رنج علامه
به مناسبت هفتمين روز ارتحال علامه سيد مرتضي عسكري

وارد اتاق كارش كه ميشدي و نورانيتش كه چشمانت را خيره ميكرد انگار هزارسال به گذشته برميگشتي ! سيد مرتضي از حلقه درس امام أبي عبد اللـه الصادق (عليهالسلام) آمده بود . احساس ميكردي شاگرد خاص امام را ميبيني كه سخنانش مكتب جعفري ناب است و نگاه و سكوت و كلامش تالي تلو معصوم.
علم ودرايتش غبار تعصب و تحجر و معاصرت و حسادت نديده بود و چشمه فيضش از معدن علم و حلم مي جوشيد. سيد، قعطهاي از گذشته پاك بود كه رسوب و فرسايش زمان اثري در او نداشت و هرچه مي گفت گويي كه به چشم ديده بود.
علامه وطن نداشت چون دانش وطن ندارد و وابسته به جغرافيا نبود چون ايمان، زميني نيست . او پيك علم و عمل بود كه به هر وادي سفر ميكرد ، عطر وجودش شاخسارها را شكوفهباران مي نمود و ترنم واژگانش ، زمينهاي خشك و متعصب را نرم و بصير ميساخت.
رنگ خدايي گرفته بود و رنگ تعلق باخته، بر بي مهري و دشمن افزايي تاخته و نفس خويش ساخته ؛ كه فرمود : صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنْ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ /البقرة138/
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
زهرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
محفل انس علامه چنان گرم و صميمي بود كه هر شيفته را به سوي شمع سعادت پرتوش مي كشيد و شهد كلامش كه زلال حقيقت را به كام هر خسته از ادعا مي نوشانيد.
مناظراتش جدال احسن بود كه به حكمت و موعظه حسنه آراسته و نوشتههايش جداكننده حق از باطل كه سراز پرهيزگاريش برخاسته؛ مگر نه آن كه : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ /الانفال29/
خاخام هاي يهود را مي ديدي كه در برابر عظمت علمش تا كمر خم مي شدند و دستش را مي بوسيدند و دانشمندان مسلمان را كه مبهوت گستره دانشش ميشدند . چه بسيار متحيراني كه در يك جلسه، سرمست از مي ناب ، مستبصر ميشدند و چه اندك لج بازان كه ياراي فرار از استدلال و برهانش را نيز نداشتند.
علامه بود، چون با قرآن سخن مي گفت ، با سنت زندگي مي كرد . حديث را مي شناخت و كلام را مي دانست، تاريخ را مي نوشت و عرفان را ميپيمود.
آسمان توحيد را با خورشيد ولايت مزين مي ديد و اطاعت از رسول الله را در پرتو بندگي احديت ، امامت را كلمه طيبه اي چون درختي طيبه ميپنداشت كه " أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا " و هر انساني را مستحق آن ميدانست كه از ميوه آن بهره گيرد و در اين راه بخل نمي ورزيد و حسادت نمي كرد.
بلند انديشي كه حياتبخشي آل الله عصمت و طهارت را به يقين دريافته بود و براي روشنگري و زدودن تاري و تاريكي از چشم دل هر انساني تلاش مي نمود و از ملامت سرزنشگري نميهراسيد.
عمري را براي احياي مكتب اهل بيت (عليهم السلام) شب و روز كوشيد و هيچگاه قلمش از ساحت ادب و احترام خارج نشد و در همان حال به افشاي خيانت ها ، بدعت ها و ناسره ها پرداخت .
خدمت عالمانه، صادقانه و مخلصانه علامه عسكري به دين خدا و روشنگريهاي او در گستره تاريخ و كلام اسلامي ، آثاري باقي گذاشته كه ريشه انحراف را خشكانده و مجال را براي خناسان وسوسه گر تنگ كرده است.
اين انديشمند بزرگ نوآور و صاحب نظر، در بينش و جهد علمي خويش اهل تقليد نبود و آراي مجتهدانه خويش را بي هيچ شائبهاي مطرح مي نمود.
او برخلاف مشهوراتي كه شايد سنديت و مشروعيتي ندارند، نظر صائب خود را بيان مي كرد و مقيد به خوشامد اين و آن نبود. علامه تنها راه رسيدن به حقيقت اسلام و سنت نبوي را مكتب اهل بيت ميدانست و جامعه اسلامي را به شيعه و سني تقسيم نميكرد . از نگاه او در جهان اسلام دو مدرسه وجود داشت؛ مدرسه عصمت و طهارت و مدرسه خلفا. اين نگاه عالمانه اجازه مي داد بي هيچ تعصبي فضيلت مدرسه ولايت را بر ديگر مكاتب بنماياند بي آن كه به مسلماني و اعتقادات او بي احترامي كند و دلي را بيازارد.
اين گونه بود كه كتاب هايش باعث مستبصر شدن صدها هزاران نفر در كشورهاي مختلف اسلامي شده و هنوز به خيل آن افزوده ميشود . علامه عسكري هرگونه امتياز را از آثارش برداشت تا معارف اسلامي به هر نامي در جهان منتشر شود.
خود مي گفت بزرگان و ائمه جمعه از برادران اهل سنت به دست او به مكتب اهل بيت عليهم السلام رو آورده اند كه بسياري از آنان براي مصالحي تقيه مي كنند و تغيير مذهب خويش را آشكار نمي كنند.
تنها معدود متعصباني كه حاضر به ترك دنيا و مقام مادي خود نبودند از زير بار حقايق علامه فراري شده بودند و بين حقيقت و جاه، دومي را برگزيدند.
كوته فكراني هم بودند كه جز لفاظي و مداحي، هنري ندارند و كاسه داغ تر از آش ، روش علامه را برنميتافتند. از نگاه كورسوي آنان، سخن گفتن با خصم و مجادله احسن و احترام متقابل، گناه نابخشودني است. اين قماش آدمك ها كه هزار تنشان كنار هم ياراي هدايت يك تن را ندارند ، همپاي همسنخان وهابيشان از هيچ چوب لاي چرخي دريغ نداشتند.
وهابيان گمراه با تحريم كتب علامه و يا انتشار جزوههاي مبتذل و تهي به نام "مرتضي عسكري" مي خواستند نور اهل بيت را در آثار اين شاگرد باكرامت امام صادق، خاموش كنند و نادانان خودي نيز با افترا و تهمت و كم محلي در تلاش بودند از عظمت علمي او بكاهند؛ زهي خيال باطل !
استادي كه با آب كردن شمع وجودش، شبههها از ساحت دين زدوده بود و دست بدعت گران را روكرده بود، جاپاي تحريف تاريخ و ورود هزاران حديث جعلي را آشكار كرده بود و حقايق ناب را از قرآن و احاديث طريقين ثابت كرده بود، جا داشت كه مورد حقد وكينه قرار گيرد چه اين كه حاصل صدها سال گمراهي مسلمانان كم اطلاع را هيچ كرد و دستاويزهاي ساختگي را از بين برد.
اين بزرگ مرد دانش، در اثبات حقايق ناب، هم عالمانه قدم برمي داشت و يك نمونه مشهور آن را مي توان در اثبات حديث كسا از طريق روايات وتاريخ كتب شيعه وسني دانست.
گرچه بي مهري كوته انديشان و دشمني بي ريشگان در چند دهه مجاهده او اثري نداشت اما اين اواخر از پرسه زني چند جوانك جاهل و سكوت مبهم بزرگان به تنگ آمده بود. آن روزها كه خدمتشان رسيدم گفت: «من ازقم ميروم اين جا با چند بچه طرفم اما در عراق مراجع طرف سخنم هستند » اما چه بايد گفت كه عراق بحران زده نيز نمي توانست پذيراي علامه باشد و وهابيت خونخوار به خون او تشنه تر بود.
تقدير اين شد كه گنجي چنان والا مقام را چندي در كنارمان نظاره كنيم تا آفتاب عمر جسمش غروب كند تا شايد شيريني حضور در جوار انوار اجداد طاهرينش، تلخي غربتش را از روح پرنورش زايل سازد.
الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْفَائِزُونَ *يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ *خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ*/توبه 20-22/
علم ودرايتش غبار تعصب و تحجر و معاصرت و حسادت نديده بود و چشمه فيضش از معدن علم و حلم مي جوشيد. سيد، قعطهاي از گذشته پاك بود كه رسوب و فرسايش زمان اثري در او نداشت و هرچه مي گفت گويي كه به چشم ديده بود.
علامه وطن نداشت چون دانش وطن ندارد و وابسته به جغرافيا نبود چون ايمان، زميني نيست . او پيك علم و عمل بود كه به هر وادي سفر ميكرد ، عطر وجودش شاخسارها را شكوفهباران مي نمود و ترنم واژگانش ، زمينهاي خشك و متعصب را نرم و بصير ميساخت.
رنگ خدايي گرفته بود و رنگ تعلق باخته، بر بي مهري و دشمن افزايي تاخته و نفس خويش ساخته ؛ كه فرمود : صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنْ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ /البقرة138/
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
زهرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
محفل انس علامه چنان گرم و صميمي بود كه هر شيفته را به سوي شمع سعادت پرتوش مي كشيد و شهد كلامش كه زلال حقيقت را به كام هر خسته از ادعا مي نوشانيد.
مناظراتش جدال احسن بود كه به حكمت و موعظه حسنه آراسته و نوشتههايش جداكننده حق از باطل كه سراز پرهيزگاريش برخاسته؛ مگر نه آن كه : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ /الانفال29/
خاخام هاي يهود را مي ديدي كه در برابر عظمت علمش تا كمر خم مي شدند و دستش را مي بوسيدند و دانشمندان مسلمان را كه مبهوت گستره دانشش ميشدند . چه بسيار متحيراني كه در يك جلسه، سرمست از مي ناب ، مستبصر ميشدند و چه اندك لج بازان كه ياراي فرار از استدلال و برهانش را نيز نداشتند.
علامه بود، چون با قرآن سخن مي گفت ، با سنت زندگي مي كرد . حديث را مي شناخت و كلام را مي دانست، تاريخ را مي نوشت و عرفان را ميپيمود.
آسمان توحيد را با خورشيد ولايت مزين مي ديد و اطاعت از رسول الله را در پرتو بندگي احديت ، امامت را كلمه طيبه اي چون درختي طيبه ميپنداشت كه " أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا " و هر انساني را مستحق آن ميدانست كه از ميوه آن بهره گيرد و در اين راه بخل نمي ورزيد و حسادت نمي كرد.
بلند انديشي كه حياتبخشي آل الله عصمت و طهارت را به يقين دريافته بود و براي روشنگري و زدودن تاري و تاريكي از چشم دل هر انساني تلاش مي نمود و از ملامت سرزنشگري نميهراسيد.
عمري را براي احياي مكتب اهل بيت (عليهم السلام) شب و روز كوشيد و هيچگاه قلمش از ساحت ادب و احترام خارج نشد و در همان حال به افشاي خيانت ها ، بدعت ها و ناسره ها پرداخت .
خدمت عالمانه، صادقانه و مخلصانه علامه عسكري به دين خدا و روشنگريهاي او در گستره تاريخ و كلام اسلامي ، آثاري باقي گذاشته كه ريشه انحراف را خشكانده و مجال را براي خناسان وسوسه گر تنگ كرده است.
اين انديشمند بزرگ نوآور و صاحب نظر، در بينش و جهد علمي خويش اهل تقليد نبود و آراي مجتهدانه خويش را بي هيچ شائبهاي مطرح مي نمود.
او برخلاف مشهوراتي كه شايد سنديت و مشروعيتي ندارند، نظر صائب خود را بيان مي كرد و مقيد به خوشامد اين و آن نبود. علامه تنها راه رسيدن به حقيقت اسلام و سنت نبوي را مكتب اهل بيت ميدانست و جامعه اسلامي را به شيعه و سني تقسيم نميكرد . از نگاه او در جهان اسلام دو مدرسه وجود داشت؛ مدرسه عصمت و طهارت و مدرسه خلفا. اين نگاه عالمانه اجازه مي داد بي هيچ تعصبي فضيلت مدرسه ولايت را بر ديگر مكاتب بنماياند بي آن كه به مسلماني و اعتقادات او بي احترامي كند و دلي را بيازارد.
اين گونه بود كه كتاب هايش باعث مستبصر شدن صدها هزاران نفر در كشورهاي مختلف اسلامي شده و هنوز به خيل آن افزوده ميشود . علامه عسكري هرگونه امتياز را از آثارش برداشت تا معارف اسلامي به هر نامي در جهان منتشر شود.
خود مي گفت بزرگان و ائمه جمعه از برادران اهل سنت به دست او به مكتب اهل بيت عليهم السلام رو آورده اند كه بسياري از آنان براي مصالحي تقيه مي كنند و تغيير مذهب خويش را آشكار نمي كنند.
تنها معدود متعصباني كه حاضر به ترك دنيا و مقام مادي خود نبودند از زير بار حقايق علامه فراري شده بودند و بين حقيقت و جاه، دومي را برگزيدند.
كوته فكراني هم بودند كه جز لفاظي و مداحي، هنري ندارند و كاسه داغ تر از آش ، روش علامه را برنميتافتند. از نگاه كورسوي آنان، سخن گفتن با خصم و مجادله احسن و احترام متقابل، گناه نابخشودني است. اين قماش آدمك ها كه هزار تنشان كنار هم ياراي هدايت يك تن را ندارند ، همپاي همسنخان وهابيشان از هيچ چوب لاي چرخي دريغ نداشتند.
وهابيان گمراه با تحريم كتب علامه و يا انتشار جزوههاي مبتذل و تهي به نام "مرتضي عسكري" مي خواستند نور اهل بيت را در آثار اين شاگرد باكرامت امام صادق، خاموش كنند و نادانان خودي نيز با افترا و تهمت و كم محلي در تلاش بودند از عظمت علمي او بكاهند؛ زهي خيال باطل !
استادي كه با آب كردن شمع وجودش، شبههها از ساحت دين زدوده بود و دست بدعت گران را روكرده بود، جاپاي تحريف تاريخ و ورود هزاران حديث جعلي را آشكار كرده بود و حقايق ناب را از قرآن و احاديث طريقين ثابت كرده بود، جا داشت كه مورد حقد وكينه قرار گيرد چه اين كه حاصل صدها سال گمراهي مسلمانان كم اطلاع را هيچ كرد و دستاويزهاي ساختگي را از بين برد.
اين بزرگ مرد دانش، در اثبات حقايق ناب، هم عالمانه قدم برمي داشت و يك نمونه مشهور آن را مي توان در اثبات حديث كسا از طريق روايات وتاريخ كتب شيعه وسني دانست.
گرچه بي مهري كوته انديشان و دشمني بي ريشگان در چند دهه مجاهده او اثري نداشت اما اين اواخر از پرسه زني چند جوانك جاهل و سكوت مبهم بزرگان به تنگ آمده بود. آن روزها كه خدمتشان رسيدم گفت: «من ازقم ميروم اين جا با چند بچه طرفم اما در عراق مراجع طرف سخنم هستند » اما چه بايد گفت كه عراق بحران زده نيز نمي توانست پذيراي علامه باشد و وهابيت خونخوار به خون او تشنه تر بود.
تقدير اين شد كه گنجي چنان والا مقام را چندي در كنارمان نظاره كنيم تا آفتاب عمر جسمش غروب كند تا شايد شيريني حضور در جوار انوار اجداد طاهرينش، تلخي غربتش را از روح پرنورش زايل سازد.
الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْفَائِزُونَ *يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ *خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ*/توبه 20-22/
ارسال نظرات