۰۸ مهر ۱۳۸۶ - ۱۶:۰۹
کد خبر: ۳۱۴۷۷
به انگيزه فرا رسيدن شب‌هاي قدر

در زمزم مناجات

در زمزم مناجات

شايانِ شكوه تو چيست؟ اين را به من بگو. مگر نه اين‌كه زبان ما از ستايشت ناتوان است؟ پس كدام زبان تو را به حقيقت ستايش مي‌كند؟
آري! تو هنوز هم آن‌چنان كه شايسته است، پرستيده نشده‌اي و ناشناخته مانده‌اي: «ما عَرَفْناكَ حقَّ مَعْرِفَتِك و ما عَبَدناكَ حقَّ عِبادَتِك».
اي تمامتِ عرفان! مردمان روستاي فطرت را به كوچه باغ‌هاي سر سبز معرفت خود برسان و در تماشاي جمال و جلالت مبهوت گردان.
كانون دل‌هاشان را به روي عاشقان بگشا و عطر خوش حضورت را ميهمان خانه‌هاشان گردان.
اگر نبود پياله پياله مهر تو، دل به ساغر كدام ميخانه بايد مي‌سپرديم؟
اگر نبود بي‌كرانه لطف تو، سر به كدام صخره بايد مي‌ساييديم؟
اگر نبود آبي مهرباني تو، به كدام آسمان پر مي‌گشوديم؟
اگر نبود احساس با تو بودن، قناري روح را چگونه به آواز وا مي‌داشتيم؟
اكنون كه مرهم آلام و دردهايمان، ياد توست، ما را به درياي «ألسّابِقُونَ السّابقون» برسان و به بهشت «أُولئِكَ المُقرَّبُون» اميدوارمان ساز. درختان مناجاتت را در سرزمين دلمان بكار تا در فردايي سبز، شكوفه شكوفه تو را فرياد بزنيم.

 

ارسال نظرات