۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۴:۳۲
کد خبر: ۴۰۸۹۲

گفت و گو با حجت الاسلام مختاري، رييس مرکز اسلامي نيوکاسل

رسا، سرويس فرهنگي ـ رييس مركز اسلامي نيوكاسل در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري رسا از برگزاري كنفرانس علمي نوآوري هاي فقه شيعه در آينده نزديك در اروپا خبر داد.
گفت و گو با حجت الاسلام مختاري، رييس مرکز اسلامي نيوکاسل گفت و گو با حجت الاسلام مختاري، رييس مرکز اسلامي نيوکاسل

حجت الاسلام مختاري از دانش آموختگان حوزه علميه قم است كه دروس فقه و اصول را در محضر حضرات آيات تبريزي(ره)، فاضل لنکراني(ره)، وحيد خراساني و آيت الله جوادي آملي فرا گرفته و در علوم عقلي و فلسفه از شاگردان آيات حسن زاده آملي، جوادي آملي و مصباح يزدي بوده است.
وي پس از گرفتن مدرک کارشناسي ارشد در رشته ادبيات از دانشگاه تهران، راهي انگلستان شده و در دانشگاه دورهام از رساله دکتري اش با موضوع هرمنوتيک فلسفي دفاع كرده است.
حجت الاسلام مختاري افزون بر تحصيل، رياست مرکز اسلامي نيوکاسل را هم بر عهده دارد و به امور مسلمانان و شيعيان آن سامان رسيدگي مي كند.

رسا ـ در ديدار نخبگان حوزه با مقام معظم رهبري، پيشنهادي مبني بر تأسيس مركزي در قم، كه به بحث تبليغ در خارج از كشور بپردازد، مطرح شد و ايشان از اين پيشنهاد به خوبي استقبال كردند. با توجه به اين‌كه حضرت‌‌عالي مدتي را در خارج از كشور حضور داشته ايد و از نزديك با ضرورت‌ ها و نيازمندي ‌هاي اين بحث آشناييد، لطفاً نظر خود را در اين باره بفرماييد.
يادم هست در يك نشست خصوصي در حضور مقام معظم رهبري بنده همين را پيشنهاد و عرض كردم مبلغاني كه از ايران اعزام مي ‌شوند، عالم و خوبند، اما برخي از آن‌ها نمي ‌توانند ارتباطي با نسل جوان انگليسي برقرار كنند؛ چون زبان نمي ‌دانند و افزون بر آن، هنر سخنراني در خارج كشور با داخل كشور متفاوت است. براي مثال شخصي منبر مي رود و فكر مي‌كند كه مخاطبان او همان بچه بسيجي‌ هاي ايران هستند و مي‌ خواهد همان مطالبي را كه در جمع بسيجيان بيان مي‌ كرده است، براي مخاطبان خارج كشور هم بيان كند. در حالي كه هنر و فنون تبليغ در خارج و داخل متفاوت است.
اين مسأله را من در آن نشست به مقام معظم رهبري عرض كردم و گفتم كه بايد در اين باره فكري بشود. بعد وقتي در انگلستان از طريق تلويزيون ديدار حوزويان با ايشان و پيشنهاد حجت ‌الاسلام شمالي را مشاهده كردم، خيلي خوشحال شدم. اخيراً كه به قم آمدم، در ديدار با مدير حوزه و دو تن از دوستان ديگر متوجه شدم كه الحمدلله كارهايي در حال صورت گرفتن است و اميدوارم منويات مقام معظم رهبري در حوزه محقق شود.

رسا ـ شما ظاهراً افزون بر نيوكاسل انگلستان، روم و ميلان را هم در كشور ايتاليا پوشش مي دهيد. لطفاً درباره نيازهايي كه در آنجا وجود دارد توضيح بدهيد.
بله رم و ميلان هم به همين ترتيب است و آنجا هم داستان مفصلي دارد. الآن ما در ايتاليا روحاني مستقر نداريم.

رسا ـ سفير ايران در واتيكان چه طور؟
ايشان اگر روحاني هم باشند نمي ‌توانند همانند يك روحاني صرفاً براي تبليغ به آنجا اعزام شوند و فعاليت كنند؛ براي اين‌كه بالأخره تنگناهاي كار سياسي و سفير بودن مانع از اين كار مي‌ شود. اما روحاني اي كه صرفاً براي تبليغ اعزام مي ‌شود، ممحّض در اين كار است و وظيفه ‌اش گفتن قال الباقر(ع) و قال الصادق(ع).
البته با عنايات رهبر معظم انقلاب و همچنين مجمع جهاني اهل بيت(ع)  كارهايي دارد صورت مي‌ گيرد تا ان‌شاءالله در ايتاليا هم يك مركز اسلامي و يك روحاني مستقر داشته باشيم. البته نه تنها در ايتاليا بلكه در كشورهاي ديگر هم وضع همين است. مثلاً برزيل كه بنده چهار پنج ماه در آنجا بودم. شما ممكن است بگوييد در برزيل، كه آن سر دنياست، مگر مسلمان هم پيدا مي شود. اما حقيقت اين است كه مهاجران مسلماني كه به برزيل رفته ‌اند، جمعيت معتنابهي را تشكيل مي ‌دهند. مثلاً لبناني ‌ها بيشترين جمعيت را در برزيل دارند. اصلاً شهري هست به اسم «فوز»، كه مرز ميان آرژانتين، پاراگوئه و برزيل است و به لبناني ‌ها تعلق دارد. الحمدلله با توصيه دفتر مقام معظم رهبري و از طرف سيد حسن نصرالله، يك روحاني از لبنان به آنجا اعزام شده كه به اقامه نماز جماعت و بيان مسائل شرعي مي‌ پردازد.
همچنين شهري وجود دارد به نام «كورديبا» كه شهري كاملاً فرهنگي و داراي دانشگاه ‌هاي بسياري است و در آنجا هم روحاني‌ اي از لبنان آمده و به تبليغ مشغول است. علاوه بر لبناني ‌ها، عراقي‌ ها و مسلمانان كشورهاي حاشيه خليج فارس هم در آنجا فراوان ديده مي شوند. به هر حال هم اكنون در همه جاي دنيا به روحانياني نياز داريم كه بتوانند به تبليغ دين اسلام بپردازند.

رسا ـ به نظر مي رسد ما به برخي جاها مثل اروپا و آمريكاي شمالي زياد توجه كرده ‌ايم و برخي جاها از نظر دور داشته ‌ايم. مثلاً چين كه جمعيت زيادي دارد يا كشورهاي آفريقايي و آمريكاي جنوبي كه نياز بيشتري در آنجا هست.
بله همين طور است و اين بر مي ‌گردد به اين‌كه ما متأسفانه نتوانسته ‌ايم جمعيت‌هاي مسلمان را در جهان شناسايي كنيم. اگر واقع ‌بينانه شناسايي مي‌كرديم الآن مي ‌توانستيم براي آنها برنامه ‌ريزي كنيم.
البته اين را هم بگويم كه مثلاً در شهر «سن پائولو» در پايتخت برزيل، بزرگ‌ترين مركز اسلامي وجود دارد كه مكان آن از سوي امام خميني(ره) خريداري و اين مركز تأسيس شده است؛ اما اين‌كه چنين مركزي در آنجا باشد و روحانيان به آن رفت و آمد نكنند، چه فايده اي دارد. اصلاً چه ايرادي دارد ما روحانياني داشته باشيم كه به زبان اسپانيايي صحبت كنند و ده شب بروند در آنجا تبليغ كنند و برگردند. چه اشكالي دارد كه ما همچنان ‌كه كارشناس خاورميانه، كارشناس اروپا و ... داريم، در حوزه هم چنين كارشناساني را تربيت كنيم تا هر وقت و هر جا كه نياز داشتيم، بتوانيم از آنها بهره بگيريم. اينها ضعف‌هايي است كه ما بايد برطرف كنيم و كار سختي هم نيست. مراجع تقليد هم مي ‌توانند در اين باره اقدام كنند.

رسا ـ باتوجه به اين‌که شما از نزديک اين ضرورت ها را ديده ايد، چه پيشنهادي در اين زمينه داريد؟
بنده نظر شخصي ‌ام در اين زمينه اين است كه بايد بخشي با عنوان معاونت بين ‌الملل يا روابط بين ‌الملل و يا هر عنوان ديگري در حوزه تأسيس شود و يكي از كارهايش اين باشد كه در كنار ساير مراكز تخصصي حوزه، كانوني براي تربيت مبلغان خارج كشور ايجاد كند. اين كانون مي تواند آنچه را كه يك مبلغ بايد در تبليغ خارج از كشور بداند، به او آموزش دهد.
هم اينك به بركت انقلاب اسلامي طلبه هاي فاضل و آشنا به زبان ‌هاي خارجي كم نيستند. من در مؤسسه امام خميني(ره) درباره همين ضرورت ‌هاي تبليغ در خارج از كشور سخنراني داشتم و پس از آن جلسه تعدادي از طلبه ‌هاي خوش فكر و با استعداد با بنده تماس گرفتند و مثلاً يكي از آن‌ها مي‌گفت من كارشناسي ارشد فلسفه غرب دارم و در حوزه هم به درس خارج مشغولم. مي گفت به زبان خارجي به اندازه كافي تسلط دارم و ملبس هم هستم. هر كدام از اين موارد يك توانايي و ظرفيت بسيار خوبي است براي تبليغ در كشورهاي ديگر. ما از اين طلبه ‌ها در حوزه علميه كم نداريم و بلكه به اندازه كافي داريم، اما آنها را آموزش نداده ايم. مگر آموزش اينها چقدر طول مي كشد. تازه اينها كساني اند كه زبان مي ‌دانند. ما اگر بتوانيم هر سال حداقل پنجاه نفر را از طريق گزينش جذب كنيم و آموزش‌ هايي مثل زبان و جغرافياي فرهنگي و سياسي كشورهايي كه مي ‌خواهند به آنجا اعزام شوند، به آنها بدهيم، خيلي مي ‌توانيم تأثيرگذار باشيم. براي ما ضعف است كه ببينيم مثلاً دانشجوي فارغ‌التحصيل الازهر به چند زبان آشناست و مي آيد تبليغ مي كند، اما روحاني شيعي مي ‌رود آنجا و به زبان عربي هم به خوبي مسلط نيست. من با كسي در انگلستان مواجه شدم كه از كشورهاي خليج فارس آمده بود و انگليسي را با لهجه انگليسي به خوبي صحبت مي كرد. از او پرسيدم شما چند سال است كه در انگلستان هستيد. گفت: من امروز به انگليس آمده ام و تاكنون در اين كشور نبوده ‌ام.
اگر قرار است منويات مقام معظم رهبري در حوزه محقق شود، اين‌گونه ضعف‌ها (ندانستن زبان و ...) را بايد برطرف كنيم.
الآن كشورهايي هستند كه به ما اعلام مي‌كنند ما به نياز روحاني داريم. خوب، مسلماً هر روحاني اي را نمي ‌توان فرستاد و بايد كسي باشد كه شؤونات حوزوي و روحانيت را بتواند حفظ كند و از اين اشخاص البته در حوزه كم نداريم. اما چه كسي بايد اينها را شناسايي و اعزام كند؟ پس نتيجه مي گيريم حوزه بايد بخشي داشته باشد كه اين‌ گونه افراد را شناسايي و اعزام كند.

رسا ـ موضوعات سياسي ايران مانند بحث انرژي هسته ‌اي و رفت و آمد مسؤولان سياسي تا چه اندازه بر نگاه مردم كشورهاي ديگر به ايران و تشيع تأثير مي‌ گذارد؟
وقتي حرم امامين عسكريين(ع) تخريب شد، يك مصيبت بود، اما از آن طرف وقتي باطن قضيه را نگاه مي كنيم، اين باعث شد كه خارجي ‌ها بفهمند اين دو امام كيستند. اگر فرضاً من مي ‌خواستم بگويم اين دو امام، امام چندم شيعياننند و ... بايد كلي توضيح مي ‌دادم اما الآن خودشان مي ‌آيند و مي پرسند. مثلاً آن بازاري انگليسي وقتي در تلويزيون مي ‌بيند كه حرم تخريب شده، اين سؤال برايش پيش مي ‌آيد كه اين امامان چه كساني هستند. امامانِ بخشي از مسلمان ها به نام شيعيان هستند؟ شيعه چيست؟ جالب اين‌كه من گاهي اوقات كه به انگلستان رفت و آمد مي كنم، وقتي شناسنامه را مي بينند و مي فهمند من مسلمانم، مأموري مي‌ آيد و مي گويد فلاني مي‌ خواهيم به لحاظ امنيتي چند سؤال از شما بپرسيم. خوب بنده كه نمي ‌توانم بگويم نه. وقتي مي‌ رويم و صحبت مي كنيم و اين صحبت گاهي نيم ساعت يا چهل و پنچ دقيقه هم طول مي‌كشد، بين سؤال‌ هايشان از شيعه مي پرسند. آنها فكر مي ‌كنند كه شيعه افراطي ‌تر از القاعده است؛ چون هيچ شناختي از شيعه ندارند. وقتي من به آنها مي‌ گويم آيا شما قبول داريد كه شيعه منطقي‌ ترين و مدرن‌ ترين جامعه مذهبي در عالم است. مي گويم در ذهن شما از مسلمانان تنها مفاهيمي مثل ترور و آدم‌كشي هست، در حالي كه اينها به هيچ ‌وجه از نظر امامان و مراجع تقليد ما جايز نيست. ائمه ما مي گويند شما حق نداريد به يك انسان به عنوان انسان توهين كنيد. بعد مي‌‌گويم قرآن ما مي‌فرمايد: «و لقد كرمنا بني ‌آدم» و تفسير شيعه اين است كه شما به يك انسان بي‌‌گناه حتي نمي‌تواني توهين كني، تا چه رسد به اينكه در يك اتوبوس بمب‌ بگذاريد و انسان‌ها و كودكان بي‌ گناه را بكشيد. ما كساني كه اين كار را مي كنند، كافر مي‌دانيم. سلفي‌ها كافرند، القاعده كافرند. به آنها مي‌گويم براي مثال من امام بخشي از جامعه مسلمان انگليس هستم. شما اگر بياييد و در خطبه‌ هاي نماز جمعه ما بنشينيد، همين حرف ها را مي‌ شنويد. ما اصلاً در زمان غيبت معصوم(ع) جهاد ابتدايي نداريم. تنها مي‌توانيم جهاد دفاعي كنيم. مي‌پرسم الآن اگر كسي به شما به عنوان يك افسر حمله كند، آيا از خودتان دفاع نمي‌كنيد. ما هم اسم دفاع را مي‌گذاريم جهاد. وقتي همه اينها را برايشان توضيح مي‌دهم، با عزت و احترام از من خداحافظي مي‌كنند. من همچنين به آن‌ها مي‌ گويم شما خوشحال باشيد كه روحانيان شيعي با كشور شما در ارتباط باشند؛ چرا كه وجود آن‌ها باعث مي‌ شود بخشي از كار نهادهاي فرهنگي شما آسان تر صورت گيرد. يك روحاني شيعه به جامعه شيعه ‌اي كه با آن‌ها در ارتباط است، مي‌ گويد بر اساس نظر مراجع، شما حق نداريد خلاف مقررات عمل كنيد. حق نداريد ماليات نپردازيد. جنايت نكنيد. دروغ نگوييد. آدم نكشيد. همان كاري را كه شما مي ‌خواهيد در نهادهاي فرهنگي‌تان انجام دهيد، ما در مركزمان انجام مي‌ دهيم. ببينيد آيا كساني كه با ما در ارتباطند متخلفند. و آن‌ها پاسخي براي گفتن ندارند. پس ما بايد تأكيد كنيم آن گروه‌هاي افراطي‌اي كه چهره اي منفي و خشن از اسلام ارائه مي‌ كنند، به اسلام ربطي ندارند.

رسا ـ نگرش جامعه علمي و دانشگاهي انگلستان به مسائل ايران چگونه است؟
من نمي‌خواهم بگويم كه تبليغات روي آن‌ها اثر نمي ‌گذارد. تأثير دارد، اما در ميانشان اساتيدي هستند كه به من مي‌ گويند چرا ايران هم نبايد مثل ساير كشورها انرژي هسته ‌اي داشته باشد. بنابراين نمي توان گفت همه جامعه تحصيل كرده انگليس تحت تأثير اين تبليغات منفي ‌اند.

رسا ـ با توجه به رشته تحصيلي شما، فضاي دانشگاهي و علمي آنجا تا چه اندازه با مباحثي كه ما در حوزه مطرح مي‌كنيم آشناست؟ مثلاً مباحث الفاظ در علم اصول و ... .
هيچ آشنايي اي ندارند. وقتي ما مي‌ گوييم مباحثي را كه مثلاً گادامر يا هرش مطرح مي كند، پيشينه اش به دوازده قرن قبل برمي گردد و ما اين‌ها را در اصولمان داريم، تعجب مي‌ كنند. زماني كه ما اين بحث‌ها را مطرح مي‌كنيم، استاد يا پرفسور مربوط از آنجا كه خيلي كنجكاو است، يادداشت‌برداري مي‌ كند و مي‌ گويد اين مطلب به درد يك مقاله مي‌ خورد. براي نمونه يكي از استادان انگليسي مطالعاتي را كه درباره علوم قرآني داشته، در چهار جلد جمع ‌آوري كرده است.
بايد كارهاي آن‌ها را در اينجا ترجمه كنيم و كارهايي را هم كه خودمان انجام داده ‌ايم، ترجمه كنيم و براي آن‌ها بفرستيم. مرحوم آيت الله فاضل لنكراني(ره) مي فرمودند من مي‌ خواهم يك مركز پژوهشي شيعه ‌شناسي در لندن تأسيس كنم، كه طرح بسيار عميقي بود، اما مخاطبان ما در آنجا عموم مردم هستند و مخاطبان اين مركز پژوهشي جوامع علمي و دانشگاهي.
حوزه در همه جاي دنيا رسميت دارد و خيلي جاها هم دوست دارند كه با حوزه ارتباط فرهنگي داشته باشند. چندين نفر در انگليس به من پيشنهاد كردند كه با حوزه ارتباط فرهنگي داشته باشند. مثلاً يكي پيشنهاد كرد از طريق ويدئوكنفرانس از دانشگاه نيويورك يا كاليفرنيا، اساتيد و طلبه ‌هاي حوزه‌، كه زبان انگليسي مي‌ دانند، در يك طرف و استادان و دانشجويان هم در طرف ديگر، مباحث مربوط به حوزه دين را به بحث بگذارند بنشينند و در حوزه و دانشگاه هم اين كنفرانس پخش شود. آيا اين كار نشدني است؟ به نظرم ما غافليم.

رسا ـ معناي هرمنوتيك چيست؟ رابطه آن با تفسيري كه ما به آن معتقديم، چگونه است؟
معناي واژه بستگي به مبنا و تئوري شما دارد. اگر مبناي هرمنوتيك قديم، كه پيش از هايديگر است، را داشته باشيد، اين واژه به يك صورت معنا مي‌شود و اگر مبناي هرمنوتيك جديد را، كه از هايديگر شروع مي‌ شود و پس از آن گادامر و ديگران آن را بسط داده‌ اند، به گونه‌ اي ديگر معنا مي‌ شود. همان ‌طور كه بين تفسير و تأويل تفاوت وجود دارد، معناي هرمنوتيك هم براساس نوع نگاه و مبنا متفاوت مي‌ شود. اگر نگاه سنتي باشد، به تفسير نزديك‌ تر است و اگر مدرن باشد، ممكن است به تأويل نزديك ‌تر باشد.
هرمنوتيك جديد از هايدگر شروع مي ‌شود كه البته كارش ناتمام مي‌ ماند و گادامر آن را احيا و تعقيب مي ‌كند. اين هرمنوتيك با نگاه تفسير سنتي ما كاملاً متفاوت است؛ زيرا ما در تفسير به دنبال فهم نيت متكلم هستيم. چون وقتي مي ‌خواهيم پيام الاهي و معصومان(ع) را درك كنيم، آن را زماني پيام مي دانيم كه صد متكلم موضوعيت داشته باشد. و اگر اين ‌گونه نباشد، مفسر، صبح يك فهم از كلام متكلم دارد و بعد از ظهر فهمش تغيير مي‌ كند و همين طور تفسيري ديگر و ... ، در حالي كه آن‌ها اصلاً براي نيت مؤلف ارزش قائل نيستند.
انعطاف ‌پذيري در تفسير، به معناي دادن اختيار تام به مفسر سر از نسبي ‌گرايي و تكثر و پلوراليسم در مي‌ آورد. قرن بيستم قرن غلبه نسبي ‌گرايي و پلوراليسم در هرمنوتيك بر عيني‌ گرايي است كه ابتدايش از هايدگر شروع شده و گادامر هرچند خودش را نسبي‌ گرا نمي داند، اما عملاً كارش به نسبي‌ گرايي مي‌ انجامد. يا مثلاً ريكور قوس هرمنوتيكي خودش را بر مبناي عيني ‌گرايي قرار مي‌ دهد، ولي در نهايت مي ‌بينيم باز به نسبي‌ گرايي مي ‌رسد.
در دوره معاصر تنها كسي كه توانسته در مقابل آن‌ها بايستد، دكتر هرش است. يك فيلسوف آمريكايي و يك اديب كه قائل است بايد بين تفسير معتبر و غير معتبر حد فاصلي باشد. او كتابي دارد به نام «اعتبار در تفسير». دكتر هرش شايد تنها شخصيتي در دوران معاصر باشد كه توانسته جواب آن‌ها را بدهد و شايد بتوان گفت نظرات هرمنوتيكي او هشتاد درصد با نظرات مرحوم علامه طباطبايي و مفسران خودمان منطبق است.

رسا ـ آيا كار شما در نوشتن رساله دكتري، تطبيقي بود؟
بله بعضي جاهايش تطبيقي بود. فكر كردم فرصت مناسبي است براي اين‌كه ما هم نظرات خودمان را ارائه كنيم. برخي از روشنفكرانِ به اصطلاح ديني آمدند و مباحث هرمنوتيكي را از منابع و مآخذ غربي ترجمه كردند، ولي حتي يك جا آدرس ندادند كه اين مباحث را از كجا گرفته ‌اند. من آن زماني كه به دانشگاه تهران رفت و آمد مي ‌كردم، اين مباحث در مجلات و مطبوعات چاپ مي ‌شد و برخي از دانشجويان فكر مي ‌كردند كه اين‌ها وحي مُنزَل است و زائيده تراوش هاي فكري نويسنده آن مقاله. بعد كه رفتم انگلستان، ديدم مو به مو حرف‌هايشان همان چيزهايي است كه هايديگر، گادامر و ديگران گفته ‌اند و چيزي از خودشان ندارند. و جاي تأسف است كه هيچ جا هم آدرس نداده ‌اند. بحث ‌هايي كه درباره پلوراليسم مطرح كردند، برخواسته از تئوري‌ هاي هرمنوتيكي است. شما اگر به منابع آن‌ها نگاه كنيد، مي ‌بينيد كه اين روشنفكران داخلي چيزي از خودشان ندارند. انصاف علمي اين است كه بگوييد اين سخن از فلاني است و بعد بياوريد در حوزه دين به نام خودتان تمامش كنيد و آن‌ها همين انصاف علمي را هم نداشتند. دانشجويان مي‌ گفتند شما حوزويان در برابر اين سخنان چه حرفي براي گفتن داريد و اين مشكلي است كه داستان غم‌ انگيزي دارد.

رسا ـ فلاسفه اي كه هم اكنون در غرب حضور دارند، آيا موافق هرمنوتيك فلسفي ‌اند يا با آن مخالفند؟
در حال حاضر دو دسته فيلسوف هرمنوتيك‌ دان در غرب هستند كه بعضي موافق هرمنوتيك فلسفي ‌اند و گروهي مخالف آن. گروه دوم با ما همفكرند و معتقدند كه متن بايد همان‌گونه كه هست بماند و مفسر حق ندارد آراي خود را بر متن تحميل كند، بلكه بايد در پي مقصود نويسنده و مؤلف باشد. هنر مفسر اين نيست كه با متن بازي كند و هر روز يك فهم از متن داشته باشد. فيلسوفان ديگر هم كه تابع افكار هايدگرند، براي مقصود مؤلف ارزش قائل نيستند و در واقع مفسر محورند.

رسا ـ در پايان اندكي هم درباره كنفرانسي كه قرار است به همت شما در دانشگاه دورهام برگزار شود، توضيح دهيد.
اين كنفرانس عنوانش «نوآوري‌ هاي فقه شيعه» است. يكي از دلايلي كه ما به فكر برگزاري آن افتاديم، اين بود كه وقتي كنفرانس‌ هايي در اين باره برگزار كردند، ما ‌فهميديم كه اينها درباره فقه شيعه هيچ اطلاعي ندارند و از اين رو گفتيم بايد موضوعات جديدي انتخاب شود و درباره نوآوري ‌هاي فقه شيعه در دوران معاصر توضيحاتي داده شود. اميدواريم كه اين كنفرانس مطلعي باشد براي تأسيس مركز شيعه‌ شناسي. حضور روحانيون شيعي در اين كنفرانس و مواجهه آن‌ها با اساتيد و دانشجويان مي تواند تأثيرات فراواني داشته باشد. همچنين مي توان مقالات كنفرانس را چاپ كرد و در اختيار دانشگاه ها قرار داد تا از اين طريق ارتباط علمي ما با دانشگاه ‌ها نيز برقرار ‌شود.
اما مهم‌تر از همه اينها تأسيس يك مركز شيعه ‌شناسي است تا از اين راه بتوانيم هر شش ماه يك كنفرانس برگزار كنيم. فعلاً موضوعاتي مانند تغيير جنسيت، شبيه ‌سازي و مانند آن‌ها را در نظر داريم و براي كنفرانس هاي بعدي مي خواهيم درباره شخصيت علمي مرحوم علامه طباطبايي نيز كار كنيم.

 

ارسال نظرات