وقتی قم مصمم است در صحنه بماند
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، دیروقت شده بود، اما شهر هنوز بیدار بود.
در میدان مفید ایستاده بودم و به جمعیتی نگاه میکردم که انگار قصد رفتن نداشتند. چند روز از شهادت رهبر گذشته بود، اما خیابان نه بوی پایان میداد و نه نشانی از خستگی داشت. شهر، عجیب زنده بود.
در نگاه اول، شاید کسی بگوید این فقط یک تجمع است؛ جمعیتی که آمدهاند و خواهند رفت، اما اگر کمی در چهرهها دقیق شوی، حقیقت دیگری خود را نشان میدهد. مردم نیامدهاند که فقط بایستند؛ آمدهاند که شهادت بدهند. شهادت بدهند به چیزی که در دل این ملت هنوز زنده است: مقاومت.
پیرمردی را دیدم که آرام در میان جمعیت قدم میزد. دستش بر شانۀ نوجوانی بود که پرچمی در دست داشت. هیچ سخنی میانشان رد و بدل نمیشد، اما گویی یک گفتوگوی عمیق در سکوت جریان داشت؛ گفتوگوی نسلها، نسلی که دیگر هردو جنگ را میفهمند.
خیابانها مملو از جمعیت بود، از آن جمعیتهایی که وقتی تاریخ ورق میخورد، در صفحهی اول آن میایستند.
در دل خود گفتم: شاید دشمنان تصور کرده بودند که با رفتن رهبر، این راه نیز به پایان میرسد، اما اینجا، در این میدان، حقیقت دیگری دیده میشود. مردان بزرگ میروند، اما اگر راهشان راه حقیقت باشد، آن راه تازه آغاز میشود.
صدای شعارها در شهر میپیچید؛ همه انگار بغضها را نگه داشتهاند. در چهرهها چیزی فراتر از اندوه دیده میشد: اراده.
امشب فهمیدم که شهرها فقط با ساختمانها ساخته نمیشوند. شهر واقعی جایی است که مردمش وقتی تاریخ به امتحانشان میکشد، از صحنه بیرون نمیروند و قم، امشب، شهری بود که تصمیم گرفته بود در صحنه بماند.
سیدعلی مرتضوی شاهرودی دانشجوی دکتری فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع)