۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۷:۰۰
کد خبر: ۴۰۶۱۳

نگاهي به زندگي آيت‌الله حاج شيخ هاشم قزويني

سيد محسن طاهري
نگاهي به زندگي آيت‌الله حاج شيخ هاشم قزويني

آيت‌الله حاج شيخ هاشم مدرسي قزويني، 117 سال پيش (1270 ش) در خانواده‌اي كشاورز و در روستاي «قلعه هاشم خان» به دنيا آمد. دوران كودكي‌اش با عمل به واجبات و پرهيز ازمحرمات سپري شد.
مقدمات و ادبيات را در قزوين فرا گرفت و سطوح عالي فقه و اصول را نيز همان‌جا و نزد حاج ملاعلي طارمي و آخوند ملاعلي اكبر خواند. همين‌طور فلسفه اشراق و مشا را در محضر آيت‌الله حاج سيدموسي زرآبادي قزويني.
به اصفهان رفت و پس از شش سال شاگردي مرحوم كلباسي و فشاركي به قزوين بازگشت. در اين مدت وصف حوزه علميه مشهد را شنيد و بار سفر به آن ديار بست. در مشهد از حضور آيات حاج آقا حسين قمي و ميرزا محمد آقازاده خراساني، فرزند آخوند ملامحمدكاظم خراساني بهره‌ها برد و به اجازه اجتهاد از سوي آن دو مفتخر شد. مباني اصولي ميرزاي ناييني را نيز از آيت‌الله ميرزا مهدي اصفهاني فرا گرفت. استاد اخير تأثير فراواني در شخصيت او مي‌گذارد؛ چنان‌كه در نامه‌اي، كه با عبارت «بِأبي انت و أمّي»؛ «پدر و مادرم فداي تو باد!» آغاز مي‌شود، پس از اظهار ارادت فراوان مي‌نويسد: «... در هر صورت ميل دارم كه بقيه عمر در خدمت شما صرف شود ...».
پس از سقوط خراسان و احياي حوزه علميه مشهد، يكي از بهترين مدرسان كفايه، رسائل و مكاسب و در دوران حضور چهل ساله‌اش در آن حوزه، بيش از هزار طلبه از درس وي استفاده كردند. از شاگردانش مي‌توان به حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، شهيد آيت‌الله سعيدي، مرحوم آيت‌الله ميرزا حسنعلي مرواريد، مرحوم آيت‌الله ميرزا جواد آقا تهراني و استاد محمد رضا حكيمي اشاره كرد. استاد محمد تقي شريعتي مزنياني، دكتر محمد رضا شفيعي كدكني و دكتر عبدالجواد فلاطوري نيز از جمله شاگردان وي به شمار مي‌روند.
محمدرضا حكيمي درباره استادش مي‌گويد: «در بيان مطلب علمي و عميق، با رواني و سلاست، نمونه بود. گويي كلمات و جملات مانند جويباري نرم و تند از دهان او سيلان مي‌يافت». آيت ‌الله ابوالقاسم خزعلي نيز مي گويد: بيانش به قدري روان و سليس بود كه مشكلي در مكاسب و كفايه براي انسان باقي نمي‌ماند».
از هرگونه غرور و خودپسندي به دور و تربيت و دلسوزي براي طلبه‌ها از ويژگي‌هاي او بود.
شفيعي كدكني درباره‌اش مي‌نويسد: «در زندگي من، بعد از پدرم چند نفر بوده‌اند كه بيشترين تأثير را داشته‌اند و يكي از مهم‌ترين ايشان، مرحوم آيت‌الله حاج شيخ هاشم قزويني است، كه علاوه بر فقه و اصول عملاً به ما آموخت كه از تنگ‌نظري‌هاي قرون وسطايي به در آييم، و در يادگيري و دانش‌اندوزي، مرزهاي تعصب را بشكنيم».
پس از تأسيس دانشكده الاهيات مشهد در سال 1337 ش، شاگردش، حجت‌الاسلام والمسلمين كاظم مدير شانه‌چي، را مأمور به مشاركت و دست‌اندركار بودن در اين سنگر علمي و تدريس فقه در آن كرد».
در زمستان‌هاي سرد مشهد پياده به راه مي‌افتاد و براي تدريس، خود را به مدرسه نواب مي‌رساند. بر روي فرش‌هاي حصيري مندرس، بدون وسيله گرمكن، اما با علاقه و نشاط درس مي‌گفت و به پرورش طلاب همت مي‌گماست.
يكي از شاگردانش مي گويد: «... تصور مي‌كنم ما طلبه‌ها را خيلي دوست مي‌داشت، چون ما طلبه‌ها نيز او را خيلي دوست مي‌داشتيم».
اگر طلبه‌اي مريض مي‌شد، به عيادتش مي‌رفت و در ايام تعطيلي نيز در حجره آن طلبه حاضر مي‌شد و با يك دنيا صفا و مهر به او درس مي‌داد.
آيت‌الله حاج شيخ هاشم قزويني در عين زهد و دوري از دنيا، اجتماعي بود و در مسائل سياسي حضور فعال داشت؛ چنان‌كه به خاطر ايفاي نقش در اعتراض مردم مشهد به سياست يكسان سازي رضاخان (كلاه پهلوي) و در پي آن، واقعه مسجد گوهرشاد، به همراه علماي بزرگ ديگري چون آيت‌الله سيد يونس اردبيلي، حاج آقا حسين قمي، سيد عبدالله شيرازي و ديگران دستگير و تبعيد شد.
در منزل، همسري مهربان بود كه به گفته همسرش، در تمام چهل سال زندگي يك بار تندي نكرد و چيزي نخواست. مناعت طبعش باعث مي‌شود در اثر فشار فقر، ناچار به رقعه (عريضه) نويسي براي زوار امام رضا (ع) شود كه مرحوم سيدعلي سيستاني شبانه مي‌آيد و بيست قران به او مي‌دهد و با اطلاعي كه از نيت حاج شيخ هاشم دارد، مي‌گويد: براي شما رقعه‌نويسي حرام است، شما بايد درس بدهيد.
به زمانه خود آگاهي داشت و «... آن زمان كه اهل علم، اهل روزنامه‌خواني و مجله خواني و اين چيزها نبودند، ايشان مرتباً مجلات مختلف را مي‌گرفت و در جيبش مي‌گذاشت، طوري كه كاملاً ديده مي‌شد ...» (مقام معظم رهبري).
كرامات فراواني نيز از او نقل شده است كه گمان مي رود در برابر اخلاق، علم و معرفتش چندان به چشم نمي آيد و از اين رو از پرداختن به آن‌ها صرف نظر مي كنيم و در پايان بخش هايي از شعر دكتر شفيعي كدكني را، كه در رثاي استادش حاج شيخ هاشم مدرس قزويني سروده است، مي آوريم:

امروز بامداد هراسان بود
گيسوي آفتاب پريشان بود

مي خواست شمع صبح برافروزد
دست سپيده خسته و لرزان بود

و آن روشناي صبحدم آفاق
مشرق نبود، چاك گريبان بود

در هر كراني از افق مشرق
اندوه بيكرانه نمايان بود

انبوه سايه گستر اندوهش
در سوگ آفتاب خراسان بود

آن كه درفش بارقه فضلش
بر آسمان علم چو كيوان بود

بهر شفاي نفس، اشاراتش
قانون رمز حكمت ايمان بود

آن كو به بوي مائده علمش
صد بوعلي طفيلي و مهمان بود

             ***

سيراب كرد، تفته دل ها را
سرچشمه معارف قرآن بود

آموخت فرق باطل و حق ما را
رمز آشناي معني فرقان بود

گاه ستيز در ره حق جويي
يكتا مبارز صف ميدان بود

در ملك زهد و كشور استغنا
بي تاج و تخت، حاكم و سلطان بود

              ***

آن مشعل هدايت انساني
بنياد فخر كشور ايران بود

تنها نه افتخار تبار ما
بل افتخار دوده انسان بود

نارَد چنو، زمانه، به صدها قرن
زيرا سرآمد همه اقران بود[1]

 

 

 

[1]. برگرفته از كتاب «مدرس وارسته و بينادل، آيت الله حاج شيخ هاشم قزويني»، منتشر شده از سوي آستان قدس رضوي.

ارسال نظرات