۱۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۴:۵۲
کد خبر: ۷۴۲۸۲

کربلایی کاظم شهرکرد

خبرگزاری رسا ـ سید شامحمد دادور پیرمردی ساکن یکی از مناطق بسیار محروم بختیاری است که با وجود اندک سوادی که دارد به کتابت قرآن مشغول است.
سيد شامحمد دادور كاتب قرآن كريم

 

شاید شنیده باشید داستان آن پیرمرد روستایی بی سواد (کربلایی کاظم) را که حافظ قرآن شد، اکنون سید شامحمد دادور پیرمردی ساکن یکی از مناطق بسیار محروم بختیاری، به کتابت قرآن مشغول است و اکنون مصحفش به پایان رسیده و آن را برای ارائه به جامعه فرهنگی همراه آورده است،

پیرمردی که اگر امروز قدرش را ندانیم فردا بسیار دیر است!!

آنچه پیش رو دارید مصاحبه ای با این کاتب قرآن کریم است:

 

رسا ـ ابتدا  خودتان را برای خوانندگان خبرگزاری رسا معرفی کنید؟

 سید شامحمد دادور فرزند سید جان محمد دادور و ساکن روستای آقا سید هستم. چهار بار ازدواج کرده ام که سه تا از زن‌هایم فوت کرده اند. دارای شش دختر و دو پسر در خانه هستم که این بچه ها صغیرند، شش دختر زیر هفده سال دارم و آخرین پسرم هم دو ساله است. پدرم پنج فرزند داشت و من فرزند بزرگ تر بودم. همه برادرهایم روستا را ترک کردند و من تنها در آنجا زندگی می کنم. کسانی که در این روستا زندگی می کنند با کوچ به شهرها نمی توانند زندگی‌شان را اداره کنند لذا به ناچار با شرایط سخت زندگی در این روستا کنار می آیند. زیرا با کوچ به شهر نمی توانند زندگی‌‌شان را اداره کنند اما در روستا با یک نان خالی هم می توان امرار معاش کرد. من هم که در شهر خانه ای ندارم در روستا زندگی می کنم. البته کسانی که به شهرها کوچ کرده اند برای بهار و تابستان دوباره به روستا بر می گردند.

 

رسا ـ روستای «آقا سید» دقیقاً در کجا واقع شده است؟

این روستای محروم پیرامون یک امامزاده از توابع شهرستان کوهرنگ چهارمحال و بختیاری واقع است. راه های خروجی و ورودی این روستا به خاطر شرایط زمستانی مسدود است و یک روز پیاده روی را برای رسیدن به جاده فریدن اصفهان می طلبد. روستای ما سه هزار نفر جمعیت دارد اما اکثر ساکنان آن به شهرها کوچ کرده اند و تنها یکصد نفر در آن زندگی می کنند.

 

 رسا ـ مردم این روستا به ویژه شخص شما چگونه امرار معاش می کنید؟

بیشتر مردم روستا که به شهرها می روند از راه گعده و گدایی پول جمع می کنند و برخی از راه کارگری امرار معاش می کنند. من نیز نه دست کارگری دارم و نه پای گدایی، لذا تنها به خدا پناه برده ام. در سن هفتاد و شش سال قرار دارم و هیچ کاری از عهده ام ساخته نیست و هیچ درآمدی هم در روستا ندارم. تنها امرار معاشم از دولت قرآن و لطف خداوند است. تعاونی عشایری مقداری آرد، قند، برنج و روغن به قیمت ارزان به ما می فروشد و وقتی واجد شرایط باشیم کمیته امداد امام خمینی‌(ره) کمک ناچیزی می کند. البته خرج زیادی هم نداریم. اگر نان، قند و چایی باشد و سیب و پیازی برای زمستان خریداری کنیم و حتی اگر نان خالی هم بخوریم می توانیم امرار معاش کنیم. اما در کنار این مسائل بنده برای افرادی که سفارش خط می دهند آیات قرآن را مانند آیت الکرسی بر روی کاغذ می نویسم و از این طریق هم امرار معاش می کنم. در سال کمتر از پنجاه نفر سفارش خط می دهند که آیات قرآن را برایشان نوشته و نفری دو یا پنج هزار تومان می دهند که این هم کمک خرجی است. تأکید می کنم که دعانویس نیستم و تنها آیات قرآن را می نویسم.

 

رسا ـ در قبال خرید اقلام مورد نیاز مصرفی، محصولی هم برای فروش دارید؟

فاقد کشت و زرع مناسب برای کاشت محصول و فروش آن هستم. تنها شش بز دارم که آن را برای شادی و شیون کنار گذاشته ام که اگر بمیرم برای شیون و یا اگر فرزندی را عروس کنم برای شادی خرج شود. تنها دو قطعه زمین دارم که در آن برای تغذیه بزها یونجه و شبدر می کارم.

 

 

رسا ـ در فصل سرما که به دلیل بارش برف شدید حتی راه های روستایی مسدود می شود، امکانات گرمایشی و درمانی اهالی روستا به چه شکل است؟

در زمستان امکانات گرمایشی برایمان فراهم نیست. تنها با همین لباس های عادی و ساده ای که داریم خودمان را گرم نگه می داریم. یک بهورزی در روستا هست که تنها برای بیماری سرماخوردگی قرص می دهد. اگر بیمار را نتوانیم درمان کنیم باید به شهر منتقل شود و در فصل زمستان که شرایط سختی بر روستا حاکم می شود، اگر اهالی به بیماری مبتلا شوند یک مصیبت است زیرا هیچ راهی برای بردن او به شهر نداریم لذا زنده ماندن یا مردنش دست خدا است.

 

رسا ـ چگونه در این شرایط سخت به خطاطی و سواد علاقه مند شدی؟

اهالی روستایی که در آن زندگی می کنم از سواد درست و حسابی برخوردار نبودند. تنها عمویم فرد باسوادی بود و به اصطلاح ملای روستا بود. وی ابتدا سی نفر را باسواد کرد و خود من هم پیش او درس خواندم تا یک سواد قرآنی و کمی نوشتن و خواندن یاد گرفتم. اما کافی نبود و به خاطر علاقه زیادی که داشتم به مطالعه کتاب، نوشتن و خواندن مداومت کردم. پدر و پدر بزرگ من نیز خطاط بوده و با قلم زیبا می نوشتند.

 

رسا ـ علت تصمیم ویژه شما به کتابت قرآن چه بود؟

روستای «آقا سید» از محرومیت رنج می برد و بخصوص در زمستان به دلیل مشکلات فراوان، کاری از عهده کسی ساخته نیست. از عهده من هم دیگر کاری بر نمی آید و فاقد کار و زندگی هستم. لذا می خواستم به کاری مشغول شوم که از عهده ام ساخته باشد، بنابراین به مطالعه کتاب مشغول شدم و تصمیم گرفتم برای باقی الصالحات کتابت قرآن را شروع کنم، این شد که قرآن را به خط خودم نوشتم تا بتوانم به یادگار تحویل جامعه دهم.

 

طبق آیه «وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى؛ و تو را تنگدست یافت و بى نیاز گردانید.» به لطف خداوند و آیات قرآن امیدوار هستیم و همواره با خدا معامله می کنیم. «این قرآن نامه ای است که از طریق خدا به مسؤولان امر نوشته ام تا به مدد خداوند، مسؤولان امر آن را از من خریداری کرده و خانواده من هم مانند سایرین در رفاه باشند.»

 

رسا ـ قرآن را در طول چند سال، در چند صفحه و چگونه کتابت کردید؟

با تهیه کاغذهایی قرآن را در طول پنج سال، در 482 صفحه و با قلم فلزی و مرکب کتابت کردم. البته همواره فرصت کافی برای نوشتن نداشتم مگر پاییز و به خصوص زمستان که دهمان مسدود بود و هیچ راهی برای بیرون رفتن از آن نداشتیم به نوشتم آن همت گماشتم تا تمام شد.

 

رسا ـ غیر از این قرآن نفیسی که همراه داری، اثر دیگری برای عرضه به جامعه فرهنگی با خود آورده ای؟

دیوان اشعاری دارم که از سه هزار بیت شعر تشکیل شده و آن را از اوایل انقلاب سروده ام. همه این شعرها سروده خودم هست که در شرایط واقعاً سختی به سرودن آنها پرداخته ام. اولین شعرم را هم اوایل انقلاب در مورد امام خمینی‌(ره) نوشتم. اکنون دیوان اشعارم به پایان رسیده و  به هرکسی که بتواند آن را چاپ کند واگذار می کنم تا چاپ شود. تنها خواستارم که یک نسخه از کتاب چاپ شده را به من بدهند زیرا برخی اشعار را تنها با خواندن آن به یاد می آورم.

 

رسا ـ منظورتان از شرایط سخت چیست؟

وقتی دنبال کار بودم اشعاری یادم می آمد، برای این‌که فراموش نکنم با زغال بر روی تخته سنگی می نوشتم و روز بعد با خود  کاغذ و قلم برده و آن شعر را روی کاغذ می نوشتم.

 

رسا ـ تاکنون مصحف قرآن یا دیوان شعرتان را به مراکز ذیربط عرضه کرده اید؟

دیوان شعرم را برای چاپ به اداره کل ارشاد شهرکرد بردم، آنان تأیید کردند و گفتند برای چاپ دیوان لازم است مبلغ هفتصد هزار تومان به حساب اداره کل ارشاد واریز شود. قرآن را هم از طریق کمیته امداد به نمایشگاهی در شهرکرد ارائه دادم که در همان نمایشگاه مورد بازدید آقای عسگر اولادی قرار گرفت و ایشان قرآن را تأیید کردند.

 

رسا ـ اگر امکان دارد یکی از شعرهایتان را برایمان بخوانید؟

بله حتماً! شعری که برایتان می خوانم برای امام حسین(ع) سروده ام که نامش قافله سالار کربلا است.:

باز شورش اندر عالم آمده / در زمین نینوا غم آمده

موج بحر غم گرفت آفاق را / شمع حق از باد بر هم آمده

قافله سالار دشت کربلا / انس و جن بهرش به ماتم آمده

آن که را بودی حریم حق حرم / از حرم در خانه غم آمده

بر لب رود فرات از بحر آب / قطره اش را قیمت، عالم آمده

بست پیمان را که از روز ازل / بهر پیمان شاد و خرم آمده

لوح از اشک قلم سیراب شد / شاه دین را لب چه بی نم آمده

از حریق خیمه ها گویی عیان / نار نمرود اندر عالم آمده

کودکان سرگشته از تاب حریق / در بیابان دور از هم آمده

از سلیمان جای چون گشته تهی / دیو گویی بهر خاتم آمده

زاده مرجانه آن آل زنا / بین کز او بر حق چه استم آمده

شد که از عباس دست حق جدا / لرزه ای بر عرش اعلم آمده

با لب خشک از کنار علقمه / مشک خالی دل پر از غم آمده

شاخ طوبی بر لب رود فرات / از ره تیغ و تبر خم آمده

فرق اکبر گشته چون شق القمر / پشت ختم المرسلین خم آمده

حجله گاه قاسم نو کدخدا / شعله‌ور از آتش غم آمده

بر گلوی اصغر از تاب عطش / ناوک اعدا دمادم آمده

گشته بر زینب حرم بیت الحزن / دید چون ماه محرم آمده

خم از آن شد پشت چرخ کبریا / سرنگون چون دید پرچم آمده

ساربان اندر میان قتله گاه / بین چه سان از بهر خاتم آمده

در عزا با حضرت خیر النساء / هاجر و حوا و مریم آمده

آسیه با سار بهر تسلیت / در بر ام البنین جمع آمده

«دادور» در حزن اولاد علی / دل غمین و دیده پر نم آمده

 

رسا ـ در مورد این مطلب که فرمودید «پدر و پدر بزرگم هم به خطاطی مشغول بوده اند و این هنر را از آنها به ارث برده ام» بیشتر توضیح دهید؟

دویست سال قبل پدر بزرگم به نام «ملا نوروز علی» خطاطی می کرد، پس از او «کربلایی نظر» و فرزندش که پدرم باشد به نام «سید جان محمد» این کار را ادامه دادند. ملا نوروز علی در آن زمان از نظر کتابت، خط و علم، عالم، نمونه و درجه یک منطقه بود و عمویم نیز به نام سید نوروز علی، فردی با سواد بود که همت گماشت و بچه های روستا را رایگان با سواد کرد. به همت وی بود مردم روستا به سوادآموزی گرایش پیدا کردند اما من تنها کسی بودم که به کتابت و نویسندگی رو آوردم.

 

رسا ـ از نوشته های پدربزرگتان اثری نزدتان هست؟

 بله! دو کتاب دعای خطی به خط پدربزرگم به یادگار پیشم مانده بود که یکی از آنها که شامل دعاهایی مانند جوشن کبیر و نمونه های دیگر است را به کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی اهدا کردم و مورد تأیید حجت‌الاسلام مرعشی نجفی هم قرار گرفت. کتاب خطی دیگر که اکنون در خانه پسرم از آن نگهداری می شود با خط بسیار کمیاب نوشته شده و مشتمل بر دعاهایی است که الآن وجود ندارد و نمونه دعاهایش بسیار کمیاب است.

 

رسا ـ یکی از دعاهای این کتاب کمیاب را به طور نمونه بیان کنید؟

دعایی در این کتاب آمده به نام «بشمخ» که این‌طور دعا را هرگز ندیده ایم. در خود کتاب نوشته شده که این دعا از تورات موسی(ع) و در زمان پیامبر اکرم(ص)  نوشته شده و همینطور یادگار مانده است. البته کتابهای دیگری از پدر بزرگم به ارث مانده است که یکی در آداب نماز و دیگری در آداب شست و شو، غسل و کفن است که در حجم بسیار بزرگ با توضیحات پیرامونی فراوان نوشته شده است.

 

رسا ـ علت این‌که کتاب قرآن و دعای قدیمی را برای فروش عرضه کرده اید، چیست؟

بله هم کتاب قرآن و هم کتاب دعا را برای فروش عرضه کردم و هدفم این است که مسؤولان این دو را خریداری کنند تا بتوانم منزل محقری را در شهر بسازم، زمینه تحصیل فرزندانم را فراهم کنم و تنها تقاضایم هم همین است.

 

رسا ـ ارزش مادی کتاب ها مشخص شده است؟

نه! الآن هم نمی دانم ارزش مادی این کتاب ها چقدر است اما این را می دانم که از نظر معنوی ارزش بسیار بالایی دارند.

 

رسا ـ در بخشی از صحبت هایتان گفتید که به مطالعه کتاب علاقه مندید! در این مورد بیشتر توضیح دهید؟

از گذشته به مطالعه کتاب های دینی و تاریخی علاقه بسیاری داشتم و با پیروزی انقلاب اسلامی شرایط را برای این امر مهیا دیدم. لذا به خرید کتاب ها همت گماشته و برخی از آنها را هم به سختی تهیه و خریداری کردم. حدود یکصد جلد کتاب را گردآوری کرده ام که چهل کتاب آن از جمله ناسخ التواریخ و منتهی الآمال بسیار قدیمی است.

 

رسا ـ لطفاً کمی در مورد مسائل تبلیغی در روستایتان توضیح دهید؟ آیا تاکنون مبلغی برای تبلیغ دین و آموزش احکام دینی به روستای شما آمده است؟

خیر! راه روستا بسیار صعب العبور است به خاطر همین کسی برای تبلیغ به روستا رفت و آمد نمی کند.

 

رسا ـ پس احکام دینی خود را از چه طریقی یاد می گیرید؟

احکام دینی را بیشتر با مطالعه کتاب های دینی یاد گرفته و از آنها پیروی می کنیم. ارتباط ما با خدا با مطالعه کتاب ها مستحکم می شود. روستای ما مسجد، حسینیه، منبر و پیشوا ندارد تا بتوانیم از احکام دینی خود مطلع شویم. ما تنها به خدا، پیامبر اکرم(ص) و ائمه طاهرین(ع) اعتقاد داریم و هر کسی در خانه خود با نماز و روزه سعی می کند ارتباطش را با خدا حفظ کند.

 

گفتنی است، سید شامحمد دادور سال گذشته یکی از کتاب های خطی که تحریر پدر بزرگش «سید نوروز علی» بود به کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی اهدا کرد و متصدی کتابخانه بابت این کتاب ارزشمند مبلغ سی هزار تومان به وی پرداخت کرد. البته شاه محمد دادور تأکید کرد که این کتاب را اهدا کرده و تقاضای هیچ مبلغی نیز نداشته است، اما آثاری را که اکنون برای فروش عرضه می کند به خاطر امرار معاش و زندگی فرزندانش است.

هرچند شامحمد دادور بر تحصیل علم از سوی فرزندانش تأکید دارد و می گوید: «تنها هدفم از فروش این کتابها تحصیل فرزندانم است و ادامه می دهد: دو دختر من هفده و شانزده ساله هستند که تا کلاس دوم راهنمایی تحصیل کرده اند و به خاطر این‌که معلم زن در روستا نبود و پولی هم برای ادامه تحصیل و فرستادن فرزندانم به شهر نداشتم درس را رها کردند» اما باید توجه داشت که کتابهای خطی نزد ایشان ارزش مادی بالایی دارد و می تواند کمک فراوانی برای گذران زندگی اش باشد.
در هر صورت این کاتب قرآن کریم خواستار توجه مسؤولان نظام جمهوری اسلامی ایران است تا به خواست خداوند امکانات هرچند ناچیزی برایش در شهر فراهم شود تا فرزندانش ادامه تحصیل دهند. /920/گ401/ع

ارسال نظرات
نظرات بینندگان
افسانه دادور
Iran (Islamic Republic of)
۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۲۲:۱۸
ایشون عموی من هستند وامروز دارفانی رو وداع گفتن
10
3
ارحمنی یا رب
|
۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۴:۴۰
رحمت واسعه الهی بر این رادمرد کاتب قرآن، مرحوم مغفور سید شامحمد دادور را
ناشناس
|
۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۸:۴۷
روحشان شاد
رامین دادور
Iran (Islamic Republic of)
۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۹:۴۶
این مرد بزرگوار که در همین روزهای پیشین دار فانی را وداع گفتن عالمی بزرگوار بودند که با علم خود به جوانان و نو جوانان کمک می‌کند که در راه خدا پا بگذارند و به راحتی بتوانند علمی بزرگ را به دست بیاورند
3
1
ناشناس
|
۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۸:۴۶
روحشان شاد
احمد
Iran (Islamic Republic of)
۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۱:۳۷
پدر بزرگ روحت شاد
4
1
ناشناس
|
۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۸:۴۶
روحشان شاد
علی
Iran (Islamic Republic of)
۱۵ تير ۱۴۰۰ - ۱۶:۲۱
پدر بزرگم روحت شاد ویادت گرامی باد اسمانی شدنت مبارک
3
0