۰۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۳
کد خبر: ۸۲۴۶۸۰
یادداشت؛

انتقام خون شهید؛ آزمون بازدارندگی و اقتدار حاکمیت

تبریز
تبریز- انتقام خون یک رهبر شهید را نمی‌توان به قصاص شخصی تقلیل داد؛ این مسئله در تراز یک پرونده سیاسی امنیتی، به سنجش اراده حاکمیت در برابر تهدید، حفظ بازدارندگی و جلوگیری از تکرار محاسبات خصمانه دشمن بازمی‌گردد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، در تحلیل رخدادهای سیاسی و امنیتی، گاهی یک حادثه را باید فراتر از ظاهر آن دید شهادت یک رهبر یا شخصیت اثرگذار، اگر در نتیجه یک اقدام سازمان‌یافته و خصمانه رخ داده باشد، صرفاً یک جنایت علیه یک فرد نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر برای اثرگذاری بر امنیت، ثبات و محاسبات سیاسی یک کشور باشد.

از همین رو، نحوه مواجهه با چنین رخدادی نیز صرفاً یک مسئله قضایی نیست. اگرچه شناسایی و مجازات عاملان جنایت، وظیفه مسلم دستگاه قضایی و امنیتی است، اما در سطح راهبردی، موضوع مهم‌تر این است که حاکمیت چگونه می‌خواهد به دشمن نشان دهد اقدام علیه شخصیت‌های مؤثر و امنیت کشور، هزینه‌زا خواهد بود.

این همان جایی است که مفهوم «بازدارندگی» اهمیت پیدا می‌کند.

انتقام؛ یک پرونده شخصی نیست

یکی از خطاهای رایج در تحلیل چنین حوادثی، شخصی‌سازی مسئله است؛ گویی با کشف و مجازات عامل مستقیم، همه ابعاد ماجرا پایان یافته است.

اما در یک اقدام سیاسی ـ امنیتی، باید پرسید چه کسی طراحی کرده، چه کسی دستور داده، چه کسانی پشتیبانی کرده‌اند و چه شبکه‌ای امکان اجرای عملیات را فراهم کرده است.

اگر یک جنایت دارای ابعاد سازمان‌یافته باشد، عامل میدانی تنها یک حلقه از زنجیره است. بنابراین پاسخ نیز باید متوجه تمام سطوح مسئولیت باشد.

از این منظر، مطالبه برخورد با آمران، عاملان و حامیان، مطالبه‌ای فراتر از قصاص فردی است. این مطالبه در حقیقت ناظر بر مسئولیت حاکمیت در حفاظت از امنیت ملی و جلوگیری از تکرار الگوی مشابه است.

در چنین شرایطی، دستگاه قضایی، نهادهای اطلاعاتی و امنیتی و دیگر ساختارهای مسئول، هر یک وظیفه مشخصی دارند و پاسخ نهایی نیز باید در چارچوب سازوکارهای رسمی نظام و با لحاظ مصالح عالی کشور شکل بگیرد.

مسئله اصلی؛ بازدارندگی است

در سیاست امنیتی، دشمن بیش از آنکه به شعارها توجه کند، رفتار و هزینه‌ها را محاسبه می‌کند.

هر اقدام خصمانه در ذهن طراح آن، بر اساس یک معادله ساده سنجیده می‌شود: چه دستاوردی خواهم داشت و چه هزینه‌ای خواهم پرداخت؟

اگر دشمن به این نتیجه برسد که هزینه اقدام علیه جمهوری اسلامی پایین است، انگیزه برای تکرار آن افزایش پیدا می‌کند. اما اگر محاسبات او نشان دهد که هر اقدام خصمانه با پاسخی متناسب و پرهزینه مواجه خواهد شد، معادله تغییر می‌کند.

بنابراین، پاسخ به یک جنایت بزرگ صرفاً برای «واکنش نشان دادن» نیست؛ بلکه برای تغییر محاسبات آینده دشمن است.

در اینجا انتقام، معنایی راهبردی پیدا می‌کند.

انتقام موفق آن نیست که صرفاً خشم عمومی را برای مدتی فروبنشاند؛ انتقام موفق پاسخی است که بتواند هزینه اقدام دشمن را افزایش داده و احتمال تکرار آن را کاهش دهد.

اگر پاسخ داده نشود چه اتفاقی می‌افتد؟

بی‌پاسخ ماندن یک اقدام بزرگ امنیتی می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک پرونده مشخص داشته باشد.

نخستین پیامد، احتمال آسیب به بازدارندگی است. دشمن ممکن است عدم پاسخ را نشانه‌ای از محدودیت اراده یا توانایی تلقی کند و در محاسبات آینده خود، گزینه‌های تهاجمی بیشتری را روی میز قرار دهد.

دومین پیامد، شکل‌گیری تصور امکان تکرار است. در محیط امنیتی، یک اقدام موفق که هزینه سنگینی برای طراح آن نداشته باشد، می‌تواند به الگویی برای اقدامات بعدی تبدیل شود.

سومین پیامد، تأثیر بر اعتماد عمومی است. جامعه انتظار دارد نظام سیاسی در برابر تعرض به امنیت کشور منفعل نباشد. البته مردم میان پاسخ حساب‌شده و واکنش هیجانی تفاوت قائل‌اند، اما استمرار بی‌پاسخی می‌تواند این پرسش را ایجاد کند که آیا دشمن واقعاً برای اقدامات خود هزینه‌ای پرداخت خواهد کرد یا خیر.

از سوی دیگر، عدم پاسخ الزاماً به معنای شکست نیست. ممکن است یک کشور به دلایل اطلاعاتی، سیاسی یا امنیتی، زمان و شیوه پاسخ را تغییر دهد. به همین دلیل، نباید صبر راهبردی را با انفعال یکی دانست.

پاسخ شتاب‌زده نیز مطلوب نیست

در سوی دیگر ماجرا، این واقعیت وجود دارد که پاسخ به یک اقدام خصمانه نباید از سر هیجان و بدون محاسبه صورت گیرد.

در محیط پیچیده امنیتی، دشمن ممکن است علاوه بر هدف اصلی، سناریوهای ثانویه‌ای نیز برای واکنش طرف مقابل طراحی کرده باشد. ممکن است بخواهد کشور را وارد مسیری کند که هزینه‌های سیاسی، اقتصادی یا امنیتی آن بیش از دستاورد پاسخ باشد.

بنابراین، پاسخ مطلوب پاسخی است که در زمان مناسب، با هدف مشخص و با محاسبه پیامدهای آن انجام شود.

اقتدار یک نظام سیاسی فقط در توانایی واکنش سریع خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در توانایی مدیریت قدرت و انتخاب بهترین زمان برای اعمال آن نیز خود را نشان می‌دهد.

از همین رو، میان «انتقام» و «اقدام هیجانی» باید خط روشنی کشید.

پاسخ باید چندلایه باشد

یک پاسخ مؤثر لزوماً در یک سطح خلاصه نمی‌شود.

در سطح حقوقی، باید پرونده جنایت مستند و عاملان و آمران آن شناسایی شوند.

در سطح امنیتی، باید شبکه‌ای که امکان وقوع چنین اقدامی را فراهم کرده، کشف و منهدم شود.

در سطح سیاسی و دیپلماتیک، باید مسئولیت طرف‌های دخیل به‌صورت روشن پیگیری و هزینه سیاسی آن افزایش یابد.

و در سطح راهبردی، مهم‌ترین هدف باید بازسازی و تقویت بازدارندگی باشد.

این نگاه چندلایه، مانع از آن می‌شود که انتقام به یک اقدام نمادین و مقطعی تبدیل شود.

دشمن نباید از سکوت، مجوز برداشت کند

یکی از اصول مهم در سیاست امنیتی این است که سکوت یک کشور نباید به‌گونه‌ای تفسیر شود که طرف مقابل آن را مجوز عبور از خطوط قرمز بداند.

البته جمهوری اسلامی می‌تواند بنا بر مصالح خود، زمان و شیوه پاسخ را تعیین کند و حتی درباره جزئیات آن سکوت کند؛ اما این سکوت نباید به معنای چشم‌پوشی از جنایت باشد.

صبر اگر با برنامه همراه باشد، بخشی از قدرت است؛ اما اگر دشمن آن را ناتوانی تفسیر کند، به تهدید تبدیل می‌شود.

مسئولیت دستگاه‌های مربوط نیز دقیقاً در همین نقطه سنگین‌تر می‌شود؛ چراکه باید میان دو خطر حرکت کنند: از یک سو جلوگیری از عادی‌شدن تعرض دشمن و از سوی دیگر پرهیز از افتادن در دام واکنش‌های طراحی‌شده.

انتقام باید آینده را امن‌تر کند

معیار نهایی موفقیت پاسخ، میزان هیاهوی رسانه‌ای یا شدت واکنش نیست.

پرسش اصلی این است که پس از پاسخ، آیا دشمن محاسبات خود را تغییر خواهد داد؟

اگر پاسخ بتواند دشمن را از تکرار اقدام مشابه منصرف کند، اگر شبکه پشت جنایت را متوجه هزینه سنگین اقدامات خود کند و اگر اعتماد عمومی به توانایی حاکمیت در صیانت از امنیت کشور افزایش یابد، آن‌گاه می‌توان از یک پاسخ راهبردی سخن گفت.

در غیر این صورت، ممکن است واکنشی صرفاً احساسی، برای مدتی فضای عمومی را تحت تأثیر قرار دهد، اما الزاماً به بازدارندگی پایدار منجر نشود.

جمع‌بندی؛ خون شهید نباید به نقطه ضعف تبدیل شود

مسئله انتقام خون رهبر شهید، در نهایت آزمونی برای توانایی نظام در تبدیل یک تهدید به فرصت است.

دشمن ممکن است با هدف ایجاد خلأ، تضعیف روحیه عمومی و آسیب زدن به اقتدار کشور دست به چنین جنایتی زده باشد؛ اما پاسخ هوشمندانه می‌تواند این معادله را معکوس کند.

آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، نه انتقام‌گیری شخصی و هیجانی است و نه سکوتی که دشمن را به تکرار جنایت امیدوار کند.

انتقام واقعی، مسئولیت حاکمیت برای احقاق حق، کشف حقیقت، مجازات مجرمان، شناسایی آمران و حامیان و بازسازی بازدارندگی است.

در این مسیر، دستگاه قضایی باید مسئولیت حقوقی خود را انجام دهد، نهادهای امنیتی باید شبکه پشت جنایت را شناسایی کنند و ساختار عالی نظام نیز باید متناسب با شرایط و مصالح کشور، درباره نوع و زمان پاسخ تصمیم بگیرد.

جمهوری اسلامی برای حفظ امنیت خود به یک اصل روشن نیاز دارد: دشمن باید بداند ضربه زدن به ایران، هرگز اقدامی بدون هزینه نیست.

اگر این اصل در محاسبات دشمن تثبیت شود، خون شهید نه‌تنها به فراموشی سپرده نشده، بلکه به عاملی برای تقویت امنیت و بازدارندگی کشور تبدیل شده است.

و شاید مهم‌ترین معنای انتقام همین باشد؛ اینکه دشمن از شهادت یک رهبر، به این نتیجه نرسد که می‌تواند با حذف یک فرد، اراده یک ملت و اقتدار یک نظام را هدف قرار دهد.

وحید نستوهی
ارسال نظرات
captcha