عضو هیات علمی دانشگاه باقرالعلوم:
نهادینهکردن قرآن در جامعه با مهندسی فرهنگی امکانپذیر است
خبرگزاری رسا ـ استاد و قرآن پژوه حوزه علمیه قم گفت: در حال حاضر مهجوریت قرآن به صورت کامل وجود ندارد و ارتباط بین قرآن، جامعه و حوزههای علیمه برقرار است.

قطعاً بحث از بینبردن مهجوریت در جامعه، کار یک نهاد یا یک سازمان نخواهد بود، بلکه این کار هم مثل همه کارهای فرهنگی دیگر به یک مهندسی فرهنگی احتیاج دارد. دولت، وزارت آموزشوپرورش، وزارت آموزش عالی، حوزههای علمیه، صداوسیما و وزارت ارشاد میتوانند با تشکیل شورایی چند نفره کمسیونهای تخصصی یک کار ساختارمند و منظم را ارائه دهند. در همین خصوص گفتوگویی را با استاد و پژوهشگر حوزه علمیه حجتالاسلام حسن معلمی، به انجام رساندهایم که از نظر شما خوانندگان محترم رسا میگذرد.
رسا ـ بحث از مهجوریت قرآن را تا چه اندازه مفید و مؤثر میدانید؟
خوب این بحثِ بسیار ارزشمندی است و لازم و ضروری به نظر میرسد، چون ما مسلمان هستیم و معتقدیم که در بخش عقاید، احکام و اخلاق و به عبارت دیگر در تمامی امور زندگی باید از خداوند متعال برنامه را دریافت نماییم و قرآن، بیان کننده همین برنامههاست. بنابراین خیلی مهم است که آیا ما به قرآن عمل میکنیم یا نه؟ یعنی آیا ابعاد مختلف آن را فهمیدهایم و در مرحله دوم آیا به این ابعاد عمل میکنیم.
رسا ـ آیا شما قائل به مهجوریت قرآن در جامعه هستید؟
ببینید قرآن به یک معنا مهجور نیست، اما به یک معنا هم ممکن است مهجور باشد. به تعبیر دیگر باید سطوح و ابعاد مهجوریت را همانطور که در سؤال شما هم بود روشن کنیم. از آن جایی که مردم ما تابع مراجع تقلید هستند و پای منبر علما و بزرگان و مبلغان دین مینشینند و در بخش احکام از رسالههای عملی استفاده میکنند پس با قرآن مرتبط هستند، چون اصل این است که مراجع این فتاوا را از کتاب و سنت استخراج میکنند و همچنین اگر کسی پای سخنرانی مبلغان ما بنشیند و اخلاق گوش کند، چون اخلاق غالباً برگرفته از قرآن و سنت است، پس شخص با قرآن مرتبط است. یا همین دورههای معارف قرآنی که در مدارس راهنمایی و دبیرستان گذرانده میشود باز هم در آن بحث ارتباط با قرآن است. پس به یک معنی میتوانیم بگوییم قرآن مهجور نیست، یعنی به طور کامل بین جامعه دینی ما و قرآن جدایی حاصل نشده است، چون اگر اینگونه بود که اصلاً انقلاب اسلامی شکل نمیگرفت، چون فرمایشات امام همه از دین و اسلام بود. رهبری و مراجع ما هم درحال حاضر همین طوراند. بنابراین مهجوریت کامل وجود ندارد، بلکه به یک معنا ارتباط بین جامعه و حوزههای علیمه ما و قرآن برقرار است.
رسا ـ هر چند به صورت غیرمستقیم؟
بله، هر جند به صورت غیرمستقیم، یعنی بحث در این است که قرآن چه ابعادی در عرض هم و چه لایههای در طول هم دارد، اما آیا ما اولاً توانستهایم حوزههای علمیه را به همه ابعاد، آنهم در تمام مراتب ظهور و بطون قرآن شکوفا کنیم و آیا توانستهایم در جامعه نیز چنین کاری را به انجام برسانیم؟ باید گفت نه، اگر مهجوریت را در ابعاد مختلفش با مراتب مختلف قرآن در نظر بگیریم قرآن هنوز به تمام وجود وارد حوزههای علمیه و جامعه ما نشده است.
رسا ـ ولی بزرگانی نظیر علامه طباطبایی در همین حوزه رشد کرده است.
البته در حوزه علمیه عدهای مانند علامه طبابایی به صورت فردی سراغ قرآن رفتهاند، اما آیا فقهای ما هم با قرآن سروکار داشتهاند یا فیلسوفها و عرفای ما به اندازهای که شایسته قرآن است با قرآن مأنوس بودهاند؟ اگر این گونه نگاه کنیم میبینیم نه، مثلاً آیا طلاب ما که وارد حوزهها میشوند روند تعلیماتوآموزشهای آنها به گونهای هست که سالبهسال بیشتر با قرآن آشنا شوند، خوب متأسفانه این طور نیست، یعنی بعضی وقتها طلبه بعد از پنجاه سال آن گونه که باید با قرآن مأنوس باشد، نیست یا آیا منبریهای ما که برای تبلیغ میروند اول یک آیه از قرآن را میخوانند و بعد آیه را تفسیر کنند؟
رسا ـ اگر آیهای هم خوانده میشود برای متبرک شدن کلام و منبر است و بعد دوباره همان روایات همیشگی خوانده میشود.
بله، یا روایت یا داستان گفته میشود و به تعبیر دیگر روند جاری و ساری نهادینه شدهای که جامعه ما را روزبهروز و سالبهسال با قرآن بیشتر آشنا کند، وجود ندارد، چون باید این مسأله سازماندهی شود که نشده است. به عنوان مثال صداوسیما بیاید در یک طرح ده ساله برنامههایی را تنظیم کند که بعد از ده سال آن کسانی که مخاطب او بودهاند یک دوره قرآن را گذرانده باشند یا یک متن همراه با ترجمه قرآن را دیده باشند. بنابراین باید با برنامهریزی دقیق، کاری صورت گیرد که از کودک و نوجوان و جوان گرفته تا زن و مرد مسن همه با برنامهریزیهای انجام شده با قرآن آشنا شوند. ممکن است گفته شود همه مردم مخاطب تلویزیون نیستند، اما میتوان با ایجاد جاذبه در برنامهها کاری کرد که اکثر مردم بتوانند از قرآن استفاده نمایند که ما چنین برنامهریزی نداریم.
رسا ـ حتی حوزههای علمیه هم میتوانند چنین برنامهریزیهایی داشته باشند.
کاملاً درست است. حوزههای علمیه هم میتوانند با برنامهریزی کاری کنند که طلبه از زمان طلبه شدنش تا زمانی که وارد درس خارج میشود بتواند یک دوره تفسیر متناسب و متوسط را فرا بگیرد.
رسا ـ یعنی به تناسب پایهها، دروس تفسیر هم برقرار باشد.
همینطور است، ولی ما چنین برنامهریزی نداریم و متأسفانه باید گفت قرآن هم در حوزههای علمیه و هم در مراکز دانشگاهی و هم در جامعه و صداوسیمای ما هنوز اصل و محور نیست، بلکه حاشیه است، البته این مطلب هم به این معنا نیست که ما در تلویزیون مرتب تفسیر پخش کنیم. شما میتوانید قرآن را با ساختن یک فیلم به مردم نشان بدهید. من نمیگویم حتماً باید با تفسیر و سخنرانی قرآن را گسترش داد.
شما ببینید کار آقای قرائتی یک کار است، کار یک مفسر بزگوار هم یک کار است، همه خوب هستند، اما چه بسا بتوان قرآن را به شکل فیلم، داستان شعر و سایر برنامههای هنری، بهتر نشر و گسترش داد. در هر صورت باید محتوای قرآن را وارد زندگی مردم کرد. مسؤولان میتوانند بر روی ساخت فیلمهای قرآنی سرمایه گذاری کنند مثل اصحاب کهف که البته به نظر من از حضرت یوسف موفقتر بود. خلاصه بحث این که میتوان گفت قرآن به یک معنی مهجور است و به یک معنی مهجور نیست.
رسا ـ بعد از انقلاب هیچ شکی نیست که ما توانستیم گامهای مهمی در رفع مهجوریت قرآن برداریم، اما در مقایسه با کشورهای اسلامی چطور؟ آیا آنها از ما جلوتر نیستند؟
این نکتهای که فرمودید خیلی منصفانه بود که بعد از انقلاب کارهای بسیار زیادی انجام شده است و این که ما بگوییم کاری صورت نگرفته است بیانصافی است. همه در حد توان در حال کارکردن هستند پس نمیگوییم کار نمیشود، بلکه میگوییم آنگونه که حق قرآن است کاری صورت نگرفته است.
چون ما معتقد هستیم همه ابعاد زندگی ما باید منطبق با قرآن باشد. خوب اول باید به این ابعاد آگاهی داشت تا بتوان آن را به کار گرفت و این همان کاری است که انجام نشده، اما در جنبههای مثل قرائت، درست است که کشورهای دیگر از ما جلوتر هستند، اما سطحی و مقدماتی است.
رسا ـ سؤال ما هم همین است که آیا ما در همین سطح اول موفق بودهایم؟
بله،این درست است که در همین مباحث ظاهری هم ما بهتر میتوانیم کار کنیم، اما طبق فرمایش مقام معظم رهبری یادمان باشد که این سطح اول ابزاری برای سطح بَعدی است و به تعبیر دیگر قرائت و روخوانی باید خوب باشد و قاریان تشویق شوند، اما نه به این معنی که اینها مطلوب اصلی ما هستند، بلکه اینها باید پلی باشند برای مراحل بعدی، چون اگر جوانان ما روخوانی خوبی داشته باشند این باعث مأنوسشدن به قرآن میشود و این مأنوس بودن باعث میشود تا بتوان او را با محتوای قرآن آشنا کرد، لذا ظاهر قرآن هدف نیست، اما برای هدفهای بعدی مشوق است. بنابراین هرچه بیشتر گسترش پیدا کند بهتر است.
رسا ـ آیا با این مطلب موافق هستید که ما شیعیان برخلاف اهل تسنن بیشتر به مستحبات توجه میکنیم تا واجبات؟
این را من نمیدانم و علل و عوامل آن را باید بررسی کرد. شاید علت این که آنها بیشتر به واجبات توجه دارند این است که دستشان از اهلبیت کوتاه است و فقط قرآن را دارند، ولی ما چون اهل بیت را داریم و معارف اهلبیت مفسر و مبین قرآن است بیشتر با آنها انس گرفتیم. منتها قبول هم داریم این مسأله دلیل نمیشود ما از قرآن غافل باشیم، چون پیامبر فرمودند من دو ثقل را برای شما به یادگار میگذارم و به نظر می رسد ما به یک طرف که اهلبیت باشد بیشتر اهمیت دادهایم، در حالی که باید به هر دو طرف اهمیت داد. علاوه براین که ثقل اکبر، قرآن است. بحث واجبات که شما میفرمایید اهلسنت بیشتر اهمیت میدهند به خاطر مسائل تربیتی است که در بین سنیها از بچگی صورت میگیرد. علاوه بر اینکه در مکه و مدینه این مسائل اجباری است، یعنی اگر کسی هنگام نماز جماعت مغازهاش باز باشد جریمه میشود. نمیخواهم بگویم این کار درست است یا غلط یا این کار را مذمت کنم، اما میخواهم بگویم همین مسائل به تدریج باعث شده است که این مسائل نهادینه شود. ولی در کشور ما این شیوهها کشش ندارد، چون این مسأله به شیوههای حکومتداری بر میگردد. بنابراین در کشور عربستان که پادشاهی است میتوان این کار را کرد، اما در جامعهای که دموکراسی برقرار است و قرار است مردم با آگاهی امری را انتخاب کنند دیگر مدل اجبار جوابگو نخواهد بود، بلکه ممکن است نتیجه عکس دهد.
رسا ـ ولی به نظر میرسد چنین رفتارهایی در یک جامعه نتیجه تربیت خانوادگی و اجتماعی باشد تا اجبار.
نه اینگونه نیست. آنها در بحث نماز جماعت اجبار دارند. اهتمام به نماز را نمیگویم، بلکه اهتمام به نماز جماعت را میگویم. لذا ما میگوییم باید بیشتر کارهای فرهنگی انجام دهیم و از ابزار تعلیموتربیت استفاده نماییم تا بچهها از بچگی با قرآن پیوند برقرار کنند. بحث واجبات و مستحبات هم بحث دیگری است.
رسا ـ برخی به این مسأله که مردم ما بیشتر از مفاتیح استفاده میکنند تا قرآن، انتقاد دارند.
این که در جامعه ما اقبال به مستحبات مانند مفاتیح بیشتر از قرآن است به این خاطر است که تبلیغات ما این گونه صورت گرفته که دعاها، ثمرات مختلفی دارند و روی اینها تأکید شده است، در حالی که ما باید تأکیدمان را به همان اندازه یا بیشتر روی قرآن هم ببریم که مثلاً اگر این آیه را بخوانیم این اندازه ثواب دارد، از طرف دیگر خیلی از داعاهای مفاتیح ارجاع به قرآن دادهاند مثل اینکه در فلان نماز باید سوره یس خوانده شود. لذا در برخی از اوقات مفاتیح ما را به قرآن ارجاع میدهد، ولی قبول دارم که کافی نیست و ما باید کاری کنیم که قرآن از مفاتیح بیشتر مورد رجوع قرار گیرد، آن هم نه فقط صرف خواندن ظاهری، بلکه از باب توجه به معانی قرآن.
رسا ـ برای نهادینهشدن قرآن در جامعه چه راه حلی پیشنهاد میکنید؟
ببینید این کار، کار یک نهاد یا یک سازمان نیست، بلکه مثل همه کارهای فرهنگی دیگر یک مهندسی فرهنگی میخواهد. دولت، وزارت آموزشوپرورش، وزارت آموزش عالی، حوزهها، صداوسیما و وزارت ارشاد همه با هم باید شورایی هفت یا هشت نفره تشکیل دهند و با کمسیونهای تخصصی یک کار ساختارمند و منظمی را ارائه دهند که اگر ما میخواهیم مثلاً تا ده سال دیگر در این زمینه جلو رفته باشیم طبق برنامه باشد. همچنین باید از کارهای موازی به شدت پرهیز کنیم. بنابراین باید وظیفه هر نهاد به خوبی روشن باشد تا هیچ نهادی وارد حوزه کار دیگری نشود. در نتیجه کار هر نهادی مکمل کار نهاد دیگر خواهد بود.
رسا ـ به نظر شما انجام چنین کاری ممکن است؟
بله، کاملاً شدنی است، البته نه این که ما بخواهیم جلوی کارهای متفرقه را بگیریم، بلکه باید کارهای متفرقه را زیر یک نظام واحد در بیاوریم که مکمل هم باشند.
رسا ـ به نظر میرسد در حوزههای علمیه ما، محوریت با روایت است.
واقعاً همین طوراست که میفرمایید.
رسا ـ و این روندی بوده است که سالیان سال مرسوم بوده و حتی گفته میشود زمانی همین توضیح المسائل کاملاً روایت بوده است.
احسنت، این هم درست است.
رسا ـ با این اوصاف به نظر شما چرا درحوزههای ما روند بدین شکل بوده است که روایات جایگاه بهتری نسبت به قرآن داشته باشند؟
متأسفانه این مشکل وجود دارد. لذا میبینید در بحث مکاسب محرمه مرحوم شیخ انصاری با مکاسب محرمه شروع میکند، اما حضرت امام و آقای خویی آیات را مطرح میکنند و حتی بعضی از مدرسان که صلاح نیست من نام آنها را ذکر کنم در اول کتابشان آیات قرآن را ذکر میکنند و بعد وارد روایات میشوند و همین هم درست است، چون ما باید در هر بحث فقهی اول باید سراغ قرآن برویم تا ببینیم چه چیزی به دست میآید و بعد ببینیم ذیل آیه چه روایاتی وارد شده است مثل تفسیرالمیزان. لذا اصل باید این گونه باشد، ولی شاید سر اینکه روایات بیشتر مطرح شدهاند این باشد که چون اصل قرآن قطعی بوده، ولی شرح آن در روایات وجود داشته است. هیچ عیبی هم ندارد ما نمیگوییم نباید روایات در استنباط احکام حضور نداشته باشند اصلاً ما چارهای جز این نداریم، اما به شرط اینکه اول قرآن را دیده باشیم و از مباحث قرآنی کاملاً فارغ شده باشیم تا این اتفاق نیفتد که ما بتوانیم بدون مراجعه به قرآن مجتهد شویم خوب این خیلی وحشتناک است که بتوان بدون قرآن به درجه اجتهاد رسید و فتوا داد، البته این بدان معنا نیست که فقهای ما از قرآن استفاده نکردند، استفاده کردند، ولی ما میگوییم محور نبوده است.
رسا ـ با تشکر از حضرت عالی که در این گفتگو شرکت فرمودید.
رسا ـ بحث از مهجوریت قرآن را تا چه اندازه مفید و مؤثر میدانید؟
خوب این بحثِ بسیار ارزشمندی است و لازم و ضروری به نظر میرسد، چون ما مسلمان هستیم و معتقدیم که در بخش عقاید، احکام و اخلاق و به عبارت دیگر در تمامی امور زندگی باید از خداوند متعال برنامه را دریافت نماییم و قرآن، بیان کننده همین برنامههاست. بنابراین خیلی مهم است که آیا ما به قرآن عمل میکنیم یا نه؟ یعنی آیا ابعاد مختلف آن را فهمیدهایم و در مرحله دوم آیا به این ابعاد عمل میکنیم.
رسا ـ آیا شما قائل به مهجوریت قرآن در جامعه هستید؟
ببینید قرآن به یک معنا مهجور نیست، اما به یک معنا هم ممکن است مهجور باشد. به تعبیر دیگر باید سطوح و ابعاد مهجوریت را همانطور که در سؤال شما هم بود روشن کنیم. از آن جایی که مردم ما تابع مراجع تقلید هستند و پای منبر علما و بزرگان و مبلغان دین مینشینند و در بخش احکام از رسالههای عملی استفاده میکنند پس با قرآن مرتبط هستند، چون اصل این است که مراجع این فتاوا را از کتاب و سنت استخراج میکنند و همچنین اگر کسی پای سخنرانی مبلغان ما بنشیند و اخلاق گوش کند، چون اخلاق غالباً برگرفته از قرآن و سنت است، پس شخص با قرآن مرتبط است. یا همین دورههای معارف قرآنی که در مدارس راهنمایی و دبیرستان گذرانده میشود باز هم در آن بحث ارتباط با قرآن است. پس به یک معنی میتوانیم بگوییم قرآن مهجور نیست، یعنی به طور کامل بین جامعه دینی ما و قرآن جدایی حاصل نشده است، چون اگر اینگونه بود که اصلاً انقلاب اسلامی شکل نمیگرفت، چون فرمایشات امام همه از دین و اسلام بود. رهبری و مراجع ما هم درحال حاضر همین طوراند. بنابراین مهجوریت کامل وجود ندارد، بلکه به یک معنا ارتباط بین جامعه و حوزههای علیمه ما و قرآن برقرار است.
رسا ـ هر چند به صورت غیرمستقیم؟
بله، هر جند به صورت غیرمستقیم، یعنی بحث در این است که قرآن چه ابعادی در عرض هم و چه لایههای در طول هم دارد، اما آیا ما اولاً توانستهایم حوزههای علمیه را به همه ابعاد، آنهم در تمام مراتب ظهور و بطون قرآن شکوفا کنیم و آیا توانستهایم در جامعه نیز چنین کاری را به انجام برسانیم؟ باید گفت نه، اگر مهجوریت را در ابعاد مختلفش با مراتب مختلف قرآن در نظر بگیریم قرآن هنوز به تمام وجود وارد حوزههای علمیه و جامعه ما نشده است.
رسا ـ ولی بزرگانی نظیر علامه طباطبایی در همین حوزه رشد کرده است.
البته در حوزه علمیه عدهای مانند علامه طبابایی به صورت فردی سراغ قرآن رفتهاند، اما آیا فقهای ما هم با قرآن سروکار داشتهاند یا فیلسوفها و عرفای ما به اندازهای که شایسته قرآن است با قرآن مأنوس بودهاند؟ اگر این گونه نگاه کنیم میبینیم نه، مثلاً آیا طلاب ما که وارد حوزهها میشوند روند تعلیماتوآموزشهای آنها به گونهای هست که سالبهسال بیشتر با قرآن آشنا شوند، خوب متأسفانه این طور نیست، یعنی بعضی وقتها طلبه بعد از پنجاه سال آن گونه که باید با قرآن مأنوس باشد، نیست یا آیا منبریهای ما که برای تبلیغ میروند اول یک آیه از قرآن را میخوانند و بعد آیه را تفسیر کنند؟
رسا ـ اگر آیهای هم خوانده میشود برای متبرک شدن کلام و منبر است و بعد دوباره همان روایات همیشگی خوانده میشود.
بله، یا روایت یا داستان گفته میشود و به تعبیر دیگر روند جاری و ساری نهادینه شدهای که جامعه ما را روزبهروز و سالبهسال با قرآن بیشتر آشنا کند، وجود ندارد، چون باید این مسأله سازماندهی شود که نشده است. به عنوان مثال صداوسیما بیاید در یک طرح ده ساله برنامههایی را تنظیم کند که بعد از ده سال آن کسانی که مخاطب او بودهاند یک دوره قرآن را گذرانده باشند یا یک متن همراه با ترجمه قرآن را دیده باشند. بنابراین باید با برنامهریزی دقیق، کاری صورت گیرد که از کودک و نوجوان و جوان گرفته تا زن و مرد مسن همه با برنامهریزیهای انجام شده با قرآن آشنا شوند. ممکن است گفته شود همه مردم مخاطب تلویزیون نیستند، اما میتوان با ایجاد جاذبه در برنامهها کاری کرد که اکثر مردم بتوانند از قرآن استفاده نمایند که ما چنین برنامهریزی نداریم.
رسا ـ حتی حوزههای علمیه هم میتوانند چنین برنامهریزیهایی داشته باشند.
کاملاً درست است. حوزههای علمیه هم میتوانند با برنامهریزی کاری کنند که طلبه از زمان طلبه شدنش تا زمانی که وارد درس خارج میشود بتواند یک دوره تفسیر متناسب و متوسط را فرا بگیرد.
رسا ـ یعنی به تناسب پایهها، دروس تفسیر هم برقرار باشد.
همینطور است، ولی ما چنین برنامهریزی نداریم و متأسفانه باید گفت قرآن هم در حوزههای علمیه و هم در مراکز دانشگاهی و هم در جامعه و صداوسیمای ما هنوز اصل و محور نیست، بلکه حاشیه است، البته این مطلب هم به این معنا نیست که ما در تلویزیون مرتب تفسیر پخش کنیم. شما میتوانید قرآن را با ساختن یک فیلم به مردم نشان بدهید. من نمیگویم حتماً باید با تفسیر و سخنرانی قرآن را گسترش داد.
شما ببینید کار آقای قرائتی یک کار است، کار یک مفسر بزگوار هم یک کار است، همه خوب هستند، اما چه بسا بتوان قرآن را به شکل فیلم، داستان شعر و سایر برنامههای هنری، بهتر نشر و گسترش داد. در هر صورت باید محتوای قرآن را وارد زندگی مردم کرد. مسؤولان میتوانند بر روی ساخت فیلمهای قرآنی سرمایه گذاری کنند مثل اصحاب کهف که البته به نظر من از حضرت یوسف موفقتر بود. خلاصه بحث این که میتوان گفت قرآن به یک معنی مهجور است و به یک معنی مهجور نیست.
رسا ـ بعد از انقلاب هیچ شکی نیست که ما توانستیم گامهای مهمی در رفع مهجوریت قرآن برداریم، اما در مقایسه با کشورهای اسلامی چطور؟ آیا آنها از ما جلوتر نیستند؟
این نکتهای که فرمودید خیلی منصفانه بود که بعد از انقلاب کارهای بسیار زیادی انجام شده است و این که ما بگوییم کاری صورت نگرفته است بیانصافی است. همه در حد توان در حال کارکردن هستند پس نمیگوییم کار نمیشود، بلکه میگوییم آنگونه که حق قرآن است کاری صورت نگرفته است.
چون ما معتقد هستیم همه ابعاد زندگی ما باید منطبق با قرآن باشد. خوب اول باید به این ابعاد آگاهی داشت تا بتوان آن را به کار گرفت و این همان کاری است که انجام نشده، اما در جنبههای مثل قرائت، درست است که کشورهای دیگر از ما جلوتر هستند، اما سطحی و مقدماتی است.
رسا ـ سؤال ما هم همین است که آیا ما در همین سطح اول موفق بودهایم؟
بله،این درست است که در همین مباحث ظاهری هم ما بهتر میتوانیم کار کنیم، اما طبق فرمایش مقام معظم رهبری یادمان باشد که این سطح اول ابزاری برای سطح بَعدی است و به تعبیر دیگر قرائت و روخوانی باید خوب باشد و قاریان تشویق شوند، اما نه به این معنی که اینها مطلوب اصلی ما هستند، بلکه اینها باید پلی باشند برای مراحل بعدی، چون اگر جوانان ما روخوانی خوبی داشته باشند این باعث مأنوسشدن به قرآن میشود و این مأنوس بودن باعث میشود تا بتوان او را با محتوای قرآن آشنا کرد، لذا ظاهر قرآن هدف نیست، اما برای هدفهای بعدی مشوق است. بنابراین هرچه بیشتر گسترش پیدا کند بهتر است.
رسا ـ آیا با این مطلب موافق هستید که ما شیعیان برخلاف اهل تسنن بیشتر به مستحبات توجه میکنیم تا واجبات؟
این را من نمیدانم و علل و عوامل آن را باید بررسی کرد. شاید علت این که آنها بیشتر به واجبات توجه دارند این است که دستشان از اهلبیت کوتاه است و فقط قرآن را دارند، ولی ما چون اهل بیت را داریم و معارف اهلبیت مفسر و مبین قرآن است بیشتر با آنها انس گرفتیم. منتها قبول هم داریم این مسأله دلیل نمیشود ما از قرآن غافل باشیم، چون پیامبر فرمودند من دو ثقل را برای شما به یادگار میگذارم و به نظر می رسد ما به یک طرف که اهلبیت باشد بیشتر اهمیت دادهایم، در حالی که باید به هر دو طرف اهمیت داد. علاوه براین که ثقل اکبر، قرآن است. بحث واجبات که شما میفرمایید اهلسنت بیشتر اهمیت میدهند به خاطر مسائل تربیتی است که در بین سنیها از بچگی صورت میگیرد. علاوه بر اینکه در مکه و مدینه این مسائل اجباری است، یعنی اگر کسی هنگام نماز جماعت مغازهاش باز باشد جریمه میشود. نمیخواهم بگویم این کار درست است یا غلط یا این کار را مذمت کنم، اما میخواهم بگویم همین مسائل به تدریج باعث شده است که این مسائل نهادینه شود. ولی در کشور ما این شیوهها کشش ندارد، چون این مسأله به شیوههای حکومتداری بر میگردد. بنابراین در کشور عربستان که پادشاهی است میتوان این کار را کرد، اما در جامعهای که دموکراسی برقرار است و قرار است مردم با آگاهی امری را انتخاب کنند دیگر مدل اجبار جوابگو نخواهد بود، بلکه ممکن است نتیجه عکس دهد.
رسا ـ ولی به نظر میرسد چنین رفتارهایی در یک جامعه نتیجه تربیت خانوادگی و اجتماعی باشد تا اجبار.
نه اینگونه نیست. آنها در بحث نماز جماعت اجبار دارند. اهتمام به نماز را نمیگویم، بلکه اهتمام به نماز جماعت را میگویم. لذا ما میگوییم باید بیشتر کارهای فرهنگی انجام دهیم و از ابزار تعلیموتربیت استفاده نماییم تا بچهها از بچگی با قرآن پیوند برقرار کنند. بحث واجبات و مستحبات هم بحث دیگری است.
رسا ـ برخی به این مسأله که مردم ما بیشتر از مفاتیح استفاده میکنند تا قرآن، انتقاد دارند.
این که در جامعه ما اقبال به مستحبات مانند مفاتیح بیشتر از قرآن است به این خاطر است که تبلیغات ما این گونه صورت گرفته که دعاها، ثمرات مختلفی دارند و روی اینها تأکید شده است، در حالی که ما باید تأکیدمان را به همان اندازه یا بیشتر روی قرآن هم ببریم که مثلاً اگر این آیه را بخوانیم این اندازه ثواب دارد، از طرف دیگر خیلی از داعاهای مفاتیح ارجاع به قرآن دادهاند مثل اینکه در فلان نماز باید سوره یس خوانده شود. لذا در برخی از اوقات مفاتیح ما را به قرآن ارجاع میدهد، ولی قبول دارم که کافی نیست و ما باید کاری کنیم که قرآن از مفاتیح بیشتر مورد رجوع قرار گیرد، آن هم نه فقط صرف خواندن ظاهری، بلکه از باب توجه به معانی قرآن.
رسا ـ برای نهادینهشدن قرآن در جامعه چه راه حلی پیشنهاد میکنید؟
ببینید این کار، کار یک نهاد یا یک سازمان نیست، بلکه مثل همه کارهای فرهنگی دیگر یک مهندسی فرهنگی میخواهد. دولت، وزارت آموزشوپرورش، وزارت آموزش عالی، حوزهها، صداوسیما و وزارت ارشاد همه با هم باید شورایی هفت یا هشت نفره تشکیل دهند و با کمسیونهای تخصصی یک کار ساختارمند و منظمی را ارائه دهند که اگر ما میخواهیم مثلاً تا ده سال دیگر در این زمینه جلو رفته باشیم طبق برنامه باشد. همچنین باید از کارهای موازی به شدت پرهیز کنیم. بنابراین باید وظیفه هر نهاد به خوبی روشن باشد تا هیچ نهادی وارد حوزه کار دیگری نشود. در نتیجه کار هر نهادی مکمل کار نهاد دیگر خواهد بود.
رسا ـ به نظر شما انجام چنین کاری ممکن است؟
بله، کاملاً شدنی است، البته نه این که ما بخواهیم جلوی کارهای متفرقه را بگیریم، بلکه باید کارهای متفرقه را زیر یک نظام واحد در بیاوریم که مکمل هم باشند.
رسا ـ به نظر میرسد در حوزههای علمیه ما، محوریت با روایت است.
واقعاً همین طوراست که میفرمایید.
رسا ـ و این روندی بوده است که سالیان سال مرسوم بوده و حتی گفته میشود زمانی همین توضیح المسائل کاملاً روایت بوده است.
احسنت، این هم درست است.
رسا ـ با این اوصاف به نظر شما چرا درحوزههای ما روند بدین شکل بوده است که روایات جایگاه بهتری نسبت به قرآن داشته باشند؟
متأسفانه این مشکل وجود دارد. لذا میبینید در بحث مکاسب محرمه مرحوم شیخ انصاری با مکاسب محرمه شروع میکند، اما حضرت امام و آقای خویی آیات را مطرح میکنند و حتی بعضی از مدرسان که صلاح نیست من نام آنها را ذکر کنم در اول کتابشان آیات قرآن را ذکر میکنند و بعد وارد روایات میشوند و همین هم درست است، چون ما باید در هر بحث فقهی اول باید سراغ قرآن برویم تا ببینیم چه چیزی به دست میآید و بعد ببینیم ذیل آیه چه روایاتی وارد شده است مثل تفسیرالمیزان. لذا اصل باید این گونه باشد، ولی شاید سر اینکه روایات بیشتر مطرح شدهاند این باشد که چون اصل قرآن قطعی بوده، ولی شرح آن در روایات وجود داشته است. هیچ عیبی هم ندارد ما نمیگوییم نباید روایات در استنباط احکام حضور نداشته باشند اصلاً ما چارهای جز این نداریم، اما به شرط اینکه اول قرآن را دیده باشیم و از مباحث قرآنی کاملاً فارغ شده باشیم تا این اتفاق نیفتد که ما بتوانیم بدون مراجعه به قرآن مجتهد شویم خوب این خیلی وحشتناک است که بتوان بدون قرآن به درجه اجتهاد رسید و فتوا داد، البته این بدان معنا نیست که فقهای ما از قرآن استفاده نکردند، استفاده کردند، ولی ما میگوییم محور نبوده است.
رسا ـ با تشکر از حضرت عالی که در این گفتگو شرکت فرمودید.
ارسال نظرات