مطهري فرزند دليل
سيدمحسن طاهري، طلبه حوزه علميه قم

گفتهاند كه «برگ در انتهاي زوال ميافتد و ميوه در ابتداي كمال» و مطهري در ابتداي كمال افتاد. مطهري نتيجه و ميوه پيوند مبارك دو درخت بزرگ بود؛ فقيهي عارف و عارفي فيلسوف. دو تن كه يكي با تكيه بر اندوختههاي ناپيداكران فقهي و عرفاني خود، سكوت تاريك زمانهاش را شكست و با تداوم بخشيدن و سامان دادن به نظريه ولايت فقيه، طرحي نو در انداخت و ديگري به پشتوانه دانشهاي گوناگون، قرآن را به قرآن تفسير كرد و «الميزان» را نگاشت. يكي آخرين انقلاب سياسي جهان را رقم زد و ديگري ـ آنگونه كه گفتهاند ـ آخرين فيلسوف اسلامي بود و صدراي قرن بيستم نام گرفت. مطهري ثمره تلاقي دو اقيانوس خميني(ره) و طباطبايي(ره) بود.
سخن اما تنها اين نيست و اصلاً اين نيست؛ سخن اين است كه كسان ديگري نيز در محضر آن دو بزرگوار بودند و سالها در پيش عظمت علمي و عرفانيشان زانو زده بودند، اما چرا از آن ميان تنها مطهري چنان درخشيد. امام خميني(ره) و علامه طباطبايي(ره) شاگردان بسياري داشتند كه اتفاقاً بعدها كارهاي بسيار مهمي كردند، ولي هيچكدام به پاي و پايه مطهري نرسيدند. چرا؟
اين نوشتار بر آن نيست كه عوامل موفقيت و ماندگاري مطهري را احصا كند، كه اين كار نيازمند تخصصهاي گوناگون و مجالي فراخ براي جستوجوست. بلكه ميخواهد به مثابه قطرهاي از دريا و با نگاهي ژورناليستي، كه شتاب و كم دقتي ويژگي آن است، سه مورد از علل و عوامل توفيق مطهري را برشِمُرَد و ببيند كه آيا ميتوان با نگاهي از دور به سيماي آن بزرگ، راهي به سوي آينده گشود و يا توشهاي براي راه برداشت؛ از اين رو طبيعي است كه چنان نگاهي و چنين محصولي ممكن است نه جامع باشد و نه مانع. در حقيقت مخاطب اصلي اين يادداشت، حوزويان به ويژه نسل جوان آنند.
ـ انبوهخواني و بسيار انديشي
مطهري فراوان مطالعه ميكرد و اين را ميتوان از نقلقولهاي بيشمارش در گفتارها و نوشتارهاي او به خوبي ديد. مطالعه آثار ديگران ـ به ويژه مخالفان فكري ـ اولاً باعث آشنايي از نزديك و بلكه تسلط بر چارچوب فكري آنان ميشود، ثانياً دايره انديشه شخصي را بسط ميدهد و هر روز گستردهتر و گستردهتر ميكند. حكمت، علم و در يك كلام حقيقت، در بند كسي نيست و اصلاً در بند نيست؛ از اين رو براي به دست آوردن آن نبايد خود را از شنيدن سخن هيچ كسي محروم كرد. و اين البته رهنمودي قرآني دارد كه «... الذين يستمعون القول و يتّبعون احسنه».
افزون بر اين، مطهري اهل تفكر بسيار بود و اين را نيز جدا از سخنرانيها و كتابهاي او، در يادداشتهاي پراكندهاش، كه اخيراً برخي از آنها به همت انتشارات صدرا در دسترس قرار گرفته است، نيز قابل مشاهده است. اساساً مطهري اگر اهل تفكر بسيار نبود، نميتوانست آن همه مسائل و مشكلات علمي را حل و رفع كند و اين نكته نيازي به اثبات ندارد.
ـ حقطلبي و حقيقتجويي
آنچه براي مطهري مهم بود، حق بود و حقيقت و در اين راه ابايي از آن نداشت كه مثلاً يك روز بفهمد آنچه تا امروز بدان پايبند بوده، عقيده باطلي بيش نبوده است. همين ويژگي سبب ميشد كه مطهري با بزرگان انديشه نيز تعارف نكند و بيرحمانه اما محترمانه به نقد آراي آنان بپردازد. در آثار او بسيار ميتوان ديد كه پس از نقل و تبيين نظريه متفكري بزرگ و بزرگوار، بيپروا به بيان ايراد و اشكالهاي آن پرداخته، ضعف و نقصهايش را نشان داده و سپس به ارائه نظر خود پرداخته است و البته در اين مسير هيچگاه پا را از محدوده ادب و احترام فراتر نگذاشته است.
ـ استدلالي سخن گفتن
سخن و عقيده هرچند حق و به جا باشد، اگر در قالب استدلال منطقي عرضه نشود، پذيرفته نخواهد شد. بسيارند كساني كه سخنان حق و نزديك به حقيقت، فراوان دارند، ولي دريغ از يك استدلال منطقيِ بدون نقص.
مطهري سعي ميكرد عقايدش را نه از موضع بالا و به صورت دستوري، بلكه از سطحي همرديف با مخاطب و در قالب قرص و محكمِ برهان بيان كند و بدين وسيله زمينه پذيرفته شدن آن را فراهم آورد. مطهري فرزند دليل بود.البته روشن است كه هر انساني ممكن است گاهي از مسير منطقي منحرف و مرتكب خطايي شود، ولي استثنا هيچگاه قاعده را نفي نميكند.
آنچه به طور ناقص و ناپخته در چند بند بيان شد، در كنار ويژگيهاي ديگري چون اخلاق پسنديده، نظم در كارها و آگاهي از مسائل و تغيير و تحولات زمانه خود، باعث شد كه مطهري جايگاه خوبي در ميان طيف دانشگاهي كسب كند و همانطور كه ميدانيم، بسياري از آثارش را در قالب سخنراني در انجمنهاي اسلامي دانشگاهها و در گفتوگو با اساتيد و دانشجويان پديد آورَد.
چنانكه پيشتر گفته شد، گفتني در اين باره بسيار است، اما سخن را در همينجا ميگذاريم تا وقتي دگر و سعي ميكنيم از آنچه بيان شد، نتايجي مفيد بگيريم.
****
توشه گيري
ما حوزويان، كه غالباً افزون بر دغدغه علم اندوزي، علمآموزي به ديگران را نيز در مدّ نظر داريم، بايد بدانيم كه مهارتهايي چون آشنايي با زبانهاي بيگانه و استفاده از رسانههايي مثل كامپيوتر و اينترنت اگرچه لازم است، اما به قول معروف، «عينك سواد نميآورد». اينها ابزارهايي هستند كه ميتوان و بايد براي ارائه محصول از آنها بهره گرفت، ولي در دست داشتن اين وسايل، جبران كمبود يا نبود محتوا را نميكند.
دغدغه هدايت ديگران مبارك و قابل احترام است، اما پيش نيازهايي دارد، از جمله آنكه:
اولاً به فرموده علماي اخلاق، علم را براي عمل كردن بياموزيم نه براي باز گفتن (سخنراني). نسل جواني كه وارد حوزهها ميشوند، پيش و بيش از آنكه به فكر ارشاد ديگران با استفاده از آموختههايشان باشند، بايد به فكر به كار بستن آن آموزهها و سپس دعوت عملي (نه زبانيِ) ديگران باشند.
ثانياً مبلّغ هر مكتبي نخست بايد سنت خويش را خوب بفهمد، داراييها و كاستيهاي آن را بشناسد و سپس با درك وضعيت مخاطبان، هر آنچه را كه ميخواهد بگويد، در قالب برهان بريزد و مطمئن باشد كه در اين صورت حتي اگر سخن او پذيرفته نشود، دستكم با يك برخورد منطقي روبهرو خواهد شد.
سخن اما تنها اين نيست و اصلاً اين نيست؛ سخن اين است كه كسان ديگري نيز در محضر آن دو بزرگوار بودند و سالها در پيش عظمت علمي و عرفانيشان زانو زده بودند، اما چرا از آن ميان تنها مطهري چنان درخشيد. امام خميني(ره) و علامه طباطبايي(ره) شاگردان بسياري داشتند كه اتفاقاً بعدها كارهاي بسيار مهمي كردند، ولي هيچكدام به پاي و پايه مطهري نرسيدند. چرا؟
اين نوشتار بر آن نيست كه عوامل موفقيت و ماندگاري مطهري را احصا كند، كه اين كار نيازمند تخصصهاي گوناگون و مجالي فراخ براي جستوجوست. بلكه ميخواهد به مثابه قطرهاي از دريا و با نگاهي ژورناليستي، كه شتاب و كم دقتي ويژگي آن است، سه مورد از علل و عوامل توفيق مطهري را برشِمُرَد و ببيند كه آيا ميتوان با نگاهي از دور به سيماي آن بزرگ، راهي به سوي آينده گشود و يا توشهاي براي راه برداشت؛ از اين رو طبيعي است كه چنان نگاهي و چنين محصولي ممكن است نه جامع باشد و نه مانع. در حقيقت مخاطب اصلي اين يادداشت، حوزويان به ويژه نسل جوان آنند.
ـ انبوهخواني و بسيار انديشي
مطهري فراوان مطالعه ميكرد و اين را ميتوان از نقلقولهاي بيشمارش در گفتارها و نوشتارهاي او به خوبي ديد. مطالعه آثار ديگران ـ به ويژه مخالفان فكري ـ اولاً باعث آشنايي از نزديك و بلكه تسلط بر چارچوب فكري آنان ميشود، ثانياً دايره انديشه شخصي را بسط ميدهد و هر روز گستردهتر و گستردهتر ميكند. حكمت، علم و در يك كلام حقيقت، در بند كسي نيست و اصلاً در بند نيست؛ از اين رو براي به دست آوردن آن نبايد خود را از شنيدن سخن هيچ كسي محروم كرد. و اين البته رهنمودي قرآني دارد كه «... الذين يستمعون القول و يتّبعون احسنه».
افزون بر اين، مطهري اهل تفكر بسيار بود و اين را نيز جدا از سخنرانيها و كتابهاي او، در يادداشتهاي پراكندهاش، كه اخيراً برخي از آنها به همت انتشارات صدرا در دسترس قرار گرفته است، نيز قابل مشاهده است. اساساً مطهري اگر اهل تفكر بسيار نبود، نميتوانست آن همه مسائل و مشكلات علمي را حل و رفع كند و اين نكته نيازي به اثبات ندارد.
ـ حقطلبي و حقيقتجويي
آنچه براي مطهري مهم بود، حق بود و حقيقت و در اين راه ابايي از آن نداشت كه مثلاً يك روز بفهمد آنچه تا امروز بدان پايبند بوده، عقيده باطلي بيش نبوده است. همين ويژگي سبب ميشد كه مطهري با بزرگان انديشه نيز تعارف نكند و بيرحمانه اما محترمانه به نقد آراي آنان بپردازد. در آثار او بسيار ميتوان ديد كه پس از نقل و تبيين نظريه متفكري بزرگ و بزرگوار، بيپروا به بيان ايراد و اشكالهاي آن پرداخته، ضعف و نقصهايش را نشان داده و سپس به ارائه نظر خود پرداخته است و البته در اين مسير هيچگاه پا را از محدوده ادب و احترام فراتر نگذاشته است.
ـ استدلالي سخن گفتن
سخن و عقيده هرچند حق و به جا باشد، اگر در قالب استدلال منطقي عرضه نشود، پذيرفته نخواهد شد. بسيارند كساني كه سخنان حق و نزديك به حقيقت، فراوان دارند، ولي دريغ از يك استدلال منطقيِ بدون نقص.
مطهري سعي ميكرد عقايدش را نه از موضع بالا و به صورت دستوري، بلكه از سطحي همرديف با مخاطب و در قالب قرص و محكمِ برهان بيان كند و بدين وسيله زمينه پذيرفته شدن آن را فراهم آورد. مطهري فرزند دليل بود.البته روشن است كه هر انساني ممكن است گاهي از مسير منطقي منحرف و مرتكب خطايي شود، ولي استثنا هيچگاه قاعده را نفي نميكند.
آنچه به طور ناقص و ناپخته در چند بند بيان شد، در كنار ويژگيهاي ديگري چون اخلاق پسنديده، نظم در كارها و آگاهي از مسائل و تغيير و تحولات زمانه خود، باعث شد كه مطهري جايگاه خوبي در ميان طيف دانشگاهي كسب كند و همانطور كه ميدانيم، بسياري از آثارش را در قالب سخنراني در انجمنهاي اسلامي دانشگاهها و در گفتوگو با اساتيد و دانشجويان پديد آورَد.
چنانكه پيشتر گفته شد، گفتني در اين باره بسيار است، اما سخن را در همينجا ميگذاريم تا وقتي دگر و سعي ميكنيم از آنچه بيان شد، نتايجي مفيد بگيريم.
****
توشه گيري
ما حوزويان، كه غالباً افزون بر دغدغه علم اندوزي، علمآموزي به ديگران را نيز در مدّ نظر داريم، بايد بدانيم كه مهارتهايي چون آشنايي با زبانهاي بيگانه و استفاده از رسانههايي مثل كامپيوتر و اينترنت اگرچه لازم است، اما به قول معروف، «عينك سواد نميآورد». اينها ابزارهايي هستند كه ميتوان و بايد براي ارائه محصول از آنها بهره گرفت، ولي در دست داشتن اين وسايل، جبران كمبود يا نبود محتوا را نميكند.
دغدغه هدايت ديگران مبارك و قابل احترام است، اما پيش نيازهايي دارد، از جمله آنكه:
اولاً به فرموده علماي اخلاق، علم را براي عمل كردن بياموزيم نه براي باز گفتن (سخنراني). نسل جواني كه وارد حوزهها ميشوند، پيش و بيش از آنكه به فكر ارشاد ديگران با استفاده از آموختههايشان باشند، بايد به فكر به كار بستن آن آموزهها و سپس دعوت عملي (نه زبانيِ) ديگران باشند.
ثانياً مبلّغ هر مكتبي نخست بايد سنت خويش را خوب بفهمد، داراييها و كاستيهاي آن را بشناسد و سپس با درك وضعيت مخاطبان، هر آنچه را كه ميخواهد بگويد، در قالب برهان بريزد و مطمئن باشد كه در اين صورت حتي اگر سخن او پذيرفته نشود، دستكم با يك برخورد منطقي روبهرو خواهد شد.
ارسال نظرات