۱۸ دی ۱۳۸۸ - ۲۰:۱۳
کد خبر: ۷۲۵۱۳

گزارشی از نشست علمی نقد و بررسی معرفت شناسی کانت

خبرگزاری رسا ـ طلاب حوزه علمیه قم با حضور گسترده خود از نشست علمی نقد و بررسی معرفت شناسی کانت كه به همت مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد استقبال كردند.
نشست علمي

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، نشست علمی نقد و بررسی معرفت شناسی کانت، پنجشنبه، 17 دی ماه با استقبال طلاب حوزه علمیه قم در سالن همایش های مدرسه عالی دارالشفاء قم برگزار شد که طی آن دکتر غلامعلی حداد عادل، رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و حجت‌الاسلام احمد احمدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی پیرامون مباحث جایگاه و اهمیت معرفت شناسی یا فلسفه نظری کانت در میان سایر دیدگاه‌ها، علل شکل گیری فلسفه کانت، مبانی معرفت شناسی کانت، تأثیرات معرفت شناسی یا فلسفه نظری کانت بر مابعدالطبیعه و نقد و بررسی معرفت شناسی کانت به ارائه بحث پرداختند.

مقام معظم رهبری مشوق فرهیختگان برای ورود به بحث های دقیق علمی در حوزه و دانشگاه هستند
براساس این گزارش، دبیر علمی نشست نقد و بررسی معرفت شناسی کانت را که به عنوان نخستین نشست از سلسله نشست های علمی نقد و بررسی فلسفه غرب به همت مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار می شد، دکتر محمد محمد رضایی از اساتید حوزه و دانشگاه به عهده داشت که در ابتدای این نشست علمی از رهبر معظم انقلاب به عنوان مشوق عالمان و فرهیختگان برای ورود به بحث‌های دقیق علمی در حوزه و دانشگاه نام برد و اظهار داشت: مقام معظم رهبری با طرح کرسی های نظریه پردازی، نوآوری و نقد نظریات راه را برای طرح عالمانه بحث های علمی همواره کردند.

دکتر محمد رضایی با اشاره به معرفت شناسی فلسفه کانت، خاطرنشان کرد: فلسفه کانت از جایگاه بسیار مهم در تفکر فلسفی و کلامی غرب برخوردار است و برای شناخت فلسفه غرب و تبیین آن باید فلسفه کانت را شناخته و آن را مورد نقد و بررسی قرار داد. کانت در روزگار خود به سه موضوع علوم تجربی از جمله فیزیک و ریاضیات، اخلاق و خداوند علاقه بسیار داشته است. فلسفه نقادی کانت در دو حوزه عقل نظری و حوزه عقل عملی فعالیت می کند که حوزه عقل عملی تکمیل کننده فلسفه نظری او است.

انقلاب کپرنیکی در فلسفه از اوصاف فلسفه کانت
در ادامه دکتر غلامعلی حداد عادل با فرض این‌که مستمعان با فلسفه غربی آشنا هستند به جایگاه و اهمیت معرفت شناسی کانت اشاره کرد و اظهار داشت: کانت در میان فلاسفه جدید اروپا تأثیر عظیمی به جا نهاده است به طوری که منزلت او را در تاریخ فلسفه جدید قابل مقایسه با تأثیر افلاطون و ارسطو در فلسفه قدیم دانسته اند. فلسفه کانت فلسه جامعی است و کانت از فیلسوفان بزرگی است که سعی کرده مبانی فکری خود را در عموم مباحث حکمت گسترش دهد. این نوع جامعیت ها در قرن بیستم کمتر دیده می شود، اما فیلسوفانی مانند کانت و هگل سعی می کردند فلسفه ای فراگیر و جامع عرضه کنند. فلسفه کانت را می توانیم به قلعه ای بر فراز قله تشبیه کنیم که اگر کسی در چنین قلعه ای مستقر شود هم می تواند هر دو منظره پشت سر و پیش رو را رصد کند. کسی که بر فلسفه کانت مسلط شود می تواند فلسفه اروپایی و فلسفه جدید را در آن مسیری که به فلسفه کانت منتهی شده بررسی کرده، بفهمد و پیامدهای بعدی فلسفه کانت را در تاریخ فلسفه اروپا دنبال کند. فلسفه کانت به تاریخ فلسفه نپیوسته یعنی جایگاه موضعی و تاریخی پیدا نکرده بلکه فلسفه ای مطرح است که هم اکنون جدّی گرفته می شود. فلسفه غربی پس از گذشت دویست سال از زمان کانت هنوز از مبانی کلی و اصولی فلسفه کانت خارج نشده است. کانت در فلسفه به معنای متافیزیک تأثیر قطعی نهاده، معرفت شناسی را به کلی متحول کرده به طوری که این تحول را به انقلاب کپرنیک در فلسفه تشبیه می کنند. فلسفه کانت علاوه بر هستی شناسی و معرفت شناسی در سیاست، اخلاق، فلسفه دین، فلسفه هنر، زیبایی‌شناسی و انسان شناسی آثار مهمی به جای نهاده است. کانت را پدر سکولاریسم می دانند و این خود یکی از جهات مطرح بودن فلسفه کانت است. از نشانه های اهمیت فلسفه کانت تعداد کتاب هایی است که همه ساله به زبان های مختلف در مورد فلسفه او نوشته می شود.

عدم توانایی فیلسوفان در رفع اشکالات فلسفه دکارت
وی به علل شکل گیری فلسفه کانت اشاره کرد و افزود: برای پاسخ به این سؤال لازم است فلسفه اروپایی را از دکارت آغاز کرده، به مبانی مذهب اصالت عقل در فلسفه اروپا واقف شده و به گره های کوری که در فلسفه دکارت وجود داشته و فیلسوفان پس از او که مشرب اصالت عقلی او را قبول داشته اند و تلاش کرده اند تا آن گره های کور را باز کنند آگاه شویم. اصالت عقل مشخصاً با دکارت آغاز شد و پس از او فیلسوفانی مانند اسپینوزا، لایب نیتز و مال برانژ سعی کردند اشکالات این فلسفه را برطرف کنند اما توفیق چندانی به دست نیاوردند. به موازات مشرب اصالت عقل، مکتب دیگری در بریتانیا شکل گرفت که اصالت به حس و تجربه حسی داده شد. بنیانگذار مکتب اصالت حس، جان لاک انگلیسی بود، پس از آن بارکلی و سپس دیوید هیوم این مکتب را دنبال کردند که اصالت تجربه با دیوید هیوم به اوج خود رسید. مدعای فیلسوفان تجربی مسلک این است که در معرفت تنها امری اعتبار دارد که از راه تجربه حسی عاید شده باشد و آنچه دیگران آن را در معرفت امر معقول می داند که از راهی غیر از حس مدعی هستند معلوم می شود اعتباری ندارد و فرع تجربه حسی است. اصالت تجربه نوعی واکنش نسبت به اصالت عقل و ناکامی های اصالت عقل بود. شکاکیت نسبت به فلسفه در زمانی از جانب فیلسوفان ارائه شد که در اروپا علم نیوتنی با پیشرفت خارق العاده خود همه متفکران را مبهوت کرده بود. در روزگاری که فلسفه ورشکستگی خود را در حل مسائل به دست فیلسوفان اعلام می کرد، علم بدون اعتنا به فیلسوفان به سرعت پیش می رفت. فلسفه غرب نتوانست برای انسان شأن و منزلتی مستقل از طبیعت اثبات کند، لذا در فلسفه غرب با تذلل در اختیار، جایی بری اخلاق و در حقیقت انسان باقی نمی ماند و این عوامل از جمله دغدغه های کانت و علل شکل گیری فلسفه کانت بود.

اشتراک کانت با دیوید هیوم در اصول و مبانی
رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با اشاره به مبانی معرفت شناسی کانت، چنین گفت: کانت در اصول و مبانی با دیوید هیوم اشتراک بسیار دارد. کانت مانند هیوم معتقد است که معرفت انسان راه ورودی جز مجاری حس و تجربه حسی ندارد. کانت ابتدا قبل از آن که فلسفه نقادی خود را تدوین کند به سنت فلاسفه عقلی مشرب آلمان تعلق داشت و نزدیک به پنجاه و هفت سال از عمر خود را در آن مسیر طی کرده بود. پس از دوازده سال سکوت، کتاب اصلی فلسفه خود با نام «نقد عقل محض» عرضه کرد. کانت نمی خواست بر شکاکیت هیوم صحه بگذارد، اما نمی توانست اهمیت شبهات و تشکیکات او را انکار و در عین حال برای ارتباط ذهن با عالم خارج هیچ راه جدید دیگری جز آنچه دیوید هیوم گفته بود (راه حس) قابل نبود. تفاوت کانت با هیوم در این موضوع بود که وی معتقد بود بالفعل صاحب مفاهیم معقول هستیم و می توانیم قضایایی مبتنی بر مفاهیم و معانی غیر حسی بسازیم. کانت معتقد است ریاضیات علمی نیست که با صرف قضایای مبتنی بر تجربه حسی قابل تبیین باشد.

عقل در فلسفه کانت از اعتبار اصلی، مرکزی و محوری برخوردار نیست
حداد عادل در بخش دیگری از سخنان خود بررسی قضایای تألیفی را برای تبیین مسأله فوق مورد نظر قرار داد و اظهار داشت: قضایای تألیفی قضایایی هستند که معمول آنها مندرج در موضوع نیست و باید دلیلی داشته باشیم که چرا محمولی که در موضوع مندرج نیست بر موضوع حمل کرده ایم. کانت قضایای تألیفی را بر دو قسم قضایای تحلیلی و تألیفی پسینی (قضایای تألیفی که به مدد تجربه حاصل می شود) تقسیم می کند. سؤال کانت در مورد این مسأله این بود که آیا می توان قضیه ای ساخت که در آن محمولی به موضوعی حمل شده که این محمول در موضوع نباشد و بدون مراجعه به تجربه این کار صورت گیرد. تمام مباحث عقلی این نوع قضایا پیشینی‌اند، مستقل از تجربه و تحلیلی نیستند در حالی که پاسخ هیوم به این سؤال کانت منفی بود. کانت مدعی بود که ما واجد چنین قضایایی هستیم و نمونه ای این قضایا را در ریاضیات و فیزیک محض عرضه می کرد. کانت بر خلاف هیوم، معتقد بود از تجربه حسی کلیت و ضرورت حاصل نمی شود و اگر کلیت و ضرورت حاصل نشود، هیچ علمی را نمی توان ایجاد کرد. علم معتبر در فلسفه کانت علمی است مبتنی بر قضایایی که مفید کلیت و ضرورت باشند و کلیت و ضرورت هرگز از تجربه حسی عاید نمی شود. کانت می گوید: «آنچه به صورت پیشینی، کلی و ضروری در معرفت انسان است و می دانیم که از راه تجربه عاید ما نشده است، تعلق به ذهن ما دارد». عقل در فلسفه کانت از اعتبار اصلی، مرکزی و محوری برخوردار نیست. محور اصلی در فلسفه کانت قوه واهمه است و عقل در فلسفه کانت بیش از آن‌که سازنده باشد مزاحم است. این نحوه نگرش به معرفت از سوی کانت به نگرش استعلایی تعبیر می شود. امر استعلایی در معرفت شناسی کانت امری پیشینی است متعلق به ساختار ذهن که بدون فرض آن معرفتی را که عملاً داریم قابل تبیین نیست.

در فلسفه کانت با انسداد باب عقل در الهیات به معنی الاخص مواجهیم
وی در مورد تأثیرات معرفت شناسی یا فلسفه نظری کانت بر مابعدالطبیعه نیز چنین گفت: در فلسفه کانت مابعدالطبیعه به معنای الهیات به معنی الاخص ممکن نبوده و چنین علمی معتبر نیست. برای این‌که مابعدالطبیعه مدعی داشتن گزاره ها و قضایایی تألیفی و پیشینی اما در خارج از حوزه طبیعت است. تمام اعتبار فلسفه کانت و معرفت شناسی نظری کانت بستگی به این دارد که آیا موضوع شناسایی مقید به زمان و مکان هست یا خیر. اگر امری که مقید به زمان و مکان نباشد و در نتیجه نتوانیم لوازم و ضرورت های زمان و مکان که به ذهن تعلق دارد از درون خودمان اعمال کنیم در آن صورت هیچ قضیه تألیفی پیشینی که مفید کلیت و ضرورت باشد و علمی به ما بدهد، موضوعیت ندارد و لذا مابعدالطبیعه که درباره خدا و اختیار و خلود نفس بحث می کند درباره موضوعاتی بحث می کند که بیرون از زمان و مکان و فراسوی تجربه هستند. نتیجه این عدم اعتبار آن است ‌که صاحب هیچ معرفت معتبری در باب مابعدالطبیعه نیستیم و لذا نیمی از کتاب «نقد عقل محض» اختصاص به مغالطه ها، تعارض‌ها و خطایای اجتناب‌ناپذیری دارد که در نتیجه غفلت از این معنا است. مابعدالطبیعه کانت مابعدالطبیعه طبیعت است نه مابعدالطبیعه ماورای طبیعت، پس در فلسفه کانت با انسداد باب عقل در الهیات به معنی الاخص مواجهیم. آنچه فیلسوفان از آغاز تاریخ فلسفه در پی آن بودند که به مدد عقل به مقاصد اعلای مابعدالطبیعه دست پیدا کرده و بتوانند وجود خدا را اثبات کنند از سوی کانت ممتنع دانسته می شود.

فلسفه کانت منطقی دستکاری شده
این استاد دانشگاه در پایان به نقد و بررسی معرفت شناسی کانت پرداخت و با بیان این‌که فلسفه کانت یک منطق است، منتهی منطقی که دستکاری شده و دایره ای وسیع تر از منطق ارسطویی پیدا کرده است. فلسفه کانت موافقت ذهن با خود ذهن است، اما ذهن کانتی ذهنی است که در آن دو عنصر زمان و مکان وارد شده است، بررسی مباحث معقولات ثانیه منطقی و فلسفی، شهود عقلی، علم حضوری، وجود، اصالت وجود و ماهیت، وجود رابط، وجود ذهنی، درک نقش زمان و مکان در فلسفه کانت و نظر فیلسوفان اسلامی در مورد زمان و مکان، تقسیم بندی قضایا به تحلیل و تألیفی، عینیت و نقد بحث تعارضات عقل محض در جدل استعلایی و نقد بحث ایده آل عقل محض در جدل استعلایی را برای فهم و نقد فلسفه کانت ضروری دانست.

فلسفه کانت مدخلی برای ورود در فلسفه تطبیقی
حداد عادل در پایان تصریح کرد: برای گشودن میدان فلسفه تطبیقی، هیچ فلسفه دیگری به اندازه فلسفه کانت اقتضا و استعداد ندارد. فلسفه کانت برای ورود در فلسفه تطبیقی و به میدان آوردن و چالش کردن با فلسفه اسلامی، بسیار مناسب است. اگر تدریس فلسفه کانت جدی گرفته شود، مقدم بر آن یک آشنایی بر فلسفه هیوم ایجاد شود و سپس فلسفه کانت به تفصیل در حوزه ها و در محافل تخصصی تدریس شود، برای یک طلبه فلسفه اسلامی در این مورد ده‌ها سؤال اساسی ایجاد می شود که می تواند در فلسفه اسلامی به آنها بپردازد.

فهم بیان کانت به دلیل ابهام و پیچیدگی دشوار است
سپس حجت‌الاسلام احمد احمدی، عضو شورای انقلاب فرهنگی گفت: هرچند کانت بیشترین تأثیر را در تفکیک معرفت شناسی از هستی شناسی داشت اما بیان وی چنان مبهم و پیچیده است که فهم آن بسیار دشوار است. در معرفت شناسی کانت هیچ تفکیکی بین وجود خارجی و ذهنی وجود ندارد و لذا کانت بحث معرفت را مطرح کرد تا توان ترازوی بشریت برای سنجش معرفت را مورد ارزیابی قرار دهد.

نادیده گرفتن تأثیر شیء خارجی در اندام حسی از خطاهای بارز کانت
عضو شورای انقلاب فرهنگی سپس علل شکل گیری فلسفه کانت را به جهت اصل علیت هیوم دانسته و تصریح می کند: هیوم در مورد اصل علیت دچار مشکل بود و کانت در پی حل این مشکل برآمده بود. یکی از خطاهای بارز هیوم و کانت این است که تأثیر شی‌ء خارجی را در اندام های حسی نادیده گرفتند به طوری که با این نادیده گرفتن آن تأثیر ضرورت درک علّی دچار مشکل شد. درد کانت این است که می گوید ضرورت و کلیت را از تجربه به دست نمی آوریم در حالی که ضرورت و کلیت سپس تجربه می شود. اعتقاد کانت به مابعدالطبیعه نیز از علاقه وی به ژان دارک رسو سرچشمه می گیرد و مبنای اصلی معرفت شناسی کانت این است که ذهن با قالب هایی که از آن داریم از یک احکام به خصوص حاصل می شود.

نباید تحت تأثیر فلسفه کانت قرار گرفت
وی با تأکید بر این مطلب که کانت به مابعدالطبیعه و غیب اعتقاد نداشت، تصریح کرد: مابعدالطبیعه کانت مابعدالطبیعه نیست زیرا هرچند قالب معرفت شناسی خود را به زیبایی بیان کرده اما شتاب زده از آن گذشته است. کانت دعواهای مابعدالطبیعه زمان خود را مطرح کرده است نه زمان های دیگر، لذا برهان وجودی کانت برهان ناصوابی است. مابعدالطبیعه کانت از آن جهت که مبتنی بر تحلیل‌های خود اوست راهی به جایی نمی برد. فلسفه کانت با همه عظمت و تأثیری که در روان‌شناسی، جامعه شناسی، سیاست، تعلیم و تربیت و مانند آن گذاشته است اما کج راهه‌ای است که نباید تحت تأثیر آن قرار گرفت.

گفتنی است، استقبال طلاب حوزه علمیه قم از این نشست علمی به نحوی بود که تعدادی ایستاده به مباحث بیان شده از سوی دکتر حداد عادل و حجت الاسلام احمدی در مورد معرفت شناسی کانت گوش فرا می دادند./920/ز502/ع
ارسال نظرات