۰۴ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۲۹
کد خبر: ۷۴۱۰

مراقب خودزنی موسوی باشید

روح الله عباسپور
مير حسين موسوي

بررسی سیر انتخابات از سه ماه قبل از آن نشان می‌دهد که حزب مشارکت و سازمان مجاهدین با تمام توان و با استفاده از همه مهره‌ها و امکانات مادی و معنوی(!) خود در این انتخابات شرکت کردند.

فشار همه جانبه به سیدمحمد خاتمی برای ورود به عرصه انتخابات گویای این مساله است ولی از آنجا که خاتمی در همان ابتدای امر از نقشه‌هایی که برایش چیده بودند اطلاع یافت، با تیزهوشی خاصی از این دام کناره گیری کرد. جدا از این که با شناخت افکار عمومی از شکست قطعی به عنوان نماد شخصیتی اصلاحات، صحنه ریسک را به مهره دیگری سپرد.

مهره‌ای که می‌توانست جایگزین خاتمی شود، میرحسین موسوی بود، چهره انقلابی، سوابق کاری و همراهی او با جبهه اصلاحات از ویژگی‌هایی بود که می توانست هم آرای اصلاح طلبان و هم آرای اصولگرایان منتقد احمدی نژاد را برای او در پی داشته باشد، لکن حرکت زودهنگام وی در پریدن به دامان حزب مشارکت و سازمان معلوم الحال مجاهدین، نظر اصولگرایان منتقد را از وی برگرداند.

به هر حال پروژه «دروغ» کلید خورد و مخالفان گفتمان امام و انقلاب سفرهای استانی خود را آغاز کردند و با سیاه‌نمایی اوضاع موجود و جعل آمار و ارقام و با استفاده از مثال‌های جزیی، حکم به دروغگویی و بی کفایتی دولت نهم و شخص رییس جمهور دادند.

در این میان حمایت‌های رهبر معظم انقلاب از دولت را به صورت مضحکی توجیه کردند. به عنوان مثال عبدالله رمضان‌زاده در سخنرانی خود در دفتر مجمع محققین و مدرسین قم، حمایت‌های رهبر انقلاب از دولت را به دلیل ضعف بیش از حد این دولت دانست به گونه ای که اگر این حمایت ها نباشد دولت بیش از یک هفته دوام نخواهد آورد!

به هرحال موسوی نامزد اصلاحات معرفی شد و با توجه به اطلاعات و آمار اشتباهی که مخالفان گفتمان امام و انقلاب به وی می‌دادند وارد صحنه تبلیغات انتخاباتی شد و از همان ثانیه‌های اول به انتقاد از دولت، سیاهنمایی و تخریب پرداخت.

سیر تبلیغات میر حسین موسوی و مناظره‌های وی با دیگر کاندیداها نیازی به بازگویی ندارد چرا که بیشتر مردم با توجه به هیجان انتخاباتی بالایی که پیش از انتخابات در جامعه وجود داشت با آن آشنا هستند.

نکته ای که امروز در خور توجه است، اصرار بی دلیل موسوی در مساله تقلب در انتخابات و خواست غیرمنطقی او برای ابطال این حماسه ملی است.

موسوی که سابقه لجبازی و قانون‌گریزی او در زمان نخست‌وزیری اش شهره عام و خاص است اکنون نیز وارد همان بازی شده با این تفاوت که امروز بازی از دست او خارج است و با هدایت جریانی که او به آن دامن زد از سوی منافقان و دولت های خبیث اروپایی از جمله انگلیس، آشوب‌ها و اغتشاشات خیابانی آغاز شد.

هر چند تاکنون موسوی به طور صریح موضع خود را نسبت به آشوبگران اعلام نکرده یا نگذاشته‌اند که اعلام کند، ولی وضعیتی که اکنون به آن دچار شده وی را به خودزنی مجبور می‌کند، چرا که این بار رهبر معظم انقلاب با صراحت اعلام کردند زیر بار لشکر کشی خیابانی نخواهند رفت و شورای نگهبان و همه آگاهان سیاسی تقلب فاحش و موثر در انتخابات ایران را ناممکن دانستند.

بنابراین موسوی بین دو گزینه باید یکی را انتخاب کند؛ گزینه اول تمکین به رای ملت و پذیرش نتیجه انتخابات و گزینه دوم اصرار بر نظر خود که نتیجه اش ادامه اغتشاشات و التهاب موجود در جامعه است و نفرت عمومی از این رفتار وی را در پی دارد.

اینجاست که موسوی برای برون‌رفت از این دو گزینه مغبونانه ممکن است راه سومی برگزیند که با توجه به سابقه فکری اصلاح طلبان تندرو دور از ذهن نیست و آن خودزنی وی برای رهایی از این بحران (روحی) است.

اما این داستان به چه شکل روی خواهد داد؟ اندکی درنگ در سرگذشت سیاستمداران نشان می‌دهد که موسوی چند راه برای خودزنی در پیش روی دارد که مردم و مقامات امنیتی باید مراقب آن باشند:

1- اقدام به خودکشی: البته با توجه به پیشینه ایمانی جناب میرحسین این اقدام از وی بعید به نظر می‌رسد ولی اگر گروه ایشان به این نتیجه برسد که «اصلاحات نیاز به خون دارد» این امر به صورت یک خودکشی درون سازمانی طراحی و اجرا خواهد شد. نتیجه نامطلوب این کار این است که جریانی مانند کاظمی و سعید امامی در کشور به راه می‌افتد و نیروهای نظامی و امنیتی متهم به قتل خواهند شد و یا نسخه دیگری چون ماجرای سعید حجاریان را خواهند پیچید.

2- تلاش برای دستگیر شدن: گفته شد اصرار موسوی برای باقی ماندن فضای التهاب و اغتشاش در جامعه ناخودآگاه نفرت عمومی نسبت به این رفتار غیردموکراتیک را در پی دارد. بهترین راهی که اصلاح طلبان در سال‌های گذشته برای برون رفت از این حالت انتخاب کرده اند، مظلوم نمایی و ایجاد این زمینه در افکار عمومی است که برخورد حکومت با آنان غیرعادلانه و سرکوبگرانه بوده است، از این رو همواره کوشیده‌اند تا برخوردهای قانونی را نوعی سرکوب و اختناق معرفی کنند، حضور موسوی در راهپیمایی های غیر قانونی و بیان این که «اگر من دستگیر شدم شما به اعتراض و اعتصاب ادامه دهید» بیانگر این نکته است که وی نیم نگاهی به این مساله دارد و در صدد است تا با روی دادن چنین حالتی، مؤیدی برای سخنان نابخردانه خود فراهم کند.

3- فرار از ایران: در نهایت یکی از راه‌هایی که بسیاری از اصلاح طلبان از دوم خرداد 76 تاکنون آن را برگزیده اند فرار از کشور است. این فراریان غالبا به اپوزوسیون خارج از کشور در آمریکا یا انگلیس می پیوندند و با توجه به اطلاعاتی که از داخل ایران دارند به فضاسازی منفی رسانه‌ای علیه ملت ایران می‌پردازند، لکن پس از چند سال که اطلاعاتشان قدیمی و مورد طرد محافل رسانه‌ای ضد انقلاب قرار گرفتند، می‌کوشند تا با ایجاد شبکه اطلاعاتی و نفوذ از طریق افراد گوناگون در مراکز مهم کشوری اطلاعات خود را به روز کنند تا بتوانند با فروش آن به بیگانگان منبع در آمدی برای زندگی روزمره خود داشته باشند.

اما تاریخ گذشته انقلاب، یک راه رفته را نیز پیش پای جناب میرحسین موسوی می‌گشاید. تکرار نامه عذر خواهی و بازگشت به آغوش ملت حزب الله .
امیدواریم آقای موسوی با بازگشت به خط امام و مطالعه وصیت نامه سیاسی الهی آن پیرفرزانه راه را پیدا کند و با عذرخواهی از چهل میلیون ایرانی، به رای آنان تمکین کند.
والسلام علی من اتبع الهدی


ارسال نظرات