عبادت های امام موسی بن جعفر
مجتبی صداقت

مقدمه
عبادت خدا:
در قرآن عبادت خدا، هدف آفرینش[1] و علت بعثت پیامبران الهی[2] بیان شده است. رسولان و امامان، در عبادت و نیایش و بندگی سرآمد همه افراد بشر بوده اند. آنان از جانب خدا، الگوهایی برای جامعه بشر می باشند.
امام کاظم ـ علیه السلام ـ :
نام او، «موسى» و لقبش، «کاظم» است. مادر این امام، بانویى با فضیلت به نام «حمیده» ، و پدرش، امام ششم شیعیان، حضرت صادق ـ علیهالسلام ـ است. امام کاظم در سال 128 هجرى قمری در سرزمین «ابواء» (یکى از روستاهاى اطراف مدینه) چشم به جهان گشود و در سال 183 یا 186 به شهادت رسید. دوران امامت حضرت کاظم با خلافت چند نفر مصادف بود :
منصور دوانیقى (136ـ 158ق)؛ محمد معروف به مهدى (158ـ169ق)؛ هادى (169ـ170ق)؛ هارون (170ـ193ق) .[3]
ده سال اول امامت ایشان سختی و فشاری نداشت. ایشان در این دوره به تعلیم قرآن و علوم اسلامی پرداخت؛[4] اما از آن به بعد، فشارها، سختی ها، مهاجرت ها و تهدید ها شروع گردید. امام قسمتی از دوران امامت خود را در مدینه و قسمت دیگری از آن را در بغداد گذراند.
در کنار جنبه های اجتماعی ـ دینی این امام، بندگی و عبادت خدا، در سر تا سر زندگیشان، نمایان است. این نوشتار بر آن است تا گوشه ای از این ویژگی را از کتب تاریخی گزارش نماید.
عبادت های امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ :
امام کاظم، عابد ترین افراد زمان خود[5] بود به گونه ای که ایشان را به خاطر عبادت و تلاش و اجتهادش، «عبد صالح» می خواندند.[6] ذهبی می نویسد: « قد کان موسی من أجواد الحکماء و من العباد الأتقیاء» (موسی بن جعفر از سخاوتمندان حکما و از بندگان پرهیزگار خداوند بود).[7] در تاریخ یعقوبی آمده:« کان موسی بن جعفر من اشد الناس عبادة » ( موسی بن جعفر از عابد ترین های زمان خود بود .) [8]
کمال الدین محمد بن طلحه شافعی در کتاب « مطالب السؤول » چنین می نگارد :
« عبادت های او، مشهور و بر طاعات الهی مواظب و ملازم بود. شب را در سجده و قیام به صبح می رساند و روز را با صدقه و روزه به انتها می رساند.»[9]
شقیق بلخى می گوید: در سال 149ق براى انجام حج، خارج شدم وارد قادسیه گردیدم در آنجا چشمم به جمعیت زیادى افتاد که عازم حج بودند. جوان زیباى گندمگونى را دیدم ضعیف بود که بالاى لباس خود جامهاى از پشم پوشیده بود و رداء به دوش ونعلین در پا داشت و کنارى نشسته بود. با خود گفتم: «این جوان از صوفىها است که می خواهد در راه، سروار و کَلِّ بر مردم باشد. به خدا می روم او را سرزنش می کنم.» نزدیک او رفتم همین که چشمش به من افتاد فرمود: «شقیق! اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» مرا وا گذاشت و به راه خود ادامه داد. با خود گفتم:« کار بزرگى بود از دل من خبر داد و اسم مرا می دانست. این مرد، بندهاى صالح است خود را به او می رسانم و از خدمتش معذرت خواهم خواست.» هر چه عجله کردم به او نرسیدم از نظرم غائب شد. وارد «واقصه» که شدم دیدم مشغول نماز است اعضایش در اضطراب و اشک از چشم هایش جارى است. گفتم: «همین است بروم از او پوزش بخواهم.» ایستادم تا نمازش تمام شد. به جانب او رفتم. همین که مرا دید فرمود: «شقیق! این آیه را بخوان: وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» باز مرا گذاشت و به راه خود ادامه داد.
با خود گفتم:« این جوان از ابدال است. این دومین مرتبه است که از دل من خبر داد. به منزل« زباله» که رسیدم، دیدم کنار چاه ایستاده و در دست کوزهاى دارد. می خواهد از چاه آب بکشد. کوزه از دستش به چاه افتاد سر به آسمان بلند کرده، گفت:
انت ربى اذا ظمئت الى الماء و قوتى اذا اردت الطعاما
خدایا جز این کوزه ندارم آن را به من برگردان.
در این موقع دیدم آب بالا آمد دست دراز کرد و کوزه را پر آب نموده بیرون آورد. وضو گرفت و چهار رکعت نماز خواند. بعد به سوی تل و پشتهاى ریگ رفت و از آن ریگ ها با دست، داخل کوزه می ریخت آن را تکان داد و آشامید. جلو رفته سلام کردم. جواب مرا داد. عرض کردم:«از زیادى غذاى خود که خدا بتو عنایت کرده مرا بهرهمند فرما.»
فرمود: «شقیق، پیوسته مشمول نعمتهاى ظاهرى و پنهانى خدا هستیم. به خدا خوش گمان باش.» کوزه را به دست من داد. آشامیدم. دیدم، شربت سویق شیرینى است. به خدا قسم تا آن وقت لذیذتر و خوشبوتر از آن نخورده بودم. هم سیر شدم و هم تشنگى از من برطرف شد. تا چند روز اشتها به غذا و احتیاج به آب نداشتم. دیگر او را ندیدم تا داخل مکه شدم. شبانگاهى کنار آبدارخانه در نیمه شب او را دیدم که مشغول نماز است. با خشوع تمام اشک می ریزد. تا سحرگاه ادامه داد. همین کهاذان صبح شد براى نماز نشست و شروع به تسبیح خدا نمود؛ سپس از جاى حرکت کرده نماز صبح را خواند. هفت مرتبه گرد خانه خدا گشت و از مسجد الحرام خارج شد. از پیش رفتم. وقتى به او رسیدم دیدم مستمندان و محتاجین اطرافش را گرفتهاند و غلام هاى زیادى در خدمتش کمر بستهاند بر خلاف آنچه قبلا مشاهده کرده بودم. از دور و نزدیک مردم که می رسیدند سلام می کردند. به یک نفر که به او نزدیکتر بود گفتم:« این آقا کیست؟» گفت: «ایشان، موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب ـ علیهم السّلام ـ است.» گفتم: «باید چنین کارهاى شگفتانگیزى از چون این آقا سر بزند.»[10]
شیخ مفید در ارشاد می نویسد: «حضرت موسى بن جعفر عابدترین فرد زمان خود بود. فقیهترین، سخاوتمندترین و بزرگوارترین اشخاص به شمار می رفت. روایت شده که آن حضرت، همیشه نافله هاى شب را می خواند و آنها را به نماز صبح متصل می کرد؛ سپس تعقیب نماز می خواند تا خورشید بزند. آن گاه به سجده می رفت و مشغول به دعا و حمد می شد و سر بر نمی داشت تا نزدیک ظهر. و بسیار دعا می کرد و می گفت: «اللهم ان أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب» ( بار خدایا از تو در خواست میکنم راحتى و آسودگى هنگام مرگ و عفو و گذشت هنگام حساب را) و این دعا را چند بار می گفت. از دعاهاى آن حضرت علیه السّلام است که می گفت:
«عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک» (خدایا گناه بندهات بزرگ است، پس باید گذشت و عفو تو نیز نیکو باشد) و از ترس خدا چندان می گریست که محاسنش از اشک چشمش، تر می شد.[11]
عبادت امام در زندان:
امام کاظم برای حبس به چند زندان برده شد. هارون دستور داد آن حضرت را در بصره، زندانی کنند. در آن وقت فرماندار بصره، عیسى بن جعفر بن منصور بود. عیسى، یک سال آن بزرگوار را در بصره زندان کرد؛ تا این که هارون، نامه ای به او نوشت که حضرت را بکشد.
عیسى با برخى از نزدیکان و مشاورین خود در این باره مشورت کرد. آنان، این کار را بر صلاح او ندانستند و رأى دادند که از کشتن او صرف نظر کند و از هارون بخواهد که او را از این کار معاف دارد. عیسى بن جعفر نامه ای به هارون نوشت که:
« زمانى است موسى بن جعفر در زندان من است و من در این مدت او را آزمودم و دیده بانانى بر او گماشتم و هیچ دیده نشد به کاری جز عبادت سرگرم شود و کسى را گماردم تا هنگام دعاى او گوش فرا دارد و بشنود در دعا چه می گوید و شنیده نشد بر تو و بر من نفرین کند و نام ما را به بدى ببرد و براى خود نیز جز به آمرزش و رحمت دعایى نمىکند؛ اکنون کسى را بفرست تا من موسى بن جعفر را به او بسپارم و گر نه من رهایش خواهم کرد؛ زیرا من بیش از این نمىتوانم او را در حبس نگهدارم.» روایت شده که برخى از دیدهبانانى که عیسی بر آن حضرت گماشته بود به او گزارش دادند که از آن حضرت بسیار شنیده اند که در دعاى خود می گوید: «بار خدایا تو می دانى که من جاى خلوتى براى عبادت از تو خواسته بودم و تو چنین جایى براى من آماده کردى؛ پس سپاس از آن تو است.»[12]
پس از این ماجرا، هارون امام را به بغداد منتقل کرد. و نزد فضل بن ربیع (یکى از وزراى خویش) سپرد. حضرت زمانى طولانی نزد فضل ماند. هارون از فضل خواست امام را شهید کند. ابن ربیع نیز از انجام این کار خود دارى کرد. هارون، نامه ای به ابن ربیع نوشت که آن حضرت را به فضل بن یحیى بن خالد برمکى بسپارد. فضل بن یحیى ، امام را در برخى از اطاق هاى خانهاش جا داد، و دیدهبانانى بر آن حضرت گماشت. امام، شب و روز سرگرم عبادت بود. همه شب را به نماز و تلاوت قرآن و دعا و کوشش در عبادت پروردگار می گذراند. بیشتر روزها روزه بود، و روى خویش را از محراب عبادت به جانب دیگر نمی گرداند.
فضل بن یحیى که چنین دید گشایشى در کار آن حضرت داده و امام را گرامى داشت و وسایل آسایش آن حضرت را فراهم نمود. این خبر به گوش هارون رسید. هارون در نامه ای ابن یحیی را توبیخ کرد و دستور داد امام را بکشد؛ ولی ابن یحیی، اقدام بدان کار ننمود. هارون از این که فضل دستورش را نپذیرفته در خشم شد و دستور داد تا او را تنبیه نمایند. امام را از پیش او، به نزد سندی بن شاهک انتقال دادند. سندی، امام را نزد خود حبس کرد و سپس امام را به شهادت رساند . [13]
ثوبانى می گوید: موسى بن جعفر - علیه السّلام - چهارده ، پانزده سال هر روز از سفیدى آفتاب تا هنگام ظهر به سجده می رفت. گاهى از اوقات هارون روى پشت بامى می رفت که درون زندان را از آن بالا می دید. روزى به ربیع گفت: این جامهاى که هر روز میان زندان افتاده چیست؟ گفت: یا امیر المؤمنین، این، جامه نیست. او موسى بن جعفر است که در حال سجده می باشد. هر روز از طلوع آفتاب تا ظهر سر به سجده می گذارد. هارون گفت: او واقعا از راهبهاى بنى هاشم است.[14]
خواهر سندىمی گوید:« او (حضرت موسى بن جعفر) پس از نماز عشا و حمد و ثنا و درود و دعا براى نماز شب آماده مىشد و تا طلوع فجر نماز مىگذارد و بعد، نماز صبح را ادا مىکرد و باز تا طلوع آفتاب، نماز مىخواند؛ سپس اندکى مىنشست و چون آفتاب بالا می رفت مىخوابید و قبل از ظهر بیدار مىشد. وضو مىگرفت و نماز ظهر را ادا مىکرد و بعد می خوابید و باز بیدار می شد و نماز عصر را می خواند و عبادت می کرد تا هنگام غروب که نماز مغرب می خواند و سپس نماز عشاء. حال او چنین بود تا از دنیا رفت.» وقتی خواهر سندى، امام را مىدید، مىگفت: واى بر قومى که این مرد پرهیزگار را آزار دادهاند. آنها رستگار نخواهند شد.[15]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . وَ ما خَلَقْت الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ. (ذاریات/56)
[2] . وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ... .(نحل/36)
[3] . پیشوایی ، مهدی ؛ سیره پیشوایان ، ص413؛ اول ، قم ، مؤسسه تعلیماتی – تحقیقاتی امام صادق علیه السلام ، 1372ش.
[4] . اصفهانی ( عماد زاده ) ، عماد الدین حسین ؛ مجموعه زندگانی چهارده معصوم ، ج2 ، ص307؛ چهارم ، تهران ، شرکت سهامی طبع کتاب ، 1348ش.
[5] . ابو عباس أحمد بن محمد بن محمد بن علی إبن حجر الهیتمی؛ الصواعق المحرقة، ج2، ص590-593؛ تحقیق : عبدالرحمن بن عبدالله الترکی وکامل محمد الخراط ، مؤسسة الرسالة – بیروت، اول ، 1997م.
[6] . عبد الرحمن بن علی بن محمد أبو الفرج؛ صفة الصفوة؛ تحقیق : محمود فاخوری - د.محمد رواس قلعه جی، دار المعرفة – بیروت ، دوم ، 1399ق – 1979م.
[7] . ذهبی؛ میزان الاعتدال ، ج 4 ، ص 204؛ بیروت ، دار المعرفة ، { بی تا }.
[8] . احمد بن ابی یعقوب ؛ تاریخ الیعقوبی ، ج2 ، ص414 ، قم ، مؤسسه و نشر فرهنگ اهل بیت ، {بی تا }.
[9] . به نقل از مسند الامام الکاظم ، ج1، ص 6 . عطاردی ، عزیز الله ، مسند الامام الکاظم ، اول ، مشهد ، کنگره جهانی امام رضا علیه السلام ، 1409ق .
[10] . عبد الرحمن بن علی بن محمد أبو الفرج؛ صفة الصفوة؛ تحقیق : محمود فاخوری - د.محمد رواس قلعه جی، دار المعرفة – بیروت ، دوم ، 1399ق – 1979م * عبد الرحمن بن علی بن محمد أبو الفرج؛ صفة الصفوة؛ تحقیق : محمود فاخوری - د.محمد رواس قلعه جی، دار المعرفة – بیروت ، دوم ، 1399ق – 1979م* مجلسی ، محمد باقر؛ زندگانى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام( ترجمه جلد یازدهم بحار الانوار) ، ص72؛ ترجمه: موسی خسروی، اسلامیه ، تهران، دوم، 1377ش.
[11] . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان؛ الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص223؛ترجمه :سید هااشم رسولى محلاتى، اسلامیه ، تهران،دوم، [بی تا] .
[12] . الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد ، ج2، ص232-231(همان).
[13] . ر.ک: الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد ، ج2، ص232(همان).
[14] . شیخ صدوق ابن بابویه ؛ متن و ترجمه عیون اخبار الرضا ، ج1 ، ص95 ؛ ترجمه حمید رضا مستفید – علی اکبر غفاری ، اول ، تهران ، نشر صدوق ،1372ش * مجلسی ، محمد باقر ؛ بحارالانوار ، ج48، ص221 ، دوم، بیروت ، مؤسسة الوفاء ، 1403ق.
[15] . عز الدین علی بن اثیر ؛ کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران ، ج16 ، ص106؛ ترجمه ابو القاسم حالت – عباس خلیلی ، تهران ، مؤسسه مطبوعاتی علمی ، 1371ش .
ارسال نظرات