۰۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۳۲
کد خبر: ۸۰۷۸۸۹
حجت الاسلام گرامی پور تبیین کرد؛

بررسی تطبیقی مدیریت بحران در سیره امامین انقلاب

بررسی تطبیقی مدیریت بحران در سیره امامین انقلاب
استاد حوزه و دانشگاه با مقایسه سیره مدیریتی امامین انقلاب تأکید کرد: با وجود تفاوت‌های تاریخی و پیچیده‌تر شدن تهدیدها در دهه‌های اخیر، اصول بنیادین مدیریت بحران در جمهوری اسلامی بر حفظ اصل نظام، مردم‌محوری، مقاومت عقلانی و نهادسازی استوار بوده و در دوره جدید با تمرکز بر بازدارندگی فعال، اقتصاد مقاومتی و مدیریت جنگ شناختی تداوم یافته است.

اشاره: مدیریت بحران در جمهوری اسلامی را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از واکنش‌های مقطعی دانست؛ بلکه این مدیریت، بازتاب یک منطق حکمرانی مستمر در دوره امامین انقلاب است. در این چارچوب، «حفظ اصل نظام» و صیانت از انسجام ملی محور تصمیم‌سازی بوده و بحران نه یک رخداد صرف، بلکه میدان سنجش مشروعیت و کارآمدی تلقی شده است.

با این حال، تفاوت بسترهای تاریخی، شیوه‌های مواجهه را متنوع کرده است؛ دهه نخست انقلاب با تهدیدهای عینی و نظامی همراه بود، اما در دهه‌های اخیر، جنگ ترکیبی، تحریم و عملیات شناختی به کانون فشار تبدیل شده‌اند. از این رو، مدیریت بحران از بسیج انقلابی و دفاع سرزمینی به بازدارندگی فعال، اقتصاد مقاومتی و مدیریت ادراک عمومی گسترش یافته است. وجه مشترک در دوره امامین انقلاب، پیوند مقاومت با عقلانیت و مردم‌محوری است؛ وجه متمایز، تحول ابزارها و میدان‌های تهدید در گذر زمان.

در همین راستا خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، با حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی گرامی‌پور، استاد حوزه و دانشگاه، گفت‌وگویی داشته است که در ادامه مشروح تقدیم خوانندگان گرامی می شود:

رسا ـ سیره مدیریت بحران امام خامنه‌ای در مقایسه با سیره امام خمینی چه شباهت‌هایی دارد و تفاوت‌های تصمیمات امامین انقلاب به جهت مسائل تاریخی و اجتماعی چیست؟

مدیریت بحران در جمهوری اسلامی ایران یک پدیده مقطعی یا صرفاً واکنشی نیست، بلکه جزئی از ماهیت حکمرانی آن در محیطی پرتنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی به شمار می‌رود. بررسی تطبیقی شیوه مدیریتی امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای(مدظله‌العالی) نشان می‌دهد که با وجود تفاوت‌های تاریخی و اجتماعی میان دو دوره، اصول بنیادین مدیریت بحران در اندیشه امامین انقلاب از منطق مشترکی پیروی می‌کند.

در سطح اصول مشترک، نخستین محور، تقدم «حفظ اصل نظام» بر هر مصلحت کوتاه‌مدت است. در نگاه هر دو رهبر، بحران صرفاً یک مسئله اجرایی یا امنیتی نیست، بلکه می‌تواند کارکرد کلی نظام و سرمایه اجتماعی آن را تحت تأثیر قرار دهد. از این رو تصمیم‌گیری‌ها بر مبنای صیانت از انسجام کلان، جلوگیری از تضعیف اقتدار و حفظ اعتماد عمومی انجام می‌شود. امام خمینی(ره) در سال‌های ابتدایی انقلاب با بحران‌های تأسیسی و تهدید موجودیت نظام روبه‌رو بود و تصمیمات ایشان جنبه تثبیتی و بسیج‌گر داشت. در دوره رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز با وجود تغییر شکل تهدیدها، اصل صیانت از نظام همچنان محور مدیریت بحران باقی مانده است.

دومین اصل مشترک، مردم‌محوری و توجه به مدیریت ادراک عمومی است. در هر دو دوره، افکار عمومی صحنه اصلی بحران تلقی شده است. امام خمینی(ره) در دوران دفاع مقدس با بسیج عمومی و تقویت روحیه امید و مقاومت، تهدید را به فرصت تبدیل کرد. در دوره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای نیز موضوعاتی چون اعتماد عمومی، جهاد تبیین و مقابله با بدبین‌سازی جامعه نسبت به نظام در مرکز سیاست‌گذاری قرار دارد. به بیان دیگر، بحران در جمهوری اسلامی همواره دو لایه عینی و ادراکی داشته و مدیریت لایه روانی و رسانه‌ای از عناصر مشترک در سیره امامین انقلاب بوده است.

اصل سوم، مقاومت عقلانی در برابر فشار خارجی است. امام خمینی(ره) در برابر تجاوز نظامی و فشار قدرت‌های جهانی ایستادگی کرد، اما این ایستادگی بر پایه محاسبه هزینه و فایده و پرهیز از ماجراجویی بود. همین رویکرد در دوره حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ادامه یافته، با این تفاوت که تهدید غالب از جنگ کلاسیک به فشار شبکه‌ای و ترکیبی تغییر یافته است.

چهارمین محور مشترک، نهادسازی و تقسیم کار در حکمرانی است. در هر دو دوره، مدیریت بحران صرفاً متکی بر تصمیم فردی نبوده، بلکه با سازمان‌دهی نهادی، فرماندهی واحد و بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی و ساختاری دنبال شده است. این ویژگی موجب شده مدیریت بحران از سطح واکنش شخصی به سطح حکمرانی راهبردی ارتقا یابد.

در کنار این اشتراکات، تفاوت‌های مهمی نیز وجود دارد که به اقتضائات تاریخی و اجتماعی هر دوره بازمی‌گردد. نخستین تفاوت، ماهیت بحران‌هاست. دوره امام خمینی(ره) دوره تأسیس و تثبیت نظام بود و بحران‌ها غالباً وجودی و آشکار بودند؛ مانند ضدانقلاب مسلح، تجزیه‌طلبی، کودتا و جنگ تحمیلی. تهدیدها ماهیت نظامی و ملموس داشتند. در مقابل، در دوره رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بحران‌ها پیچیده و چندلایه شده‌اند؛ از تحریم‌های بانکی و نفتی و پرونده‌های حقوقی بین‌المللی گرفته تا جنگ رسانه‌ای، عملیات روانی، آشوب‌های مبتنی بر شبکه‌های اجتماعی و جنگ ترکیبی. از این رو مدیریت بحران در این دوره بیش از آنکه صرفاً امنیتی باشد، اقتصادی، رسانه‌ای، روانی و شناختی است.

تفاوت دوم به ساختار جامعه بازمی‌گردد. جامعه دهه ۶۰ دارای انرژی انقلابی بالا و انسجام هویتی پس از انقلاب و دفاع مقدس بود. در دهه‌های اخیر اما جامعه با مطالبات متنوع اقتصادی، تغییر سبک زندگی، گسترش رسانه‌های نوین و تأثیرپذیری از فضای جهانی مواجه است. بنابراین تصمیم‌گیری‌ها نیازمند اقناع گسترده‌تر، مدیریت شکاف‌های اجتماعی و تفکیک صف مردم از جریان‌های آشوب‌گر است.

تفاوت سوم در میدان منطقه‌ای نمایان می‌شود. امام خمینی(ره) با جنگ مستقیم و دفاع سرزمینی مواجه بود، اما در دوره رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای میدان تهدید به عمق راهبردی منطقه‌ای گسترش یافته و شامل مقابله با تروریسم تکفیری، مدیریت تهدید داعش، بازدارندگی در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی و فشارهای چندجانبه است. بدین ترتیب مدیریت بحران از دفاع سرزمینی به بازدارندگی منطقه‌ای و مواجهه با جنگ ترکیبی توسعه یافته است.

رسا ـ راهبردهای مدیریتی رهبر معظم انقلاب در ابعاد سیاسی، فرهنگی، امنیتی و اقتصادی هنگام چالش‌ها و بحران‌های انقلاب اسلامی در طول چهل سال اخیر چگونه قابل تبیین است؟

چهار دهه رهبری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای با مجموعه‌ای گسترده از بحران‌های امنیتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی همراه بوده است؛ از تحریم‌های گسترده و تهدید نظامی تا فتنه‌های داخلی و جنگ ترکیبی رسانه‌ای. بررسی این دوره نشان می‌دهد مدیریت بحران در جمهوری اسلامی یک رفتار مقطعی و صرفاً واکنشی نبوده، بلکه بر پایه یک الگوی راهبردی مستمر شکل گرفته است؛ الگویی که بر حفظ انسجام ملی، بازدارندگی فعال و مدیریت ادراک عمومی استوار است.

در این چارچوب، مدیریت بحران صرفاً مهار یک حادثه یا کنترل یک ناآرامی تلقی نمی‌شود، بلکه به معنای صیانت از ثبات، مشروعیت و سرمایه اجتماعی در شرایط فشار چندلایه است. جمهوری اسلامی در چهار دهه اخیر با اشکال متنوعی از تهدید روبه‌رو بوده است: فشارهای حقوقی و بین‌المللی، تحریم‌های بانکی و نفتی، فتنه‌های سیاسی، تروریسم منطقه‌ای و در سال‌های اخیر جنگ ترکیبی مبتنی بر عملیات رسانه‌ای و شناختی. در مواجهه با این طیف گسترده از چالش‌ها، چند راهبرد کلان در مدیریت بحران قابل شناسایی است.

نخستین راهبرد، تثبیت مشروعیت و جلوگیری از شکاف ساختاری در بحران‌های سیاسی است. رویکرد رهبر انقلاب در این عرصه مبتنی بر تفکیک دقیق میان «مطالبه مردمی» و «براندازی سازمان‌یافته» بوده است. این تفکیک مانع از آن شده که کل جامعه امنیتی تلقی شود و اعتراض‌ها به گسست ملی تبدیل گردد. در عین حال، تأکید بر چارچوب قانون اساسی و سازوکارهای رسمی مردم‌سالاری، نقش مهمی در پیشگیری از بی‌ثباتی ساختاری ایفا کرده است. هشدارهای مکرر نسبت به دوقطبی‌سازی‌های مخرب نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ زیرا دوقطبی‌های فرسایشی می‌توانند سرمایه اجتماعی را تضعیف کنند.

دومین راهبرد، بازدارندگی فعال در حوزه امنیت و دفاع است. منطق «نه جنگ، نه تسلیم» در این سال‌ها به یک چارچوب ثابت تبدیل شده است. جمهوری اسلامی ضمن پرهیز از ماجراجویی نظامی، اجازه تحمیل جنگ را نیز نداده است. توسعه قدرت بازدارندگی، تقویت عمق راهبردی منطقه‌ای و مدیریت تهدیدهای پیرامونی سبب شده ناامنی به داخل کشور منتقل نشود. این رویکرد ترکیبی از صبر راهبردی و اقدام قاطع در زمان مناسب است؛ به‌گونه‌ای که هم از درگیری مستقیم پرهیز می‌شود و هم هزینه تهدید برای دشمن افزایش می‌یابد.

سومین راهبرد، اقتصاد مقاومتی به‌عنوان پاسخ ساختاری به تحریم‌هاست. تحریم‌های بانکی و نفتی در سال‌های اخیر فشار قابل‌توجهی بر اقتصاد کشور وارد کرده است. در پاسخ، رهبر انقلاب با طرح اقتصاد مقاومتی بر درون‌زایی، کاهش وابستگی و فعال‌سازی ظرفیت‌های داخلی تأکید کرده‌اند. در این چارچوب، تحریم تنها یک تهدید صرف تلقی نشده، بلکه فرصتی برای اصلاح ساختارهای وابسته و تقویت توان داخلی به شمار آمده است. همزمان، ضعف‌های مدیریتی داخلی نیز به‌عنوان بخشی از مسئله مورد توجه قرار گرفته است؛ موضوعی که نشان می‌دهد نگاه ایشان صرفاً به عامل خارجی محدود نبوده و اصلاح درونی نیز در دستور کار قرار داشته است.

چهارمین راهبرد، جهاد تبیین و مدیریت جنگ شناختی در دهه اخیر است. با تغییر ماهیت بحران‌ها به سمت ابعاد رسانه‌ای و ادراکی، میدان جدیدی از مدیریت بحران شکل گرفته است. تأکید بر روایت صحیح، مقابله با تحریف و جلوگیری از بدبین‌سازی جامعه نسبت به نظام، در همین چارچوب تعریف می‌شود. در جنگ ترکیبی، ادراک عمومی هدف اصلی عملیات دشمن است؛ بنابراین مدیریت بحران مستلزم ترکیب امنیت، اقناع اجتماعی، امیدآفرینی و اقدام قانونی است. این رویکرد در سال‌های اخیر به‌صورت ملموس دنبال شده و نشان می‌دهد مدیریت بحران صرفاً محدود به ابزارهای سخت نیست.

پنجمین محور، حفظ امید و سرمایه اجتماعی است. در بیانات رهبر انقلاب هنگام بروز بحران‌ها، همواره بر جلوگیری از ناامیدی اجتماعی تأکید شده است. یأس عمومی می‌تواند به بحرانی ثانویه تبدیل شود و انسجام ملی را تضعیف کند. از این رو آینده‌نگری، اعتماد به ظرفیت جوانان و تقویت مشارکت مردمی بخشی از معماری مدیریت بحران تلقی می‌شود. این نگاه تلاش دارد سرمایه اجتماعی را به‌عنوان پشتوانه اصلی ثبات حفظ کند.

در مجموع، بررسی چهار دهه رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد مدیریت بحران در جمهوری اسلامی بر سه اصل راهبردی استوار بوده است: حفظ اصل نظام و انسجام ملی، تقویت بازدارندگی در همه ابعاد و مدیریت ادراک عمومی و سرمایه اجتماعی. در شرایطی که تهدیدها از جنگ کلاسیک به جنگ ترکیبی و شناختی تغییر یافته‌اند، این الگو توانسته ثبات ساختاری کشور را حفظ کند. استمرار مبانی انقلاب اسلامی در کنار انعطاف در روش‌ها، ویژگی برجسته این مدیریت چهار دهه‌ای است؛ مدیریتی که از تثبیت امنیت ملی تا صیانت از هویت فرهنگی و تقویت تاب‌آوری اقتصادی را دربرمی‌گیرد.

ارسال نظرات