سرود «خذونی للمجتبی»؛ روایتی از عشق عقلی در مدینه فاضله مقاومت
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، مارس ۲۰۲۶ بود؛ جهان در آستانه یک رمضان دیگر، رمضانی که بر امت مسلمان، همچون مبعثی دوباره طلوع کرد. جهان اسلام هنوز در بهت و اندوه شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران، امام امت حضرت آیتالله خامنهای میسوخت؛ و انتخاب حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای گویا روح تازهای در کالبد ملتهای مسلمان دمید. در چنین لحظه تاریخی که مرزهای میان ایران، عراق، لبنان و تونس در «درد مشترک» و «آرمان مشترک» حل شده بود، سرود «خذونی للمجتبی الامجد» منتشر شد و تنها در چند روز، مرز چندصدهزار بازدید در یوتیوب را درنوردید و گویا این نوا، ندای «مبعوث شدن» یک امت از دل خاکستربود. ندایی برخاسته از «بینافرهنگ» مقاومت. آنچه این سرود را به پدیدهای بینظیر تبدیل کرد،
نخست، کلمات سوزناک «ریم الوریمی»، شاعر توانای تونسی؛ دوم، آهنگ و صدایی که گرچه از «حنجره هیچ انسانی» برنمیخاست، اما چنان گرمای اشتیاق در آن موج میزد که بسیاری گمان کردند صدای واقعی «جولیا بطرس»، خواننده مطرح لبنانی است. اما حقیقت این بود که «رامز السید»، هنرمند لبنانی، با استفاده از هوش مصنوعی، صدای بازسازی شده جولیا بطرس را بر این شعر نشاند؛ انتخاب هوشمندانهای که هویت مقاومت را از مرزهای ملی به پیوندی فرامذهبی با هنرمندی مسیحی (جولیا بطرس) نیز گره زد و اما شاعر، برخلاف تصور اولیه که او را صرفاً یک نام مجازی میپنداشتند، شخصیتی کاملاً واقعی و تأثیرگذار از دل تونس بود؛ کسی که پس از انتشار این سرود، دیری نپایید که خود در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۴۵۰، در میدان آزادی تهران حاضر شد و شعر «خذونی» را از دل شعارهای انقلاب ایران، زنده و بیواسطه قرائت کرد.
بدین ترتیب، آرزوی دیرینهاش – قدم نهادن در خیابانهای تهران و گفتن شعرش در هوای آزادی – تحقق یافت. این سرود، روایت شاعری است که از خود میخواهد او را به خیابانهای تهران ببرند تا از درد استبداد شاد شود و برای مردم ایران سخن بگوید؛ به میدان آزادی برود و تکبیر گوید؛ با خیابان انقلاب سخن بگوید که فریاد تکبیر در این خیابان برای دشمن نوعی عذاب است. سپس روی به ملتهای عرب میکند و از گم شدن هویت عربی و برافراشته شدن پرچم افتخار به دست ایرانیان سخن میگوید. با روح یک صوفی مخلص بیعت کند و رقص مولوی را به رقص آید تا از زمین به آسمان آزادی برسد اما آنچه این ندا را شگفتانگیزتر میکرد، هویت راوی آن بود، شاعری که فریاد میزند: «خذونی بسنیتی، خذونی بعرویتی» شاعر با مذهب سنی و هویت عربی خود میخواهد به سوی مرقد امام برود، با شهیدان بیعت کند و دست به سوی «مجتبی امجد» و «حضرت رضا» (ع) دراز کند، سرود با بیعت در مرقد و دراز کردن دست به سوی امام و زیارت مشهد پایی ابدی مییابد. ترکیبی غریب از احساس انسانی، هوش مصنوعی و سفر واقعی؛ امروز بلندگوی رسانهای «مقاومت نرم» شدهاند.
این همان «گفتگوی میان فرهنگی و میان مذهبی» در ساحت هنر قدسی است؛ گفتگویی که در آن، هویتهای ملی و فرقهای محو میشوند اما هویت «امت واحده» و «عشق عقلی» زاده میشود؛ عشقی که در فلسفه اسلامی، بالاترین مرتبه عشق ارادی و مبتنی بر ادراک عقلی معرفی شده است۱. در این یادداشت در پی آن هستیم که بدانیم راز اینکه این موسیقی در زمانی کوتاه مرزها را درمینوردد در چیست؟ آیا صرفا یک هیجان زودگذر رسانهای است؟ یا جذبی از جنس مخاطب قراردادن فطرتهای انسانی؛ آنچه در هنر دینی «جذابیت معقول» مینامیم. برای پاسخ، بر اساس مقاله «از حکمت اسلامی تا حکمت هنر اسلامی» (هاشمی و بزرگ، ۱۳۹۵)، چهار مؤلفه جذابیت هنر دینی را بر این سرود تطبیق میدهیم و به عناصر هنرمند و مخاطب نیز میپردازیم:
1) نگرش آیاتی ـ تسبیحی در حکمت هنر اسلامی
در حکمت هنر اسلامی، اثر هنری «آیه و تجلیای از جمال مطلق الهی» است و باید مخاطب را از مشهود به غیب رهنمون شود. مقاله در تبیین این مؤلفه تصریح دارد که «هنر اسلامی مکاشفهای تصویری با هدف بیان حقیقت ماورای واقع است. طبیعت و هرگونه واقعیتی بهعنوان رویآیی از واقعیهای وجود، دارای اعتبار است و بهمثابه آستانهٔ حرکت ـ نه محملی برای غرق شدن ـ برای هنرمند است. در این نگرش، آنچنان صورتی آفریده میشود که در آن سعی میشود واقعیت وجودی مسر، فرم آیهوار ـ خواه تصویری الیح و تمثیلی باشد و خواه تصویری واقعگرایانه ـ با معنای ماورایی و حقیقی آن تطبیق شود. در واقع، نگرش آیاتی، تالش در تطابق تصویرهای پدیدهها با معنای ماورایی، در رابطه با خداوند» است (هاشمی و بزرگ، ۱۳۹۵: ۱۷-۱۸). مقاله در ادامه میافزاید: «اگر نگرش آیاتی متدلوژی دینی تلقی شود، نگرش تسبیحی محصول این متدلوژی و مبتنی بر دعوت قرآنی است»:
﴿تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ ۚ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ۚ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا﴾ (اسرا: ۴۴)
این نوع نگرش، نمایش تصویری تمامی زندگی باور و سلوک پدیدهها در فرآیند نظم کائنات و در ارتباط با خالق یگانه است (همان: ۱۸).
کاربست در سرود «خذونی»: این نگرش در معنابخشی به عناصر عینی و تبدیل آنها به نمادهای قدسی رخ میدهد. شاعر، خیابان را انکار نمیکند. در متن شعر، «شوارع طهران»، «ساحۀ آزادی» و «شارع انقلاب» حضور عینی دارند. اما ندای «خذونی» که از درون همین فضاهای شهری برمیزند، به آنها جهت تازه میبخشد. شاعر میگوید: «خذونی لساحة آزادی أُکبِّر» (مرا به میدان آزادی ببر تا تکبیر بگویم). این ندا، خیابان صرفاً مادی را به «مسیر ذکر و تکبیر» و «طریق زیارت» تبدیل میکند. مخاطب دیگر در خیابان «راه نمیرود»؛ بلکه به سوی امام «برده میشود». این همان نگاه آیاتی است: دیدن پدیدهها نه در خودبودگیشان، که بهمثابه آستانهای برای سفر به سوی حقیقت متعالی. خیابان، آیهای میشود که از «قبله» خبر میدهد و «شارع انقلاب» چنان جان میگیرد که شاعر او را خطاب قرار میدهد: «بان التکیبر فیک للعدو عذاب» (تکبیر در تو برای دشمن عذاب است). همچنین، «تکبیر» در این شعر، صرفاً یک شعار سیاسی یا حماسی نیست، بلکه ذکری است که «برای دشمن عذاب است». این یعنی نگرش آیاتی به یک رفتار جمعی: دیدن تجمع انسانی نه به مثابه یک پدیده اجتماعی صرف، که آیهای از قدرت الهی.
2) متعالی بودن صورت و محتوا
مقاله در توضیح این مؤلفه بیان میدارد که «اثر هنری دینی علاوه بر برخورداری از موضوع دینی باید از صورت و نحوة بیان دینی نیز برخوردار باشد» و تأکید میکند که «در فرایند خلق اثر هنری مبتنی بر حکمت اسلامی نه تنها محتوا متعالی است بلکه فرم و صورت نیز متعالی اند، زیرا حقایقی که وجود هنرمند با آنها متحد شده است، با نزول او در مراتب وجود، نخست، در مرتبة خیال، صورتی بدون ماده مییابند و هنگامی که هنرمند به عالم حس پا مینهد، با آفرینش آن در عالم خارج آن را با ماده همراه میکند. به این ترتیب، فرم و محتوا یک حقیقت اند که اولی تمثّلی از دومی است» (همان: 19، به نقل از انصاریان).
کاربست در سرود «خذونی»:
محتوا: مسیر شعر آکنده از مفاهیم عقلی و عرفانی است: بیعت عارفانه با ولایت در «المرقد» «أبایعه بروح صوفی مرید»، شهادتطلبی «أمدّ یدی لفرحة الشهید»، و زیارت «خذونی للرضا خذونی مشهد». اینها همگی از سنخ زیباییهای معقول اند و مخاطب را به مراتب بالای ادراک فرا میخوانند.
صورت: چالش و موفقیت: صورت اثر در اینجا «دوگانه» و خالقانه است. از یک سو، لحن و توزیع موسیقایی (کار رامز السید) با بهکارگیری هوش مصنوعی، وزنی حماسی ـ عرفانی آفریده که ریتم آن یادآور راهپیماییهای عظیم اربعین است. این وزن، مخاطب را به حرکت وا میدارد.
هوش مصنوعی به مثابه «تسبیح» تکنولوژی: استفاده از هوش مصنوعی، که مظهر تکنیک مدرن است، برای تولید ذکر و مدح اهل بیت، نشان میدهد که مادة سرکش تکنولوژی میتواند به خدمت بیان حقیقت درآید و به جای آنکه انسان را به وهم و سرگرمی فروبَرَد، او را به ذکر و تسبیح وا دارد. ممکن است این پرسش پیش آید که آیا حنجرۀ مصنوعی، فاقد «روح» است؟ مقاله پاسخ میدهد: «صناعت از دیدگاه ملاصدرا عبارت است از وجود صورت مصنوع در نفس به صورت ملکۀ راسخی که بدون هیچ زحمتی، صورتی خارجی از آن صادر میشود» (همان: 15، به نقل از صدرالدین شیرازی).
اما پیش از هر چیز، باید به یک ابهام اساسی پاسخ داد: حنجره مصنوعی بهکاررفته در این سرود، نه یک صدای تصادفی، بلکه شبیهسازی دقیق از صدای جولیا بطرس، خواننده سرشناس مسیحی لبنانی است که پیشتر با سرودهای مقاومت در دفاع از فلسطین شهرت یافته – از سوی «رامز السید»، یک پیام فرهنگی چندلایه دارد: اینکه تکنولوژی میتواند صدای یک هنرمند مسیحی را در مدح پیشوای شیعیان به کار گیرد، بدون آنکه نسبتی با «تبلی» یا «بیروحی» داشته باشد. برعکس، این همان «تسبیح تکنولوژی» است. استفاده از هوش مصنوعی برای شبیهسازی صدای یک انسان واقعی، پرسشهای تازهای را در باب اصالت هنر قدسی برمیانگیزد. اما از منظر حکمت اسلامی، آنچه اصالت دارد «ملکۀ راسخ» هنر در نفس هنرمند است، نه ابزار مادی آن. وقتی هنرمند مسلمان با «خیال ممدوح» و در چارچوب سنت الهی دست به آفرینش میزند، حتی صوت بازسازی شده با هوش مصنوعی – که اینجا یادآور صدای پراحساس جولیا بطرس است – نیز میتواند آینهای برای تجلی زیبایی معقول شود؛ مونتاژ تصویر و ویدئو توسط گروه محمدبون نیز با ترکیب تصاویر حرم و پرچم، یک «تمثّل» مدرن از مفاهیم دیرین دینی ارائه میدهد.
3) واقعیت به عنوان بستر وصول به حقیقت
مؤلفه سوم جذابیت در اثر هنری، واقعیت بهعنوان بستر وصول به حقیقت است. منظور از این مؤلفه آن است که از منظر اندیشمندانی چون بوکهارت، بیان رمزی و نمادین، ذات و طبیعت هنر مقدس به شمار میآید. به همین دلیل، هنر مقدس هرگز طبیعتگرا (رئالیسم صرف) نیست، بلکه میکوشد «طبیعت الهی اشیاء» را به همان گونه که هستند آشکار سازد و این مهم جز از طریق رمز و سمبل میسر نمیشود (همان: 20). همچنین در این رویکرد، اشیاء و رویدادها به گونهای دیده میشوند که هم چهرهای واقعی دارند و هم چهرهای معنادار و اشارتکننده؛ و اعتبار شکل ظاهری آنها نیز دقیقاً به سبب همین امکان بیانگری «ذات حقیقی اشیاء» است (همان: 22، به نقل از رهنورد).
کاربست در سرود «خذونی»:
جغرافیای واقعی یک مدینۀ فاضلۀ فرامرزی و میانمذهبی: در سرود «خذونی»، شاعر (اهل تونس)، آهنگساز (اهل لبنان) و نمادهای ایرانی (تهران، مشهد، آزادی)، همگی واقعیتهای عینی «جهان مقاومت»اند. این سرود از این واقعیتها بهعنوان پلهایی برای وصول به «حقیقت امت واحده» استفاده میکند. مرزهای سیاسی ساختگی (قرارداد استعماری سایکس-پیکو) در این اثر فرو میریزند و حقیقت «ولایت» و «تشیع فرامرزی» جای آنها را میگیرد. اما شگفتتر آنکه شاعر هویت مذهبی- قومی خود را نیز در این مسیر ذوب نمیکند، بلکه آن را به مثابۀ «راهوردی برای بیعت» به صحنه میآورد: «خذونی بسنیتی، خذونی بعرویتی». او «سنی» و «عرب» بودن خود را نه مانعی برای تقرب، که نشانهای برای ورود به مدینۀ فاضله میداند؛ مدینهای که دروازههایش به روی هر عاشق اهل بیتی، فارغ از زبان و مذهب، گشوده است.
رسانه اشتراکی (Social media): این مؤلفه میگوید عناصر عینی (مکان، تاریخ، جامعه) آستانهای برای اشاره به حقیقت برترند، نه خود هدف. پلتفرم یوتیوب نیز، یک واقعیت دیجیتال و شاید در نگاه اول »مدینة جاهلة« مدرن است. اما اینجا همین پلتفرم، بستر وصول به حقیقت میشود؛ »طریقی« که مخاطب سرگردان در فضای مجازی را از پراکندگی وب به »مرقد« امام (علیهالسلام) میرساند. این گذر از واقعیت مجازی به حقیقت زیارت، دقیقاً مصداق این مؤلفه است.
4) تصویرگری مدینۀ فاضله و بینافرهنگ مقاومت
مقاله در تبیین مدینه فاضله، بهعنوان غایت هنر دینی، به دیدگاه صفایی حائری اشاره میکند که «یکی از راههای اثرگذار و جذاب در نشان دادن چگونگی آفریدن دنیایی دیگر و رسیدن به آن با امکانات واقعی موجود، تصویرگری مدینه فاضله به مثابة جامعة زیباییهای حقیقی در بستر تصویرگری دوگانۀ انسان ـ شیطان یا زیبا ـ زشت است» (همان: 23). همچنین مقاله با اشاره به دیدگاه استاد مطهری میافزاید: «مدینه فاضله، جامعهای است که به سبب اجتماع و اقبال افراد آن به معانی و زیباییهای عقلی، از نظام معنایی عقلانی برخوردار است» (همان: 5).
کاربست در سرود «خذونی»: در سرود «خذونی»، مدینه فاضله ذیل پارادایم توحیدی و با شکستن خردهفرهنگها، راه رسیدن به جهان آرمانی را فرهنگ مقاومت در برابر جبهه باطل تصویر میکند. این مدینه، صرفاً یک آرمان دور نیست، بلکه »در حال وقوع« است:
نفی وضع موجود: شعر صریحاً از «تاهَت عروبَتنا» (عربیت ما گم شده است) میگوید؛ بحرانی هویتی که جهان عرب را گرفتار کرده است. این همان نقد «مدینۀ غیرفاضله» و نظامهای معنایی گمگشته است.
ستایش ایران انقلابی: شاعر بیدرنگ دست به سوی ایران انقلابی دراز میکند: «و رفعت رایة الشرف أیاد فارسی» (و دستان ایرانی پرچم افتخار را برافراشت). در نگاه او، ایران امروز، حامل پرچم افتخار بر زمین مانده در جهان عرب است. این ستایش، از سرِ قومیتپرستی نیست، بلکه قدردانی از ملتی است که علم «مقاموت» و «عزت» را بر دوش میکشد.
شکستن مرزهای مذهبی و قومی: شگفتترین وجه این مدینه، عبور از مرزهای فرقهای است. شاعر، هویت مذهبی- قومی خود را در این مسیر ذوب نمیکند، بلکه آن را به مثابة «راهوردی برای بیعت» به صحنه میآورد: «خذونی بسنیتی، خذونی بعرویتی». او «سنی» و «عرب» بودن خود را نه مانعی برای تقرب، که نشانهای برای ورود به مدینۀ فاضله میداند؛ مدینهای که دروازههایش به روی هر عاشق اهل بیتی، فارغ از زبان و مذهب، گشوده است.
ترسیم آرمان فراملی و فرامذهبی: آرمان، «بیعت» است؛ آن هم نه در یک فضای انتزاعی، که در «مشهد» و در «المرقد»: «خذونی أُبایع عند المرقد / أُمَّدُ یدی للمجتبی الأمجَد». این بیعت عاشقانه و عارفانه، تحت لوای «شمشیر حیدری» (نماد قدرت الهی) و با «رقصة مولویة» (نماد سماع عارفانه) رخ میدهد.
عشق عقلی، هسته مرکزی مدینه فاضله: مدینهای که او ترسیم میکند، مدینهای است که در آن «سنی» و «شیعه»، «عرب» و «عجم»، همگی در سایۀ شمشیر «حیدر» و در آستان «ولایت سید مجتبی» و «حضرت رضا (ع)» جمع میشوند و مرزها در «عشق عقلی» به اهل بیت محو میشوند؛ این «عشق عقلی» در فلسفۀ اسلامی، به ویژه در نظام ابن سینا، شریفترین مرتبۀ عشق ارادی است که مبتنی بر ادراک و شناخت عقلی است و با عشق حیوانی و احساسیِ صرف تفاوت بنیادین دارد؛ از این رو، در مدینۀ فاضلۀ موردنظر این سرود، عشق به امام نه یک شیفتگی احساسیِ زودگذر، بلکه «انتخابی عاقلانه» و «بیعتی آگاهانه» از سوی امتی است که به درک حقیقت ولایت نائل آمده است. این تصویر، عین عقلانیت است. استفاده از خیال ممدوح و رساندن مخاطب به مرتبه انسانی و جذابیت معقول، اگر چه این تصویر با شور و احساس همراه است، اما از رهگذر خیال ممدوح، مخاطب را از مرتبه احساسی صرف به مرتبه انسانی و عقلانی سوق میدهد و او را برای درک «جذابیت معقول» و «عشق عقلی» به امام (علیهالسلام) آماده میسازد.
دو عنصر تکمیلی: هنرمند و مخاطب
هر فرایند هنری بر مبنای سه عنصر ارتباطی اصلی شکل میگیرد: هنرمند (خالق اثر)، اثر (رسانه)، و مخاطب (گیرنده). در این سرود هر سه عنصر در افق فراملی و میانفرهنگی معنا مییابند.
هنرمند (خالق اثر): اینجا با یک «هنرمند جمعی» فراملی و میانمذهبی مواجهیم: «ریام الورییمی» (شاعر تونسی)، «رامز السید» (آهنگساز و انتخابکننده لبنانی)، هر دو در بستر «مدینۀ فاضلۀ مقاومت» تنفس میکنند. نکته شگفت آنکه هنرمند با «صناعت» و «خیال مذموم» و هنر دنيوي سر و کار ندارد، بلكه میتواند در چارچوب «سنّت» و «خیال ممدوح» به كار گرفته شود. اما جنبۀ ممتاز هنرمند، «موقعیت وجودی» اوست. شاعری كه خود را «سنی» و «عرب» معرفی میكند و درعین حال برای بیعت با «مجتبی امجد» سر از مشهد درمیآورد، خود نماد زندۀ عبور از مدينههای غيرفاضلۀ قومی- مذهبی ازهمگسیخته به سوی مدينۀ فاضلۀ واحد است. هنرمند اينجا به تعبير حكمت اسلامی، «خليفه» است كه نه فقط به تکنولوژی كه به هويت مذهبی نيز روح معنا میدمد و از آن برای ابراز عشق عقلی مبتنی بر ادراك به ولايت بهره میگیرد.
مخاطب (دریافتکننده امر جذاب): مخاطب این اثر، تکتک شیعیان، اهلسنت و آزادگان دلسپرده به آرمان مقاومت در سراسر جهاناند که در این «مدینۀ فاضلۀ مجازی» گردآمدهاند. در نگاه این یادداشت، سعۀ وجودی این مخاطب، به دلیل ایمان و درگیری با مفاهیمی چون جهاد و شهادت و ولایت، تحت مدیریت عقل و نفع انسانی است و میتواند از زیباییهای معقول این نوا (شهادت، بیعت، زیارت) لذت ببرد. برای مخاطبی که در «مدینۀ غیرفاضله» رسانهای یا فرقهگرای متعصب غرق است، این نوا برای این دسته از مخاطبان هم میتواند راهگشا باشد و با فطرت آنها ارتباط برقرار کند؛ اما برای مخاطب جبهۀ فرهنگی، «شنونده»، «ندای بیعت» و «اعلامیۀ وحدت» بر محور عشق عقلی به ولایت است.
افق تمدنی؛ فراتر از یک سرود
تحلیل سرود «خذونی للمجتبی الامجد» نشان داد که جذابیت اصیل در هنر دینی، نسبتی مستقیم با «متعالی بودن» صورت و محتوا و «کارکرد آیینی» و «وحدتآفرینی» آن دارد. این اثر، نمونهای تأملبرانگیز از «هنر دینی در عصر هوش مصنوعی» است که با بهرهگیری از تکنولوژی و هویتهای میانفرهنگی، به جای غرقکردن مخاطب در توهم و تفرقه، او را به «حضور» در محضر اولیاء و «وحدت» با دیگر عاشقان فرامیخواند. بااینهمه، اگر همین اثر به جای «بیان تمثیلی» و «رمز و ایجاز» هنر سنتی، اندکی بیشتر به «شور خطابی» و تبیین عقلانی ساختارهای آن مدینه نزدیک میشد، شاید جذابیت آن از مرتبۀ خیالی فراتر رفته و به جذابیت عقلی ناب نزدیکتر میگشت. اتفاقی که با این اثر در مارس 2026 در بستر یوتیوب رخ داد، یک رویداد «مقاومت فرهنگی جمعی و جهانی» بود. در شرایطی که رسانههای سلطه و استکبار در پی محو آرمانهای مقاومت با تفرقۀ فرقهای و قومی هستند، آثاری اینچنین، «وحدت» را تصویر میکنند و «مدینۀ فاضله»ای را ترسیم میکنند که در آن، یک شاعر سنی عرب از تونس، با هنرمندی لبنانی، برای مخاطب از هر آیین و زبان، از این امت واحده و در رثای رهبرِ شیعیان، ندای بیعت با ولایت را سر میدهد. این نوا، روح آن چیزی نیست جز «اشتیاق به وصال» و «جستجوی عشق عقلی»؛ همان عشقی که مرزهای سیاسی، زبانی، مذهبی و قومی را در هم مینوردد و به ما یادآوری میکند که «خذونی» یک مانیفست تمدنی برای فردای جهان اسلام و نقشۀ راهی برای «مقاومت فرهنگی» در عصر تفرقههاست.
نویسنده: صدرالدین دیردار قمی دانشجوی ارشد فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم (ع)