محور عقلانیت دینی از نگاه حجت الاسلام میرباقری

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، محور عقلانیت دینی عنوان نوشتاری از حجت الاسلام مهدی میرباقری در شماره 69 نشریه پنجره است. متن این یادداشت بدین شرح است:
سخن گفتن در شأن معصومین (علیهمالسلام) و مقامات آنها کاری است که در شأن خدای متعال و اولیاء و بندگان مخلص اوست. اولیایی که زیارت جامعه کبیره نازلهای از شئون آنهاست؛ در فرازهای پایانی این زیارت ما در دو جا از ساحت معصوم، از اینکه نتوانستیم آنچه را در شأن آنهاست بگوییم، عذرخواهی میکنیم. «موالی لا احصی ثنائکم و لا ابلغ من المدح کنهکم و من الوصف قدرکم و أنتم نور الاخیال و هدات الابرار و حجج الجبار بکم فتح الله و بکم یفتن» این کلام ما نیست! بزرگتر از ما هم وقتی امیرالمؤمنین را زیارت میکند باید همین زیارت را بخواند و بعد هم اعتذار داشته باشد. بزرگان و علمای شیعه اینطور بودند، مرحوم علامه مجلسی بزرگ، در کتاب شریف لوامع صاحبقرانی، سند این زیارت را توضیح میدهد، میگوید من در بیداری محضر امام زمان (علیهالسلام) تشرف داشتم و این زیارت را خطاب به حضرت خواندم و بعد عرض کردم که آیا این زیارت از جد شما امام هادی (علیهالسلام) است؟ فرمودند بله.
«موالی لا احصی ثنائکم». اگر شخصیتی که انسان میخواهد دربارهاش بحث کند یک چنین انسانی است، خلیفهالله بهمعنای تام کلمه است، صاحب ولایت کلیه الهیه است، صحبت کردن بسیار مشکل میشود، همه شما کلمات بزرگان را در باب سیدالشهداء و تحلیل حادثه عاشورا شنیدهاید، عرفا، حکما و آنهایی که با مسائل اجتماعی دنیای اسلام آشنا بودند، حرف زدهاند ولی با کاملالزیارات قابلمقایسه نیست؛ در کاملالزیارات آمده که «أن دمک سکن فی الخلد و له العرش و له جمیع الخلائق و بکی له السموات السبع و الارضون السبع»1 فضای این سخن با فضای تحلیلدیگران قابلمقایسه نیست. در عیون اخبارالرضا حدیثی هست که خدای متعال در آخرین مراتب سلوک و برای کمال حضرت ابراهیم، بعد از مقام خُلت و بعد از اینکه فرزند خود را برای قربانی برده بود، روضه سیدالشهداء را برای ایشان میخوانند و یا موسی کلیم در ملاقات کوتاه با خضر، یکی از مسائلی که در میان میگذارند، واقعه عاشوراست. این بهخاطر عظمت شخصیتی است که وارد این میدان شده است، وقتی سیدالشهدا به میدان میآید، همه کائنات با او به میدان میآیند، جبراییل و میکاییل پشت سر او صف میکشند. ما چقدر میتوانیم ملکوت حادثه و فوق ملکوت حادثه را مشاهده کنیم. حبیب ابن مظاهر از حضرت سئوال کرد که شما قبل از خلقت آدم کجا بودید؟ فرمود «فکانوا اشباح نورٍ»2 در اجسام نوری بودیم که مرتبه نازله خلقت آنهاست، بعد از خلقت اصل نورانیتشان است «أن ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده طابت و طهرت»3 تنزل پیدا کرده «خلقکم الله انواراً فجعلکم بعرشه محدقین».4 حضرت فرمود «کنا اشباح نور ندور حول عرش الرحمن فنعلم الملائکه التهلیل و التسبیح و التحمید»5 مقامی که جبراییل و میکاییل در آستان آن شاگردی کردهاند این مقام است. آنجایی که جناب جبراییل و میکاییل از امام صادق شئون توحید را تعلم گرفتند، همین مقام است که در اجسام نوری و اشباح نور حول عرش الرحمن تنزل پیدا کردهاند، بنابراین وقتی پیامبر عظیمالشأن در قوس صعودشان در معراج به آن مقام میرسند، جبرییل عرض میکند «لو دنوت انملة لاحترقتُ»6 حالا یکچنین شخصیتی با جمیع مراتب وجودش وارد یک میدان بندگی میشود که همه کائنات مهمان این بندگی هستند، ما میخواهیم از این ضیافت صحبت کنیم، ما چه میفهمیم! در کاملالزیارات و غیر آن، این روایات فراوان گفته شده است که همه انبیاء و اوصیاءشان هر شب جمعه برای زیارت سیدالشهداء اجازه میگیرند و از سماوات تنزل پیدا میکنند، کربلا مهبط انبیاء و ملائکه است.
پس ولایت امام محور تکامل تاریخ است و مناسک آن بر اساس نامه سر به مهر آمده و به ایشان اعطا شده است. لذا فرمود سیدالشهداء بخشی از آن نامه را عمل کردند و بخش دیگر را در رجعت عمل میکنند؛ بر همین اساس، حضرت وعده رجعت به اصحابشان دادند.
تصرف امام صادق (علیهالسلام) هم بر اساس نامه سر به مهر الهی است، حالا حضرت چه کردند؟ شاید اجمالش این است که آن علم الهی که به ایشان رسیده را به عالم انسانیت تنزل و تجلی دادند. علم امام از کجاست؟ علمی است از ناحیه خدای متعال که در قرآن تجلی کرده، «الر، کتابٌ احکمت آیاتُه ثم فصلت من لدن حکیمٍ خبیر»7 از محضر الهی است، تجلیات علم الهی در این کتاب حکیم است، این کتاب حکیم در محضر معصوم است، «بل هو آیاتٌ بیناتٌ فی صدور الذین اوتوا العلم»8 حقیقت قرآن آیات بینات الهی است، اگر کسی به این آیات رسید، بهوضوح جلال و جمال الهی را مشاهده میکند و به توحید راه مییابد؛ قرآن یکچنین کتابی است. کتابی است که تجلی جبروت الهی در آن واقع شده است، «لو أنزلنا هذا القرآن علی جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدعاً من خشیه الله»9 لذا اگر تجلی از آیات این کتاب بر قلبی واقع شود، به مقام خشوع و توحید و ایمان میرسد، این کتاب موطنش کجاست؟ فی صدور الذین اوتوا العلم10، در ذیل این آیه روایاتی است، به امام باقر (علیهالسلام) عرض کردند اینها چه کسانی هستند که ظرف علم قرآنند، قرآن با همه عظمتش در قلب آنهاست، این کلام الهی که «لقد تجلی الله فی کلامه و لکن لا یبصرون»11 این در قلب آنهاست، عرض کرد جز ما چه کسی میتواند باشد؟ قرآن در یک منزلت شفاءٌ لما فی الصدور12 است، داروخانه همه بیماریهاست، سفرهای است که مال همه اهل رزق است، موائد المستطعمین معده13، همه آنهایی که دنبال این ارزاق الهی هستند، دنبال رحمت رحیمیه خدا هستند؛ برای همه آنهاست. «یا ایها الناس قد جاءتکم موعظهٌ من ربکم و شفاءٌ لما فی الصدور و هدی و رحمهً للمؤمنین»14 مربوط به سلوک است.
این همان رحمت رحیمیه است، یقین است، توحید است، مال همه است، مرتبه کامل و جامعش در قلب امام است، نزل به الروح الامین علی قلبک.15
کتابی که نزلنا إلیک الکتاب، تبیاناً لکل شیئ،16 جامع همه حقایق و نزد امام است، لذا امیر المؤمنین فرمود فاستنطقوه،17 از قرآن بخواهید، ولی با شما حرف نمیزند بلکه با من حرف میزند. امام صادق (علیهالسلام) به یکی از اصحابشان فرمودند نظر شیعیان ما در مقایسه امیرالمؤمنین با انبیاء اولوالعزم چیست؟ عرض کرد از کدام جهت میفرمایید؟ فرمودند از نظر علم، عرض کرد که آقا اینها خیلی به علم امیرالمؤمنین قائلند ولی انبیاء اولوالعزم را اعلم میدانند، حضرت فرمودند که چرا با آنها احتجاج به قرآن نمیکنید؟ خدای متعال در قرآن وقتی راجع به تورات بحث میکند، میفرماید: و کتبنا له فی الالواح من کل شیئ،18 ولی وقتی به قرآن میرسد میفرماید: نزلنا إلیک القرآن تبیاناً لکل شیء،19 بعد فرمودند همه علم نبی اکرم به امیرالمؤمنین منتقل شده است، همه قرآن در محضر امیرالمؤمنین است، لذا سنی و شیعه متفقند شأن نزول این آیه امیرالمؤمنین است، «یقول الذین کفروا لست مرسلاً قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»20 الف و لام استغراق است.
اینکه ائمه در باب علم خودشان بهگونههای مختلف حرف زدهاند، بهخاطر تفاوت ظرفیتهاست؛ در کافی شریف آمده است که موسی بن اشیم میگوید از شام آمدم ـ پیش قتاده بودیم و شاگردی میکردیم ـ تا خدمت امام صادق علیهالسلام برسم در محفل حضرت نشستم؛ کسی آمد یک آیه مطرح کرد، حضرت جوابی دادند، نفر دوم آمد و همان آیه را گفت و حضرت جواب دیگری دادند، من درون خودم متحول شدم که ما قتاده را رها کردیم که یک «و» و «ف» را اشتباه نمیکرد، این آقا یک آیه را در مجلس دو گونه معنا میکند، میگوید سومی آمد همان آیه را پرسید و حضرت جواب سومی دادند، متوجه شدم نکتهای دارد؛ وقتی مجلس خلوت شد، فرمود فلانی وقتی خدای متعال به سلیمان مُلک میدهد میگوید «هذا عطاءنا فامنن او امسک بغیر حساب»21 اما به پیامبر خاتم بالاتر داده، فرمود «ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه...»22 کأنه حضرت میخواهند بگویند به نبی اکرم واگذار شده که به هر کس هر دستوری میخواهند بدهند، لازم نیست یکسان باشد. به بقیه هم میگوید هر چه گفت، گوش دهید؛ لذا حضرت با سلمان و ابوذر یک جور حرف نمیزنند، معنا هم ندارد یکجور حرف بزنند. کما اینکه «إن أمرنا صعبٌ مستصعبٌ لا یحتمله إلا ملک مقرب أو نبی مرسل أو عبدٌ امتحن الله قلبه للایمان»23 در باب کلامشان هم روایات متعددی است، کلامنا، علمنا، صعبٌ مستصعبٌ، به اندازه تحمل افراد میگویند.
وجود مقدس امام صادق (علیهالسلام) کسی است که همه حقایق کتاب در دست اوست. لذا عالم بما کان و ما یکون و ما هو کائن24 است، در کافی شریف در باب علم امام است که، حضرت فرمودند من آنچه را در آسمانها، زمین، بهشت، جهنم و آنچه بوده و خواهد بود، میدانم؛ راوی میگوید حضرت دیدند اهل مسجد مقداری منفعل شدند، این از ضعف انسان است. در روایتی در اول کتاب القرآن کافی حضرت میفرمایند قرآن روز قیامت از صف مؤمنین و شهدا و انبیاء عبور میکند و به صحنه محشر میآید، کسی گفت آقا مگر قرآن هم زنده است؟ حضرت فرمود رحم الله الضعفاء من شیعتنا،25 من میگویم قرآن اینطوری میآید، تو میگویی مگر میشود؟!
حضرت عالم به جمیع حقایق کتاب است، معتصم بالکتاب است. امام سجاد علیهالسلام فرمودند که از شئون امام، عصمت است و عصمت از صفات باطنی است؛ گفت آقا عصمت یعنی چه؟ حضرت فرمودند المعتصم بحبل الله ای کتاب الله،26 امام تمام مراتب وجودش معتصم به جمیع مراتب کتاب است، لذا مراتب کمال انسان همانگونه که مترتب بر مراتب درک قرآن است، اقرء ورقع، تابع مراتب ولایت است، «هم و الله یا عمار درجاتٌ للمؤمنین و بولایتهم و معرفتهم إیانا یضاعف الله لهم الاعمال و یرفع الله لهم الدرجات الاولی»27 در کافی شریف آمده که حضرت فرمودند «إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم»28 یعنی یهدی إلی الامام؛29 اگر کسی اهل قرآن شد، دستش به امام میرسد؛ لذا آنهایی که به امام نرسیدند به قرآن نرسیدهاند؛ بیجاست کسی بگوید فلانیها قرآن را گرفتند و ما اهلالبیت را، نهخیر اینطور نیست.
همه این کتاب در محضر امام صادق است، امام صادق بر اساس مأموریت الهی به اندازه ظرفیت تاریخی بشر این حقیقت را تجلی و تنزل دادهاند، معنای باقرالعلوم این است که حقیقت علم الهی در ایشان تجلی و تنزل پیدا کرده است. حال چگونه میتوان از این علم استفاده کرد؟
استفاده از علم امام تحمل میخواهد، إن أمرنا صعب مستصعب، کلامنا صعب مستصعب،30 یا باید نبی مرسل باشیم، یا باید ملک مقرب باشیم که نیستیم، یا باید عبد ممتحن باشیم، این است که حضرت در آن روایت به ابوخالد کابلی فرمود و الله یا اباخالد لا یحبنا عبد و یتولانا حتی یطهرالله قلبه و لا یطهر الله قلب عبدٍ حتی یسلم لنا فیکون سلماً لنا،31 یکی از انحای معنای این روایت این است که مقام ولاء و نورانیت و رسیدن به معرفت نورانیت امام که همان مقام ولاء است، بعد از تطهیر بوده و تطهیر بعد از تسلیم است؛ اول وادی تسلیم تا مقام سلم است که شأن ماست، بعد وادی تطهیر است که صنع الهی است و بعد وادی تنویر و ولاء و محبت و رسیدن به علم الامام است. لذا استفاده از علم الامام مثل استفاده از قرآن است، علم امام همان قرآن است، اما «یضل به من یشاء32 و یهدی به من یشاء33» خدای متعال با قرآن اضلال میکند و این اضلال حکیمانه است، فرمود ما یضل به الا الفاسقین،34 فاسق کیست؟ الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به...35 فرمود این عهد ولایت است خدای متعال فرمود به این رشته رحمانیه و رحیمیه من متصل باشید تا از قرآن بهره ببرید.
بنابراین خدای متعال در توصیف قرآن میفرماید «یا ایها الناس قد جاءتکم موعظه من ربکم و شفاء لما فی الصدور»36 با موعظه یقظه یا بیداری بهوجود میآید، بعد سلامت و تطهیر انسان است و بعد حرکت و بعد رحمت است؛ بعد فرمود «قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا»37 اگر میخواهید بهمدارج قرآن برسید باید به فضل و رحمت خدا تکیه کنید، فرمود فضلالله نبیاکرم است و رحمتش امیرالمؤمنین است.
بهرهمندی از قرآن و علم امام منوط به وفای به عهد ولایت و اتصال به رشته ولایت است، به اندازه تحمل و عبودیتمان، به نور علم و به نور امام علیهالسلام راه پیدا میکنیم؛ باید توجه کرد که آنچه امام آورده است برای تطهیر حیات فردی و جمعی ماست؛ ما باید حول امام جامعه بسازیم نه اینکه جزایر مستقل باشیم؛ از اینرو میگوید اگر دور هم بنشینید و روایات ما را بخوانید، احیای امر ماست؛ علم امام ویژه حوزه خصوصی نیست، نمیخواهد آدم منزوی درست کند؛ به اندازهای که تحمل اجتماعی ولایت واقع میشود، ظهور اجتماعی ولایت بهدست میآید. به اندازهای هم که تحمل فردی واقع میشود، ظهور فردی است؛ عصر ظهور، عصر تحمل اجتماعی ولایت است. لذا حقیقت ولایت در حیات اجتماعی تجلی میکند و همه مناسک، مناسک قرب و مناسک پرستش میشود. حال این علم چگونه در جامعه جاری میشود؟ اول باید وارد عرصه عقلانیت بشود، همه عقلانیت باید نورانی به نور علم امام بشود. آن علمی علم است که تجلی علم امام باشد، باید علم امام محور عقلانیت اجتماعی بشود، باید بر محور این علم همه علوم شکل بگیرد، همانگونه که ادبیات فقه نازله ادبیات امام صادق است همه علوم باید نازله علم امام باشد و الا علم نیستند، اگر این روایت را میخوانند، اطلبوا العلم ولو بالسین، این روایت را هم بخوانند «علم جز در خانه ما نیست، مابقیاش علم نیست.»
یعنی عکس نظریههای معرفتشناختی که میگویند تکامل نیاز مادی تکامل عقلانیت و دانش میآورد و تکامل دانش منظومه معرفت دینی را تفسیر میکند و یا نظریه قبض و بسط، که میگوید معرفت دینی تابعی از معرفت تجربی، معرفت نظری و عقلانیت خودبنیاد است؛ یعنی باید تفقه دینی عرفی (عرف کارشناسی) بشود؛ قضیه بهکلی برعکس است: باید عقلانیت تخصصی دینی بشود؛ یعنی باید ادبیات امام صادق (علیهالسلام) در فیزیک هم جاری شود. میگویند شناخت آیات تکوینی است، در آیات تکوینی آنچه جاری است، اسماء جمال و جلال است، و بأسمائک التی ملأت أرکان کل شیئ38 است؛ البته این بهمعنای نقلی شدن علوم نیست؛ معنایش این نیست که فیزیک نقلی بشود و عقلانیت تجربی و نظری را تعطیل کنیم؛ میگوییم همینطور که «چشم» مناسک دارد «عقل» هم مناسک دارد. عقلانیت باید تابع مناسک تبعیت از علم الامام حرکت کند، آنوقت دانشها دانشهای نورانی میشوند. این علم ابزار رسیدن به تمدن الهی است؛ عقلانیت خودبنیاد یا علم سکولار ابزار رسیدن به تمدن الهی نیست. اگر پشت میز کارمان قرآن و نهجالبلاغه و مفاتیح و اقبال الاعمال را میخوانیم اما وقتی براساس کتاب آدام اسمیت عمل میکنیم، آیا به اقتصاد اسلامی میرسیم؟ در حوزه علوم انسانی مسلم است که نمیرسیم، در حوزه عقلانیت غیر این علوم هم همینطور است بحث آن بماند برای مجالی دیگر. به هر حال به اندازهای علم امام در عقلانیت اجتماعی جریان پیدا میکند که تحمل ولایت در حوزه عقلانیت حاصل شود؛ این بسط ایمان اجتماعی و تفقه میخواهد؛ باید تفقه دینی بسط پیدا کند، این منزلت از تفقه هزار ساله فقها به تعبیر مقام معظم رهبری ادام الله ظله، یک بتون آرمه است، ولی برای اداره حیات اجتماعی کافی نیست، باید بسط تفقه دینی به عرصه حکمت حکومتی و عرفان حکومتی و اخلاق حکومتی برسد؛ بعد بر محور این منظومه تفقه دینی، عقلانیت تجربی و عقلانیت نظری شکل بگیرد؛ آنگاه این عقلانیت واسطه بازسازی تمدن اسلامی شود. البته روشن است برای اینکه به این نقطه برسیم، باید از اوج عقلانیت مدرن عبور کنیم؛ باید این عقلانیت را در نظام معرفتی خودمان منحل کنیم، این آن چیزی است که من در بیانیه رسالت دانشگاه امام صادق (علیهالسلام) هم دیدم، همین فراز اولش را میخوانم؛ «دانشگاه امام صادق علیهالسلام بهعنوان یک دانشگاه اسلامی غیردولتی در مجموعه آموزش عالی کشور برای آموزش و توسعه دانش بشری مبتنی بر غایتگرایی آفرینش است.» علم غربی بعد از رنسانس معطوف به غایات نیست، معطوف به چگونگیهاست، نه اینکه غایت و مبدأ را حذف کرده است غایت و مبدأ مادی را مبنای تحلیل چگونگیها قرار میدهد. از ایجاد و انضمام یک علم به این علم، علم دینی درست نمیشود؛ سنجاق کردن علم مبادی و غایات به علم سکولار، علم را دینی نمیکند! باید در توسعه دانش مبتنی بر غایتگرایی آفرینش، دانشهایی که با فرآیندها کار دارند، چگونگیها را تحلیل کنند؛ کمیسازی کنند، ولی باید مبتنی بر غایتگرایی آفرینش، آموزههای وحیانی و معارف و علوم اسلامی پایهگذاری شده باشند.
در تعالیم اسلام و مکتب امام صادق (علیهالسلام) که تبلور ناب آن است، ظرفیت و جامعیتی نهفته که با کشف و تبیین و کاربردی کردن آن میتوان در علوم و فنون بشری بهویژه علوم انسانی اجتماعی به پیشرفت و به تعالی رسید.
عصر ظهور عصر رشد ظرفیت تحمل ولایت در شکل اجتماعی آن است، هم در روح، هم در عقلانیت و هم در نازله اینها که زندگی بشر است، در این عصر تحمل ولایت پیدا میشود و انشاءالله ولایت ظهور مییابد و آنموقع علم امام زمان و علم امام صادق تجلی میکند و تا آن زمان انقلاب اسلامی که منزلتی از تجلی ظهور حضرت است، نقش خود را در زمینهسازی تحولات و رشد عقلانیت بهخوبی ایفا میکند و شما بزرگواران بهعنوان سربازان حضرت و پرچمداران این مسیر انجام وظیفه میکنید. /916/د103/ع