رهيافتي به دعاي روز هفتم ماه رمضان

اللهمَّ اَعِنّي فيهِ عَلي صِيامِهِ وَ قِيامِهِ، وَ جَنِّبني فِيهِ مِن هَفَواتِهِ و اثامِهِ، وَارزُقني فيهِ ذِكرِكَ بِدَوامِهِ بِتَوفِيقِكَ يا هادِيَ المُضِلين؛ اي خدا مرا در اين روز به روزه و اقامه نماز ياري كن و از لغزشها و گناهان دور ساز و ذكر دايم نصيبم فرما به توفيق بخشي خود اين راهنماي گمراهان.
توكل در زندگاني انسان نقش حياتي دارد. انسانها هيچ كار مثبت و خيري را بيتوكل به پروردگار نميتوانند انجام دهند؛ چه اينكه اين مسئله، به دلايل عقلاني فراوان اثبات شده است؛ از جمله آنكه انسان و محيط اطراف وي در داير ممكن الوجودها قرار گيرند؛ يعني وجود آنها امكاني است؛ وجود امكاني به وجود گفته ميشود كه نه وجود و نه عدم وجود و نه عدم براي وي ضرورت ندارد. در فلسفه اثبات شده است كه وجودهاي امكاني همگي معلول وجود ضروري و وجوبياند؛ يعني آن ذات بيهمتايي كه وجود براي آن ضرورت دارد و خود علت همه علتها (عله العلل) است؛ پر واضح است كه اگر انسان خود را معلول بداند و علت هستي بخش خويش را بشناسد به خوبي درمييابد كه هر كار خود بايد با عنايت و توجه آن ذات بيهمتا باشد، و نيز درمييابد كه بيمدد آن ذات بيهمتا، نميتواند در امري موفق شود. همه آنچه گفتيم منوط به آن است كه انسان عجز خود را دريابد و جايگاه خود را در نظام خلقت بشناسد. اين گونه است كه هر چه تكامل روحي انسان، بيش ميشود، بيشتر به عجز و درماندگي خود پي ميبرد و بيشتر سر به سجده ميسايد و عبادت ميكند.
عارفان واصل و كاملاً متصل به سرچشمه فيض الهي، با آنكه داراي علو مقامند، آن به آن بر عبادت خويش ميافزايند و خود را در برابر با الفاظ حقير، مسكين، مستكين، عبد جاهل و ... ميشناسانند. معصومان ما با آنكه در درگاه الهي بسيار مقام دارند، همواره خود را عاجز از نعت و وصف پروردگار و عبادت وي مييابند: «ما عرفناك حق معرفتك» و نيز: «ما عبدناك حق عبادتك»؛ و درك اين عجز، خود مقامي بسيار بلند ميخواهد. از اين رو فرد بايد همواره توكل داشته باشد و به قول حافظ: «راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش»؛ و همان گونه است كه دردعاي روز هفتم ميخواهيم ما را در صيام و قيام كمك كند.
توكل در زندگاني انسان نقش حياتي دارد. انسانها هيچ كار مثبت و خيري را بيتوكل به پروردگار نميتوانند انجام دهند؛ چه اينكه اين مسئله، به دلايل عقلاني فراوان اثبات شده است؛ از جمله آنكه انسان و محيط اطراف وي در داير ممكن الوجودها قرار گيرند؛ يعني وجود آنها امكاني است؛ وجود امكاني به وجود گفته ميشود كه نه وجود و نه عدم وجود و نه عدم براي وي ضرورت ندارد. در فلسفه اثبات شده است كه وجودهاي امكاني همگي معلول وجود ضروري و وجوبياند؛ يعني آن ذات بيهمتايي كه وجود براي آن ضرورت دارد و خود علت همه علتها (عله العلل) است؛ پر واضح است كه اگر انسان خود را معلول بداند و علت هستي بخش خويش را بشناسد به خوبي درمييابد كه هر كار خود بايد با عنايت و توجه آن ذات بيهمتا باشد، و نيز درمييابد كه بيمدد آن ذات بيهمتا، نميتواند در امري موفق شود. همه آنچه گفتيم منوط به آن است كه انسان عجز خود را دريابد و جايگاه خود را در نظام خلقت بشناسد. اين گونه است كه هر چه تكامل روحي انسان، بيش ميشود، بيشتر به عجز و درماندگي خود پي ميبرد و بيشتر سر به سجده ميسايد و عبادت ميكند.
عارفان واصل و كاملاً متصل به سرچشمه فيض الهي، با آنكه داراي علو مقامند، آن به آن بر عبادت خويش ميافزايند و خود را در برابر با الفاظ حقير، مسكين، مستكين، عبد جاهل و ... ميشناسانند. معصومان ما با آنكه در درگاه الهي بسيار مقام دارند، همواره خود را عاجز از نعت و وصف پروردگار و عبادت وي مييابند: «ما عرفناك حق معرفتك» و نيز: «ما عبدناك حق عبادتك»؛ و درك اين عجز، خود مقامي بسيار بلند ميخواهد. از اين رو فرد بايد همواره توكل داشته باشد و به قول حافظ: «راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش»؛ و همان گونه است كه دردعاي روز هفتم ميخواهيم ما را در صيام و قيام كمك كند.
ارسال نظرات