به بهانه سالروز شهادت امام کاظم ـعلیه السلام ـ
سیره کاظمی
هادی الیاسی

آشنایی مختصر با زندگانی امام
نامش «موسی»، لقبش «کاظم»، پدرش پیشوای ششم شیعیان حضرت صادق ـعلیه السلام ـ و مادرش بانویی پاک نهاد به نام «حمیده» بود.
اعلام الورى مینویسد: امام کاظم ـعلیه السّلامـ در هفتم صفر سال 128 هجرى و در ابواء (محلی بین مکه و مدینه و از روستاهای اطراف مدینه که آمنه مادر پیغمبر اسلام نیز در آنجا دفن شده) متولد گردید و در سال 183 هجری و پنج روز مانده به آخر رجب در زندان سندى بن شاهک در بغداد از دنیا رفت.
مادرش حمیده بربریه بود که او را حمیدة پاک نهاد نام نهاده بوندند. مدت امامت آن امام 35 سال بود که در بیست سالگى و بعد از شهادت پدر بزروگوارش در سال 148 هجری به امامت رسید(1).
امام کاظم ـعلیه السلامـ دوران 35 ساله امامت خود با خلفای ذیل معاصر بود:
1. منصور دوانیقی (136 ـ 158).
2. محمد، معروف به مهدی (158 ـ 169).
3. هادی (169 ـ 170).
4. هارون (170 ـ 193).
اقدامات علمی
پیشوای هفتم بعد از پدر و در زمان خلیفة سمتگری همچون منصور دوانیقی شدیدآ تحت کنترل حکومت قرار داشت، لذا هرگونه حرکت و برنامهای که منصور حساسیت بر آن داشته باشد به صلاح نبود. بر همین اساس امام کاظم ـعلیه السلامـ به پیروی از پدر برنامة علمی را ادامه داد و حوزة درسی کوچکتر از دانشگاه جعفری تشکیل داد و به تعلیم و تربیت شاگردانی بزرگ و با فضیلت پرداخت.
سید بن طاووس مینویسد: گروه بیشماری از یاران و شعیان خاص امام کاظم ـعلیه السلامـ و رجال هاشمی در محضر آن حضرت گرد هم میآمدند و سخنان گهربار و پاسخهای آن حضرت به پرسشهای حضار و حکمهای صادره از سوی ایشان دربارة مسائل پیش آمده را ضبط مینمودند(2).
سید امیرعلی مینویسد: در سال 148 امام جعفر صادق ـعلیه السلامـ در مدینه درگذشت، اما مکتب علمی او تعطیل نشد، بلکه به رهبری جانشین و فرزندش موسی کاظم ـعلیه السلامـ، شکوفایی خود را حفظ کرد(3).
ابن حجر هیتمی، دانشمند و محدث مشهور جهان تسنن نیز در این رابطه مینویسد: موسی کاظم وارث علوم و دانشهای پدر و دارای فضل و کمالش بود. او بخاطر گذشت و بردباری که در رفتار با مردم از خود نشان دارد، کاظم لقب یافت، و در زمان او هیچ کس در معارف الهی دانش و بخشش به پایة او نمیرسید(4).
حکومت بر قلبها
زمامداران اموی و عباسی، چندین قرن به نام اسلام بر جامعة اسلامی و مسلمان حکومت میکردند. آنها برای مستحکم ساخت پایههای حکومت خود در پی جلب رضایت بیشتر و نفوذ در دلهای مردم بودند، تا اطاعت از آنها را وظیفة دینی و شرعی خود بدانند.
در این میان هارون الرشید تلاش بیشتری داشت. او تمایل دلهای مردم به سمت پیشوای هفتم امام موسی بن جعفر ـعلیه السلامـ را میدید. او میدید که مردم مالیات اسلامی و خمس اموال خود را مخفیانه به امام میپردازند و به او عشق و محبت میورزند، لذا از این موضوع رنج میبرد.
روزی هارون در کنار کعبه پس از ملاقات امام هفتم به او گفت: أنت الذی یبایعک الناس سرّا؟ تو هستی که مردم پنهانی با تو بیعت کرده و به پیشوایی انتخابت کردهاند؟
امام در پاسخ هارون فرمود: أنا امام القلوب و أنت امام الجسوم(5) ؛ من بر دلها و قلوب مردم حکومت میکنم و تو بر تنها و بدنها.
گفته شد که خلفای عباسی از جمله هارون الرشید چون از نسل عموی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آلهـ(عباس بن عبدالمطلب) بودند، از این انتساب بهرهبردای تبلیغاتی نموده و از آن برای انتساب خود به مقام رسالت استفاده میکردند. از این رو در هر فرصت به دست آمده خود را وارث خلافت معرفی مینمودند.
روزی هارون وارد مدینه و عازم زیارت قبر مطهر پیامبر ـصلی الله علیه و آلهـ شد. وقتی به آنجا رسید جمعیتی زیادی از قریش و قبائل دیگر را دید. سپس رو به قبر مطهر پیامبر ـ صلی الله علی و آله ـ نموده و گفت: السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا ابن عم! ؛ «درود بر تو ای پیامبر خدا! در.د بر تو ای پسر عمو». او در میان انبوه جمعیت نسبت عموزادگی خود با پیامبر را به رخ میکشید و به آن افتخار مینمود تا مردم بدانند خلیفه، پسر عموی پیامبر است.
امام هفتم که در آن جمعیت حضور داشت، از هدف هارون آگاه و نزدیک قبر پیامبر رفت و فرمود: السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا ابن عم! ؛ «درود بر تو ای رسول خدا! درود بر تو ای پدر!».
هارون از این سخن سخت ناراحت شد، به طوری که رنگ صورتش تغییر پیدا کرد و سپس گفت: واقعا این افتخار است(6).
او روزی به کنایه و برای انکار پیامبر زداگی اهل بیت به امام کاظم ـ علیه السلام گفت: شما چگونه ادعا میکنید که فرزند پیامبرید، در حالی که در حقیقت فرزندان علی هستید، زیرا هر کس به جد پدری خود منسوب میشود و نه جد مادری!
امام کاظم ـعلیه السلامـ در پاسخ وی آیهای را قرائت نمود که خداوند میفرماید: ... و از نژاد ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب... و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همگی از نیکان و شایستگانند هدایت نمودیم(7).
سپس فرمود: در این آیه، عیسی از فرزندان پیامبران برزگ پیشین شمرده شده است در صورتی که او پدر نداشت و تنها از طریق مادرش مریم نسبش با پیامبران میرسد. بنابر این به حکم این آیه فرزندان دختری نیز فرزند محسوب میشوند. ما نیز به واسطة مادرمان فاطمه، فرزندان پیامبریم.
همچنین امام در ادامة این استدلال به آیه مباهله نیز اشاره کرد که طی آن آیه امام حسن و امام حسین ـعلیهما السلامـ با تعبیر «ابنائنا» فرزندان پیامبر شمرده شدهاند(8).
درود بر شما اهل بیت پیامبر و سلام خدا بر شما...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پینوشتها:
1.اعلام الوری، ص 294،دار الاسلامیه ـ تهران.
2. الانوار البهیة، ص 170، منشورات دینی مشهد.
3. مختصر تاریخ العرب، ص 209، دار العلم للملایین ـ بیروت.
4. الصواعق المحرقه، ص 203، مکتبة القاهره.
5. ینابیع المودة لذوی القربی، ج 3، ص 120، چاپ أسوه.
6. الارشاد، ص 234، کنگره شیخ مفید، قم.
7. «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلًّا هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عِیسى»؛ (انعام: 84 و 85).
8. الاختصاص، ص 56، کنگره شیخ مفید قم؛ بحار الانوار، ج 48، ص 122 و 123، مؤسسة الوفاء ـ بیروت.
ارسال نظرات