۳۰ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۸
کد خبر: ۹۰۸۲
فقه مشاغل(2)

معضل بیکاری و تکلیف شغل های بر زمین مانده

محمد رضا فلاح
بازار

روزی نیست که در رسانه ها از بیکاری سخنی به میان نیاید. به نظر می رسد بیکاری به غولی تبدیل شده است که هیچ گونه حاضر نیست به چراغ برگرددو سایه ترس خود را از سر شهر کم کند. معضل بیکاری از آن جایی سر چشمه می گیرد که نیروی کار بیش از فرصت شغلی و کاری است؟ اما آیا به راستی فرصت شغلی به اندازه کافی نیست و باید گروهی به جای آن که نانی به کف آرند و به عزت بخورند به کمک جشن عاطفه ها و صندوق صدقات زندگی كنند؟

شاید برای شهید مطهری نیز این پرسش مطرح بود که در داستان راستان حکایت آن صحابی را نقل کرده است؛ همان صحابی که فقیر بود و در اثر ناچاری تصمیم گرفت عریضه برای پیامبر بنویسد و از ایشان مساعدت مالی بگیرد. اما پیش از آن که لب بگشاید این سخن از پیامبر به گوشش خورد: (( هرکس از ما کمکى بخواهد ما به او کمک مى کنیم , ولى اگر کسى بى نیازى بورزد و دست حاجت پیش مخلوقى دراز نکند , خداوند او را بى نیاز مى کند )) . فردا و پس فردا هم باز برای عرض حاجت رفت و باز همین داستان تکرار شد. روز سوم که آن جمله را شنید , اطمینان بیشترى در قلب خود احساس کرد . حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است . تصمیم گرفت دیگر هرگز به دنبال دریافت مساعدت نرود و با تکیه به خدا از نیرو و استعداد خودش استفاده نماید.

با خودش فکر کرد که از من چه کارى ساخته است ؟ به نظرش رسید فعلا این قدر از او ساخته هست که برود به صحرا و هیزمى جمع کند و بیاورد و بفروشد . رفت و تیشه اى عاریه کرد و به صحرا رفت , هیزمى جمع کرد و فروخت . لذت حاصل دسترنج خویش را چشید . روزهاى دیگر به اینکار ادامه داد , تا بتدریج توانست از همین پول براى خود تیشه و حیوان و سایر لوازم کار را بخرد . باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانى شد .
روزى رسول اکرم به او رسید و تبسم کنان فرمود : (( نگفتم , هرکس از ما کمکى بخواهد ما به او کمک مى دهیم , ولى اگر بى نیازى بورزد خداوند او را بى نیاز مى کند ))

بیکاری در کشور از آن جایی نشات گرفته است که جامعه در تعریف فرصت شغلی به اشتباه رفته است و به جای ارائه تعریفی درست از آن، خود را با چارچوب هایی بحران زا گرفتار کرده است.

از دیدگاه اسلام فرصت شغلی یعنی هر موقعیتی که انسان بتواند در آن جا کار کند حتی اگر به نیرو و استعدادی کمتر از نیروی فرد نیاز باشد؛ اما جامعه کنونی فرصت شغلی را موقعیتی می داند که کاملا مناسب با توانمندی ها و استعدادهای فرد باشد. درست است که جامعه باید زمینه ای را فراهم کند که هر فردی در جایگاه خودش قرار بگیرد؛ اما اگر به هر دلیلی این موقعیت فراهم نشد توصیه دین این است که فرد باید به دنبال کاری دیگر برود و روزی خویش را در آن بجوید. تا آن صحابی به دنبال کاری دقیقا متناسب با استعدادهای خود بود از فقر رنج می برد اما همین که به کار شرافتمندانه دیگری تن داد فقر نیز متواری شد.

اما آن کار دیگر چیست؟ هر کاری که انجامش واجب باشد همان کاری است که فرد باید آن را انتخاب کند. در مباحث فقهی درباره تجارت آمده است که جامعه برای قوام خویش به مشاغل متعددی نیاز دارد و از آن جا که نبود یک شغل می تواند به کیان جامعه ضربه بزند کل جامعه موظفند تا نسبت به فقدان یک شغل حساس باشند و اگر کسی در صدد برنیاید تا این خلا را پر کند کل جامعه مقصر است و مرتکب گناه شده است.
 
به عبارت دیگر عهده دار شدن کلیه مشاغل یک واجب کفایی بر جامعه است و باید به میزان کافی افرادی باشند که متصدی شغل های مختلف شوند و در هر زمینه کمبود است جامعه باید آن نقصان را برطرف نماید. بنابر این افراد بیکار باید بیندیشند که در سطح جامعه به طور کلی در چه زمینه هایی کمبود و خلاء است و آن گاه اگر توان انجام آن را دارند باید به آن شغل بپردازند.
 
البته شناختن کمبودها نیاز به قدری تامل در جامعه دارد. به عنوان مثال بخش کشاورزی از زمره بخش هایی است که کمبود در آن بسیار است و از طرف دیگر جوانان بسیاری هستند که می خواهند کار کنند. با یک برنامه ریزی درست می توان جوانان را به سمت مجتمع های کشت و صنعت در نقاط مختلف کشور سرازیر نمود؛ چنانچه این اتفاق د رمورد عسلویه رخ داد. هم چنین از توان مشمولان نیروهای مسلح هم می توان استفاده نمود. سربازان به جای آن که روز و شب خویش را در پادگان ها سپری کنند می توانند با حضور در روستاها و فعالیت در آن مناطق جلوی روند فاجعه آمیز تبدیل زمین های کشاورزی به زمین های موات را بگیرند.

نمونه دیگر کارهای مربوط به خود روستاها است. حضور در مناطق روستایی فرد را متوجه این نکته می سازد که بسیاری از روستاییان برای تامین مایحتاج خود به شهر می روند. مثلا برای لوله کشی منزل و یا انجام تعمیرات مربوط به کفش و لباس و یا نجاری و آهنگری و یا حتی تهیه میوه و یا سبزی و یا نان به شهرهای نزدیک خود می روند؛ اما می توان تمام این خدمات در داخل روستاها انجام شود. روستاهای نزدیک به هم با یک توافق می توانند مشاغل مورد نیاز خود را در درون روستاهای خود ایجاد کنند و با اشتغالزایی هم جلوی بیکاری جوانان روستا و مهاجرت آنان به شهرها را بگیرند و هم رنج سفر به شهر و تهیه همراه با دشواری نیازمندی ها را از دوش خود بردارند.

راه حل بیکاری فقط در عمل به این حکم فقهی است که هیچ کاری در جامعه نباید روی زمین بماند.
 
ی/ 702
ارسال نظرات