۱۳ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۲
کد خبر: ۷۹۷۳
عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی:(بخش سوم)

فرقه‌هاى صوفیه به‌ شدت با مرجعیت شیعه مخالفند

خبرگزاری رسا ـ استاد حوزه علمیه قم گفت: اگر ولایت به‌زعم صوفیان، قیام عبد است به ‌حق در مقام فنا از نفس خود؛ پس لازمه بریدن از نفس و اتصال به‌ حق، تابعیت از اهل‌بیت(ع) در تمام زمینه‌ها است.
حجت الاسلام خسروپناه
اولین مخالفت با تصوف التقاطی سنتی را می‌توان در فرمایشات ائمه جستجو کرد. روایات صحیحه‌ای از ائمه اطهار(ع) در«سفینة البحار» پیرامون تصوف وجود دارد که به‌نقد این فرقه‌های باطل پرداخته‌اند. این در حالی است که فرقه‌های صوفیه به‌شدت مخالف مرجعیت شیعه‌اند و در دین‌شناسى از فقها و نائبان عام امام عصر(عج) بهره نمى‌گیرند، که این گرایش نیز بدعت دیگرى در تصوف به‌شمار می‌آید. همچنین گرایش‌های سکولاریستى و توصیه به‌جدایى دین از سیاست و از مسائل اجتماعى و انتساب دین گزینش‌گر به ‌اسلام ناب محمدى(ص) بدعت دیگرى در فرقه‌هاى صوفیه است که در خانقاه، آن را رواج مى‌دهند. در همین زمینه قسمت سوم از گفت‌وگوی ما با حجت‌الاسلام دکتر عبدالحسین خسرو‌پناه، استاد و محقق حوزه علمیه قم و مدرس کلام اسلامی را ملاحضه می‌فرمایید.

رسا ـ برخی از منتقدان می‌گویند که چرا صوفیه همانند اهل کتاب نمی‌توانند به‌فعالیت‌های مذهبی خود بپردازند؟

همان‌طور که فرمودید برخى از کم مایگان معرفتى، خرده مى‌گیرند که چرا اهل کتاب، حق فعالیت مذهبى در اماکن عبادى خود را دارند، اما صوفیه از این حق برخوردار نیست. پاسخ این است که اولاً، این حق را قرآن و سنت، به‌ اهل کتاب داده است، در حالی‌که چنین حقى از ناحیه منابع دینى به‌فرقه‌هاى منحرف اسلامی ‌از جمله صوفیه داده نشده است و احکام و حقوق شرعى باید مستند به‌قرآن و سنت باشند. ثانیاً تفاوت اساسى میان ادیان و فرقه‌هاى بدعت‌گذار است. مسیحیت و یهود و زردشت، خود را به‌ اسلام مستند نمى‌سازند؛ اما فرقه‌هاى صوفیه همانند سایر فرقه‌هاى منحرف مانند بهائیت و بابیت، رنگ اسلامى به‌خود مى‌زنند و به‌همین دلیل، بسیار خطرناک‌تر از دیگر منحرفان‌اند. از طرف دیگر روایات فراوانى جهت مقابله با بدعت‌ها از ائمه اطهار(ع) آمده است و سیره و گفتار آنها بر ابطال صوفیه دلالت دارد. با این همه روایات، از مدعیان اسلام تعجب است که چرا برای منافع زودگذر دنیوى به‌دین اسلام خیانت مى‌کنند و میان فرقه‌هاى صوفیه و سایر ادیان تحریف شده، قیاس ابوحنیفه‌اى را به‌کار مى‌برند.

رسا ـ شبهه‌ای که در این زمینه مطرح شده این است که اگر فرقه‌هاى صوفیه، اهل بدعت‌اند و مثلاً خانقاه، از مصادیق بدعت به‌شمار مى‌آید، پس حسینیه‌ها و مدرسه‌هاى جدید هم بدعت‌اند، زیرا همه این پدیده‌ها، نو و جدید هستند؟

پاسخ این است که اولاً حسینیه‌ها و مدارس جدید، فرقه‌هاى دینى نساخته‌اند و سبب کمرنگ‌کردن حضور مردم در مسجد و تفرقه میان مسلمان‌ها نشده‌اند، در حالی ‌که تمام این پیامدهاى منفى در خانقاه هست. ثانیاً، هر امر نو و جدیدی را بدعت مذموم نمى‌نامند. بدعت مذموم، عبارت است از انتساب غیردین به ‌دین. و خانقاه به‌عنوان مکان طریقت دینى در برابر شریعت دینى، بدعت آفرین است. ثالثاً، صوفیان، احکامى در خانقاه جارى مى‌کنند که جملگى بدعت‌اند.

رسا ـ اگر ممکن است به‌برخی از این بدعت‌ها اشاره بفرمایید؟

مثلاً پیوند محکمی میان ولایت و تصوف برقرار مى‌سازند. و ولایت را در اقطابِ خود، سارى و جارى مى‌دانند و آن را جانشین ولایت ائمه اطهار(ع) قرار مى‌دهند. اگر ولایت به‌زعم صوفیان، قیام عبد است به ‌حق در مقام فنا از نفس خود؛ پس لازمه بریدن از نفس و اتصال به‌ حق، تابعیت از اهل‌بیت(ع) در تمام زمینه‌ها است، و یکى از دستورات ائمه اطهار، اطاعت از فقهاى جامع‌الشرایط و مجتهدان فقه تشیع است.

رسا ـ در حالی‌که فرقه‌هاى صوفیه به‌شدت مخالف مرجعیت شیعه‌اند.
کاملاً درست است. فرقه‌هاى صوفیه به‌شدت مخالف مرجعیت شیعه‌اند و در دین‌شناسى از فقها و نائبان عام امام عصر(عج) بهره نمى‌گیرند. که این گرایش نیز بدعت دیگرى در تصوف است.

رسا ـ گرایش سکولاریستی در فرقه‌های صوفیه تا چه اندازه عمیق و ریشه‌دار است؟

گرایش سکولاریستى و توصیه به‌جدایى دین از سیاست و مسائل اجتماعى و انتساب دین گزینش‌گر به ‌اسلام ناب محمدى(ص) بدعت دیگرى در فرقه‌هاى صوفیه است که در خانقاه آن را رواج مى‌دهند. همچنان که تمایز شریعت از طریقت و انتساب آن به‌دین اسلام بدون هیچ مدرک و مستندى بدعت دیگر صوفیان در خانقاه به‌شمار مى‌آید. البته حقایق اسلام به ‌ظاهر و باطن و مقدمه و ذى‌المقدمه قابل تقسیم‌اند، اما شریعت و طریقت با تفسیرى که برخی از صوفیان گفته‌اند ناصواب است.

رسا ـ با این توضیحات به‌نظر می‌رسد می‌توان اولین مخالفان تصوف را ائمه اطهار(ع) دانست؟

همین‌طور است، اولین مخالفت با تصوف التقاطی سنتی را می‌توان در فرمایشات ائمه جستجو کرد. روایات صحیحه‌ای از ائمه اطهار(ع) در سفینة البحار پیرامون تصوف وجود دارد که به‌نقد این فرقه‌های باطل پرداخته‌اند که من به ‌برخی از آنها اشاره می‌کنم. بزنطى از اسماعیل‌بن‌بزیع از امام على‌بن‌موسى‌الرضا(ع): «کسى که به ‌نزد او نامى از صوفیه برده شود و نسبت به ‌آنها ابراز تنفّر و مخالفت نکند، چنین کسى از ما نیست و کسى که آنان را انکار نماید چنان است که در رکاب پیامبر خدا(ص) با کفار جهاد کرده است.» بزنطى در روایت دیگری نقل می‌کند که مردى از اصحاب ما به ‌امام صادق(ع) فرمود: در زمان ما دسته‌اى پیدا شده‌اند که به ‌آنها صوفیه گفته مى‌شود، شما درباره آنها چه مى‌فرمایید؟ امام(ع) فرمود: «آنان دشمنان ما هستند. هرکس به‌سوى آنها اظهار تمایل کند از آنها محسوب مى‌شود و با آنها محشور خواهد شد. زود است که عده‌اى از مدعیان دوستى ما اهل‌بیت نسبت به‌آنها تمایل خواهند نمود و خود را تشبیه به ‌آنها کرده و به‌ نام و لقب آنها ملقب خواهند شد و گفته‌هاى آنان را تأویل و توجیه خواهند کرد. آگاه باش، هر کس به ‌آنها تمایل نماید از ما نیست و من از او بیزارم و هر کس نسبت به‌ آنان ابراز مخالفت و انکار نماید و آنها را رد نماید مانند کسى است که در رکاب پیغمبر خدا(ص) با کفار جهاد کرده باشد.»

رسا ـ بزرگان و علمای دین چه مواضعی در مقابل صوفیه اتخاذ نموده‌اند؟

بزرگان و عالمان صدر اسلام و معاصرآثار فراوانی در ردّ صوفیه نوشته‌اند که از جملۀ آنها می‌توان به‌«رسالۀ الردّ علی الصوفیه و الغالیه» نوشته جناب حسین‌بن‌سعید اهوازی، یکی از اصحاب امام رضا(ع)، «ردّ بر حسن بصری» نوشته فضل‌بن‌شاذان، «الردّ علی الغلاة» نوشته ابواسحاق کاتب از اصحاب امام عسکری(ع)، «الرد علی اصحاب الحلاج» نوشته شیخ مفید و... اشاره کرد. علاوه براین که اهل عرفان وتصوف نیز در نقد صوفیان ساده لوح یا منحرف و ریاکار سخن‌ها گفته‌اند. برای نمونه مولوی در موارد مختلفی از مثنوی معنوی به ‌نقد صوفیان پرداخته است که به‌ برخی از آنها اشاره می‌شود. در دفتر اول، چنین می‌سرآید‎؛
صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریق
تو مگر خود، مرد صوفی نیستی
هست را از نَسیه خیزد نیستی
گفتمش پوشیده خوش‌تر سرّ یار
خود، تو در ضمنِ حکایت گوش‌دار
خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیثِ دیگران

رسا ـ یعنی اهل عرفان و تصوف هم در برابر انحرافات موضع‌گیری کرده‌اند؟

همین‌طور است. مولوی در دفتر دوم، به ‌اندرز صوفی می‌پردازد، با این بیان که یکی از صوفیان، سفری طولانی و پر رنج‌وتعب به‌خانقاهی می‌رسد و در آنجا رحل اقامت می‌افکند. ابتدا چهارپا را به‌ آخور می‌بندد و سپس به‌ حلقۀ ذکر صوفیان می‌پیوندد. پس از پایان مجلس ذکر، خوان طعام می‌گسترند، چنان‌که عادت صوفیان چنین است. در این هنگام، صوفیِ مسافر به ‌یاد مرکوبش می‌افتد و خادم را صدا می‌زند و به ‌او می‌گوید برو برای آن زبان بسته، کاه و جو فراهم کن تا شب را گرسنه سر نکند. پشتش زخم شده، روی زخم‌هایش مرحم بگذار. آبش نیم‌گرم باشد، زیرا آب سرد با مزاجش سازگار نیست. مواظب باش کاه را کمتر قاطی جو کنی. زیرش خیس نباشد. پشت حیوان را قشو بزن. خادم در برابر هر یک ازسفارش‌های صوفی ناراحت می‌شد و می‌گفت لاحول ولاقوه الابالله، من در این کار سابق‌ای طولانی دارم و می‌دانم چه بکنم. خادم بر می‌خیزد تا به ‌مرکب صوفی برسد که با جمعی از بی‌کاران و ولگردان هم صحبت می‌شود و قول‌وقرارهایش را فراموش می‌کند. صوفی از فرط خستگی می‌خوابد. بامداد فرا می‌رسد و خادم به‌ آخور می‌رود و به ‌شیوۀ خر فروشان‌حرفه‌ای با ضربات نیشتر، حیوان را به ‌دویدن و چالاکی وا می‌دارد تا صوفی گمان بد به‌ او نبرد، اما صوفی سوار بر مرکوب خود می‌شود و عجز حیوان را می‌بیند و به ‌دوستان و همراهان می‌گوید: آری، خری که شب غذایش فقط لاحول ولاقوه الا بالله باشد و سراسر شب به‌تسبیح گفتن مشغول باشد، بامداد نیز به‌ سجده می‌رود. مولوی، خادم را به‌مثابه ‌نفس امًاره و نُماد مَرد فریبکار معرفی می‌کند که صوفی ساده لوح را فریب داد.

رسا ـ با تشکر از حضرت‌عالی که در این گفت‌وگو شرکت فرمودید.

ارسال نظرات