تاریخ جامعهشناسی
خبرگزاری رسا ـ حجت الاسلام حمید پارسانیا با ارایه مقالهای در بیست و یکمین شماره هفته نامه پنجره به بررسی تاریخ جامعه شناسی پرداخته است.

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، حجت الاسلام حمید پارسانیا با ارایه مقالهای در بیست و یکمین شماره هفته نامه پنجره به بررسی تاریخ جامعه شناسی پرداخته است. متن این پژوهش بدین شرح است؛
1. دانش اجتماعی
نظام اجتماعی پدیدهای است که بر مدار آگاهی اجتماعی شکل میگیرد. هیچ کنش اجتماعی بدون نوعی آگاهی نسبت به آن کنش ایجاد نمیشود. اما دانش اجتماعی بهعنوان نوعی از معرفت و آگاهی که به کنش و رفتار اجتماعی و از جمله معرفت و آگاهی اجتماعی را موضوع نظر و مطالعه فرد قرار میدهد، پدیدهای متأخر از زندگی اجتماعی بشر است.
این نوع از دانش ناگزیر هنگامی شکل میگیرد که انسان در مناسبات و روابط اجتماعی خود با مشکل مواجه شود.
انسان درباره مشکلی که با آن برخورد میکند، میاندیشد و برای حل آن تلاش میکند. اندیشه درباره مسایل و موضوعات اجتماعی و تفکر و تدبر درباره کنشها و رفتارهایی که با دیگران انجام میدهد و یا دیگران نسبت به او انجام میدهند و تأمل درباره عوارض و لوازم فعالیتهای اجتماعی، دانش و علوم اجتماعی را بهدنبال میآورد.
بشر در طول زندگی اجتماعی خود همواره با مشکلات و مسایلی مواجه بوده است که در جریان همکاریهای جمعی، تقسیم کار و یا رویارویی با گروههای انسانی بهوجود میآمدهاند و همیشه درباره حل این مسایل اندیشیده و راههایی را برای حل آنها یافته است. این مجموعه اندیشهها که در هر جامعه به تناسب فرهنگ و تاریخ آن پدید آمده، آگاهی و دانش اجتماعی بشر را شکل داده است.
2. جامعهشناسی پوزیتیویستی
دانش اجتماعی در طول تاریخ اندیشه بشری بهصورتهای گوناگون حضور داشته است. از قرن نوزدهم به تناسب زمینههای معرفتشناختی و بسترهای هستیشناختی و انسان شناختی فرهنگ مدرن صورتی از این دانش با نام جامعهشناسی - sociology - متولد شد. در قرن نوزدهم در مسیر تحولات روشنگری مدرن، پس از افول راسیونالیسم و عقلگرایی مدرن، نوعی از حسگرایی که شناخت علمی را به دانش حسی و تجربی محدود میکرد، غالب شد این جریان را اثباتگرایی یا پوزیتیویسم مینامند. با غلبه اثباتگرایی و رشد علوم تجربی، دانش اجتماعی نیز الگو و روش خود را باید از علوم طبیعی میگرفت.اگوست کنت - متولد 1838 - که بنیانگذار این نوع از دانش اجتماعی شناخته میشود، در ابتدا با تأثیرپذیری از علوم طبیعی این دانش را فیزیک اجتماعی نامید و سپس لفظ جامعهشناسی را برای آن برگزید.جامعهشناسی از دیدگاه کنت همه علوم اجتماعی را در برمیگرفت و معنایی معادل با آن داشت. این دانش در عمل به شناخت پدیدههای جوامع مدرن محدود شد و بهتدریج برخی از شاخههای آن نظیر اقتصاد و سیاست نیز بهصورت دانشهای مستقل در کنار آن حضور به هم رساندند.موضوع، هدف و روش این دانش را بهصورت زیر میتوان بیان کرد.موضوع: جامعهشناسی قرن نوزدهم موضوع خود یعنی جامعه و پدیدههای اجتماعی را نظیر یکی از پدیدههای انداموار طبیعی در نظر میگرفت.
روش: جامعهشناسی پوزیتیویستی روش صرفا حسی و تجربی را بهعنوان روش علمی به رسمیت میشناخت. از این دیدگاه، کسانی که از ابزار معرفتی عقلانی و وحیانی برای شناخت عالم استفاده کنند، از معرفت علمی بهرهای ندارند. دانش اجتماعی پیشینیان نیز به دلیل استفاده از این وسایل غیرعلمی بوده است.
هدف: در قرن نوزدهم با غلبه رویکرد دنیوی و سکولار در جامعه صنعتی جدید، ارزشها و هنجارهای پیشین جامعه گرفتار تزلزل شده بود. هدف جامعهشناسی در این مقطع شناخت پدیدههای اجتماعی برای پیشبینی و کنترل آنها بود.
3. جامهشناسی تفهمی
از پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم با آن که روش تجربی و معنای پوزیتیویستی علم همچنان بهعنوان روش و معنای اصلی شناخت علمی مورد پذیرش جامعه علمی بود، تعدیلهایی در علم جامعهشناسی به وجود آمد و از این رهگذر نوع جدیدی از جامعهشناسی شکل گرفت که به آن جامعهشناسی تفهمی میگویند.
دیلتای با توجه به ویژگیهای کنش انسانی و معنادار بودن رفتارهای آدمیان به تفاوت موضوعات علوم انسانی با موضوعات علوم طبیعی پیبرده بود. ماکس وبر – جامعهشناس آلمانی ـ با تأثیرپذیری از دیلتای نوع جدیدی از جامعهشناسی را بنیان گذارد که کمتر از علوم طبیعی الگو میگرفت. خصوصیات این نوع از جامعهشناسی را به لحاظ موضوع، روش و هدف بهصورت زیر میتوان بیان کرد.
موضوع: او موضوع جامعهشناسی را کنش اجتماعی انسان معرفی کرد. براساس این دیدگاه موضوع جامعهشناسی از نوع موضوعات طبیعی نیست تا فقط با مشاهده و آزمون شناخته شود. بلکه موضوع جامعهشناسی رفتارهای معناداری است که تنها از طریق فهم و دریافت معانی آنها شناخته میشوند. به دلیل توجهی که ماکس وبر به ضرورت فهم معانی فعالیتهای کنشگران داشت. جامعهشناسی او را جامعهشناسی تفهمی مینامند.روش: وبر با آنکه همچنان به حس و تجربهعنوان شاخص اصلی شناخت علمی بها میداد به دو نکته توجه کرد :
اول: ذهن انسان در جریان شناخت تأثیر فعال دارد.
دوم: شناخت تجربی محدودیتهایی دارد. از نظر او جامعهشناسی علمی بهدلیل خصلت تجربی خود نمیتواند ارزش – داوری کند و درباره آرمانها و ارزشهای اجتماعی مختلف قضاوت کند، و یا آنکه از جامعه آرمانی سخن گوید.
هدف: در جامعهشناسی تفهمی هدف داوری ارزشی و انتقادی نسبت به ارزشها و نظام اجتماعی نیست، بلکه فهم پدیدههای اجتماعی جهت پیشبینی و کنترل آنهاست. در این نگاه، جامعهشناسی نظیر علوم تجربی خصلت ابزاری پیدا میکند.
4. جامعهشناسی انتقادی
جامعهشناسی از قرن نوزدهم از جهت موضوع خود با علوم طبیعی فاصله گرفت و در طی قرن بیستم از جهت روش خود بهتدریج به روشهای غیرتجربی نیز بها داد. این امر نوع جدیدی از جامعهشناسی را که جامعهشناسی انتقادی نامیده میشود، پدید آورد.
جامعهشناسی انتقادی و دیدگاههای پایان قرن بیستم تفاوتهایی با جامعهشناسی قبل از خود، از جهت موضوع روش و هدف پیدا کرد.
موضوع: جامعهشناسی انتقادی مانند جامعهشناسی تفهمی موضوع خود را از نوع موضوعات طبیعی نمیداند و به کنشهای انسانی و نقش اراده و آگاهی در آنها توجه دارد.
روش: این نوع جامعهشناسی به شناخت حسی و تجربی بسنده نمیکند و سطوح دیگری از معرفت و عقلانیت را که در فرهنگ و عرف اجتماعی بشر حضور دارند برای شناخت علمی به رسمیت میشناسد و به همین دلیل به داوریهای ارزشی با آنکه معیاری تجربی ندارند، تن در میدهد. جامعهشناسی انتقادی این بخش از دانش یعنی داوریهای ارزشی خود را با روشها و استدلالهای غیرحسی و غیرتجربی دنبال میکند.
هدف: جامعهشناسی انتقادی. تنها یک علم ابزاری نیست تا در خدمت وضع موجود به پیش بینی و پیشگیری حوادث مشغول باشد، بلکه دانشی است که با داوری نسبت به ارزشها و هنجارها توصیههای علمی خود را جهت گذار از نظام اجتماعی موجود و به سوی نظام اجتماعی مطلوب انجام میدهد. از این دیدگاه جامعهشناسی پوزیتیویستی و تفهمی جامعهشناسی محافظهکارانه است، زیرا قادر به داوری نسبت به ارزشها و هنجارهای اجتماعی نیستند و بلکه در خدمت ارزشها و هنجارهای موجود قرار میگیرند. /د103
1. دانش اجتماعی
نظام اجتماعی پدیدهای است که بر مدار آگاهی اجتماعی شکل میگیرد. هیچ کنش اجتماعی بدون نوعی آگاهی نسبت به آن کنش ایجاد نمیشود. اما دانش اجتماعی بهعنوان نوعی از معرفت و آگاهی که به کنش و رفتار اجتماعی و از جمله معرفت و آگاهی اجتماعی را موضوع نظر و مطالعه فرد قرار میدهد، پدیدهای متأخر از زندگی اجتماعی بشر است.
این نوع از دانش ناگزیر هنگامی شکل میگیرد که انسان در مناسبات و روابط اجتماعی خود با مشکل مواجه شود.
انسان درباره مشکلی که با آن برخورد میکند، میاندیشد و برای حل آن تلاش میکند. اندیشه درباره مسایل و موضوعات اجتماعی و تفکر و تدبر درباره کنشها و رفتارهایی که با دیگران انجام میدهد و یا دیگران نسبت به او انجام میدهند و تأمل درباره عوارض و لوازم فعالیتهای اجتماعی، دانش و علوم اجتماعی را بهدنبال میآورد.
بشر در طول زندگی اجتماعی خود همواره با مشکلات و مسایلی مواجه بوده است که در جریان همکاریهای جمعی، تقسیم کار و یا رویارویی با گروههای انسانی بهوجود میآمدهاند و همیشه درباره حل این مسایل اندیشیده و راههایی را برای حل آنها یافته است. این مجموعه اندیشهها که در هر جامعه به تناسب فرهنگ و تاریخ آن پدید آمده، آگاهی و دانش اجتماعی بشر را شکل داده است.
2. جامعهشناسی پوزیتیویستی
دانش اجتماعی در طول تاریخ اندیشه بشری بهصورتهای گوناگون حضور داشته است. از قرن نوزدهم به تناسب زمینههای معرفتشناختی و بسترهای هستیشناختی و انسان شناختی فرهنگ مدرن صورتی از این دانش با نام جامعهشناسی - sociology - متولد شد. در قرن نوزدهم در مسیر تحولات روشنگری مدرن، پس از افول راسیونالیسم و عقلگرایی مدرن، نوعی از حسگرایی که شناخت علمی را به دانش حسی و تجربی محدود میکرد، غالب شد این جریان را اثباتگرایی یا پوزیتیویسم مینامند. با غلبه اثباتگرایی و رشد علوم تجربی، دانش اجتماعی نیز الگو و روش خود را باید از علوم طبیعی میگرفت.اگوست کنت - متولد 1838 - که بنیانگذار این نوع از دانش اجتماعی شناخته میشود، در ابتدا با تأثیرپذیری از علوم طبیعی این دانش را فیزیک اجتماعی نامید و سپس لفظ جامعهشناسی را برای آن برگزید.جامعهشناسی از دیدگاه کنت همه علوم اجتماعی را در برمیگرفت و معنایی معادل با آن داشت. این دانش در عمل به شناخت پدیدههای جوامع مدرن محدود شد و بهتدریج برخی از شاخههای آن نظیر اقتصاد و سیاست نیز بهصورت دانشهای مستقل در کنار آن حضور به هم رساندند.موضوع، هدف و روش این دانش را بهصورت زیر میتوان بیان کرد.موضوع: جامعهشناسی قرن نوزدهم موضوع خود یعنی جامعه و پدیدههای اجتماعی را نظیر یکی از پدیدههای انداموار طبیعی در نظر میگرفت.
روش: جامعهشناسی پوزیتیویستی روش صرفا حسی و تجربی را بهعنوان روش علمی به رسمیت میشناخت. از این دیدگاه، کسانی که از ابزار معرفتی عقلانی و وحیانی برای شناخت عالم استفاده کنند، از معرفت علمی بهرهای ندارند. دانش اجتماعی پیشینیان نیز به دلیل استفاده از این وسایل غیرعلمی بوده است.
هدف: در قرن نوزدهم با غلبه رویکرد دنیوی و سکولار در جامعه صنعتی جدید، ارزشها و هنجارهای پیشین جامعه گرفتار تزلزل شده بود. هدف جامعهشناسی در این مقطع شناخت پدیدههای اجتماعی برای پیشبینی و کنترل آنها بود.
3. جامهشناسی تفهمی
از پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم با آن که روش تجربی و معنای پوزیتیویستی علم همچنان بهعنوان روش و معنای اصلی شناخت علمی مورد پذیرش جامعه علمی بود، تعدیلهایی در علم جامعهشناسی به وجود آمد و از این رهگذر نوع جدیدی از جامعهشناسی شکل گرفت که به آن جامعهشناسی تفهمی میگویند.
دیلتای با توجه به ویژگیهای کنش انسانی و معنادار بودن رفتارهای آدمیان به تفاوت موضوعات علوم انسانی با موضوعات علوم طبیعی پیبرده بود. ماکس وبر – جامعهشناس آلمانی ـ با تأثیرپذیری از دیلتای نوع جدیدی از جامعهشناسی را بنیان گذارد که کمتر از علوم طبیعی الگو میگرفت. خصوصیات این نوع از جامعهشناسی را به لحاظ موضوع، روش و هدف بهصورت زیر میتوان بیان کرد.
موضوع: او موضوع جامعهشناسی را کنش اجتماعی انسان معرفی کرد. براساس این دیدگاه موضوع جامعهشناسی از نوع موضوعات طبیعی نیست تا فقط با مشاهده و آزمون شناخته شود. بلکه موضوع جامعهشناسی رفتارهای معناداری است که تنها از طریق فهم و دریافت معانی آنها شناخته میشوند. به دلیل توجهی که ماکس وبر به ضرورت فهم معانی فعالیتهای کنشگران داشت. جامعهشناسی او را جامعهشناسی تفهمی مینامند.روش: وبر با آنکه همچنان به حس و تجربهعنوان شاخص اصلی شناخت علمی بها میداد به دو نکته توجه کرد :
اول: ذهن انسان در جریان شناخت تأثیر فعال دارد.
دوم: شناخت تجربی محدودیتهایی دارد. از نظر او جامعهشناسی علمی بهدلیل خصلت تجربی خود نمیتواند ارزش – داوری کند و درباره آرمانها و ارزشهای اجتماعی مختلف قضاوت کند، و یا آنکه از جامعه آرمانی سخن گوید.
هدف: در جامعهشناسی تفهمی هدف داوری ارزشی و انتقادی نسبت به ارزشها و نظام اجتماعی نیست، بلکه فهم پدیدههای اجتماعی جهت پیشبینی و کنترل آنهاست. در این نگاه، جامعهشناسی نظیر علوم تجربی خصلت ابزاری پیدا میکند.
4. جامعهشناسی انتقادی
جامعهشناسی از قرن نوزدهم از جهت موضوع خود با علوم طبیعی فاصله گرفت و در طی قرن بیستم از جهت روش خود بهتدریج به روشهای غیرتجربی نیز بها داد. این امر نوع جدیدی از جامعهشناسی را که جامعهشناسی انتقادی نامیده میشود، پدید آورد.
جامعهشناسی انتقادی و دیدگاههای پایان قرن بیستم تفاوتهایی با جامعهشناسی قبل از خود، از جهت موضوع روش و هدف پیدا کرد.
موضوع: جامعهشناسی انتقادی مانند جامعهشناسی تفهمی موضوع خود را از نوع موضوعات طبیعی نمیداند و به کنشهای انسانی و نقش اراده و آگاهی در آنها توجه دارد.
روش: این نوع جامعهشناسی به شناخت حسی و تجربی بسنده نمیکند و سطوح دیگری از معرفت و عقلانیت را که در فرهنگ و عرف اجتماعی بشر حضور دارند برای شناخت علمی به رسمیت میشناسد و به همین دلیل به داوریهای ارزشی با آنکه معیاری تجربی ندارند، تن در میدهد. جامعهشناسی انتقادی این بخش از دانش یعنی داوریهای ارزشی خود را با روشها و استدلالهای غیرحسی و غیرتجربی دنبال میکند.
هدف: جامعهشناسی انتقادی. تنها یک علم ابزاری نیست تا در خدمت وضع موجود به پیش بینی و پیشگیری حوادث مشغول باشد، بلکه دانشی است که با داوری نسبت به ارزشها و هنجارها توصیههای علمی خود را جهت گذار از نظام اجتماعی موجود و به سوی نظام اجتماعی مطلوب انجام میدهد. از این دیدگاه جامعهشناسی پوزیتیویستی و تفهمی جامعهشناسی محافظهکارانه است، زیرا قادر به داوری نسبت به ارزشها و هنجارهای اجتماعی نیستند و بلکه در خدمت ارزشها و هنجارهای موجود قرار میگیرند. /د103
ارسال نظرات