۳۱ شهريور ۱۳۸۶ - ۱۰:۱۸
کد خبر: ۳۱۱۶۱

مصيبت سترگ

به انگيزه دهم رمضان، سالروز رحلت خديجه (س)
مصيبت سترگ
سخن گفتن از خديجه (س) آن هنگام ارزش مي‌يابد كه دريابيم اين زن، شايستگي همسري پيامبر (ص) و مادري فاطمه زهرا (س) و نيز يازده فرزند از فرزندان فاطمه زهرا (س) را كه امامان بشريت‌اند، دارد؛ و آن هنگام ارزش او را بيش در مي‌يابيم كه به ادعيه و زيارات مراجعه مي‌كنيم و نام خديجه (س) را در كنار نام فاطمه زهرا (س) و زينب كبري مي‌بينيم. به راستي خديجه چه مقامي دارد؟
قطب راوندي در كتاب الخرائج و الجرائح از جابر نقل مي‌كند كه علت ازدواج محمد (ص) با خديجه اين بود كه ابوطالب به او گفت: اي محمد، مي‌خواهم كه برايت زن بگيرم، اما مالي ندارم كه تو را ياري كنم و خديجه از خويشاوندان ماست كه هر ساله يكي از قريشيان به همراه اموال و غلامانش به تجارت مي‌رود و پس از مراجعت مقداري از سود را بر مي‌دارد. آيا تو مي‌خواهي اين كار را انجام دهي؟ فرمود: بله.
پس ابوطالب نزد خديجه رفت و قضيه را با وي در ميان گذاشت. خديجه خوشحال شد و به غلامش ميسره گفت: تو و تمام اين اموال در اختيار محمد باشيد. در آن سفر سود زيادي به دست آوردند و هنگام مراجعت ميسره به او گفت: اگر زودتر به مكه بروي و خبر سود فراوانمان را به وي بدهي، برايت بهتر خواهد بود. پس محمد (ص) سوار بر اسبش شد و حركت كرد. در آن روز خديجه به همراه عده‌اي از زنان در اتاقش نشسته بود كه محمد (ص) از دور ديده شد. خديجه به ابر بلندي كه در بالاي سر آن اسب سوار حركت مي‌كرد، نگاه كرد و گفت: اين سواره داراي مقام بزرگي است و كاش به خانه من مي‌آمد! در حالي كه او محمد (ص) بود و به خانه‌اش مي‌آمد. سپس با پاي برهنه جلوي خانه‌اش پياده شد!
پس از آنكه ميسره بازگشت به خديجه گفت: از هيچ درخت و سنگ رد نمي‌شد مگر اينكه مي‌گفت: السلام عليك يا رسول‌الله! و هنگامي كه بحيراي ترسا او را مشاهده كرد كه ابري بر بالاي سرش حركت كرده و بر او سايه افكنده، از ما پذيرايي كرد. پس خديجه گفت: اي محمد! برو و عمويت ابوطالب را همين الآن به اينجا بياور.
سپس قاصدي را به سوي پسر عمويش، ورقه بن نوفل بن اسد فرستاد و گفت: به او بگو كه وقتي محمد پيش تو آمد، مرا به او تزويج كن. پس از آنكه ابوطالب آمد، خديجه به او گفت: نزد عمو (زاده)ام برويد تا مرا به تزويج محمد دربياورد و من در اين مورد با او سخن گفته‌ام. پس آنها پيش عموزاده‌اش رفتند و ابوطالب خديجه را از او خواستگاري كرد.(1)
در مجلس، ابوطالب و ورقه بن نوفل، هر كدام سخن گفتند و سرانجام، خديجه شروع به سخن گرد و گفت: اين پسر عمو، اگر چه تو در غيابم اولي به من هستي، در موقع حضور اولي به من نيستي. اي محمد، هر آينه من خودم را به تو تزويج كردم و كابين را از مال خود مي‌دهم. تو به عمويت بگو كه ناقه‌اي را نحر كند و وليمه بدهد و آنگاه بر خانواده‌ات وارد شو.
ابوطالب گفت: شاهد باشيد كه او محمد (ص) را پذيرفت و مهريه را از مالش پرداخت. بعضي از قريش گفتند: عجيب است! كابين مرد را زنان مي‌دهند! ابوطالب خشمگين شد، از جايش برخاست و گفت: اگر مثل برادرزاده‌ام بوديد، زنان شما را با بيشترين كابين طلب مي‌كردند و اگر فردي مثل شما باشد، حتي با كابين‌هاي بالا، زنان حاضر به ازدواج با او نيستند! آنگاه ابوطالب شتري را نحر كرد و رسول‌الله (ص) بر خانواده‌اش وارد شد.
شيفتگي خديجه به رسول خدا (ص) چنان بود كه خود، نخستين زني بود كه به آن حضرت ايمان آورد و اسلام را پذيرفت و او در تمام عرصه‌ها، يار پيامبر (ص) بود و همه سرمايه هنگفت خويش را بر سر راه تبليغ اسلام نهاد و نگذاشت درخت نوپاي اسلام به برگريزان دچار شود.
و چه اندوهبار بود براي پيامبر (ص)، وداع از دو يار خستگي ناپذير: ابوطالب و خديجه. هنگامي كه خديجه وفات كرد، فاطمه (س) رسول خدا (ص) را در آغوش گرفت و با گريه گفت: مادرم كجاست؟ مادرم كجاست؟ در اين حال جبرئيل نازل شد و گفت: به فاطمه (س) بگو: همانا خداوند تعالي خانه‌اي در بهشت از طلا براي مادر تو ساخته است و كه هيچ خستگي و سر و صدا در آن نيست.
پيامبر (ص) مي‌فرمود: در اين ايام به دو مصيبت بزرگ دچار شده‌ام كه نمي‌دانم براي كدام يك ناراحت و اندوهگين باشم: يكي مصيبت خديجه و ديگري ابوطالب.
1: الخرائج و الجرائح، قطب راوندي، ج 1، ص140. 
ارسال نظرات