر و اهل بیت علیهم السلام استوار است، وى در مباحث فضل ائمه و اثبات امامت آنان به احادیث عامه بسیار نظر دارد، بلکه گاه احادیثى را در این زمینه از کسى نقل مىکند که به گفته وى ناصبىتر از وى ندیده است (علل 1: 134 / 1، عیون 2: 279 / 3، معانى الاخبار: 56 / 4)، طبیعى است که نقل این روایات توسّط این گونه اشخاص نشانگر اعتبار بسیار احادیث است (نیز ر. ک. عیون 1: 204).
وى در کمال الدین روایات بسیارى از اخبار معمّران و غیر آنها نقل کرده ولى اشاره مىکند که مستند وى در زمینه غیبت این گونه روایات نیست، بلکه غرض وى از نقل آنها، غرض جدلى و به جهت اسکات خصم مىباشد و نیز این گونه داستانها جاذبه داشته و انسانها با مشاهده آنها به مطالعه سایر احادیث کتاب نیز رغبت مىیابند (ص 638 - 639) و نیز (ص 392، 529، 537، 551، 554، 575، 642).
دیدگاه اصلى صدوق بر پایه «تسلیم» در مقابل احادیث اهل بیت علیهم السلام و پرهیز از «آراء و مقاییس» شکل گرفته (مقدمه کمال الدین).
وى قیاس و استنباط و استخراج و اجتهاد را در شریعت نمىپذیرد (علل 1: 62، کمال الدین 1: 108) که ظاهرا مراد وى مردود بودن روشهاى استنباطى متعارف در نزد عامه مىباشد و به اجتهاد به معناى کنونى به معناى تطبیق قاعده عام بر مصادیق آن نظر ندارد. (ر. ک. کمال الدین، ص 112).
لذا شیخ صدوق خود با استناد به عمومات و روایات برائت، قنوت خواندن به فارسى را جایز مىداند (فقیه 1: 316 / 935).
شیخ صدوق در زمینه تفسیر قرآن تأکید مىکند که حتما باید به احادیث رجوع کرد، وى تأویل قرآن را بدون استناد به احادیث بر نمىتابد (کمال الدین، ص 98).
با نگاهى به آثار وى در مىیابیم که وى صرفا یک جمعآورى کننده احادیث نیست، بلکه وى مفسّر احادیث و نقّاد روایات نیز بوده، با عنایت به روایات و گاه ادله عقلى به توجیه و تأویل احادیث غریب دست یازیده.
مطالب استدلالى و ادله عقلى چندى در لابهلاى کتب وى دیده مىشود همچون مقدمه دراز دامن کمال الدین و توضیحات وى درباره احادیث امامت و عصمت امام در معانى الاخبار و بیش از همه مباحث کلامى عقلى - نقلى وى در لابهلاى کتاب توحید نشان مىدهد که نمىتوان وى را صرفا به عنوان یک عالم اخبارى برشمرد. (ر. ک. روضة المتقین 1: 287، 4: 513).
دیدگاههاى وى در تفسیر احادیث در ذیل نقل روایات در کتب وى همچون فقیه و خصال دیده مىشود، مناظرات کلامى وى هم از قدرت فکرى وى حکایت داشته، ولى بهر حال در هر حال تکیه اصلى وى به منبع وحیانى احادیث در کنار استناد به آیات قرآنى مىباشد.
آثار صدوق
شیخ صدوق از مؤلفان پرکار بوده، به گفته شیخ طوسى در فهرست و نیز ابن شهرآشوب در معالم العلماء، حدود 300 کتاب تصنیف کرده و فهرست کتب وى معروف بوده است که اکنون دسترسى به نام این آثار نیز به طور کامل مقدور نیست.
صدوق در مقدمه فقیه اشاره مىکند که تعداد کتب وى تا آن تاریخ (قبل از ذى قعده 372) بالغ بر 245 کتاب بوده است، مصحّح هدایه در مقدمه این کتاب نام 231 کتاب از وى را با توضیحات مفصّل آورده است، البته انتساب برخى از این آثار به وى همچون کتاب اختصاص (رقم 12) و مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین (رقم 215) از سوى مصادر معتبر تأیید نشده است.مرحوم شیخ طوسی در کتاب فهرست ص 237 ش 710 بعد از توصیف وتمجید وی درباره آثار وی می گوید : ( له نحو من ثلا ثمائه مصنف و فهرست کتبه معروف وانا اذکر منها ما یحضر نی فی الوقت من اسماء کتبه منها ....) ومرحوم شیخ طوسی شروع به شمارش کتب مرحوم شیخ صدوق می پردازد.وبعد ازینکه 40 کتاب از کتابهای وی را نام میبرد می گوید: ( وغیر ذلک من الکتب والرسائل الصغار لم یحضرنی اسماوها ).
برخى از عناوین کتب فوق ظاهرا تکرارى است همچون حجج الأئمة (رقم 57) که همان کتاب جامع حجج الأئمة (رقم 38) مىباشد و نیز 220 (219 و 5)، 80 (79)، 86 (83) و احتمال اتحاد در برخى دیگر منتفى نیست همچون 18 (17)، 70 (69)، 85 (49)، 214 (11).
غیر از کتب فوق، صدوق در لابهلاى کتب خویش به نام کتابهاى:
- وصف قتال القاسطین بصفین (فقیه 1: 359)
- وصف قتال شراة المارقین (خصال 1: 145)
اشاره کرده، و نیز در توحید: 282 تذکر داده که روایات عظمة اللّه تبارک و تعالى را در کتاب العظمة خواهد آورد.
از میان کتب وى تنها حدود 20 کتاب از گذر زمان بدست ما آمده که عبارتند از:
1- اعتقادات
2- امالى (العرض على المجالس)
3- توحید
4- ثواب الأعمال
5- خصال
6- صفات الشیعة
7- عقاب الأعمال (بهمراه ثواب الأعمال به چاپ رسیده)
8- علل الشرایع و الأحکام و الأسباب
9- عیون أخبار الرضا علیه السلام
10- فضائل الأشهر الثلاثة (مشتمل بر سه کتاب فضائل رجب، فضائل شعبان، فضائل رمضان)
11- فضائل الشیعة
12- کتاب من لا یحضره الفقیه (لفظ کتاب جزء نام آن است)
13- کمال الدین و تمام النعمة فی إثبات الغیبة و کشف الحیرة
14- معانی الأخبار
15- مقنع
16- هدایه
17- کتاب مواعظ که اخیرا به نام صدوق به چاپ رسیده است.
از این کتب، کتاب اعتقادات، کتاب عقاید بر مبناى حدیث و در کتاب مقنع و هدایه کتابهاى فقه حدیثى بوده و سایر کتب، کتاب حدیثى مىباشند.
شیخ صدوق از مؤلفان پرکار بوده، به گفته شیخ طوسى در فهرست و نیز ابن شهرآشوب در معالم العلماء، حدود 300 کتاب تصنیف کرده و فهرست کتب وى معروف بوده است که اکنون دسترسى به نام این آثار نیز به طور کامل مقدور نیست.
صدوق در مقدمه فقیه اشاره مىکند که تعداد کتب وى تا آن تاریخ (قبل از ذى قعده 372) بالغ بر 245 کتاب بوده است، مصحّح هدایه در مقدمه این کتاب نام 231 کتاب از وى را با توضیحات مفصّل آورده است، البته انتساب برخى از این آثار به وى همچون کتاب اختصاص (رقم 12) و مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین (رقم 215) از سوى مصادر معتبر تأیید نشده است.مرحوم شیخ طوسی در کتاب فهرست ص 237 ش 710 بعد از توصیف وتمجید وی درباره آثار وی می گوید : ( له نحو من ثلا ثمائه مصنف و فهرست کتبه معروف وانا اذکر منها ما یحضر نی فی الوقت من اسماء کتبه منها ....) ومرحوم شیخ طوسی شروع به شمارش کتب مرحوم شیخ صدوق می پردازد.وبعد ازینکه 40 کتاب از کتابهای وی را نام میبرد می گوید: ( وغیر ذلک من الکتب والرسائل الصغار لم یحضرنی اسماوها ).
برخى از عناوین کتب فوق ظاهرا تکرارى است همچون حجج الأئمة (رقم 57) که همان کتاب جامع حجج الأئمة (رقم 38) مىباشد و نیز 220 (219 و 5)، 80 (79)، 86 (83) و احتمال اتحاد در برخى دیگر منتفى نیست همچون 18 (17)، 70 (69)، 85 (49)، 214 (11).
غیر از کتب فوق، صدوق در لابهلاى کتب خویش به نام کتابهاى:
- وصف قتال القاسطین بصفین (فقیه 1: 359)
- وصف قتال شراة المارقین (خصال 1: 145)
اشاره کرده، و نیز در توحید: 282 تذکر داده که روایات عظمة اللّه تبارک و تعالى را در کتاب العظمة خواهد آورد.
از میان کتب وى تنها حدود 20 کتاب از گذر زمان بدست ما آمده که عبارتند از:
1- اعتقادات
2- امالى (العرض على المجالس)
3- توحید
4- ثواب الأعمال
5- خصال
6- صفات الشیعة
7- عقاب الأعمال (بهمراه ثواب الأعمال به چاپ رسیده)
8- علل الشرایع و الأحکام و الأسباب
9- عیون أخبار الرضا علیه السلام
10- فضائل الأشهر الثلاثة (مشتمل بر سه کتاب فضائل رجب، فضائل شعبان، فضائل رمضان)
11- فضائل الشیعة
12- کتاب من لا یحضره الفقیه (لفظ کتاب جزء نام آن است)
13- کمال الدین و تمام النعمة فی إثبات الغیبة و کشف الحیرة
14- معانی الأخبار
15- مقنع
16- هدایه
17- کتاب مواعظ که اخیرا به نام صدوق به چاپ رسیده است.
از این کتب، کتاب اعتقادات، کتاب عقاید بر مبناى حدیث و در کتاب مقنع و هدایه کتابهاى فقه حدیثى بوده و سایر کتب، کتاب حدیثى مىباشند.
گفتنى است که کتاب قصص الأنبیاء راوندى بجز اندکى برگرفته از اسناد و احادیث شیخ صدوق مىباشد و احتمالا حجم اصلى کتاب را کتاب النبوة صدوق تشکیل داده و ممکن است از سایر کتب وى هم افزودههایى در این کتاب راه یافته باشد، بهر حال کتاب قصص الانبیاء راوندى را باید در زمره آثار شیخ صدوق ذکر کرد.
شاگردان وى
از مراجعه به کتب تراجم و رجال و حدیث بیش از 40 نفر از راویان شیخ صدوق بدست مىآید، که مشهورترین آنها عبارتند از:
1- ابو العباس احمد بن على بن نوح سیرافى
2- جعفر بن احمد قمى ایلاقى(مؤلف جامع الأحادیث و کتب حدیثى دیگر)
3- حسین بن عبید اللّه غضائرى
4- على بن محمّد خزاز (مؤلّف کفایة الأثر)
5- شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان
6- هارون بن موسى تلعکبرى
خداوند این عالم بزرگ جهان اسلام و مدافع واقعی مکتب اهل بیت رابا پیامبر وآل پیامبر محشور بفرمایید وما را از رهروان واقعی وزحمتکشان مکتب اصیل تشیع واسلام ناب قرار بدهد.
***********************************************************************
منابع:
1- فهرست بسیارى از منابع شرح حال صدوق را در مقدمه امالى شیخ صدوق، تحقیق مؤسسة البعثة، ص 38 بنگرید.
2- غیبة شیخ طوسى: 308 / 261، 320 / 266.
3- کمال الدین: 502 / 31.
4- رجال نجاشى: 261 / 684، 389 / 1049.
5- فهرست طوسى: 273 / 393، 442 / 710.
6- ترتیب أسانید الصدوق، آیت اللّه شبیرى زنجانى، مخطوط.
7- مقدمه معانى الاخبار، چاپ دفتر انتشارات اسلامى، ص 17 - 25.
8- مقدمه هدایه، ص 109 - 120، 229.
9- مقاله «مع الصدوق و کتابه الفقیه».
10- مجله علوم الحدیث، شماره 2، ص 121 - 131.
11- روضات الجنات 6: 131 - 132.
12- دائرة المعارف بزرگ اسلامی 3:62
13- رجال نجاشى: 389 / 1049.
14- فهرست طوسى: 442 / 710.
15- مجالس المؤمنین 1: 456 - 463.
16- مقدمه هدایه: 138 - 164.
17- مقاله «ابن بابویه» در دایرة المعارف بزرگ اسلامى 3: 64.
18- مقدمه هدایه 165 - 206.
از مراجعه به کتب تراجم و رجال و حدیث بیش از 40 نفر از راویان شیخ صدوق بدست مىآید، که مشهورترین آنها عبارتند از:
1- ابو العباس احمد بن على بن نوح سیرافى
2- جعفر بن احمد قمى ایلاقى(مؤلف جامع الأحادیث و کتب حدیثى دیگر)
3- حسین بن عبید اللّه غضائرى
4- على بن محمّد خزاز (مؤلّف کفایة الأثر)
5- شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان
6- هارون بن موسى تلعکبرى
خداوند این عالم بزرگ جهان اسلام و مدافع واقعی مکتب اهل بیت رابا پیامبر وآل پیامبر محشور بفرمایید وما را از رهروان واقعی وزحمتکشان مکتب اصیل تشیع واسلام ناب قرار بدهد.
***********************************************************************
منابع:
1- فهرست بسیارى از منابع شرح حال صدوق را در مقدمه امالى شیخ صدوق، تحقیق مؤسسة البعثة، ص 38 بنگرید.
2- غیبة شیخ طوسى: 308 / 261، 320 / 266.
3- کمال الدین: 502 / 31.
4- رجال نجاشى: 261 / 684، 389 / 1049.
5- فهرست طوسى: 273 / 393، 442 / 710.
6- ترتیب أسانید الصدوق، آیت اللّه شبیرى زنجانى، مخطوط.
7- مقدمه معانى الاخبار، چاپ دفتر انتشارات اسلامى، ص 17 - 25.
8- مقدمه هدایه، ص 109 - 120، 229.
9- مقاله «مع الصدوق و کتابه الفقیه».
10- مجله علوم الحدیث، شماره 2، ص 121 - 131.
11- روضات الجنات 6: 131 - 132.
12- دائرة المعارف بزرگ اسلامی 3:62
13- رجال نجاشى: 389 / 1049.
14- فهرست طوسى: 442 / 710.
15- مجالس المؤمنین 1: 456 - 463.
16- مقدمه هدایه: 138 - 164.
17- مقاله «ابن بابویه» در دایرة المعارف بزرگ اسلامى 3: 64.
18- مقدمه هدایه 165 - 206.
ارسال نظرات