آیا وضعیت رفاه در زمان پهلوی بهتر بود؟ پاسخ به یک افسانه با زبان آمار
اخیراً انتشار نموداری در فضای مجازی و برخی محافل سیاسی مبنی بر مقایسه «شاخص رفاه» در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی، بحثهای فراوانی را ایجاد کرده است.
این نمودار که درآمد سرانه را از سال 1338 تا 1402 به تصویر میکشد، نشان میدهد که درآمد سرانه (به قیمت ثابت سال 1402) از 30 میلیون تومان، با یک جهش خیرهکننده در سالهای 1355 و 1356 به قله 192 میلیون تومان میرسد و سپس در سالهای پس از انقلاب کاهش یافته و به حدود 100 میلیون تومان در سال 1402 بازمیگردد.اگرچه در نگاه نخست، این اعداد ممکن است حسرتبرانگیز به نظر برسند و تصویری رویایی از اقتصاد دوران پهلوی ارائه دهند، اما واکاوی دقیق علمی و اقتصادی نشان میدهد که این نمودار نه تنها گویای تمام واقعیت نیست، بلکه استفاده از عنوان «شاخص رفاه» برای آن، یک خطای فاحش علمی محسوب میشود.

پیش از ورود به تحلیل دادهها، ذکر این نکته ضروری است که مقایسه اقتصاد ایران در دو بازه زمانی متفاوت، بدون در نظر گرفتن «چالشهای بینالمللی» و «مؤلفههای جمعیتی» ناقص است. ایران در دوران پهلوی با جمعیتی در حدود یکچهارم امروز، روزانه تا 6 میلیون بشکه نفت صادر میکرد، متحد استراتژیک غرب و آمریکا بود و سایه هیچگونه تحریمی را بر اقتصاد خود احساس نمیکرد. این در حالی است که اقتصاد ایران در دهههای اخیر تحت سنگینترین تحریمهای بینالمللی قرار داشته است.
با این حال، نقد اصلی به این نمودار، ماهیت اقتصادی آن است. درآمد سرانه بالا در سالهای 55 و 56، نه حاصل رشد ارگانیک اقتصادی و بهرهوری، بلکه نتیجه مستقیم «شوک نفتی» و جنگ اعراب و اسرائیل بود که قیمت نفت را به ناگهان چندین برابر کرد. در علم اقتصاد، تزریق ناگهانی ارزهای نفتی به اقتصاد بدون زیرساخت تولیدی، منجر به پدیدهای به نام «بیماری هلندی» میشود؛ وضعیتی که در آن درآمد سرانه روی کاغذ بالا میرود، اما در عمل منجر به تورم افسارگسیخته و نابودی تولید داخلی میشود و رفاهی برای عموم مردم ایجاد نمیکند. بنابراین، درآمد سرانه لزوماً هممعنی با «شاخص رفاه» نیست.
عدالت اقتصادی زیر سایه دلارهای نفتی؛ بررسی ضریب جینی
اگر درآمد سرانه به دلیل وابستگی به نفت معیار دقیقی برای سنجش رفاه عمومی نیست، پس چه شاخصی میتواند واقعیت زندگی مردم را نشان دهد؟ یکی از مهمترین ابزارها در علم اقتصاد برای سنجش عدالت اجتماعی و چگونگی توزیع ثروت، «ضریب جینی» است.
در این شاخص، عدد صفر نشاندهنده برابری کامل و عدد یک (یا 100) نشاندهنده نابرابری مطلق است. نمودار تاریخی ضریب جینی در ایران حقایق تلخی را از دوران طلایی ادعایی آشکار میکند. آمارها نشان میدهند که دقیقاً در همان سالهایی که درآمد سرانه به واسطه فروش نفت به اوج خود رسیده بود (اواسط دهه 50)، ضریب جینی ایران یکی از بدترین وضعیتها را در سطح جهانی تجربه میکرد و بالای مرز 0.5 قرار داشت.
این بدان معناست که آن درآمدهای کلان نفتی و رشد تولید ناخالص داخلی، بر سر سفره عموم مردم نیامد و صرف رفاه عمومی نشد، بلکه به جیب طبقه خاص و وابستگان دربار سرازیر شد. این شکاف طبقاتی عمیق، خود یکی از موتورهای محرک نارضایتی اجتماعی و وقوع انقلاب اسلامی در سال 57 بود.

همانطور که در نمودار ضریب جینی مشخص است، پس از انقلاب اسلامی، روند نابرابری کاهش محسوسی داشته است. با وجود نوسانات اقتصادی، توزیع ثروت نسبت به دوران پهلوی عادلانهتر شده و بهترین وضعیت عدالت اقتصادی (کمترین ضریب جینی) در بازه سالهای 1385 تا 1390 ثبت شده است. این آمار اثبات میکند که «ثروت ملی» لزوماً به معنای «رفاه ملی» نیست، مگر آنکه سیستم توزیع عادلانهای وجود داشته باشد.
شاخص توسعه انسانی (HDI)؛ مترِ دقیقتری برای سنجش رفاه
علاوه بر ضریب جینی، جامعه جهانی برای سنجش واقعی رفاه و کیفیت زندگی، از شاخصی جامعتر به نام «شاخص توسعه انسانی» (HDI) استفاده میکند. این شاخص ترکیبی از سه مولفه کلیدی است: «امید به زندگی و سلامت»، «آموزش» و «سطح استاندارد زندگی».
بررسی روند شاخص توسعه انسانی ایران (طبق گزارشهای سازمان ملل و نمودار پیوست) نشان میدهد که از سال 1990 تا 2023، ایران رشدی مداوم و حدوداً 50 درصدی را در این شاخص تجربه کرده است. حرکت نمودار از اعداد پایین (حدود 0.57) به سمت شاخصهای توسعهیافتگی بالا (حدود 0.80)، نشاندهنده بهبود زیرساختهای سلامت، سواد عمومی و دسترسی به امکانات اولیه زندگی برای آحاد جامعه است.

این رشد در حالی به دست آمده که جمعیت کشور چهار برابر شده و درآمدهای نفتی سرانه به شدت کاهش یافته است. آنچه امروز به عنوان «رویا» از دوران پهلوی به نسل جوانی که آن دوران را ندیدهاند فروخته میشود، با واقعیتهای آماری همخوانی ندارد. پروژه تطهیر اقتصادی آن دوران، غالباً با تکیه بر آمارهای خام نفتی و نادیده گرفتن شاخصهای حیاتی نظیر ضریب جینی و توسعه انسانی صورت میگیرد؛ غافل از اینکه رفاه واقعی نه در فروش نفت خام، بلکه در توانمندسازی انسانها و توزیع عادلانه فرصتها نهفته است.