علي را چگونه بشناسيم؟
به انگيزه بيست و يكم رمضان سالروز شهادت اميرمؤمنان

شخصيتهاي برتر را با دو ويژگي ميشناسند: نخست آنكه ايشان ميتوانند شخصيت خود را وراي خويشتن آنگونه طرح نمايند كه ديگري را؛ يعني به زوايا و پديدههاي فراواني از درون خود پيبرده براي شناخت ساير انسانها، از آن بهره جستهاند. ديگر آنكه شخصيتهاي برتر، شايستگيهاي آرايشي خود را به بايستگيهاي ضروري روح رساندهاند؛ مستحبات را بر خود واجب و مكروهات را بر خويش حرام ساختهاند. اينان همواره توانايي آن را داشتهاند كه بشر را نجات بخشند. شناخت شخصيتهاي برتر، زمينههاي پرواز انسان را به آسمان كمال فراهم ميآورد.(1)
شخصيت اميرمؤمنان(ع) اينگونه است. علي(ع) را نماينده شخصيتهاي برتر ميشناسند. تاريخ گواه است كه كسي نتوانسته است كمترين چشمداشتي به دنيا را درباره علي(ع) اثبات كند. عبدالرحمن بن عوف – پس از مرگ خليفه دوم – رو به علي(ع) كرد و گفت: با تو بيعت ميكنم كه بر كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) عمل كني و از روش شيخين، خليفه اول و دوم، پيروي نمايي. علي(ع) شرط آخر را نپذيرفت. سپس عبدالرحمن رو به عثمان كرد. عثمان فوراً پذيرفت!(2) اين خود نمونه بارز بياعتنايي حضرت به دنياست. تربيتشدگان مكتب علي(ع) – سلمان، ابوذر، مقداد، مالك اشتر، ميثم ... – از شخصيتهاي فرهيخته جهاناند. اينان خود به شاگردي و بهرهمندي از وجود علي(ع) اعتراف داشتهاند. هيچكس از دشمنان علي(ع) نيز تا به امروز گناهي– دروغ، غيبت، ظلم ... – را درباره او نميتوانند اثبات كنند. تجليل از شخصيت علي(ع) مخصوص صاحب نظران مسلمان نبوده است؛ انديشمندان ديگر مذاهب نيز او را ستايش كردهاند.
اينها خود نشان از آن دارد كه ميتوان علي(ع) را از زبان علي(ع) شناخت. بهترين راه براي نيل به اين هدف، پژوهش در نهجالبلاغه است. خطبههاي آسماني نهجالبلاغه، پردههاي وهم را دريده، ما را به حقيقت علي(ع) نزديك ميكند. مثلاً درباره علت پذيرش خلافت ميفرمايد: «آگاه باشيد. به خدا سوگند، خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر نه اين بود كه جمعيت بسياري گرداگردم را گرفته است و به ياريام قيام كرده است و از اينجهت حجت تمام شده است، و اگر نبود عهد و مسؤوليتي كه خداوند از علما و دانشنمدان گرفته كه در برابر شكمخواري ستمگران و گرسنگي ستمديدگان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را رها ميساختم و از آن صرفنظر مينمودم و آخرِ آن را با جام آغازش سيراب ميكردم. آنگاه خوب ميفهميديد كه دنياي شما در نظر من بيارزشتر از آبي است كه از بيني گوسفندي بيرون آيد».(3)
اين خطابههاي آتشين حكايت از عمق اهميت عدالت و پيكار براي گسترش آن است. تلاش حكومت چند ساله اميرمؤمنان(ع) اجراي عدالت و رفع فقر و تبعيض بود. توطئه به شهادت رساندن علي(ع) نيز، با هدف خشكاندن درخت عدالت انجام گرفت. سرپرستي آن را نيز جبهه نفاق برعهده داشت. بنابراين مبارزه با نفاق اجتماعي، گام نخستين در زنده نگاهداشتن نام علي(ع) و گسترش عدالت است.
پينوشتها
1. علامه جعفري، شرح نهجالبلاغه، ج 1.
2. سبحاني، جعفر، فروغ ولايت، ص257.
3. نهجالبلاغه، خطبه سوم، ترجمه محمد دشتي.
شخصيت اميرمؤمنان(ع) اينگونه است. علي(ع) را نماينده شخصيتهاي برتر ميشناسند. تاريخ گواه است كه كسي نتوانسته است كمترين چشمداشتي به دنيا را درباره علي(ع) اثبات كند. عبدالرحمن بن عوف – پس از مرگ خليفه دوم – رو به علي(ع) كرد و گفت: با تو بيعت ميكنم كه بر كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) عمل كني و از روش شيخين، خليفه اول و دوم، پيروي نمايي. علي(ع) شرط آخر را نپذيرفت. سپس عبدالرحمن رو به عثمان كرد. عثمان فوراً پذيرفت!(2) اين خود نمونه بارز بياعتنايي حضرت به دنياست. تربيتشدگان مكتب علي(ع) – سلمان، ابوذر، مقداد، مالك اشتر، ميثم ... – از شخصيتهاي فرهيخته جهاناند. اينان خود به شاگردي و بهرهمندي از وجود علي(ع) اعتراف داشتهاند. هيچكس از دشمنان علي(ع) نيز تا به امروز گناهي– دروغ، غيبت، ظلم ... – را درباره او نميتوانند اثبات كنند. تجليل از شخصيت علي(ع) مخصوص صاحب نظران مسلمان نبوده است؛ انديشمندان ديگر مذاهب نيز او را ستايش كردهاند.
اينها خود نشان از آن دارد كه ميتوان علي(ع) را از زبان علي(ع) شناخت. بهترين راه براي نيل به اين هدف، پژوهش در نهجالبلاغه است. خطبههاي آسماني نهجالبلاغه، پردههاي وهم را دريده، ما را به حقيقت علي(ع) نزديك ميكند. مثلاً درباره علت پذيرش خلافت ميفرمايد: «آگاه باشيد. به خدا سوگند، خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر نه اين بود كه جمعيت بسياري گرداگردم را گرفته است و به ياريام قيام كرده است و از اينجهت حجت تمام شده است، و اگر نبود عهد و مسؤوليتي كه خداوند از علما و دانشنمدان گرفته كه در برابر شكمخواري ستمگران و گرسنگي ستمديدگان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را رها ميساختم و از آن صرفنظر مينمودم و آخرِ آن را با جام آغازش سيراب ميكردم. آنگاه خوب ميفهميديد كه دنياي شما در نظر من بيارزشتر از آبي است كه از بيني گوسفندي بيرون آيد».(3)
اين خطابههاي آتشين حكايت از عمق اهميت عدالت و پيكار براي گسترش آن است. تلاش حكومت چند ساله اميرمؤمنان(ع) اجراي عدالت و رفع فقر و تبعيض بود. توطئه به شهادت رساندن علي(ع) نيز، با هدف خشكاندن درخت عدالت انجام گرفت. سرپرستي آن را نيز جبهه نفاق برعهده داشت. بنابراين مبارزه با نفاق اجتماعي، گام نخستين در زنده نگاهداشتن نام علي(ع) و گسترش عدالت است.
پينوشتها
1. علامه جعفري، شرح نهجالبلاغه، ج 1.
2. سبحاني، جعفر، فروغ ولايت، ص257.
3. نهجالبلاغه، خطبه سوم، ترجمه محمد دشتي.
ارسال نظرات