و باز ماجراي رؤيت هلال

در سالهاي گذشته، اختلاف در روز اول ماه شوال ـ عيد فطر ـ جنجالهاي داخلي و خارجي بسياري را به دنبال داشته است. دو دستگي مردم در اين موضوع، گاه شيريني عيد فطر را به تلخي كشانده و دل بسياري از متديّنان و عالمان را به درد آورده است. در اين ميان، رسانههاي خارجي وابسته به صهيونيسم با وسيع نشان دادن اين اختلافات، آن را نوعي محاربه با نظام جمهوري اسلامي و نيز جلوهاي از اختلافات مراجع معظم تقليد با رهبر معظم انقلاب قلمداد كردهاند و به شايعه پراكني پرداختهاند. نيز آنان اين اختلاف را بهترين دليل ناتواني روحانيت شيعه براي رفع مشكلات و معضلات اجتماعي و اداره كشور دانستهاند و اين شايعه را دامن زدهاند كه روحانيتي كه توان حلّ اختلاف در مبحث رؤيت هلال را ندارد، چگونه ميتواند معضلات جامعه و جهان را حل كند؟!
گاه اين اختلافات، به مخالفان روحانيت فرصت داده كه عالمان فداكار شيعه را به رياستطلبي و مريدپروري و حبّ نفس متهم كنند. در اين ميان برخي نيز ناآگاهانه به اين اختلافات دامن ميزنند و آن را به بحران تبديل ميكنند. سكوت برخي از اعضاي دفاتر مراجع عظام در برابر افراد مشكوكي كه در حوالي دفاتر، به خرما پخش كردن و تكبير گفتن و اعلان عيد ميپردازند، از عوامل اين بحرانسازي است؛ بحراني كه گاه باعث شكسته شدن حرمت برخي از علمايي كه آن روز را روز سيام رمضان دانستهاند ميشود. آري، آنچه گفتيم بخشي از عواقب عدم درايت در ماجراي رؤيت هلال است و پرسش مهم اين است كه در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي، آيا براي اين مسأله تدبيري انديشيده شده است؟ در پاسخ به اين پرسش تأمل در نكات زير ضروري است:
1. در رسالههاي عمليه چند راه براي اثبات اول ماه ذكر شده است: «اول آنكه خود انسان ماه را ببيند. دوم آنكه عدهاي كه از گفته آنان يقين پيدا ميشود بگويند ماه را ديدهايم و همچنين است هرچيزي كه به واسطه آن يقين پيدا شود. سوم آنكه دو مرد عادل بگويند كه در شب، ماه را ديدهايم، ولي اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند يا شهادتشان خلاف واقع باشد، مثل اينكه بگويند داخل طرف ماه طرف افق بود، اول ماه ثابت نميشود. اما اگر در تشخيص بعض خصوصيات اختلاف داشته باشند، مثل آنكه يكي بگويد ماه بلند بود و ديگري بگويد نبود، به گفته آنان اول ماه ثابت ميشود. چهارم آنكه سي روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه رمضان ثابت ميشود و سي روز از اول رمضان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه شوال ثابت ميشود. پنجم آنكه حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است. اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسي هم كه تقليد او را نميكند، بايد به حكم او عمل نمايد». نيز در رسالهها آمده است: «اول ماه با پيشگويي منجّمين ثابت نميشود، ولي اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد».
2. راه دوم و سوم به راههاي بيّنه مشهور است؛ اما بايد به نكات زير توجه داشت: بسياري از روايات، حجّت بودن بيّنه (دو شاهد عادل) را به قيد صاف نبودن آسمان مقيّد كردهاند و بسياري ديگر در صورت صاف بودن آسمان، شياع و حداقل شهادت پنجاه نفر را لازم ميدانند. به اتفاق همه فقيهان، حجّت بودن بيّنه، مشروط به عدم علم يا اطمينان به خطاي شاهدان و در نظر برخي مشروط به عدم گمان به خطاي آنان است. بسياري از فقيهان در صورت صاف بودن هوا، اساساً بيّنه را در رؤيت هلال معتبر نميدانند، بلكه شياع و حداقل شهادت پنجاه نفر را شرط ميدانند. بسياري از فقيهان، در صورتي كه بيّنه متّهم به خطا و اشتباه يا در معرض توهّم و تخيّل باشد، آن را معتبر نميدانند.
اما در صورت اتفاقنظر منجّمان بر عدم امكان رؤيت هلال در يك شب (به عنوان دست كم قرينه قطعي) و عدم رؤيت هلال از سوي دست كم 100 گروه متخصّصِ مسلّح به دوربينهاي دقيق و نيز عدم رؤيت هلال در هواپيما و كشتي و ... آيا باز هم ميتوان به قول دو شاهد عادل عمل كرد؟ آيا قطع به اشتباه آن دو پيدا نميشود؟
امروزه مدرنترين و تخصصيترين دستگاهها و امكانات و نيز آموزشديدهترين افراد در گروههاي رؤيت هلال دفتر مقام معظم رهبري وجود دارند كه در سراسر كشور مستقر شدهاند و در زمين و هوا به دنبال رؤيت ماه هستند. مسلّم است آنجا هلال با تلسكوپ و هواپيما و كشتي و با چشم هزار متخصص اين فن ديده نشود، رؤيت آن توسط چند نفر انسان معمولي افسانهاي بيش نخواهد بود! بيافزاييم كه گاه برخي افراد كه مدّعي رؤيت هلال شدهاند حتي مكان رؤيت هلال را هم نميدانستهاند و آن را در بالايِ سرِ خود ديدهاند!
3. پيشتر نيز گفته شد كه اول ماه با پيشگويي منجّمان ثابت نميشود، چون رؤيت هلال به عوامل جوّي نيز بستگي دارد و از اين رو تقويمها گاه اشتباه ميكنند؛ اما اگر منجمان بگويند تا فلان وقت، حتي امكانِ رؤيت هلال در فلان بخشهاي زمين نيست، سخن آنها كاملاً دقيق است؛ چه اينكه آنان ميدانند تا آن وقت، هلال از تحت الشعاع خارج نشده است كه امكان ديدن آن باشد! اين دقيقاً مانند محاسبات نجومي درباره خسوف و كسوف است كه طبق آن، زمان دقيق كسوف و خسوف تعيين ميشود. پس _ همانگونه كه در رسالهها نيز آمده است - اگر انسان از گفته آن منجمان، به قطع و يقين برسد، بايد به آن عمل كند، چه اينكه قطع حجّيت ذاتي دارد و در اين مورد (عدم امكان رؤيت هلال در فلان شب توسط محاسبات منجمان) به دليل يقيني بودن و كارشناسي بودن محاسبات انسان به يقين ميرسد.
4. دليلي بر وجوب شرعي يا عقلي رؤيت هلال وجود ندارد؛ از اين رو بايد همانند فقيهان بزرگ شيعه، آن را مستحب بدانيم؛ نيز در اين حكم هيچ فرقي بين مقلِّد و مرجع تقليد نيست و اين حكم، بر هر دوي آنها مستحب است. پس بر مرجع واجب نيست كه در اينباره پاسخگوي مقلّدان خود باشد؛ چه اينكه هلال و رؤيت آن، از موضوعات خارجي است و تشخيصِ موضوعات به فقيه بماهو فقيه ربطي ندارد؛ شأن فقيه تعيين حكم است نه موضوع؛ يعني فقيه حكم ميكند كه اگر شيء نجس شده به آب كُر برسد، با فرض ازاله نجاست، پاك ميشود و آب نيز با برخورد به آن نجس نميشود؛ اما تعيين اينكه آب حوضِ منزل ما، كُر است يا نه، برعهده او نيست.
از اينرو اگر مقلّد، بيواسطه از زبان مرجع تقليد خود بشنود كه امروز، روز عيد است، از چند حال خارج نخواهد بود: يا خود مرجع، هلال را رؤيت كرده است و از آن خبر ميدهد. در اين صورت حكم شاهد واحد را دارد و فرد بايد به دنبال شاهد دوم بگردد تا بتواند روزه خود را افطار كند. يا اينكه دو شاهد نزد مرجع تقليد وي شهادت بر رؤيت هلال دادهاند كه به آن «شهادت بر شهادت» گفته ميشود كه در ثبوت هلال به وسيله آن دو قول است: برخي از فقها آن را كافي ميدانند و برخي آن را كافي نميدانند. نيز ممكن است مرجع تقليد از طريق شياع (سخن گروهي از مردم) از ثبوت هلال خبر ميدهد (ولي حكم نميكند) كه طبق نظر برخي از فقها در اينجا حكم شاهد واحد بر شياع را دارد و كافي نيست. صورت چهارم آن است كه مرجع تقليد، حكم به ثبوت هلال كند كه مقلّد بايد قبول كند، ولي اين از باب تقليد نيست و اگر مرجع ديگري هم حكم كرده بود، فردِ مقلّد مرجع قبلي بايد تبعيّت ميكرد. پس رؤيت هلال، چنانچه ملاحظه شد، تقليدي نيست و نياز نيست مقلّد در اين مسأله، به مرجع تقليد خود مراجعه كند.
5. حاكم شرع كيست؟ گفتيم كه از راههاي ثبوت اول ماه، حكم حاكم شرع است كه همه بايد به آن ملتزم باشند. اما حاكم شرع كيست؟ آيا هركس از هر طريقي كه قدرت را به دست گرفت حاكم است؟ يا آنكه اين حاكم بايد فقيه عادل باشد؟ بايد پذيرفت كه در عصر غيبت امام زمان(عج)، حاكم بايد فردي باشد كه صفات فقاهت، عدالت، شجاعت، مديريت و ... را در خود بيابد تا بتواند سرپرست امور مسلمانان باشد؛ چنانچه نظريه ولايت فقيه را پذيرفتيم، حاكم شرع همان ولي فقيه است. چه اينكه اگر ما صد فقيه عادل و شجاع و ... داشته باشيم، امكان ندارد همه آنها حاكم شرع باشند! عقل و نيز بناي عقلا چنين حكم ميكند كه آن صد فقيه يك نفر را از بين خود برگزينند و زمام امور را به دست او بدهند تا كشور اسلامي دچار تفرقه و چندگانگي در تصميم نشود، چنانكه اين گزاره عقلي در سخن امام رضا(ع) نيز آمده است: «اگر گويندهاي بپرسد كه چرا جايز نيست كه در زمان واحد روي زمين دو امام باشند، در پاسخ گفته خواهد شد: علتهاي زيادي در اين مسأله نقش دارند؛ از جمله اينكه امام واحد، كار و تدبيرش يكي است و اختلافي در كار نيست، ولي اگر دو امام باشند، هيچوقت پيش نميآيد كه كار و تدبيرشان با هم يكي باشد؛ زيرا ميبينيم كه دو نفر در عزم، تصميم و اراده با هم مختلفاند، در اين صورت اگر هر دو واجبالطّاعه باشند و هيچ كدام بر ديگري ترجيح نداشته و اولويتي در كار نباشد، مردم دچار اختلاف و دو دستگي _ كه باعث درگيري و فساد است _ خواهند شد. هيچكس مطيع امامي نخواهد بود مگر اينكه نسبت به امام ديگر سركش و عاصي باشد. در نتيجه گناه همگاني و معصيت اهل زمين را فرا ميگيرد و هيچكس راهي براي ايمان به خدا و اطاعت از او و فرار از معصيت نخواهد داشت. همه اينها از ناحيه خدا نگريسته ميشود؛ زيرا او بود كه اطاعت از دو امام _ با همه اختلافشان _ را در زمان واحد بر مردم واجب كرده بود ....»(1)
از اينرو، حاكم شرع در هر دورهاي يك نفر است و آن همان مقام ولايت فقيه است و فقهاي ديگر، چنانچه بپذيريم كه حاكم شرع باشند، حاكميت بالقوّه دارند نه بالفعل! بهويژه در اين امور كه با نظم امور جامعه ارتباط تنگاتنگ دارد. بر آنچه گفتيم ادلّه عقلي و نقلي فراوان دلالت ميكند كه ذكر آنها در اين مجال نميگنجد.
6. اعلام ثبوت هلال از جانب رهبري، بدين معنا نيست كه اگر كسي هلال را پيشتر مشاهده كرد يا بر او رؤيت هلال ثابت شد، به آن عمل نكند؛ بلكه بدين معناست كه اگر فرد صاحب نفوذي است، در ميان مردم يك شهر يا جامعه محبوبيت بالايي دارد، پيش از اعلام ولي فقيه، از اعلام نظر بپرهيزد تا وحدت جامعه اسلامي بر هم نخورد و زمينه سوء استفاده دشمنان فراهم نيايد.
7. ممكن است برخي از مراجع معظم تقليد در يك باب فقهي، نظري متضاد با ديدگاه حكومت اسلامي داشته باشند، اما در اين موارد نبايد حكم حكومت اسلامي بر زمين نهاده شود؛ چنانكه در بسياري از مباحث و مسائل حكومتي مسأله چنين بوده و هست. مسأله رؤيت هلال و اعلام عيد فطر و برپايي نماز عيد هماكنون چنين حالتي پيدا كرده و در زمره مباحث حكومتي قرار گرفته و اعلام آن برعهده ولي امر مسلمين و حاكم شرع بالفعل جامعه اسلامي نهاده شده است.
8. «راوي ميگويد در يوم الشك، خدمت امام صادق(ع) بودم. ايشان به غلام خود فرمودند: برو ببين آيا حاكم روزه است يا نه؟ غلام برگشت و گفت: نه حاكم روزه نيست. امام دستور داد صبحانه آوردند و همه با امام صبحانه خورديم»(2) طبق اين روايت، حتي حاكم جور هم، براي رؤيت يا عدم رؤيت هلال معتبر است!
برخي روايت فوق را حمل بر تقيه كردهاند؛ اما در اين جريان، دليل بر تقيه امام نيست؛ چه اينكه امام ميتوانست در منزل بماند و غلام خود را نفرستد و براي تقيه، روزه خود را ادامه دهد و چنانچه حاكم اعتراض كرد، بفرمايد كه اطلاع نداشتم. به فرض كه روايت دلالت بر تقيه كند، بايد گفت حاكم جور چنين شأني ندارد و امام شيعه چنين جايگاهي را دارد. پس باز مدّعاي ما اثبات ميشود كه اعلام عيد از شئون امام(ع) است و در عصر غيبت امام از شئون نايب امام كه همان مقام ولايت فقيه است. چه اينكه ولايت فقيه در ديدگاه امام خميني(ره) و بسياري ديگر از فقيهان در ادامه سلسله انبيا و امامان شيعه است.
9. به راستي اگر اعلام روز اول ماه ذي حجّه بر عهده فقهاي شيعه بود، هزاران زائر بيت الله الحرام چه تكليفي داشتند؟ آيا با اختلاف ديدگاههاي فعلي ميتوانستيم روز عرفه و عيد قربان را به زائران و حجّاج اعلام كنيم؟ آيا اين مسأله به تشتّت و تفرقه در مهمترين و عظيمترين كنگره امت اسلام نميانجاميد؟
10. سخن آخر اينكه با اختلاف در اعلام عيد، نبايد به كمك رسانههاي صهيونيستي براي ايجاد اختلاف و تفرقه در امت اسلام كمك كرد. سفارش ما بازگشت به روايات و نيز ديدگاههاي مشهور فقهاي شيعه است كه همانا اعلام روز اول ماه، برگزاري نماز عيد و ... را از شئون حاكم شرع و ولي امر مسلمانان ميدانند. نامگذاري امسال به نام «اتحاد ملي ـ انسجام اسلامي» ميتواند آغاز خوبي براي پايان دادن به تشتت و اختلاف در اين عرصه باشد.
پيافزود:
1. عيون اخبارالرضا(ع)، شيخ صدوق، ج2، صص 99_100.
2. وسايل الشيعه، ج7، ص94.