۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۰
کد خبر: ۳۹۴۷
به انگیزه یاد روز حکیم ابوالقاسم فردوسی

شاهنامه و غفلتی عظیم

محمد جواد زمانی
شاهنامه و غفلتی عظیم

شاعری در اعصار پیشین تعریفی متغایر با روزگار ما داشته است . در اعصار پیشین شعر حقیقی کسی بوده که علوم فراوانی آموخته باشد و در محضر استادان بسیار زانوزده می باشد . شاعر اعصار پیشین به علم نعمت، منطق، فلسفه ، عرفان، فقه ، تفسیر قرآن کریم و... آگاهی کامل داشت و از این رو شعرش سراسر حکمت بود.
شاعر اعصار پیشین به جایی می رسید و شعر می سرود اما شاعر روزگار ما شعر می سراید تا به جایی برسد ، این گونه بود که به بسیاری از شاعران اعصار پیشین حکیم می گفتند. همانند حکیم سنایی غزنوی ، حکیم ابوالقاسم فردوسی و ...؛ و چنین بود که شاعران پیشین، طلایه داران فرهنگ و علم و سیاست بودند و امروز چندان نیستند. مردم در شعر پیشینیان گمشده های خود را می یافتند اما در شعر شاعران روزگار ما کمتر؛ چه اینکه شاعر امروز خود در بیراهه ای گرفتار است و چنان گرفتار، که خویشتن را نمی تواند نجات دهد چه رسد به نجات هم نژادان و همزبانان و همدینان! از این رو هنوز هم شعر در نزد مردمان ما شعر فردوسی است و سعدی و حافظ و نظامی و عطار و...
سخن به درازا نکشد! حکیم ابوالقاسم فردوسی چنان که از نامش پیداست حکیمی بی نظیر بود. بخشی از دنیای درون این مرد در شعرش نمایان است. شاهنامه، اندیشه و حکمت و روح بلند فردوسی را به نمایش می گذارد. شاهنامه آوردگاه حماسه و عاطفه و بیداری است؛ فردوسی شاهنامه را سرود تا صرفا داستانهایی از ایران باستان را زنده نگاه دارد .
فردوسی شاهنامه را سرود تا قرآن و نهج البلاغه و احادیث معصومان(ع) را پاس بدارد. به گفته قرآن پژوهان و نهج البلاغه پژوهان بزرگی چون مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی ، شاهنامه انبوهی از آیات قرآن ، احادیث پیامبر گرامی اسلام(ص)، عبارات شگفت نهج البلاغه و ... رادر خود جای داده است.
علامه حسن زاده آملی درباره فردوسی چنین گفته اند: «درباره فردوسی هم نکته ای باید عرض کنم و آن اینکه بسیاری از نویسندگان پیشین، همشان این بود که گاهی از زبان بی زبانان مقاصد و اهدافشان را بیان کنند، مثل کلیله و دمنه و ... چون در این کار دستشان خیلی باز است و دیگر لازم نیست به کسی معترض بشوند، حرف های خود را از زبان بی زبانان می زنند، وعده هم نظر به اصل مطلب است .
مثل اینکه بابی از کلیله و دمنه را جناب صدر المتامهین در اسفار آورده ، که اصلا این باب درباره معرفت نفس و طیران نفس است، و به نظر ایشان حمامه یعنی نفس ناطقه ... جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی دراین مطلب در حقیقت خط وافر بلکه نصیب وافر دارد. مطالب ایشان هر چند به صورت حماسه و سلحشوری و جنگاوری است اما در انتهای گفتارش جا به جا نکاتی بسیار بلند و مطالبی خیلی شریف عنوان کرده است»1.
آن چه گفتیم صرفا برای آن نبود که بخواهی در سالروز فردوسی یادی از او کرده باشم؛ بلکه مقدمه ای است که برای آنچه هم اکنون قصد گفتن آن را دارم:
1. فردوسی شاعری شیعی است؛ آن هم تشیعی که در عصر سلطان محمد غزنوی، حکم مرگ داشت. فردوسی در عصری شیعه بود که بیشتر شیعیان مجبور به تقید بودند. عصری که سلطان محمود غزنوی به صراحت می گفت: چشم وا کرده ام تا مرد شیعی ببینیم!( و او را بکشم). فردوسی در این عصر شیعی بود وکوشید تا احادیث امیرالمومنان علی(ع) را در لابه لای سخن خود جای دهد و آن را به نسل های بعدی منتقل کند. از این رو این حکیم متاله جای سپاس بیکران دارد. او در آن عصر شجاعانه سرود:

براین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
نباشد جز از بی پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هرآن کس که در دلش بغض علی است
ازو زارتر در جهان زار کیست

از این رو باید فردوسی را شاعری مبارز و طغیان گر در برابر جفا کنندگان به آل علی (ع) دانست؛ شاعری که جان و مال خود را در راه هدفش که اعتلای تشیع راستین بود برکف نهاده بود.
2. پس از انقلاب اسلامی، برخی به گمان اینکه شاهنامه ، صرفا یادکرد شاهان و خسروان است آن را مورد بی مهری قرار دادند، آنان با این استدالال که با سرنگونی محمد رضا شاه پهلوی و نابودی سلطه شاهان استقرار حکومت اسلامی، دیگر عصر شاه پرستی پایان یافته، به مبارزه با شاهنامه برخاستند. آنان از این نکته غافل بودند که عناصر داستانهای شاهنامه صرفا به دلیل انس مردم با آن شکل گرفته و در وادی این قالب، حقایقی نهفته است که به شدت با نظام شاه و شاه مداری مخالف است و به ولایت حقه اعتقاد وافر دارد. دسته دیگری از مخالفان نیز شاهنامه را مروج عقاید زرتشتی و مزدکی و ... می دانستند و برماهیت غیر اسلامی آن پای می فشردند. این دسته، ترویج شاهنامه را با مبانی انقلاب اسلامی(در ترویج اسلام) در تضاد حس می کردند؛ حال آنکه بر آگاهان پوشیده نیست که شاهنامه در بطن خود هویتی اسلامی دارد و سرشار از آیات قرآن کریم و احادیث معصومان (ع) است و نیز گاه به آیین های پیشین ایرانیان انتقاد می کند!
3. اگر شاهنامه در میان نا آشنایان با فرهنگ و تمدن اسلام و ایران مورد بی مهری قرار بگیرد چندان جای شکوه نیست؛ اما سخن آن است که چرا در میان پژوهشگران حوزه های علمیه و نخبگان دین پژوه چنین است؟ چگونه است که در پژوهش های فلسفی و عرفانی و حدیثی ، از مثنوی معنوی و دیوان حافظ و آثار سنایی و عطار و ... سخن به میان می آید اما از شاهنامه کمتر؟ چرا مباحث حکمی شاهنامه و اندیشه های عرفانی و اخلاقی حکیم الوالقاسم فردوسی کمتر مورد پژوهش قرار می گیرد؟ آن هم حکیمی که بیشتر پژوهشگران دور شیعی و مبارز می دانند؟ دیدگاه فردوسی درباره عدالت، آزادی، اخلاق دینی، رسوم حکومت داری و... می تواند ما را با اندیشه های مسلمانان در قرون نخستین پیوند زند. آیا این مساله دستاورد کمی برای پژوهشگران حوزوی است؟ از این رو نباید به این عرصه بی مهری کرد؛ چه اینکه بی مهری در این عرصه باعث آن می شود که دشمنان مردم ، فردوسی را به خویش و افکار خویش منتسب بدانند و حقایق را وارونه جلوه دهند.
4. سخن آخر آنکه فردوسی توانست با بهره مندی از عنصر داستان، پیوند زدن آن به حماسه ، حقایق اصیلی را در جان مردم ایران زمین بنشاند ؛ و این درس بزرگی برای مبلغان دینی است که حماسه ها را فرا یاد آورند و ازقصه ها و داستان ها و حکایت ها بهره برداری کنند و حقایق زلال را ازطریق آن ها در جان و دل مردم تشنه فضیلت واردسازند. فردوسی یک مبلغ شیعی موفق بود که توانست عرفان و معنویت را با حماسه درآمیزد و در شیواترین قالب عرضه کند.


پانوشت:
1. کیهان فرهنگی ، ش5، مرداد 1363.

 

ارسال نظرات