معاون پژوهش مدرسه عالی امام خمینی:
شیعه در تمام تاریخ به قرآن و نماز شناخته شده است
خبرگزاری رسا ـ کارشناس تاریخ تشیّع گفت: شیعه در تمام تاریخ مسجدِ جداگانهای نداشته است؛ بلکه با عموم مسلمانان نماز میخوانده است

آنچه که در تاریخ مسلّم شده است که همیشه شیعیان جزو بهترین حافظان و عملکنندگان به قرآن کریم بودهاند. توصیههای موکَّد ائمه معصوم به پیروان خود در حفظ و یادگیری قرآن و عمل به مضمونهای الهی آن، مسألهای نیست که با نادیده انگاشتن بتوان مذهب تشیّع را به سهلانگاری در این رابطه متهم نمود. افزون براین توجه بیش زیاد شیعیان به نماز بهخصوص نماز جماعت به گونهای بوده است که حکام وقت برای دستگیری بعضی از پیروان اهلبیت سراغ مساجد رفتند و کسانی را که بیشتر به این فریضه الهی توجه داشتند شناسایی و دستگیر میکردند. آنچه که از نظر شما خوانندگان محترم رسا میگذرد گفتوگویی در همین رابطه است با کارشناس تاریخ تشیّع، آقای دکتر محمد اللهاکبری، معاونت پژوهشی و عضو هیئت علمی مدرسه عالی امام خمینی قم.
رسا ـ برخی از کارشناسان توجه نکردن شیعه به قرآن و نماز جماعت را به نداشتن حکومت و متفرق بودن شیعیان میدانند. نظرتان را در این زمینه بفرمایید؟
ببینید اصل این بحث قابل مناقشه است. به نظر من ما باید اینگونه مسأله را طرح کنیم که حاکمیت در دیندار کردن مردم مؤثرتر است یا در بیدین کردن مردم؟ از طرف دیگر این مسأله باید مورد بررسی قرار گیرد که اگر سنّی حکومت داشت یا اگر شیعه حکومت میداشت طرح و برنامههایی برای اینکه مردم به مسجد بروند، نماز یا قرآن بخوانند و یا روزه بگیرند وجود داشته است؟ در تاریخ نمیتوان قرائن و شواهد تاریخی در این رابطه پیدا کرد که حکومتهای سنّی برای حضور مردم در نماز جماعت و یا اینکه مردم قرآن حفظ کنند یا قرآن بخوانند برنامه خاصی داشته باشند. حتی ما گاهی خلاف این را میبینیم؛ چرا که معاویه رسماً اعلام میکند من برای حکومت آمدهام و اصلاً با دین شما کاری ندارم فقط از شما اطاعت میخواهم. در رابطه با حاکمان دیگر هم چنین مواردی را میتوان اشاره کرد.
رسا ـ در رابطه با خلفای سه گانه چطور؟
آنها چون به زمان پیامبر نزدیکتر بودند خود مردم به سمت دین میآمدند و بهخاطر تلاشهای پیامبر، جامعه به این سمت گرایش داشت؛ اما اصل این بحث که آیا حکومت در دیندار کردن مردم مؤثر است یا نه؟ یک بحث اثبات شدهای نیست که ما حتماً بگوییم حکومت در دیندارکردن مردم تأثیر داشته است. نکته دیگر این است که شیعیان در دوران گذشته حکومت داشتهاند و اینگونه نبوده است که فاقد حکومت بوده باشند. ما حکومت صفویه را داریم که دویست سال عمرکرد و پس از آن هم حاکمان شیعه بودند یعنی حداقل پانصدوسی سال در ایران حکومت شیعی داریم. افزون براین قبل از صفویه ما صدوبیست سال حکومت آلبویه را داریم و دویستوشصت سال حکومت فاطمیون را در مصر. نزدیک به صدسال حکومت همدانیان را در شمال عراق و شام داریم. در گیلان و مازندران اصلاً مردم سنی نشدند. بنابراین توصیه من به کارشناسان عزیز این است که سراغ علت واقعی قضیه بروند و چیز دیگری را بهانه نکنند. بنده وقتی که تاریخ را ورق میزنم میبینم در زمان حضور ائمه وقتی حکومتها بهدنبال شیعیان میگردند شیعه را به چه نشانی معرفی میکنند؟ یکی از مهمترین نشانههای شیعه، زیاد نماز خواندن، آن هم در مسجد است نه در منزل. یکی دیگر از نشانهها، زیاد قرآن خواندن است.
رساـ پس بر همین اساس است که وقتی حکام وقت میخواهند شیعیان را شناسایی کنند سراغ کسانی میروند که زیاد نماز میخوانند؟
بله، اصلاً ابنزیاد وقتی میخواهد نشانههای مسلمبنعسوجه را به جاسوسش بدهد میگوید به مسجد برو و هرکس را که از همه بیشتر نماز میخواند دستگیر کن. در قرنهای دیگر هم همین رویه مرسوم بوده است. لذا به شیعه «حلیفالقرآن» میگویند یعنی شیعه هم پیمان قرآن است. به شیعه «همام المسجد» هم میگویند. پس چگونه آن زمان اینها نشانههای شیعه بوده؛ اما الان اینها نشانههای شیعه نیست؟!
رسا ـ پس چرا امروزه اهل سنت بیشتر از تشیّع به قرآن و نماز اهمیت میدهد؟
من در همین جا تذکری را عرض کنم که امروزه در ذهن ما اینگونه جا افتاده است که اهل سنت بیشتر از شیعه به نماز جماعت و قرآن اهمیت میدهند. بخشی از آن مربوط به زیادی جمعیت آنها است. شما وقتی به مکه میروید چون اکثراً سنی هستند اینگونه به نظر میآید که آنها جماعت باشکوهتری نسبت به شیعیان دارند. چنانچه شما اگر هنگام نماز جماعت نجف یا کربلا یا مشهد بروید میبینید چه جماعتهای بزرگی برگزار میشود. اگر شما نماز ظهر یا مغرب و عشا به حرم حضرت معصومه(س) بروید میبینید چه جمعیتی برای نماز میآیند. من منکر این مسأله نمیشوم که ما تا اندازهای به نماز و قرآن بیتوجه هستیم؛ اما کارشناسان ما باید به این نکته هم توجه داشته باشند که چگونه در زمان ائمه، شیعه به نماز و قرآن شناخته میشده؛ اما در حال حاضر سنّی با چنین اوصافی شناخته میشود. ما بهجای این که چنین مسائلی را به گردن حکومتها بیندازیم باید سراغ علتهای اصلی برویم. به نظر بنده بهعنوان کارشناس تاریخ، نقش حکومتها را در بیدین کردن مردم بیشتر از دیندار نمودن آنها بوده است.
رسا ـ اما نمیتوان نقش حکومتها را در برقراری ظواهر دینی نادیده گرفت.
بله، بنده هم نمیخواهم بگویم بیتأثیر است. بحث بنده چیز دیگری است. ما وقتی به گذشته و حال نگاه میکنیم میبینیم برخی وقتها مسائلی در بین ما ظهور پیدا میکند که ما به آن «پدیده» میگوییم. مثلاً پدیده بدحجابی، پدیدة مدشدن فلان کفش یا لباس، مسائلی که ممکن است پنج یا ده سال باشند اما از بین بروند ما اسم آن را پدیده میگذاریم. اما اگر همین مسائل ماندگار شوند اصطلاح ما این است که «تبدیل به فرهنگ» شدهاند. اگر ما میخواهیم مردم به قرآن و نماز جماعت اهمیت بدهند باید این مسأله را به فرهنگ تبدیل کنیم. دولت جمهوری اسلامی سی سال است تلاش میکند که فکر سیزده بهدر را از سر مردم بیرون کند، آیا توانسته است؟ خیر، نتوانسته است فقط اسمش را به روزطبیعت تغییر داده. چرا با وجود اینکه رسانهها و مبلغان را در اختیار دارد نتوانسته؟ همیشه هم که در تلویزیون سخنرانی هست ولی باز هم مردم سیزده را تعطیل میکنند و سرکار نمیروند. شما ببینید پدید آورنده این فرهنگ سالها است که مرده؛ اما این فرهنگ هنوز ادامه دارد. بنده به خوب یا بد بودن فرهنگ کار ندارم؛ اما میگویم اگر میخواهیم جامعه ما قرآنخوان شود باید این مسأله تبدیل به یک فرهنگ شود. لذا در این گونه مسائل قبل از اینکه دولت تأثیرگذار باشد، مبلغان دینی تأثیرگذار هستند. آنها هستند که باید آنقدر این مسائل را بگویند و عمل کنند تا به فرهنگ تبدیل شود.
رسا ـ یعنی حکومت در این زمینه هیچ نقشی ندارد؟
اتفاقاً هرکجا که دولت در قضایا وارد شود مردم عکسالعمل نشان میدهند. شما اگر دین را حکومتی کردید مردم بیدین میشوند. دین نباید حکومتی شود. البته منکر نقش حکومت در دین مردم نیستم؛ چون با تغییر حکومت، مذهب مردم هم تغییر میکند چون فشار میآورد. ولی مگر در زمان ائمه که شیعه با نشانه نماز و قرآن شناخته میشد، حکومت داشت؟
رسا ـ آیا حضور شیعیان در مساجد و برگزاری نماز جماعت در تاریخ ثبت شده است؟
اصلاً شیعه مسجد جداگانهای ندارد؛ بلکه با عموم مسلمانان نماز میخواند.
رسا ـ پس اگر شیعیان در مساجد مسلمانان نماز میخواندند از کجا کثرت حضورشان در نماز جماعت ثبت شده است؟
از آنجا که شیعیان فرهنگ خاص خودشان را دارند. مثلاً شیعه «بسم الله» نماز را بلند میخواند و این خصوصیت از نشانههای شیعه بودن است. لذا ما باید به اصل این مشکل بپردازیم که چه اتفاقی افتاده است که وقتی میخواستند شیعهای را پیدا کنند او را به زیاد نمازخواندن در مساجد میشناختند؛ اما حالا این اوصاف برای اهل سنت علم شده است؟ شیعه در همان مسجدی است که همه نماز میخواند و از جماعت مسلمانان جدا نشده است. دستور امام است که در مساجد نماز بخوانید. دستور امام است که به فرزندانتان قرآن بیاموزید و همه اینها در تاریخ ثبت است.
رسا ـ اینکه امروزه ما شیعیان بهجای اینکه سراغ قرآن برویم، بیشتر بهدنبال مفاتیح و مستحبات هستیم، به نظر شما نمیتواند دلیل تاریخی داشته باشد؟
ما خودمان به اینگونه مسائل دامن زدهایم. شما یک قدم جلوتر بروید و ببینید تیراژ چاپ مفاتیح بیشتر است یا قرآن؟ قطعاً مفاتیح بیشتر چاپ میشود و این مسأله را مبلغان دینی ما دامن میزنند. وقتی من روی منبر یک ساعت در رابطه با ثواب زیارت عاشورا یا فلان دعا یا فلان تعقیبات حرف میزنم؛ اما پنچ دقیقه درباره ثواب قرآن حرف نمیزنم، خوب در ذهن مردم اینگونه جا میافتد و تبدیل به فرهنگ میشود.
رسا ـ ببینید ما میگوییم شیعه قرآنخوان و کبوتر مسجد بوده. با این وجود این شکاف از کجای تاریخ آغاز شد که ما به سمت مستحبات رفتیم؟
ببینید وقتی ما در تبلیغمان به این نکته دامن زدهایم که فلان دعا یا زیارت این اندازه ثواب دارد؛ یعنی تبلیغات دینی ما به این سمتوسو رفته است. اگر بخواهیم قدری عمیقتر این مسأله را بررسی کنیم باید به قرن ششم و هفتم برگردیم. در گذشته ما شیعیان اتفاقی عظیم افتاده است به نام «حادثه عاشورا» که آن واقعه کمکم در سایر مناسبتهای ما هم تأثیرگذاشته است. ببینید وقتی عاشورا یک وظیفه خاص شناخته شد دیگر برای ما قابل اقتباس نیست یعنی نمیتوانیم آن را الگو قرار دهیم و ظلمستیز شویم. لذا بهناچار سراغ حواشی عاشورا میرویم یعنی باید سراغ زیارت و گریه آن برویم طبیعی است که وقتی ما اصل را کنار گذاشتیم باید به فروع توجه کنیم و حاشیه را پررنگ نماییم، چون اصل را که نمیتوانیم اقتباس کنیم. بالاخره گریه ثواب دارد، غذا دادن ثواب دارد. در آغاز که واقعه عاشورا اتفاق میافتد دستور ائمه است که شما عاشورا را زنده نگه دارید. نهایت چون حکومت، مخالف بود و شیعه نمیتوانست در مسجد بیاید و علَم مصیبت بهدست گیرد، در خانه عزاداری میکرد.
رسا ـ یعنی حضور اجتماعی شیعه کم رنگ میشود.
دقیقاً همینطور است. ولی فلسفه این عزاداری چیست؟ وقتی امام صادق(ع) میفرماید که عاشورا را زنده نگه دارید و گریه کنید، چه چیزی را مد نظر دارد؟ میخواهد بفرماید فقط گریه کنید که گریه، گناه شما را پاک کند یعنی امام حسین(ع) کشته شده است که گناهان شما بخشیده شود؟ چرا میفرماید این کارها را انجام دهید. میخواهد فلسفه قیام را بگوید که شما زیر بار ظلم نروید و ستمپذیر نشوید. شما امربه معروف و نهی از منکر کنید نه این که فقط اشک بریزید و اگر اشک هم نیامد تباکی کنید. سؤال من این است که در آغاز آیا فلسفه بزرگداشت عاشورا فقط گریاندن مردم بوده است یا این که گریاندن بهانه است برای اینکه به ما بگویند امام حسین این چنین بود، شما نیز چنین باشید.
زمان که جلو آمد چون شیعه سالیان سال تحت فشار بود و نمیتوانست در اجتماع خودش را نشان بدهد، وارد اجتماع شد. از طرف دیگر به نظر میآید سیاستمداران آن زمان که شیعه محسوب میشدند عمدتاً مغز و روح عاشورا را رها کردند و پوسته آن را نگاه داشتهاند. چرا که مکتب شیعه که یک کتب ظلمستیز بهحساب میآمد، اگر به همین شکل میماند خطرناک بود. لذا سیاستمداران محتوا را کنار گذاشتند و حواشی آن را بزرگ کردند. در این صورت هرچه علَم شما بزرگتر باشد، بیشتر ثواب میبرید. هرچه شما محکمتر سینه بزنید، بیشتر ثواب میبرید. هرچه شما برای غذا دادن به مردم بیشتر هزینه کنید ثواب بیشتری میبرید. بنابراین حاشیه اصل شد و اصل هم به حاشیه رفت. شما ببینید وقتی سلطانی، حسینیه میسازد و دهه عاشوررا مراسم میگیرد، عزاداری برپا میکند و حتی دمِ در به مهمانان خوش آمد میگوید، این نشانه چه چیزی است؟ در تهران ما تکیهای به نام تکیة دولت داریم که ناصرالدین شاه ساخته است و خود ناصرالدین شاه هم به مهمانان خوش آمد میگفته، نوحه خوان و منبری به دعوت او میآمد. حالا این عزاداری که ناصرالدین شاه برپا میکند آیا این عزاداری ستمستیز است؟ حاکم قبل از مراسم عشق وحالش را کرده و بعد هم در عزاداری شرکت میکند. چه شده است که بزرگداشت عاشورای امام صادق(ع) از اینجا سر درآورده است. پس برای اینکه بزرگداشت عاشورا، مردم را به قیام علیه ظلم ترغیب نکند، روح عاشورا را خدشهدار کردند. ازطرف دیگر هم به نظر میرسد علمای ما به سمتی رفتند که قیام امام حسین(ع) را یک استثنا محسوب کنند که این حادثه محتوم و مقدر خداوند بوده است. خوب اگر بگوییم مقدر بوده، شمر و یزید چه گناهی کردهاند؟ آنها هم تلاش کردند تا امر خداوند را محقق کنند. البته اینجا نمیخواهم در این رابطه صحبت کنم. درهرصورت وقتی ما عاشورا را یک استثنا دانستیم دیگر مردم نمیتوانند روح آن را درک کنند.
رسا ـ شاید به همین خاطر باشد که ما هر ساله شاهد رشد تکایا و حسینیهها هستیم؛ اما شاهد رشد نماز یا امر به معروف نیستیم.
همینطور است. ممکن است ما عزادرای کنیم؛ اما نمازمان هم قضا بشود. چگونه است که امام حسین(ع) ظهر عاشورا بهخاطر نماز، جنگ را تعطیل میکند در حالی که ما بهخاطر عزاداری و نهاردادن یا نماز را دیر میخوانیم یا اصلاً نمیخوانیم. من روز بیستویک ماه مبارک رمضان در یکی از شهرها تبلیغ بودم. در آنجا رسم بود روز بیستویکم نخل میچرخاندند. من به حال این جوانان غبطه میخوردم. یکی از اهالی محل از من پرسید چرا متأثر شدهاید؟ گفتم بهخاطر این که جوانان اینگونه احترام میکنند. گفت خیلی هم امیدوار نباش، اینها برای این که میخواهند امروز نخل بگردانند روزه نمیگیریند! این چه تفکری است که ما واجب را بهخاطر امری که حتی مستحب هم نیست ترک کنیم.
رسا ـ مسأله عاشورا چگونه بقیّه مناسبتها دیگر را تحت تأثیر قرار داد؟
ببینید وقتی ما اصل قضیه را رها کردهایم و به بیان ثواب زیارت و اینگونه مسائل میپردازیم. کمکم بقیه زیارتها هم وارد و دیگر مستحبات هم به این مسأله اضافه شد. علمای ما هم خواسته یا ناخواسته به این سمت رفتهاند. من قسم میخورم که وقتی مرحوم شیخعباس قمی(ره) مفاتیح را نوشته قصد این را نداشته است که مردم را نسبت به قرآن بیتوجه کند؛ چون اول همین مفاتیح چند سوره قرآن آورده است. اما فرهنگ حاکم بر ما اینگونه شد که به این سمت رفتیم و به زیارت بیش از قرآن اهمیت دادیم. نمیخواهم بگویم زیارت اهمیت ندارد؛ اما قرآن خواندن و فهم قرآن از زیارت مهمتر است یعنی اگر ما ده دقیقه وقت داشته باشیم که زیارت و مستحبات بخوانیم یا قرآن، باید قرآن بخوانیم.
بنابراین ما به فروع بیشتر توجه کردهایم به گونهای که اگر کسی از بیرون به ما نگاه کند میگوید پیامبر و قرآن برای اهل سنت است و ائمه برای شیعه است و ما ناخواسته در این دام افتادهایم.
شما وقتی به زندگی ائمه معصومین نگاه میکنید میبینید امام آنقدر با قرآن مأنوس است که پاسخهای جامعه را قرآنی میدهد. نه تنها توصیه میکند که بخوانید و به فرزندانتان بیاموزید؛ بلکه عملش هم اینگونه است.
حدیثی داریم که امام حسین(ع) معلم گرفت تا به یکی از فرزندانشان قرآن بیاموزد. وقتی این معلم فقط سوره حمد را آموخت امام هدیهای بزرگ به او دادند به گونهای که اطرافیان حضرت اعتراض کردند. چرا ما تا به حال چنین روایاتی را نشنیدهایم؛ اما تا بخواهید در ثواب گریه و روضه مطلب بازگو میکنیم. به همین جهت هم ما میبینیم مداحان ارج و قرب بیشتری نسبت به سخنرانان دارند. ما به دنبال مجلس گرمکردن هستیم تا بخواهیم به واقعیتها بپردازیم.
رسا ـ شما میفرمایید ما خودمان ناخواسته به این مسأله دامن میزنیم؛ چگونه؟
البته این مسأله ناخواسته است. شما ببینید در محرم و صفر از شبکههای صوتی و تصویری ما چه چیزهایی پخش میشود. مطالبی پخش میشود که اگر میتوانستم طرف را ممنوعالمنبر میکردم؛ اما چون مردم میپسندند ما هم دامن میزنیم.
رسا ـ با تشکر از حضرتعالی که در این گفتگو شرکت فرمودید.
رسا ـ در رابطه با خلفای سه گانه چطور؟
آنها چون به زمان پیامبر نزدیکتر بودند خود مردم به سمت دین میآمدند و بهخاطر تلاشهای پیامبر، جامعه به این سمت گرایش داشت؛ اما اصل این بحث که آیا حکومت در دیندار کردن مردم مؤثر است یا نه؟ یک بحث اثبات شدهای نیست که ما حتماً بگوییم حکومت در دیندارکردن مردم تأثیر داشته است. نکته دیگر این است که شیعیان در دوران گذشته حکومت داشتهاند و اینگونه نبوده است که فاقد حکومت بوده باشند. ما حکومت صفویه را داریم که دویست سال عمرکرد و پس از آن هم حاکمان شیعه بودند یعنی حداقل پانصدوسی سال در ایران حکومت شیعی داریم. افزون براین قبل از صفویه ما صدوبیست سال حکومت آلبویه را داریم و دویستوشصت سال حکومت فاطمیون را در مصر. نزدیک به صدسال حکومت همدانیان را در شمال عراق و شام داریم. در گیلان و مازندران اصلاً مردم سنی نشدند. بنابراین توصیه من به کارشناسان عزیز این است که سراغ علت واقعی قضیه بروند و چیز دیگری را بهانه نکنند. بنده وقتی که تاریخ را ورق میزنم میبینم در زمان حضور ائمه وقتی حکومتها بهدنبال شیعیان میگردند شیعه را به چه نشانی معرفی میکنند؟ یکی از مهمترین نشانههای شیعه، زیاد نماز خواندن، آن هم در مسجد است نه در منزل. یکی دیگر از نشانهها، زیاد قرآن خواندن است.
رساـ پس بر همین اساس است که وقتی حکام وقت میخواهند شیعیان را شناسایی کنند سراغ کسانی میروند که زیاد نماز میخوانند؟
بله، اصلاً ابنزیاد وقتی میخواهد نشانههای مسلمبنعسوجه را به جاسوسش بدهد میگوید به مسجد برو و هرکس را که از همه بیشتر نماز میخواند دستگیر کن. در قرنهای دیگر هم همین رویه مرسوم بوده است. لذا به شیعه «حلیفالقرآن» میگویند یعنی شیعه هم پیمان قرآن است. به شیعه «همام المسجد» هم میگویند. پس چگونه آن زمان اینها نشانههای شیعه بوده؛ اما الان اینها نشانههای شیعه نیست؟!
رسا ـ پس چرا امروزه اهل سنت بیشتر از تشیّع به قرآن و نماز اهمیت میدهد؟
من در همین جا تذکری را عرض کنم که امروزه در ذهن ما اینگونه جا افتاده است که اهل سنت بیشتر از شیعه به نماز جماعت و قرآن اهمیت میدهند. بخشی از آن مربوط به زیادی جمعیت آنها است. شما وقتی به مکه میروید چون اکثراً سنی هستند اینگونه به نظر میآید که آنها جماعت باشکوهتری نسبت به شیعیان دارند. چنانچه شما اگر هنگام نماز جماعت نجف یا کربلا یا مشهد بروید میبینید چه جماعتهای بزرگی برگزار میشود. اگر شما نماز ظهر یا مغرب و عشا به حرم حضرت معصومه(س) بروید میبینید چه جمعیتی برای نماز میآیند. من منکر این مسأله نمیشوم که ما تا اندازهای به نماز و قرآن بیتوجه هستیم؛ اما کارشناسان ما باید به این نکته هم توجه داشته باشند که چگونه در زمان ائمه، شیعه به نماز و قرآن شناخته میشده؛ اما در حال حاضر سنّی با چنین اوصافی شناخته میشود. ما بهجای این که چنین مسائلی را به گردن حکومتها بیندازیم باید سراغ علتهای اصلی برویم. به نظر بنده بهعنوان کارشناس تاریخ، نقش حکومتها را در بیدین کردن مردم بیشتر از دیندار نمودن آنها بوده است.
رسا ـ اما نمیتوان نقش حکومتها را در برقراری ظواهر دینی نادیده گرفت.
بله، بنده هم نمیخواهم بگویم بیتأثیر است. بحث بنده چیز دیگری است. ما وقتی به گذشته و حال نگاه میکنیم میبینیم برخی وقتها مسائلی در بین ما ظهور پیدا میکند که ما به آن «پدیده» میگوییم. مثلاً پدیده بدحجابی، پدیدة مدشدن فلان کفش یا لباس، مسائلی که ممکن است پنج یا ده سال باشند اما از بین بروند ما اسم آن را پدیده میگذاریم. اما اگر همین مسائل ماندگار شوند اصطلاح ما این است که «تبدیل به فرهنگ» شدهاند. اگر ما میخواهیم مردم به قرآن و نماز جماعت اهمیت بدهند باید این مسأله را به فرهنگ تبدیل کنیم. دولت جمهوری اسلامی سی سال است تلاش میکند که فکر سیزده بهدر را از سر مردم بیرون کند، آیا توانسته است؟ خیر، نتوانسته است فقط اسمش را به روزطبیعت تغییر داده. چرا با وجود اینکه رسانهها و مبلغان را در اختیار دارد نتوانسته؟ همیشه هم که در تلویزیون سخنرانی هست ولی باز هم مردم سیزده را تعطیل میکنند و سرکار نمیروند. شما ببینید پدید آورنده این فرهنگ سالها است که مرده؛ اما این فرهنگ هنوز ادامه دارد. بنده به خوب یا بد بودن فرهنگ کار ندارم؛ اما میگویم اگر میخواهیم جامعه ما قرآنخوان شود باید این مسأله تبدیل به یک فرهنگ شود. لذا در این گونه مسائل قبل از اینکه دولت تأثیرگذار باشد، مبلغان دینی تأثیرگذار هستند. آنها هستند که باید آنقدر این مسائل را بگویند و عمل کنند تا به فرهنگ تبدیل شود.
رسا ـ یعنی حکومت در این زمینه هیچ نقشی ندارد؟
اتفاقاً هرکجا که دولت در قضایا وارد شود مردم عکسالعمل نشان میدهند. شما اگر دین را حکومتی کردید مردم بیدین میشوند. دین نباید حکومتی شود. البته منکر نقش حکومت در دین مردم نیستم؛ چون با تغییر حکومت، مذهب مردم هم تغییر میکند چون فشار میآورد. ولی مگر در زمان ائمه که شیعه با نشانه نماز و قرآن شناخته میشد، حکومت داشت؟
رسا ـ آیا حضور شیعیان در مساجد و برگزاری نماز جماعت در تاریخ ثبت شده است؟
اصلاً شیعه مسجد جداگانهای ندارد؛ بلکه با عموم مسلمانان نماز میخواند.
رسا ـ پس اگر شیعیان در مساجد مسلمانان نماز میخواندند از کجا کثرت حضورشان در نماز جماعت ثبت شده است؟
از آنجا که شیعیان فرهنگ خاص خودشان را دارند. مثلاً شیعه «بسم الله» نماز را بلند میخواند و این خصوصیت از نشانههای شیعه بودن است. لذا ما باید به اصل این مشکل بپردازیم که چه اتفاقی افتاده است که وقتی میخواستند شیعهای را پیدا کنند او را به زیاد نمازخواندن در مساجد میشناختند؛ اما حالا این اوصاف برای اهل سنت علم شده است؟ شیعه در همان مسجدی است که همه نماز میخواند و از جماعت مسلمانان جدا نشده است. دستور امام است که در مساجد نماز بخوانید. دستور امام است که به فرزندانتان قرآن بیاموزید و همه اینها در تاریخ ثبت است.
رسا ـ اینکه امروزه ما شیعیان بهجای اینکه سراغ قرآن برویم، بیشتر بهدنبال مفاتیح و مستحبات هستیم، به نظر شما نمیتواند دلیل تاریخی داشته باشد؟
ما خودمان به اینگونه مسائل دامن زدهایم. شما یک قدم جلوتر بروید و ببینید تیراژ چاپ مفاتیح بیشتر است یا قرآن؟ قطعاً مفاتیح بیشتر چاپ میشود و این مسأله را مبلغان دینی ما دامن میزنند. وقتی من روی منبر یک ساعت در رابطه با ثواب زیارت عاشورا یا فلان دعا یا فلان تعقیبات حرف میزنم؛ اما پنچ دقیقه درباره ثواب قرآن حرف نمیزنم، خوب در ذهن مردم اینگونه جا میافتد و تبدیل به فرهنگ میشود.
رسا ـ ببینید ما میگوییم شیعه قرآنخوان و کبوتر مسجد بوده. با این وجود این شکاف از کجای تاریخ آغاز شد که ما به سمت مستحبات رفتیم؟
ببینید وقتی ما در تبلیغمان به این نکته دامن زدهایم که فلان دعا یا زیارت این اندازه ثواب دارد؛ یعنی تبلیغات دینی ما به این سمتوسو رفته است. اگر بخواهیم قدری عمیقتر این مسأله را بررسی کنیم باید به قرن ششم و هفتم برگردیم. در گذشته ما شیعیان اتفاقی عظیم افتاده است به نام «حادثه عاشورا» که آن واقعه کمکم در سایر مناسبتهای ما هم تأثیرگذاشته است. ببینید وقتی عاشورا یک وظیفه خاص شناخته شد دیگر برای ما قابل اقتباس نیست یعنی نمیتوانیم آن را الگو قرار دهیم و ظلمستیز شویم. لذا بهناچار سراغ حواشی عاشورا میرویم یعنی باید سراغ زیارت و گریه آن برویم طبیعی است که وقتی ما اصل را کنار گذاشتیم باید به فروع توجه کنیم و حاشیه را پررنگ نماییم، چون اصل را که نمیتوانیم اقتباس کنیم. بالاخره گریه ثواب دارد، غذا دادن ثواب دارد. در آغاز که واقعه عاشورا اتفاق میافتد دستور ائمه است که شما عاشورا را زنده نگه دارید. نهایت چون حکومت، مخالف بود و شیعه نمیتوانست در مسجد بیاید و علَم مصیبت بهدست گیرد، در خانه عزاداری میکرد.
رسا ـ یعنی حضور اجتماعی شیعه کم رنگ میشود.
دقیقاً همینطور است. ولی فلسفه این عزاداری چیست؟ وقتی امام صادق(ع) میفرماید که عاشورا را زنده نگه دارید و گریه کنید، چه چیزی را مد نظر دارد؟ میخواهد بفرماید فقط گریه کنید که گریه، گناه شما را پاک کند یعنی امام حسین(ع) کشته شده است که گناهان شما بخشیده شود؟ چرا میفرماید این کارها را انجام دهید. میخواهد فلسفه قیام را بگوید که شما زیر بار ظلم نروید و ستمپذیر نشوید. شما امربه معروف و نهی از منکر کنید نه این که فقط اشک بریزید و اگر اشک هم نیامد تباکی کنید. سؤال من این است که در آغاز آیا فلسفه بزرگداشت عاشورا فقط گریاندن مردم بوده است یا این که گریاندن بهانه است برای اینکه به ما بگویند امام حسین این چنین بود، شما نیز چنین باشید.
زمان که جلو آمد چون شیعه سالیان سال تحت فشار بود و نمیتوانست در اجتماع خودش را نشان بدهد، وارد اجتماع شد. از طرف دیگر به نظر میآید سیاستمداران آن زمان که شیعه محسوب میشدند عمدتاً مغز و روح عاشورا را رها کردند و پوسته آن را نگاه داشتهاند. چرا که مکتب شیعه که یک کتب ظلمستیز بهحساب میآمد، اگر به همین شکل میماند خطرناک بود. لذا سیاستمداران محتوا را کنار گذاشتند و حواشی آن را بزرگ کردند. در این صورت هرچه علَم شما بزرگتر باشد، بیشتر ثواب میبرید. هرچه شما محکمتر سینه بزنید، بیشتر ثواب میبرید. هرچه شما برای غذا دادن به مردم بیشتر هزینه کنید ثواب بیشتری میبرید. بنابراین حاشیه اصل شد و اصل هم به حاشیه رفت. شما ببینید وقتی سلطانی، حسینیه میسازد و دهه عاشوررا مراسم میگیرد، عزاداری برپا میکند و حتی دمِ در به مهمانان خوش آمد میگوید، این نشانه چه چیزی است؟ در تهران ما تکیهای به نام تکیة دولت داریم که ناصرالدین شاه ساخته است و خود ناصرالدین شاه هم به مهمانان خوش آمد میگفته، نوحه خوان و منبری به دعوت او میآمد. حالا این عزاداری که ناصرالدین شاه برپا میکند آیا این عزاداری ستمستیز است؟ حاکم قبل از مراسم عشق وحالش را کرده و بعد هم در عزاداری شرکت میکند. چه شده است که بزرگداشت عاشورای امام صادق(ع) از اینجا سر درآورده است. پس برای اینکه بزرگداشت عاشورا، مردم را به قیام علیه ظلم ترغیب نکند، روح عاشورا را خدشهدار کردند. ازطرف دیگر هم به نظر میرسد علمای ما به سمتی رفتند که قیام امام حسین(ع) را یک استثنا محسوب کنند که این حادثه محتوم و مقدر خداوند بوده است. خوب اگر بگوییم مقدر بوده، شمر و یزید چه گناهی کردهاند؟ آنها هم تلاش کردند تا امر خداوند را محقق کنند. البته اینجا نمیخواهم در این رابطه صحبت کنم. درهرصورت وقتی ما عاشورا را یک استثنا دانستیم دیگر مردم نمیتوانند روح آن را درک کنند.
رسا ـ شاید به همین خاطر باشد که ما هر ساله شاهد رشد تکایا و حسینیهها هستیم؛ اما شاهد رشد نماز یا امر به معروف نیستیم.
همینطور است. ممکن است ما عزادرای کنیم؛ اما نمازمان هم قضا بشود. چگونه است که امام حسین(ع) ظهر عاشورا بهخاطر نماز، جنگ را تعطیل میکند در حالی که ما بهخاطر عزاداری و نهاردادن یا نماز را دیر میخوانیم یا اصلاً نمیخوانیم. من روز بیستویک ماه مبارک رمضان در یکی از شهرها تبلیغ بودم. در آنجا رسم بود روز بیستویکم نخل میچرخاندند. من به حال این جوانان غبطه میخوردم. یکی از اهالی محل از من پرسید چرا متأثر شدهاید؟ گفتم بهخاطر این که جوانان اینگونه احترام میکنند. گفت خیلی هم امیدوار نباش، اینها برای این که میخواهند امروز نخل بگردانند روزه نمیگیریند! این چه تفکری است که ما واجب را بهخاطر امری که حتی مستحب هم نیست ترک کنیم.
رسا ـ مسأله عاشورا چگونه بقیّه مناسبتها دیگر را تحت تأثیر قرار داد؟
ببینید وقتی ما اصل قضیه را رها کردهایم و به بیان ثواب زیارت و اینگونه مسائل میپردازیم. کمکم بقیه زیارتها هم وارد و دیگر مستحبات هم به این مسأله اضافه شد. علمای ما هم خواسته یا ناخواسته به این سمت رفتهاند. من قسم میخورم که وقتی مرحوم شیخعباس قمی(ره) مفاتیح را نوشته قصد این را نداشته است که مردم را نسبت به قرآن بیتوجه کند؛ چون اول همین مفاتیح چند سوره قرآن آورده است. اما فرهنگ حاکم بر ما اینگونه شد که به این سمت رفتیم و به زیارت بیش از قرآن اهمیت دادیم. نمیخواهم بگویم زیارت اهمیت ندارد؛ اما قرآن خواندن و فهم قرآن از زیارت مهمتر است یعنی اگر ما ده دقیقه وقت داشته باشیم که زیارت و مستحبات بخوانیم یا قرآن، باید قرآن بخوانیم.
بنابراین ما به فروع بیشتر توجه کردهایم به گونهای که اگر کسی از بیرون به ما نگاه کند میگوید پیامبر و قرآن برای اهل سنت است و ائمه برای شیعه است و ما ناخواسته در این دام افتادهایم.
شما وقتی به زندگی ائمه معصومین نگاه میکنید میبینید امام آنقدر با قرآن مأنوس است که پاسخهای جامعه را قرآنی میدهد. نه تنها توصیه میکند که بخوانید و به فرزندانتان بیاموزید؛ بلکه عملش هم اینگونه است.
حدیثی داریم که امام حسین(ع) معلم گرفت تا به یکی از فرزندانشان قرآن بیاموزد. وقتی این معلم فقط سوره حمد را آموخت امام هدیهای بزرگ به او دادند به گونهای که اطرافیان حضرت اعتراض کردند. چرا ما تا به حال چنین روایاتی را نشنیدهایم؛ اما تا بخواهید در ثواب گریه و روضه مطلب بازگو میکنیم. به همین جهت هم ما میبینیم مداحان ارج و قرب بیشتری نسبت به سخنرانان دارند. ما به دنبال مجلس گرمکردن هستیم تا بخواهیم به واقعیتها بپردازیم.
رسا ـ شما میفرمایید ما خودمان ناخواسته به این مسأله دامن میزنیم؛ چگونه؟
البته این مسأله ناخواسته است. شما ببینید در محرم و صفر از شبکههای صوتی و تصویری ما چه چیزهایی پخش میشود. مطالبی پخش میشود که اگر میتوانستم طرف را ممنوعالمنبر میکردم؛ اما چون مردم میپسندند ما هم دامن میزنیم.
رسا ـ با تشکر از حضرتعالی که در این گفتگو شرکت فرمودید.
ارسال نظرات