۲۴ آذر ۱۳۸۸ - ۲۳:۰۶
کد خبر: ۷۰۸۴۷
بخش نخست / مدیر گروه علوم تاریخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه:

شناسایی تفکر سیاسی معارضان قیام امام حسین ‌ضروری است

خبرگزاری رسا ـ مدیر گروه علوم تاریخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه گفت:دشمنی‌های امروز علیه تشییع به سبب ‌سه رکن مهم سیاسی ـ مذهبی غدیر، عاشورا ‌‌و مهدویت در تفکر شیعی است‌.
حجت الاسلام محمد رضا هدايت پناه مدير گروه علوم تاريخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

حادثه پرماجرای کربلا به اذعان بزرگان دین اتفاقی بی‌نظیر در دنیای خلقت بوده که پس از آن کتاب‌ها نگاشتند، سخنان فراوانی به میان آوردند و همچنین عزاداری و اندوه پیشه کردند، این اتفاق که نتیجه‌ اش شهادت محبوب خدا، امام حسین(ع) بوده، آغاز تازه‌ای برای درنوردیدن حق و باطل به شمار می‌رفت تا جریان اندیشه و بصیرت از وادی کربلا ‌به فرهنگ‌های اجتماعی رهنمون شود که امروزه شاهد آن هستیم.
 
تا کنون در عرصه ریشه‌یابی نهضت حسینی پژوهش‌های درخوری تدوین و ارائه شده که به نظر می‌رسد به سبب گستردگی این قیام، هنوز می‌توان در این‌باره تفکر کرد و قلم زد؛ از این رو خبرنگار خبرگزاری رسا به مناسبت فرارسیدن ماه محرم در گفت‌وگویی با حجت الاسلام محمد رضا هدایت‌پناه، نویسنده کتاب«بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا» و مدیر گروه علوم تاریخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، به بررسی این واقعه با نگاه به جریان‌هایی که در جبهه معارضان امام حسین(ع) می‌گذشت، و همچنین به تفکر سیاسی معارضان و جایگاه امروزه آن پرداخته است.
 
نوشتار ذیل بخش پایانی گفت‌وگو با این پژوهشگر حوزوی است، ‌که تقدیم خوانندگان خبرگزاری رسا می شود.
 
رسا ـ هدف شما از پرداختن به این موضوع چه بوده است؟

درباره این کتاب، آن چیزی که دغدغه اصلی من را از سال‌ها پیش درباره عاشورا پژوهی مشغول کرده بود، مسأله ماهیت فکری و سیاسی معارضان امام حسین(ع) در کربلا و ضرورت بررسی این ماهیت در پژوهش‌های شیعی بوده است.
 
برای من این مسأله بسیار قابل تأمل بود که چه کسانی و به چه شکلی، سمت و سو و حرکت امام حسین(ع) را به سوی عراق تغییر دادند؛ ما نمی‌گوییم ابتدا امام حسین با دعوت کوفیان و عراقی‌ها حرکت خود را آغاز کردند؛ اما در این که با دعوت کوفیان جهت خود را از مکه به سوی عراق ‌تغییر دادند، تردیدی نیست.
 
خوب از یک سو می‌بینیم دعوت‌ها شده، از سوی دیگر‌ نیز این قیام به بدترین شکل خود در تاریخ اسلام به وقوع پیوست و همچنین در جغرافیای این حادثه، بنا‌بر مشهور و شناخت کلی‌ای که از مردم کوفه و عراق در دست است، بیشتر محل زندگی ‌تشیع بوده‌ و این تعارض ذاتی چگونه با هم جمع‌ می‌شود و چگونه ممکن است ‌‌در حوزه جغرافیایی تشیع این واقعه خونین رخ دهد.

اینها نیاز داشت‌ به این که ما دوباره همه منابع را با این رویکرد مطالعه و بررسی کنیم.

رسا ـ بازخوانی این حادثه از این منظر، مگر تا کنون صورت نگرفته است؟
 
من مطمئن بودم که در حوزه عاشورا پژوهی برای چنین سؤال و شبهه‌ای اقدامی صورت نگرفته است؛ شاید از این منظر باشد که اصل این شبهه برای پژوهشگران ما هنوز تحقق نیافته و یا این‌که پژوهشگران متوجه این شبهه شده‌اند؛ اما با توجیهات و مستندات غیر علمی، پاسخ ضعیفی را ارائه کردند.
 
من حتی در قلم برخی بزرگان نیز چنین لغزشی را دیدم که این شبهه که برای تشیع که خیلی گران تمام شده، به صورت ارسال مسلمات قبول شد.
 
رسا ـ پس اولین کاری که صورت دادید شناخت تاریخی این شبهه در میان تشیع و چگونگی پاسخ به این شبهه بود؟
 
من اولین کاری که می‌بایست می‌کردم؛ شناسایی اصل این شبهه بود که از دوجهت برای من مهم بود؛ یکی از جهت دشمن‌شناسی و ماهیت فکری و از سویی دیگر تاریخ تشیع با نگاه به اشکالی که از این ناحیه به تاریخ تشیع شده و تهمتی که به تشیع زده شد. این دو موضوع، ‌آن‌قدر دارای اهمیت است که ما نمی توانیم‌ چشم خود را از آن ببندیم‌.
 
اولاً مسأله دشمن شناسی و ماهیت فکری و سیاسی معارضان قیام کربلا به دلیل این که در عرصه عاشورا پژوهی به جبهه مثبت قیام کربلا بیشتر نگاه شد تا به جبهه منفی؛ بنابراین پژوهشگران از این مسأله غفلت ورزیدند،‌ چون دوست دارند به خود امام حسین(ع) و اصحاب امام حسین بپردازند.
 
البته این نکته با نگاه به وضعیت روحی و روانی جامعه ‌‌است؛ یعنی جامعه دوست دارد، بیشتر امام حسین(ع) و یارانش و فضائل آنان را بشناسد که شناخت این بزرگواران نیز کاری مثبت و کاربردی است؛ ‌اما این یک سوی قضیه است؛ به هر حال شما برای این که همه عاشورا را نگاه کنید، نمی توانید یک بخش آن را تماشا کنید؛ چه نقاط مثبت یک واقعه را و چه نقاط منفی را.

به یقین همه مباحث عاشورا و همه حوزه‌های مربوط به آن باید بررسی شود، همه افراد گردانندگان یک واقعه تاریخی هستند؛ منتهی یک گروه در جبهه حق و گروهی دیگر در جبهه باطل به چشم می‌خورد.
 
رسا ـ یعنی درعرصه عاشورا پژوهشی تا‌کنون به زاویه منفی‌ به صورت جامع نگاه نشده است؟

اگر ما می خواهیم حتی به اهداف و عمق واقعه کربلا پی ببریم، ناچاریم به زاویه منفی نیز نگاه کنیم تا عمق این حادثه با بررسی ماهیت سیاسی و فکری دشمنان در واقعه کربلا و عمق اهداف امام حسین(ع) بیشتر روشن شود.
 
حالا این موضوع به دلایل گوناگون و با سطحی‌نگری در بررسی جبهه منفی مطرح شده و تقریباً با ارائه غیر مستند‌ توجیهات، مسأله را جمع کرده‌اند؛ یعنی در بررسی آن چیزی که از نظر فکری و سیاسی‌،‌ بازیگران جبهه معارض را به میدان آورده، کار دقیقی صورت نگرفته است.
 
مباحث فکری در این گونه مباحث نیازمند احاطه کامل به موضوع است و باید روشن شود اقدام‌ها از چه ناحیه‌ای سرچشمه می گیرد و با چه پشتوانه فکری، ‌مذهبی و سیاسی، خود را بروز می دهد که در این زمینه کم‌کاری صورت گرفته است.
 
رسا ـ آیا نپرداختن به این شبهه، سبب سوء استفاده دشمنان ما شده است؟

ما چون دشمن‌شناسی واقعی را صورت نداریم، نتوانستیم شبهه‌ای را که در قرن ها جریان داشته است به آن نپردازیم و از سویی توجیهات غیر مستند در پاسخ به این شبهه را نمی‌توان نادیده گرفت.
 
پرداختن به یک شبهه نیازمند درک آن شبهه و موضوع است ، من در کتاب‌«بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا» نشان دادم این شبهه، شبهه چند قرن در بازتاب مسائل کربلا است؛ یعنی از همان زمان که این واقعه اتفاق افتاد تا‌کنون این شبهه از سوی دشمنان عاشورا جریان دارد.

بنابر این چه اتفاقی افتاد که در کنار این ‌تبلیغات و شبهاتی که متوجه تشیع بوده، هنوز در عرصه عاشورا پژوهی به آن پرداخته نشده است؛ البته ممکن است در این باره سخنانی گفته شود؛ اما به دلیل جامع نبودن، متقن و مستند نبودن پاسخ‌گو نخواهد بود و دردی را دوا نخواهد کرد و در این نکته ‌هم باید دقت کرد که پاسخ ضعیف به شبهه‌ای نه تنها، پاسخ به شبهه نیست و شبهه را از بین نمی برد؛ بلکه شبهه را تقویت‌ می‌کند.
 
پس وظیفه داریم برای این که تحلیل نهضت امام حسین(ع) را به صورت جامع و کامل به جامعه ارائه دهیم، نیازمند دشمن شناسی هستیم؛ چون دشمن‌شناسی بینش عمیقی حتی در عرصه کاربردی به انسان می‌بخشد.
 
رسا ـ چه مقدار بررسی این شبهه در عصر حاضر ضرورت دارد.
 
پاسخ این سؤال شما وجه دوم اهمیت این موضوع است، امروز در جهان اسلام ‌به دلایل حوادث سیاسی، انقلاب اسلامی و مسائل جهانی، ‌به تشیع نگاه خاصی شده است. به سبب تأثیری که این مذهب امروزه دارد.
 
امروز چه افراد تابلو‌دار و قسم خورده و چه افراد متعصب و مغرض ضد شیعی همه در جهت کوبیدن تشیع در حال تلاش هستند.

اینها با یک صدا، یک مسأله را مطرح می کنند و این مسأله در حقیقت گرته‌برداری از همان شبهه‌ای است که اموی‌ها در آن همان روز اول می‌خواستند در جامعه ترویج دهند که تأثیر خود را برجای گذاشته است.
 
ببینید تشیع دارای سه رکن مهم سیاسی ـ مذهبی است که یکی نماد غدیر و ولایت امیرالمؤمنین(ع) است که اصل و اساس تشیع است؛ ولی آن چیزی که در تداوم این ولایت است ‌که همه فعالیت های دشمنان را هیچ و پوچ می‌کند عاشورا و تأثیر آن در اندیشه شیعی و قیام انقلاب اسلامی است و سومین رکن سیاسی ـ مذهبی تشیع هم مسأله مهدویت است.
 
دشمن با شناختی که در این سه حوزه دارد و کاملا می دانند این سه حوزه چه توانمندی های عظیمی در خود دارند و می‌داند که این حوزه‌ها اگر دست به دست هم دهند، مسأله حرکت و تفکر شیعی جهانی می‌شود؛ بنابر این طبیعی است که دشمن همچون یهودی ها و اسرائیلی‌ها که با مطالعه در عرصه شیعه‌شناسی و مهدویت سابقه دارند، در برابر چنین جریانی موضع بگیرند، سخن بگویند و نتایج آن را هم انعکاس دهند.
 
بعضی از فرقه های افراطی اهل سنت مانند وهابیت که ما اصلا آنها را سخنگوی اهل سنت نمی‌دانیم در همین راستا تلاش تبلیغاتی خود را گسترش داده‌اند. این فرقه‌ یک خط انحرافی بوده و خود اهل سنت نیز گرفتار آن شده‌اند؛ از زمانی که قبلا گرفتار بودند تا کنون.

این فرقه افراطی گفتند که ما این توانمندی را چگونه می‌توانیم از شیعه بگیریم‌. در یک زمانی بر سر نمادهای ظاهر ی عاشورا تبلیغ می‌شد و در نتیجه بر شیعه این اشکال را می‌گرفتند تا از این راه، حقیقت عاشورا را کم‌رنگ کنند و شیعه را به خرافه پرستی و حرکات غیر متعارف و انسانی متهم و محکوم کنند؛ البته اشتباهاتی از سوی برخی صورت گرفته است.
 
اما این شبهه کاری به نمادهای ظاهری ندارد، امروزه نمی‌گویند که چرا نماد عزاداری به این شکل است و اگر به شکلی دیگر باشد، صحیح است؛ در واقع بحث بر سر نمادها نیست‌. فرض کنید که دشمن می‌گوید: قمه زنی نکنید. ما هم قبول داریم؛ اما دشمن دوباره با برپایی هیأت های عزاداری مخالفت می‌کند.
 
دشمن با ادامه ترویج شبهه‌هایی که در عرصه نمادهای ظاهری وجود دارد،‌ تهاجم خود را این بار عمیق تر و گسترده تر آغاز کرده است؛ حتی آنان شبهه‌ای را مطرح می‌کنند که گاهی خودمان نیز چنین شبهه‌هایی را باور می‌کنیم.
 
رسا ـ این شبهه فکری وسیاسی در جبهه دشمنان با استفاده از چه مقدماتی ‌شکل گرفته است؟

آنها می‌گویند که شما مدعی اهل بیت هستید و تاریخ تشیع ضد اموی و ضد ظلم و ستم‌‌ بوده است‌. آنها با قبول این مقدمات و چینش این مقدمات در صدد متهم‌کردن شیعه هستند و خیلی راحت می گویند: شما مدعی پیروی اهل بیت(ع) هستید‌. اما تاریخ تشیع شما، موافق اهل بیت بوده یا علیه آنان جبهه گرفتند؟ آیا به نفع آنان اقدام کرده یا این که هر جایی که اهل بیت در تاریخ سیاسی و اجتماعی شما بوده‌اند، تشیع به نوعی به آنها ضربه زده است؟
 
می‌گویند‌: امیرمؤمنان(ع) را چه کسانی جز شیعیانش به شهادت رساندند؟! امام حسن(ع) را چه کسانی جز شیعیانش تنها گذاشتند؟! جنگ خوارج را چه کسانی به راه انداختند؟

می‌گویند: تاریخ تشیع شما در شام که نیست، مرکز آن عراق و کوفه است؛ پس به تاریخ عراق و کوفه نگاه کنید.  

درباره قیام امام حسین هم می‌گویند: امام حسین را چه کسی دعوت کرد و چه کسانی ایشان را تنها گذاشتند؟ حرکت توابین برای اقرار ظلم ‌قطعی خودشان به اهل بیت به وقوع پیوست و گرنه معنا ندارد که به قیام انتحاری دست بزنند. سپاه عمر سعد را چه کسی تشکیل داد؟

داریم که از شام کسی در سپاه عمر سعد نبوده و همه از شهرهای شیعه نشین آماده شدند. یهود و مسیحیت هم شاید از ما ایراد بگیرند که یهود و مسیحیان هفتاد پیامبر را در یک روز می کشتند، شما پسر پیامبر را در یک روز به گونه‌ای فجیع کشتید.
 
یکی از سلفی‌ وهابی گفته است که شما به سبب سرپوش گذاشتن به آن جنایت‌ها عزاداری می‌کنید واین را تظاهر و فریب می‌دانند.
 
این قضیه دیگر به نماد عزاداری ها کاری ندارد، این سخن با هدف خلع سلاح کردن شیعه گفته می‌شود، ‍ این شعار پررنگ تشیع را که بر سر عاشورا نهاده شد را می خواهند از ما بگیرند‌. آن وقت شیعه با چه ادعایی می‌خواهد آرمان های خود را همچون ظلم ستیزی، عدالت‌جویی، انسان دوستی، اسلام واقعی و ضد اموی را ارائه دهد و اشکالات آنها را زیر سؤال ببرد.
 
ما نمی‌توانیم در برابر شبهه درباره تاریخ فکر و پرونده سیاسی خود ساکت بنشینیم. تازه اگر دشمنان مماشات کنند حداقل این واقعه که در تاریخ اسلام اتفاق افتاده و ما واقعه‌ای همچون عاشورا نداریم،می‌گویند: دو گروه در این حادثه صاحب سهم‌اند یکی امویان و یکی هم شیعه.

احزاب سیاسی و مذهبی جامعه قرن اول هجری خوارج، اموی‌ها، قاعدین، عثمانی‌ها و شیعه بوده‌اند. اینها می‌گویند، مسبب اقوی از مباشر است؛ اما مباشر را نمی‌توان تبرئه کرد. و بر این تأکید دارند که اموی ها و شیعه دو گروهی بودند که حادثه کربلا را به وجود آورده‌‌اند.
 
حتی وهابی‌ها می‌گویند که اصلا یزید دخالتی در عاشورا نداشته و دستوری نداده است. کارگزار خود‌سری مانند ابن زیاد بدون مشاوره با خلیفه با نیروهای شیعه اقدام به این جنایت کرده و حتی مسبب بودن یزد را هم تبرئه کردند.
 
تبرئه یزید به یک اعتبار به معنای این است که همه مسلمانان بر این امر اتفاق دارند که ‌کشتن فرزند رسول خدا اشتباه بوده؛ اما سلفی‌ها با این‌ ادعا می‌خواهند ‌این جنایت دامن خلیفه را نگیرد.

در عرصه عاشورا پژوهی به این می‌پردازند و در‌صدد ارائه تحلیل جامع و کامل ارائه هستند؛ از این رو وهابی‌ها در کشورهای اسلامی دارند این شعار و شبهه را مطرح می‌کنند و می‌گویند: شیعیان اولیه خودشان به جنایت عاشورا اعتراف می‌کردند؛ اما علمای شیعه بعدها بر سر این حادثه سرپوش گذاشتند‌.
 
رسا ـ نخستین‌بار چه کسی این شبهه و تهمت را علیه تشیع مطرح کرد و چگونه مطرح شد؟
 
در این کتاب‌، مباحث و تاریخچه این شبهه را بررسی کردم یعنی از زمانی که شبهه ارائه شد تا امروزه در این کتاب مطرح و بررسی شد.

خط جامعی که از همان قرن اول دارند دنبال می‌کنند تمامی آنها ضد شیعی است‌. درست بعد از جنایت، اولین خطبه ای که عبدالله بن زبیر در مکه ایراد کرد گفت: اراذل و اوباش کوفه امام حسین(ع) را دعوت کردند و خودشان نیز او را به شهادت رساندند. بعد از او ابوجعفر منصور دوانیقی در مورد قیام سادات حسنی گفت: جدشان توسط شیعیان کشته شد و امام حسن(ع) هم خلافت را کنار گذاشت، پس دیگر نباید مدعی شوند.
 
جنایتکار اعتراف به جنایتش نمی‌کند یا می‌گوید من نبودم و یا توجیه می کنند . این روایت را شنید‌ه‌اید رسول خدا(ص) خطاب به عمار فرموده است:‌که« تقتله الفئة الباغیه» عمار را گروه طغیانگر و یاغی خواهد کشت، اصحاب عبدالله ‌بن مسعود نزد امام علی نمی آمدند و می گفتند ما به جنگ نمی آییم تا «فئه باغیه» شناخته شوند و بفهمیم که عمار به دست چه کسانی کشته می‌شود.
 
وقتی در صفین عمار شهید شد این چهارصد نفر که از اصحاب عبدالله بن مسعود بودند و کنار رفته بودند، گفتند‌: الان حق ظاهر شد.

بعد از این جنایت شامیان و رؤسای ارشد و فرماندهان گفتند که عمار در جبهه با علی(ع) بود و از سوی سپاه معاویه کشته شد. بعد به این نتیجه رسیدند که «فئه باغیه» ما شدیم و این روایت اساس سپاه معاویه را داشت برهم می‌زد تا آشوب به وجود آمد تا این که معاویه از عمرو عاص خواست که یاری‌اش کند، عمر وعاص گفت: عمار را کسی کشت که او را به صحنه جنگ آورد و آن علی بن ابی‌طالب است و این‌چنین جنایت‌شان را توجیه کردند؛ البته امیرمؤمنان پاسخ دادندکه اگر این باشد، پس حضرت حمزه، عموی پیامبر ‌را که در جنگ احد به شهادت رسید، پیامبر(ص) به شهادت رسانید. این پاسخ مانند آبی بر روی آتش بوده است.
 
بنابراین قضیه اموی‌ها این گونه بود. یزید هم همین کار را کرد چون بازتاب منفی آن عظیم بوده و به سبب افشاگری‌هایی که حضرت زینب(س) در کوفه و شام و در جاهای دیگر کرده،‌ آنها شروع به تبلیغات وسیع کردند که ما چنین جنایتی را مرتکب نشده‌ایم و خود را تبرئه می‌کردند.
 
عبدالله بن زبیر شیعیان را به خاطر قیام مختار می‌کوبید‌. به نظر من این شبهه بسیار قابل تأمل است و نمی‌توان آن را بی‌پاسخ گذاشت. دشمن همچنان این شبهه را پرورش می‌دهد و بر کارش اصرار دارد.
 
با اسناد و مدارکی که در این کتاب آورده‌ام؛ سابقه فکری و سیاسی نیرو‌های معارض و ادبیات و پرونده‌ای که در تاریخ سیاسی آنها وجود دارد نشان می دهد که همه‌ آنها شیعه نبوده‌اند؛ بله ممکن است تعدادی مه در سپاه ابن‌سعد‌ پیرمرد و ضعیف هم بوده ‌و یا از گروه اراذل و اوباش باشند و یا زندانی های که توسط عبیدالله آزاد شدند، باشند که این مسائل در تحلیل های این‌گونه‌ جایگاهی ندارد‌. همان‌گونه که در کودتای 28 مرداد نیز چنین روشی پیش گرفته شد و انقلابی‌ها از سوی مشتی اراذل سرکوب شدند.
 
یک بخش دیگر نیز تبلیغات وسیعی بوده که نیروهای خود را سازماندهی و مدیریت کردند و آنها را به سمت کربلا فرستادند.
 
رسا ـ بخش پایانی ‌این گفت‌وگو به زودی در خبرگزاری رسا منتشر خواهد شد./119/گ402/ الف
ارسال نظرات