۰۳ آبان ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۵
کد خبر: ۶۶۳۴۵

روایت عرفانی عشق

خبرگزاری رسا ـ پایگاه اطلاع رسانی شبکه ایران در سرویس فرهنگی خود قسمت دوم مطلب روایت عرفانی عشق را منتشرکرده است .
حجت الاسلام پارسا نيا

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، برای مطالعه این مطلب به متن زیر مراجعه کنید.

حجت الاسلام حمید پارسانیا:

وجه بی‏کران و نامتناهی الاهی، کرانه‏ای را کنار نمی‏گذارد تا در فراسوی آن، پدیده‏ای به استقلال، فرصت بروز و ظهور داشته باشد «أینما تولّوافثمّ وجه اللّه‏» به همین دلیل، هر کس که از نظاره‏ی آن محروم باشد، بدون شک دیده‏ی حقیقت بین او کور و نابینا و از شناخت حقیقت خود و جهان، عاجز است. در قیامت که روز ظهور حق است، فنا و نابودی آنچه به ناحق، «موجود دانسته می‏شد، آشکار می‏شود و بقا و استمرار وجه بی‏کران الاهی ظاهر می‏گردد. «کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام» ذات الاهی برتر از آن است که در ادراک غیر او گنجد و هیچ کس او را آنچنان که شایسته او است در نمی‏یابد. (ما عرفناک حق معرفتک) هر کس از وجه الاهی ـ که آیت و نشانه‏ی او است ـ بهره‏مند است. به همین دلیل، هر کس که از نظاره‏ی آن محروم باشد، کور است و از شناخت حقیقت خود و جهان عاجز خواهد بود، اما کسی که به دیدار وجه الاهی نایل شود، به هیچ موجودی نمی‏تواند نظر استقلالی داشته باشد، اعم از این که آن موجود در مراتب عالیه، و یا نازله باشد. پس تا زمانی که انسان، اثری از نفس خود می‏بیند و حقیقتی را هر چند عقلی، برای خود و یا دیگران قائل است، گرفتار شرک جلیّ و یا خفی بوده و از نظاره‏ی حقیقت نامتناهی و زیبایی ازلی او محروم است.

«کمال و جمال حقیقی» در نگاه اهل معرفت، همان «هستی مطلق» است و عشق حقیقی، عشقی است که از نظر به آن جمال، حاصل می‏شود و اما مجاز، قنطره و پلی است که آدمی را به حقیقت می‏رساند و بر این مبنا اَسما و صفات الاهی که آیات و نشانه‏های خداوند هستند و نیز «عوالم عقلی و برزخی و طبیعی» که اسما و صفات فعلیه‏ی خداوند هستند، راه به هستی مطلق برده و او را نشان می‏دهند و به همین لحاظ، اموری مجازی هستند. باروری و ظهور عشق، مشاهده‏ی زیبایی و حسن است، دل در گرو دیدار است. هر انسان کور دلی که از دیدار خداوند ودود، و مشاهده‏ی وجه او عاجز باشد، هرگز از سرور و بهجتی که اولیای الاهی در شور و مستی گذر از خود می‏یابند، نصیبی ندارد.

حافظ در ابیاتی عارفانه، وصف آن عشق را بدین‏سان می‏نماید:

در ازل پرتو حسنت زتجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‏ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‏خواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه‏ی نامحرم زد

ظهور حسن و جمال الاهی که به تجلّی است، مقید به زمان و مکان نبوده، حقیقتی ازلی و ابدی است و این زیبایی را نه فرشتگان که از هویتی عقلی برخوردارند و نه عقل ـ که به شناخت آنها مشغول است در می‏یابد.

برای نظر به وجه الاهی و عشق حقیقی، سعدی تصریح می‏کند که باید از سر خویش برخاست:

اگر مرد عشقی کمِ خویش گیر و گرنه ره عافیت پیش گیر

مترس از محبت که خاکت کند که باقی شوی گر هلاکت کند

نروید نبات از حبوب درست مگر حال بر وی بگردد نخست

تو را با حق آن آشنایی دهد که از دست خویشت رهایی دهد

که تا با خودی در خودت راه نیست وزین نکته جز بی خود آگاه نیست

عشق حقیقی و مجازی را دولت و نوبتی است که جز با افول معرفت و عشق عقلی یا نفسی، ظهور نمی‏کند. گرچه در تعابیر دینی اهل دنیا با باطن دنیا که همان دوزخ است و مشتاقان بهشت و یا اهل گریز از دوزخ، با مقصود خود که همان بهشت است، محشور می‏شوند، ولی علی رغم تفاوت و امتیازی که هر یک از این دو گروه دارند، خواسته و اشتیاق هیچ یک از آنان آن چنان که باید، پسندیده و ممدوح نیست. آنچه شایسته و سزاوار انسانی شمرده می‏شود، «عبودیت» است؛ کسی که خداوند سبحان را بدون آن که واسطه‏ای برای وصول به غیر، قرار دهد، بالذّات و بالاستقلال مورد توجه قرار می‏دهد و تنها با او به راز و نیاز مشغول می‏شود. سعدی چنین می‏سراید:

گرت قربتی هست در بارگاه بخلعت مشو غافل از پادشاه

خلاف طریقت بود کأولیا ، تمنّا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست، چشمت بر احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست

ترا تا دهن باشد از حرص باز نیاید بگوش دل از غیب راز

حقیقت سرایی است، آراسته هوا و هوس گَردِ برخاسته

نبینی که جایی که برخاست گَرد نبیند نظر گرچه بیناست مرد

«محبوب کاذب» در دو روایت فلسفی و عرفانی

تاکنون دو روایت فلسفی و عرفانی «محبت» بیان شد. این دو روایت گرچه در تعیین مصادیق محبت حقیقی و مجازی، توافق نداشتند و همه‏ی آنچه را فیلسوفان «محبوب حقیقی و مجازی» می‏شمردند، در نگاه عرفانی، محبوب کاذب و سرابی دانسته می‏شد، ولی در این مقدار توافق بود که محبت به امور دنیوی و از جمله محبت به خطّ و خال و اعضای انسانی، محبتی کاذب و دروغین است؛ البته در هر دو نگاه، این مسأله مورد توافق است که در عشق کاذب نیز اثر و شمیم محبوب حقیقی وجود دارد؛ یعنی اگر معشوق حقیقی نمی‏بود و جاذبه‏ی او دل و جان آدمیان را شیفته و شیدای خود نمی‏کرد، کسی به دنبال معشوق مجازی یا حتی کاذب، خواب و قرار برخود حرام نمی‏کرد. کسی که به دنبال معشوق کاذب در حرکت است، بی آن که بداند نشاط و توان خود را از دل‏باختگی نسبت به معشوق حقیقی به دست می‏آورد، همانند تشنه‏ای که در پیِ سراب است و انرژی و قدرت خود را از میل به آب به دست می‏آورد.

«محبوب کاذب» به این دلیل عاشق را به خود جذب می‏کند که نشان زیبایی را در خود می‏نمایاند و از این جهت نیز با محبوب مجازی، مشابه است. مشکل محبوب کاذب در ارایه‏ی دروغین است. او با فریب و نیرنگ، شیفته‏ی حسن را به خود جذب می‏کند و چون ارایه کاذبانه می‏کند، معشوق که شیفته‏ی وصال است با خیال و خاطر وصال، موانع و مشکلاتِ راه را به جان خریده، تحمل می‏کند. او در طول مسیر از شمیم و بوی وصول طراوت و شادابی می‏گیرد، ولی چون محبوب، کاذب و دروغین است، معشوق که همه‏ی راه را به امید وصال طی کرده در لحظه‏ی وصل به کناره‏های امید می‏رسد و از این هنگام است که کرانه‏های یأس رخ می‏نماید و شادی و شادابی به سوی خمود و افسردگی راه می‏پیماید و دیری نمی‏گذرد که آنچه از عشق و محبت بوده از کف می‏رود و به جای آن، دل‏زدگی و نفرت رخ می‏دهد و این تراژدی، داستان همیشگی عشق و محبت کاذب است. / د 103

ارسال نظرات