۲۳ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۵
کد خبر: ۹۰۴۱۶
در گفت‌وگو با استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی؛

چالش‌های فکری علامه جعفری با غرب بررسی شد

خبرگزاری رسا ـ استاد دانشگاه امام صادق گفت: علامه جعفری در مورد حقوق انسانی معتقد است هیچ‎یک از حقوق انسانی در دین اسلام مطرود نیست، ولی در مغرب زمین آن کرامت و شأن ذاتی که باید برای یک انسان باشد، وجود ندارد.
 علامه محمدتقي جعفري


به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، دکتر قاسم پورحسن، دانش‎آموخته دکترای فلسفه دانشگاه امام‌صادق‌(علیه‌السلام) و استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی است. از وی تألیفات و مقالات متعددی در حوزه فلسفه اسلامی و فلسفه دین منتشر شده است. در یک عصر تابستانی در دفتر گروه فلسفه دین پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با ایشان پیرامون آراء و اندیشه‎های علامه جعفری به گفت‌وگو نشستیم. ماحصل این گفت‌وگو در نشریه پنجره منتشر شده است.

یکی از وجوه کارکردی اندیشه علامه جعفری، مباحث ایشان پیرامون «سبک زندگی» مطلوب است. به‎عنوان اولین سئوال، دیدگاه علامه جعفری درباره سبک زندگی را به‎ویژه از دریچه مواجهه‎ای که با رویکرد غربی به مقوله دارد، تشریح بفرمایید.

آن‎چه که امروزه ما از آن به‎عنوان «سبک زندگی» یاد می‎کنیم، با مدل غربی آن (Method of life) تفاوت‎های بنیادینی دارد. در دوره اخیر سیر تفکر اسلامی و در آثار متفکرین مسلمان نظیر «سیدجمال» و «محمد عبده» در حوزه مصر و به تبع آن‎ها «رشید رضا» در تفسیر المنار و «مودودی» و «اقبال» در پاکستان و در ایران «محمدتقی جعفری» و «مرحوم طالقانی»، رویکرد جدیدی به استخراج نگاه قرآن و پیامبر و ائمه معصومین (علیهم‎السلام) به مقوله‎ انسان و زندگی شکل گرفت. در این میان، برای کسانی‎که رویکردهای انضمامی‎تری داشتند مانند علامه جعفری، شهید مطهری، آقای مصباح و آیت‌ا... جوادی‎آملی، مسئله‎‎ انسان‎شناسی از اهمیت فراوانی برخوردار بود. نگاه متفکران اسلامی به‎خصوص متفکران شیعه بالاخص این چند نفر که نام بردم، از علامه طباطبایی تا محمدتقی جعفری و شهید مطهری به انسان، به طرز بنیادینی با آن‎چه که در مغرب‎زمین به‎عنوان انسان‎شناسی مطرح می‎شود، متفاوت است. علامه‎ جعفری انتقادات ظریفی به انسان‎شناسی غربی وارد می‎کنند. در فهم علامه، انسان‎شناسی مغرب‎زمین محدود به لذت‎جویی و یا تمتعات دنیوی صرف و بهره بردن از لذایذ و تعیش می‌شود. در حالی‎که در انسان‎شناسی الهی و به‎خصوص تفکر شیعی، تعریف دیگری از حق و تکلیف انسان وجود دارد. تفکر شیعی در این زمینه بسیار تحت تأثیر نگاه نهج‎البلاغه است. حضرت علی(ع) در خطبه 216 و یا نامه 53 نهج‎البلاغه، نکات مهمی را در این باره مطرح فرموده‎اند. پس نگاه علامه جعفری هم به‎عنوان یک متفکر شیعی به انسان به‎عنوان یکی از بنیادهای بحث سبک زندگی با آن‌چه که اگزیستانسیالیست‌ها می‎گویند تفاوت جوهری دارد. البته اگزیستانسیالیست‎هایی که مد‎نظر من هستند، صرفا ملحدین نیستند. در میان موحدین مانند «کیرکگور» عقلانیت وجود ندارد، ایمان با سرسپردگی تام همراه است و در «سارتر»، تحت تأثیر نگاه‎های اومانیستی، ایمان وجود ندارد و تنها انسان، مطرح است.

نکته دوم، نسبت انسان با خداوند است. در مغرب‎زمین این نسبت بی‎معنا بود، نه تنها قطع شده بود، بلکه اگر دعوی هم داشت بی‎معنا بود. البته در این‎جا تفاوت اصالت وجودی‎های الحادی و غیرالحادی بارز‎تر می‎شود. مثلا کیرکگور معتقد است که انسان در مراحل مختلف زندگی، از مرحله لذت به مرحله اخلاق و از این مرحله به عشق و دین می‌رسد؛ این، سرسپردگی تام و دلبستگی تام به خداوند است. در کتاب «ترس و دلهره» که ما «ترس و لرز» ترجمه کرده‎ایم در مدیحه ابراهیم(ع) همین مسئله را مطرح می‌کند که حضرت ابراهیم از خداوند نمی‌پرسد که «برای چه ذبح کنم؟» چون سرسپردگی تام به خداوند دارد، اخلاق نیست که در ملاحظات اخلاقی این سئوال مطرح شود که قتل فرزند امکان‎پذیر نیست و عمل قبیحی است. نسبت انسان با خداوند بنیاد و ضلع دوم این منشور است که یا قطع شده است و اصلا تعریف نشده یا بی‎معنا جلوه داده شده است. در حالی که طبق فرمایش امیرالمؤمنین مسئله اصلی در ایمان، مسئله پیوند الهی انسان با خداوند است.

نکته سوم تمایز نگاه غربی‎ها و علامه جعفری به دنیاست. نگاه مغرب‎زمینیان در بُعد Method of life (سبک زندگی) این است که زندگی اصل است و زندگی برای چیزی نیست، ولی نگاه علامه می‌گوید زندگی برای چیزی است، برای غایتی است. در آن‎جا زندگی غایت است و این شیوه‎ خاص زندگی غربی، ابزاری برای دست یافتن به همین غایت است. در حالی‎که در دیدگاه علامه و متفکران اسلامی، این‎چنین نیست. بنابر آن‌چه که من مشاهده کردم، اولین‎بار «امام محمد غزالی» در دو کتابش نسبت دین و دنیا را مطرح کرده است. همین مسئله در دیدگاه شهید مطهری، علامه طباطبایی و آیت‌ا... جوادی‎آملی هم هست. امام محمد غزالی در کتاب «اقتصاد فی الاعتقاد» عنوان می‌کند که« ان مقاصد الخلق مجموعهُ من الدین و الدنیا» بدون این دو نمی‌شود ما باید تلفیقی از این دو داشته باشیم «لا نظام لدین الا بالنظام لدنیا و لا نظام لدینا الا بالنظام دین و لا نظام لدینا الا باعمال آدمیین» به دنبال این، اشکالی را مطرح می‌کند. می‎گوید ممکن است از منِ امام محمد غزالی پرسیده شود که تو که فقیه هستی، کتاب فقهی داری و آیات را می‌شناسی و می‎دانی که در آیات قرآن، دنیا لهو و لعب دانسته شده است، تو چرا می‌گویی دین و دنیا به هم آمیخته هستند؟ بعد پاسخ می‎دهد که دنیا دو معنا دارد، یک معنا تلذذ است و دیگری شرط الحاجت. من مرادم شرط الحاجت است نه تلذذ. همین تفکر در پیشینه متفکران اسلامی ما وجود دارد. یکی از بنیادی‎ترین بحث‎هایی که علامه جعفری در رابطه با سبک زندگی مطرح می‌کند همین نسبت دین و دنیاست. در این نسبت دین و دنیا مسئله مرگ و مسئله خیر و شر برای ایشان قابل توجه است. علامه جعفری عنوان می‌کند که چون در مغرب زمین اصالت را به دنیا می‌دهند، هرچه را که مخالف این دنیا و زندگی دنیایی باشد، شر تلقی می‌کنند. از نظر علامه جعفری این ناشی از جهل و معلول جهل است. باز این مسئله تحت تأثیر نهج‎البلاغه است. امیرالمؤمنین عنوان می‌کند که این‎گونه نیست که حق همیشه به‎نفع شما باشد؛ حق، حق است. گاهی وقت‌ها ممکن است به‎نفع و گاهی وقت‌ها به‎ضرر باشد و این‎گونه نیست که اگر به‎نفع نباشد، بگویید انجام نمی‌دهم، مدار حق است. با آدم‌ها نیست که حق و باطل معنا می‌شود. این نکته خیلی مهمی است که در نسبت دین و دنیا نگاه علامه محمدتقی جعفری را به خود معطوف می‎کند. علامه در بحث‌های مربوط به اختیار و در بحث‎هایی که در نقد خیام دارد، به این مسئله اشاره می‎کند. من چند عبارت را از ایشان برای شما می‎خوانم. ایشان در تحلیل شخصیت خیام می‎گوید: «در تصور مفهوم شر، ما انسان‌ها عینکی از حیات خود با معلومات محدودی که داریم به چشم می‌زنیم و هر پدیده‌ای که مخالف حیات ما بوده باشد و یا به خواسته‌ای از خواسته‌های حیات ما خللی وارد بیاورد، شر می‌نامیم. گمان نمی‌رود اگر حیات‎محوری کنار گذاشته شود عاملی در دنیا پیدا شود که بگوید شری در دنیا وجود دارد. این طرز تفکر سطحی را باید کنار گذاشت.» عباراتی این‎گونه در دیدگاه محمدتقی جعفری و دیگر متفکران اسلامی، درواقع کاملا آن را از آن‎چه که ما شیوه زندگی در مغرب‎زمین می‎نامیم، متمایز می‌کند. علامه عنوان می‌کند که در نگرش الهی و اسلامی به سبک زندگی، تربیت هم معنای دیگری پیدا خواهد کرد. تربیت آموزش نیست. Training نیست که در غرب تحت عنوان روش زندگی مطرح می‎شود. بلکه تربیت در این‌جا پالودگی نفس، تهذیب و سلوک است. این‎گونه نیست که فقط تراکم انباشته‌ها باشد. خانواده و زن و شوهر نیز معنای دیگری پیدا می‌کند. رابطه زناشویی در غرب، مبتنی بر قرارداد است، اما این‌جا مودت و رحمت است؛ آیات قرآن هم این‎گونه می‌گوید.

درباره انسان‎شناسی در نگاه علامه جعفری فرمودید. ایشان در یکی از مقالات‎شان از «خود کمال‎جوی انسانی» سخن می‎گویند. به نظر شما مختصات این «کمال» چیست و چگونه محقق می‎شود؟

در میان فلاسفه اسلامی، بحث از حرکت در موجودات مادی، برخلاف آن چیزی بود که در متفکرین یونان نظیر ارسطو مطرح می‎شد. حرکت در فلسفه اسلامی، اصلا بدون غایت و کمال، تعریف نشد. یعنی ابن سینا وقتی حرکت را تعریف می‌کند، نخستین فیلسوفی است در میان فیلسوفان که می‌گوید خود حرکت، کمال است. هر حرکتی، به‎خصوص در انسان که دارای خودآگاه و قوه اندیشندگی است، کمال و استکمال است. در دوره جدید، شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت، دو سه مسئله را در این باب مطرح می‌کند: اول، سئوال می‎کند کمال یعنی چه؟ می‎گوید، کمال به معنای شدن‌های مستمر وجود انسان است به نحوی که آن سستی، قوه و ضعفی که هست تبدیل به فعلیت شود. حالا این فعلیت هم می‌تواند در سعادت باشد و هم در شقاوت. پس استکمال یک مسئله آنی نیست، بلکه شدن‌های وجودی است و این شدن‌های وجودی همراه با آگاهی، علم، قوه اندیشه و... است. نکته دومی که مطرح می‌کند این است که اگر مانعی بر سر راه انسان نباشد، جبلت و ذات انسان با کمال توأم است و هیچ انسانی نیست که اگر مانعی نباشد به سمت کمال خوب نرود و این موانع هستند که مانع از کمالات می‌شوند و مسیر را منحرف می‌کنند. پس نکته دومی که عنوان می‌شود، این است که کمال یعنی نبودن مانع برای شکوفایی استعدادهایی که در انسان وجود دارد. نکته سومی که شهید مطهری مطرح می‌کند مسئله اراده و اختیار است. می‌گوید این‎گونه نیست که چیزی خود به خود شکوفا شود، آدمی است که شکوفا می‌کند. این‎گونه نیست که فلک و یا آسمان برای شما این کار را انجام دهد.

به همین ترتیب، علامه محمدتقی جعفری، اختیار و اراده را مهم‎ترین رکن در راه دست‎یافتن به کمال می‎داند و البته هیچ‎یک از متکلمان ما اختیار را بدون آگاهی تعریف نکردند. وقتی ما می‌گوییم اختیار یعنی انجام فعلی از روی آگاهی؛ خویشتن آگاهانه یا عملی که با آگاهی ممزوج باشد، مورد توجه فیلسوفان ماست. علامه محمدتقی جعفری نیز معتقد است که وقتی ما سخن از کمال می‎گوییم، بدون شناخت انسان و استعدادهای او امکان‎پذیر نیست و بدون تعریف و تبیینی که از اراده و اختیار ارائه کنیم قابل دستیابی نیست. پس در دیدگاه علامه جعفری رکن مهم در بحث سبک زندگی، مسئله اختیار آگاهانه یا اراده‎ با علم است.

تمایز دیدگاه میان متفکران اسلامی و غربی علاوه بر تفاوت در انسان‎شناسی، از هستی‎شناسی‎های متفاوت این دو مشرب نیز ناشی می‎شود. در این زمینه، نگرش علامه جعفری به غرب و به‎طور خاص، جهان‎بینی غرب مدرن را چگونه ارزیابی می‎کنید؟

اولین بحث علامه درباره غرب، مبحث دین و غرب است. علامه معتقد است تفسیری که بسیاری درباره غرب مطرح می‌کنند که مغرب‎زمینیان همه از دین بریده‌اند، درست نیست. ایشان می‌گویند این یک مغالطه آشکار است. ما وقتی به غرب نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که مردم از کلیسا دور شده‌اند؛ پس این‎طور نیست که ما امروزه باید مغرب‎زمین را منهای دین بفهمیم، بلکه مغرب‎زمین را امروز بدون کلیسا باید بفهمیم. علامه همچنین اعلام می‌کند این‌که متفکران مغرب‎زمین می‎گویند که سبک زندگی هیچ نسبتی با دین ندارد، ناشی از سوء‎فهم و جهل آن‎ها نسبت به تاریخ مغرب‎زمین است. در تاریخ مغرب‎زمین وقتی نگاه کنید، می‌بینید همه مبارزات و مقاومت‌ها با کلیسا و کشیش‎هاست نه با خداوند. چراکه کلیسا آموزه‎های غیرعقلانی و غیردینی را در مسیحیت وارد کرده است. بنابراین علامه معتقد است که راسل و سارتر و دیگران فهم نادرستی از تاریخ مغرب زمین و نسبت مغرب زمینیان با دین دارند. این‌ها وقتی عنوان می‎کنند که در Method of life زندگی مهم است و دین و خداوند جایگاهی ندارد، درواقع تاریخ درست و واقعی مغرب‎زمین را کنار می‌زنند و به جای کلیسا دین را می‌سوزانند. به همین خاطر است که در همان مغرب‎زمین وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این‌ها را به‎عنوان ملحدان می‎شناسند در حالی که در مقابل این‌ها خداباوران هستند.

نکته دوم، بحثی است که علامه جعفری در مورد حقوق انسانی دارد؛ او معتقد است هیچ‎یک از حقوق انسانی در دین اسلام مطرود نیست، ولی در مغرب زمین آن کرامت و شأن ذاتی که باید برای یک انسان باشد، وجود ندارد. یعنی آن‌ها معتقدند محوریت، انسان است، اما فقط با حقوق اجتماعی. در حالی‎که ما وقتی در سبک زندگی می‎گوییم کرامت انسان مهم است، یعنی حقوق مهم است ولی هدف و غایت اصلی «کرامت انسان» است. این تفاوت بارزی است که بین دیدگاه علامه محمدتقی جعفری نسبت به راسل و دیگران درباره مسئله کرامت و یا همه حقوق اجتماعی وجود دارد. به دنبال بحث از حقوق، ایشان وارد بحث آموزه‌های جدید مانند حقوق بشر می‌شوند. نقدهای علامه جعفری در مباحث مربوط به حقوق بشر به تعریفی که آن‎ها از دنیا، انسان و دین دارند و تعریفی که از نسبت میان انسان و خداوند و غایت زندگی انسان‌ها دارند، باز می‎گردد؛ پس علامه محمدتقی جعفری در مباحث مربوط به انسان و حقوق بشر می‌پذیرد که این حقوق، دستاورد طبیعی انسان‎هاست و برای مغرب زمین نیست و مربوط به عقل جمعی بشر است که در واقع تبلورش را در غرب می‌بینیم و این‎طور نیست که در سایر اندیشه‌ها نبوده باشد، بلکه بسیاری از آن‎ها مضامین دینی دارد. در آیات قرآن هم مباحث زیادی مربوط به حقوق انسان‎ها، زن و کودک و... وجود دارد، اما اختلاف منظر آن‌ها نسبت به تعریف مفاهیم است و این‌که ما این حقوق را برای چه می‌خواهیم؟ غرب این حقوق را برای لذت انسان در این دنیا می‌خواهد. تفکر اسلامی، این حقوق را برای کرامت و سعادت انسان می‌خواهد. پس نگاه علامه محمدتقی جعفری و متفکران اسلامی نگاه سعادت‎انگارانه نسبت به انسان و حقوق اوست.

محور سوم، بحثی است که غربی‌ها درباره مناسبات اجتماعی دارند. در غرب، مناسبات اجتماعی یک «قرارداد» است. این تحت تأثیر دیدگاه‎هایی است که علی‎الظاهر آن‌چه که ما می‌بینیم از روسو به ما رسیده، ولی حق این است که پیش‎تر هم وقتی نگاه می‌کردیم، همه مغرب‎زمینیان در مناسبات اجتماعی تابع این دیدگاه بوده‎اند، اما روح آن در دوره جدید اوج گرفته و متجلی شده است. علامه جعفری براساس تعریفی که از انسان، غایت انسان، سعادت انسان و نسبت انسان با دنیا و دین ارائه می‌کند، مناسبات اجتماعی را قرارداد نمی‌داند. یعنی این‎گونه نیست که ما در زمانی بگوییم جنگ بد است و در زمانی خیلی خوب است. در زمانی ظلم و استکبار خیلی خوب و در زمانی بد است. می‌گوید این‌ها ارزش‌های ذاتی دارند. در مجموع، من معتقدم علامه محمدتقی جعفری انسان را در غرب یک انسان کاملا دنیایی، منفعل و رقیق شده تلقی می‌کند.

فراتر از تمایزات نظری و فلسفی میان اندیشه غربی و تفکر اسلامی، در زمینه‎ تجلیات عینی هریک از این دو تفکر نیز مناقشاتی وجود دارد. غرب از مدرنیته به تکنولوژی و «توسعه» می‎رسد در مقابل آن، علامه‎ جعفری بحث قانون «ضرورت بروز خلاقیت‎های بشری» را از دریچه‎ اندیشه‎ اسلامی مطرح می‎کند. این دو پیامد، چه تفاوت‎هایی با یکدیگر دارد و چه اثری را در دو گونه‎ متفاوت از سبک زندگی برجای می‎گذارد؟

دو دیدگاه متفاوت نسبت به تکنولوژی در غرب وجود دارد؛ یکی این که تکنولوژی، مسلط بر انسان است و دیدگاه دوم این است که تکنولوژی، ابزاری برای انسان است. خیلی از مغرب‎زمینیان به‎خصوص مکتب فرانکفورت، هورکهایمر و آدورنو در کتاب «دیالکتیک روشنگری»، تکنولوژی را مورد نقد قرار داده‌اند یا در بین فیلسوفان، کسانی مثل هایدگر و دیگران مسئله تکنولوژی را بررسی کرده‎اند. که «تخنه» چیست؟ صنعت و تکنولوژی چیست؟ دارای چه ماهیتی است؟ آیا تکنولوژی ابزار است یا دارای ذات است؟ پس مناقشات مربوط به نقد تکنولوژی، در خود غرب هم در جریان است. یک دیدگاه، نگرشی ایدئولوژی‎گرایانه نسبت به تکنولوژی است که آن را مسلط بر انسان و انسان را تسلیم تکنولوژی می‎داند. و اما دیدگاه دوم که انسان را مسلط بر تکنولوژی می‎داند، تنها مختص غربی‌ها نیست و در اندیشه‌های اسلامی هم دیده می‎شود.

من فکر می‌کنم علامه محمدتقی جعفری بیش از دیگر متفکرین اسلامی معاصر در نقد تکنولوژی صحبت کرده است. او عنوان می‌کند که غرب به‎شدت شیفته تکنولوژی است؛ در چنبره تکنولوژِی و به اندازه‌ای اسیر آن است که هنوز نتوانسته بفهمد چه پرسش اصیلی باید در مورد تکنولوژی مطرح کند. علامه معتقد است که تکنولوژی برای زندگی است. آیات قرآن، درباره مسخر بودن فضا، زمین و مافیها برای انسان سخن می‌گویند. علامه معتقد است که تکنولوژی دستاوردی عقلی است، اما این عقل در حقیقت نباید به‎گونه‌ای باشد که انسان مخدوم او باشد، بلکه باید خادم انسان باشد. ما از طریق تکنولوژی می‌توانیم زندگی خوبی داشته باشیم، ولی این‎گونه نیست که تکنولوژی همه زندگی باشد. نقد مهمی که علامه مطرح می‌کند این است که تکنولوژی عقل کنشگرایانه را از مغرب‎زمینیان گرفته و مغرب‎زمینیان در مقابل تکنولوژی دارای عقل انفعالی و تسلیمی هستند. عنوان می‌کند که ما باید با عقل کنشی و انتقادی، موضع تکنولوژی نسبت به انسان را تبیین کنیم. نگاه علامه نگاهی ویرانگرانه نسبت به تکنولوژی نیست؛ البته علامه موضع غربی‌ها نسبت به تکنولوژی را نقد می‌کند اما آن موضعی که می‌گوید تکنولوژی دارای ذات است و امکان دگرگونی و تحویل تکنولوژی به آن‎چه که مطابق خواسته‌های دینی باشد، امکان‎پذیر نیست را قبول ندارد. لذا علامه براساس دین، تکنولوژی، انسان و زندگی او را تعریف می‌کند. از این‎روست که نسبت میان دین و رسانه مورد توجه علامه جعفری است ./916/د103/ع

ارسال نظرات