انفعال رسانهای، میدان روایت را به رقیب واگذار میکند
اشاره: در عصر جنگهای هیبریدی و شناختی، خبرنگاری دیگر صرفاً انعکاس رخدادها نیست؛ بلکه باید به سمت اقناعسازی، جریانسازی و هدایت فکری جامعه حرکت کند. خبرنگار تراز انقلاب اسلامی ضمن برخورداری از مبانی حرفهای، باید مبانی ارزشی و انقلابی را نیز بشناسد و بتواند متناسب با شرایط زمانی و مکانی، کنش خبری مؤثر و هوشمندانه داشته باشد.
شهید محمود صارمی نمونهای از خبرنگاری است که در محیطی پیچیده، علاوه بر انعکاس رخدادها، افق و نوع مواجهه صحیح با مسائل را درک کرد. از این منظر، خبرنگار زمانی در خط مقدم جنگ شناختی قرار دارد که خط روایت را در اختیار گرفته و روایت اجتماعی را بر اساس مبانی خود پیش ببرد، نه اینکه منفعلانه در روایتسازی دیگران قرار گیرد.
رسانههای انقلابی نیز برای موفقیت در این میدان، نیازمند طراحی یک نقشه جنگ نامتقارن رسانهای و قرارگاهی همسو هستند؛ ظرفیتی که میتواند با همافزایی رسانهها، روایت پیروزی را تقویت و ابتکار عمل را از جریان رقیب سلب کند.
در همین راستا، خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در گفتوگویی با حجتالاسلام والمسلمین دکتر علی نهاوندی، رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس، به بررسی جایگاه و رسالت خبرنگار تراز انقلاب اسلامی، نقش رسانه در جنگ شناختی و ضرورت طراحی راهبردی برای جریان روایتسازی پرداخته است که مشروح این گفتوگو در ادامه تقدیم مخاطبان میشود.
رسا ـ از نگاه جنابعالی، خبرنگار تراز انقلاب اسلامی باید چه ویژگیهایی داشته باشد تا بتواند رسالت خود را بهدرستی انجام دهد؟
با تبریک به روز خبرنگار و تشکر از زحماتی که دوستان در این عرصه میکشند، باید توجه داشت که مسئله خبر و خبرنگاری در دورهای که اکنون در آن قرار داریم و فضای جنگهای هیبریدی، خودش را به شکلهای مختلف بازنمایی میکند، دیگر نمیتواند صرفاً یک رویکرد برای انعکاس پدیدهها و رخدادهای پیرامونی باشد.
به نظر من، مأموریت جریان خبر و خبررسانی باید به سمت یک جریان اقناعسازی و جریانسازی پیش برود؛ یعنی هدایت فکری جامعه، نخبگان و بدنه اجتماعی و پیوند دادن آن با مسیر پیشروی یک جامعه و حرکتی که باید به سمت آن حرکت کند. در حقیقت، جریان خبری و اطلاعرسانی باید بتواند ارتباط و پیوندی مؤثر میان حاکمیت و مردم در مسیر تحقق اهداف جامعه ایجاد کند و از قالبهای روزمره و منفعل خارج شود.
جریان خبری و اطلاعرسانی زمانی میتواند خودش را مفید و مؤثر تعریف کند که در کنار برخورداری از مبانی حرفهای، با مبانی ارزشی و مبانی انقلابی نیز توأم باشد و قدرت رسانه مؤثر خود را برای پیشبرد اهداف جهان اسلام و جبهه مقاومت بازآرایی کند.
به همین دلیل، همانطور که قبلاً هم گفتم، آنچه به مناسبت روز خبرنگار درباره حضور یک «خبرنگار تراز» مطرح شده، ناظر به همین مسئله است. خبرنگار تراز باید بتواند در مهمترین موقعیتهایی که از نظر زمانی و مکانی نیازمند فهم و درک دقیق محیط و مخابره و انعکاس پدیدههای پیرامونی است، نقش مؤثر خود را ایفا کند.
برای نمونه، شهید محمود صارمی در کشوری مثل افغانستان که با مسائل داخلی و خارجی مختلفی مواجه بود و فشارهایی از ناحیه آمریکا و مجامع بیرونی بر آن وارد میشد، در یک چنین موقعیتی قرار گرفته بود. قرار گرفتن خبر و خبرنگار در یک چنین شرایطی اقتضا میکرد که خبرنگار، علاوه بر اینکه صرفاً رخدادها را انعکاس میدهد، افق تمدنی و نوع مواجهه صحیح با مسائل را هم درک کند و متناسب با آن، کنش خبری صحیحی داشته باشد.
به نظر من، این میتواند یک راهبرد باشد که تراز امر خبری و جایگاه خبرنگار را تعریف و تبیین کند.
رسا ـ با توجه به وجود جنگ شناختی و رسانهای، آیا میتوان خبرنگاران را خط مقدم این نبرد دانست؟
شاید خبرنگار و عرصه رسانه به نوعی در حقیقت پشت جبهه جریان تمدن دینی خودش را تعریف کرده باشد و باز به دلیل مسائل جنگهای شناختی، کنشهایش کنشهایی به مثابه فردی در میدان مبارزه باشد.
اما آن موقع میتوان فهمید که موفقیت اتفاق افتاده که خبرنگار خط روایتگری را به عهده بگیرد؛ یعنی ما بر اساس آنچه در عمل اتفاق میافتد، میتوانیم بفهمیم که آیا این خط مقدم بودن و رزمندگی محقق شده است یا خیر.
این مسئله بستگی به این دارد که ببینیم خط روایتسازی را خبر، مبتنی بر مبانی انقلابی و ارزشی، در حقیقت پیش میبرد یا اینکه این حوزه در اختیار خدای نکرده، رقیب و دشمن قرار گرفته و روایتها را آنها میسازند و ما به صورت منفعلانه عمل میکنیم.
مقدم و مؤخر بودن و قرار گرفتن در خط روایتگری به این بستگی دارد که ببینیم این روایت چه زمانی، در چه مکان و به هنگام، از طریق این عرصه و ابزار چگونه ساخته و ارائه میشود.
اگر ما دیدیم روایتسازی اجتماعی بر اساس منابع و مبانی خودمان در حال پیش رفتن است، آن موقع قطعاً ما در خط مقدم قرار داریم؛ یعنی خبرنگاران در خط مقدم هستند.
اما اگر نوع عملکرد و کنش آنها به گونهای باشد که در انفعال جریان روایتسازی قرار بگیرند و خدای نکرده روایتسازی از سوی دشمن و جریان مقابل انجام شود، میفهمیم که در آن میدان مبارزه و در حقیقت در آن مواجهه، در خط مقدم قرار نگرفتهاند.
بنابراین، میخواهم بگویم صفوفی که ما امروز در عرصه خبر و خبررسانی به دنبال آن هستیم که رتبهبندی کنیم و بگوییم خط اول است یا پشت صحنه، باید بر اساس نوع کنش و عملکرد آن جریان تعریف شود.
اگر ما دیدیم در میدان جنگ شناختی، ابزار خبر و رسانه ما پیشبرندگی دارد، پشتیبانی درستی انجام میدهد و خط روایت را میسازد، پس معلوم است که در جایگاه خط مقدم قرار گرفته و در حقیقت، نقش مؤثر خود را ایفا میکند.
اما اگر هنوز توان این مواجهه وجود ندارد و خدای نکرده رسانه به صورت منفعلانه در این میدان کنش میکند، میفهمیم که در خط بعدی قرار گرفته و در این مواجهه، مصاف واقعی و رویارویی را به شکل مؤثر دنبال نکرده است.
رسا ـ با توجه به حجم و گستردگی عملیات رسانهای دشمن، عملکرد رسانههای انقلابی را در این میدان چگونه ارزیابی میکنید؟
اگر بخواهیم از تعاریف شعاری خارج شویم، میخواهم بگویم باید به آن نوع عملکرد و کنش توجه کنیم. با توجه به عملکرد رسانههای انقلاب، حرکتهای خوبی صورت گرفته است؛ منتها در بسیاری از مواقع، ما به یک قرارگاه مشترک و همسو نیاز داریم که بتواند به این جریان ضریب بزند و توانمندیها را دوچندان کند.
طبیعتاً ما از ابزارهای گستردهای برخوردار نیستیم؛ کمااینکه در مصاف ما در میدان رزم، تجهیزات نظامی و فناوریهای نظامی و امنیتی ما به لحاظ گستردگی قابل مقایسه با طرف مقابل، یعنی آمریکا و اسرائیل، نیست. اما ما در جنگ، بر اساس راهبرد و توانمندیهایی که داریم و با طراحی جنگ در میدان، توانستهایم به موفقیتهایی برسیم.
این توانایی باید در خط رسانهای و خبری ما نیز دیده شود. یعنی ما آن پیشبرندگی راهبردی، یا به تعبیری، طراحی جنگ رسانهای را هنوز در یک قرارگاه مرکزی طراحی نکردهایم و اگر هم طراحی کردهایم، آن را به برنامه و اجرا مبدل نکردهایم.
درست است که ما از نظر توانایی و هژمونی رسانهای، طبیعتاً قابل مقایسه با خبرگزاریها و رسانههای بزرگ دنیا نیستیم؛ اما سؤال این است که چگونه در میدان جنگ، با یک تاکتیک و در حقیقت با الگوی جنگ نامتقارن، توانستیم با منطقهای کردن جنگ در میدان مبارزه و استفاده از کاربردهای جدید، با طراحی و برنامه و بازیهای نوین، توان نظامی گسترده دشمن را به چالش بکشیم، به گونهای که آنها نتوانستند به بسیاری از اهداف خود برسند.
مدل و معیار ما باید در جنگ نامتقارن رسانهای و شناختی نیز همین باشد؛ یعنی با عِده و عُده کم و با ابزارهای محدود، باید طراحی عملی داشته باشیم و یک نقشه جنگ نامتقارن شناختی را از پیش تعیین کنیم و این طرح را در آن جبهه جلو ببریم.
من فکر میکنم ما فاقد چنین طراحی و نقشهای هستیم و نتیجه آن را در میدان جنگ رسانهای و خبری میبینیم. چهبسا در بسیاری از مواقع شاهد هستیم برخی از کنشهای رسانهای و خبری یک ارگان رسمی خبری ما با ارگان رسمی خبری دیگر، در تعارض و گاهی در تزاحم قرار میگیرد.
هیچکدام از این کنشها، مثلاً در روایت فتح و پیروزی، موفقیت مضاعفی ایجاد نکردهاند که بتوانند در بدنه اجتماعی ما آن حس شور و آن احساس پیروزی را منعکس کنند.
چرا در بسیاری از مواقع، اقداماتی مانند بسیج عمومی، به میدان آمدن مردم و اطلاعرسانی برای فهم آنچه در میدان رزم اتفاق میافتد، موفق بوده است؛ اما ایجاد دوگانگی و دوقطبی در عرصه میدان، رسانه و دیپلماسی و ایجاد دوگانگی در تعیین روایت فتح و پیروزی، گاهی اوقات کنشها و توانمندیهای ما را خنثی میکند.
ما نیاز به یک قرارگاه مرکزی داریم که در این جنگ نامتقارن رسانهای و خبری، در طراحی و روایتسازی، در تعیین میدان و زمین خبری، بتواند بر دشمن فائق بیاید و پیشدستانه اقداماتی انجام دهد که دشمن را در مجموعه و میدان خاص خودش به چالش بکشد.
گاهی اوقات میگوییم چرا مثلاً یک مسئول نسبت به یک توییت دشمن اظهار نظر نمیکند؟ خب، این الزاماً به عهده آن مسئول نیست؛ بلکه ظرفیتهای رسانهای، بازتابها و تولیدات رسانههای همسو میتوانند این کار را انجام دهند.
این ظرفیت میتواند برای تقویت نیروهای داخلی و تضعیف روحیه دشمن به کار گرفته شود. حتی رجزخوانیها و اینگونه اقدامات، ابزارهایی هستند که شاید صرفاً از بیان یک نفر برنیاید، اما یک رسانه میتواند آنها را در مجامع و میدانهای خودشان به چالش بکشد، ناتوانیهای آنها را برجسته و بزرگنمایی کند و توانمندیهای جبهه خودی را نیز بازنمایی و مقتدرانه به افکار عمومی منتقل و منعکس کند.
اینها ظرفیتهایی است که به نظر من در جنگ نامتقارن شناختی باید از آنها بهره میگرفتیم و شاید هنوز هم این ظرفیت وجود دارد.
شکست یا عدم موفقیت ما در جنگ رسانهای، در حقیقت، به این مسئله برمیگردد که رسانههای همسو و خبرگزاریهای موافق تا چه اندازه میتوانند با یکدیگر همگام و همراه باشند و ظرفیتهای خود را در یک مسیر مشترک به کار بگیرند.