نباید تمدن اسلامی با تمدن مسلمین اشتباه شود

به گزارش خبرگزاری رسا، حجتالاسلام علیرضا پیروزمند قائم مقام فرهنگستان علوم اسلامی قم است و در مباحث سیاسی اجتماعی اسلام، تأملات و تألیفاتی داشته. نشریه پتجره برای بحث پیرامون موضوع تمدن اسلامی به سراغ او رفته تا دیدگاه فرهنگستان در اینباره را جویا شود.
برای آغاز بحث لطفا بفرمایید که تعریف تمدن اسلامی چیست؟ و شما چه تمدنی را اسلامی میدانید؟
موضوع تمدن اسلامی از موضوعات مهمی است که به نوعی جهتگیری نظام اسلامی را تعیین میکند. لازم است برای پاسخگویی به سئوال شما تمدن را معنا کنیم. میتوان گفت تمدن «محیط زیستی است که بشر با اراده خود آن را ایجاد میکند تا در بستر این محیط زیست ارضای نیازهایش اتفاق بیافتد.» واضح است که بشر نیازمندیهایی دارد که این نیازمندیها رو به توسعه است. به همین دلیل ظرفیت ارضای نیازهای بشر نیز رو به افزایش است؛ ابزارها و وسایلی هم که این نیازها را برآورده میکنند، رو به توسعه و افزایش است.
با توجه به این مقدمه میتوان گفت آنچه نیازمندیها را رقم زده و تعریف میکند فرهنگ نام دارد و امکاناتی که امکان ارضای این نیازمندیها را فراهم میآورد، تمدن است. به این دلیل میگویم نیازها را فرهنگ تعیین میکند که فرهنگ متشکل از ارزشها، هنجارها، باورها و... است. چگونگی دستیابی به این ارزشها، هنجارها و... بهوسیله تمدن است. تمدن در مقام تمثیل بهمثابه خیابانهایی میماند که برای رسیدن به مقصود باید از آنها حرکت کرد و اگر این خیابانها نباشند، نمیتوان به مقصد و هدف خود دست پیدا کرد.
بنابراین محیط زیستی که بشر برای خود فراهم میکند تا نیازهای نو به نوی خود را در آن پاسخگو باشد، همان تمدن است. ساختارها، روابط، قوانین و... همان محیط زیست بشر است، خواه در مقیاس ملی و خواه در مقیاس جهانی.
لایه رویین این تمدن محصولات و نمادها هستند. وسایلی که بهصورت روزمره از آنها استفاده میشود، همگی محصولات این تمدن هستند.
اگر این معنا از تمدن را مدنظر بگیریم، باید گفت: تمدن اسلامی به این معناست که محیط زیست ارضای نیازها، اسلامی باشد.
حال این اسلامی شدن به چه معناست؟ از زوایای مختلفی میتوان آن را معنا کرد. گاهی مبدا اسلامیت تمدن را مورد توجه قرار میدهید و میگویید در صورتی اسلامی شده است که فرهنگ حاکم بر این تمدن ـ که روح این تمدن به حساب میآید ـ اسلامی شده باشد. یعنی آن نیازمندیهایی که مبدا تکوین و شکل دهی این تمدن بودهاند، اسلامی شود. به این معنا که از درون معارف وحیانی جوشیده باشد. گاهی اثر اسلامیت تمدن موردتوجه است، در این صورت میگوییم آن تمدنی اسلامی است که موجب توسعه تقرب و توسعه پرستش در جامعه میشود؛ یعنی مردمی که در این بستر زندگی میکنند، میل به خوبتر بودن پیدا میکنند. به این معنا که یک گرایش غالبی بهسمت عبودیت و پرستش بیشتر فراهم میشود. همانگونه که امروزه در فرهنگ غرب، با این مسأله مواجه هستید که در ظاهر همه آزادند تا دیندار باشند یا بیدین؛ مسلمان باشند یا یهودی و یا حتی شیطانپرست؛ تنها از شما میخواهند در قالب این قوانین شهروندی حرکت کنید، دیگر فرقی نمیکند اهل کدام فرقه و دین هستید. اما حقیقت مطلب این است که پیامهای محیطی کاملا غیر دینی است؛ یعنی اگرچه به ظاهر جهتگیری خاصی را نشان نمیدهد، اما در واقع کاملا یک فضای غیر دینی را برای شهروندان فراهم میکند. این همان بستر و زمینهسازیای است که گفتم. اما اگر بخواهیم شاخص اسلامی بودن را در خود تمدن اخذ کنیم، نه در مبدا یا اثرش، آن وقت باید اجزا و مؤلفههای یک تمدن را بشکافیم و بگوییم که آنها باید اسلامی شوند.
حال آیا این تمدن اسلامی چیزی بیش از محقق شدن و اجرای احکام اسلامی در اجتماع است؟
قطعا این گزاره، گزاره درستی است که تمدن اسلامی بستر تحقق احکام اسلام را فراهم میآورد، اما پاسخ دو پرسش باید داده شود: اول: تلقی ما از احکام چیست؟ و دوم: تلقی ما از اجرای احکام چیست؟ اجرای احکام را بهمعنای عدم مخالفت قطعی با احکام شریعت میگیریم یا بهمعنای ایجاد یک جامعهای بر اساس احکام شریعت؟ از سوی دیگر آیا احکام را صرفا بهمعنای احکام فردی میگیریم و یا اینکه آن را اعم از احکام فردی و اجتماعی و اعم از تکلیفی و وضعی میگیریم؟
اگر احکام را به مجموعه باید و نبایدهایی فردی و اجتماعی که از دین بهدست میآید در نظر بگیریم، باید بگویم که بله، تمدن اسلامی همان تمدنی است که نهتنها در آن مخالفت قطعی با احکام الهی نمیشود، بلکه تمدنی است که بر اساس احکام الهی شکل گرفته است. به این معنا که ساز و کارهای اجتماعی نیز براساس احکام، تعریف و اجرا میشوند و این احکام هم اعم از احکام فردی و اجتماعی، وضعی و تکلیفی است.
فکر کنم یک بخش از سئوال قبل باقی ماند. یعنی اگر بخواهیم تمدن اسلامی را بهوسیله خود تمدن اسلامی بشناسیم و نه بهوسیله مبدا و آثارش، خصوصیات این تمدن چه چیزهایی است؟
از ترکیب دو بحث، پاسخ این سئوال را عرض میکنم.
اول اینکه باید ببینیم ارکان تمدنسازی چیست تا در ذیل آن بتوانیم بگوییم که خصوصیات این تمدن اسلامی چیست. ارکان تمدن سازی عبارت است از دانشها، ساختارها و محصولات آن تمدن.
در مورد محصولات، ذیل سئوال قبل با بحث آثار یک تمدن کمی توضیح دادم.
اما در مورد ساختارها باید بیشتر دقت کرد. محصولاتی که از آنها نام بردیم محصول یک توالد اجتماعی و نظامدهی هستند. یعنی بهواسطه چرخش در یک ساختار، تبدیل به این محصول شدهاند؛ برای مثال: وزارت آموزش و پرورش یک ساختار است که مجموعه شرح وظایفی دارد و باید یکسری کارهایی را انجام دهد. این وزارتخانه تعدادی افراد ورودی دارد؛ همان کودکانی که آنها را در سن هفت سالگی تحویل میگیرد و افرادی هم که خروجیهای آن محسوب میشوند؛ همان دانشآموزانی هستند که دیپلم گرفتهاند. پس ساختارها رکن دوم تمدن هستند؛ زیرا آن فرهنگی که نتواند براساس آموزههای خودش طراحی ساختارهای اجتماعی و مهندسی اجتماعی کند، نمیتواند یک فرهنگ تمدنساز باشد. اگر مهندسی اجتماعی وارداتی شد، محصولی که به جامعه تحویل میدهد، محصولی مناسب با تمدن موردنظر نیست. این همان مشکلی است که امروز در علوم انسانی نیز داریم.
رکن سوم در تمدنسازی بحث دانشها و مفاهیم است. یعنی اگر یک جامعه نتواند تولید دانش کند، نمیتواند بهسمت تمدنی ساختن آرمانهای خود حرکت کند.
حالا با توجه به این سه مؤلفه، میتوانیم بگوییم که تمدن اسلامی، تمدنی است که دانشها، ساختارها و در نهایت محصولاتش با مضامین اسلامی همسانی داشته و برخاسته از آنها باشد.
با توجه به این نکته معلوم میشود که بسیاری از محورهایی که در تمدن اسلامی مدنظر است در تمدنهای مادی نیز مطرح هستند. مفاهیمی مانند عدالت، رفاه، آزادی، امنیت و... اما نکته این است که ما این مفاهیم را در مرحله اول چگونه تعریف میکنیم و سپس بر اساس آن تعریف و معارف وحیانی، چه ساختاری را برای دستیابی به آن ارائه میکنیم. یکی از مسائلی که امروزه وجود دارد این است که تمدن غرب برای این مفاهیم، تعاریفی را ارائه کرده و از طرف دیگر سعی کرده نشان دهد که این تعاریف، تعاریفی جهانی هستند و به بهترین وجه نیز در مغرب زمین تحقق یافتهاند و از آنجایی که این دغدغهها، مسائلی جهانی و انسانی هستند، پس دیگر نیازمند تأمل مجدد و بازتعریف نیستند. اینجا همان جایی است که متأسفانه بسیاری از کشورها عقب نشستند. البته باید متذکر شوم نمیتوانیم و نمیخواهیم تجربیات بشر را نادیده بگیریم، اما نکته اینجاست که اگر پذیرفتیم که تعاریف این مفاهیم، جهانی است و همین مفاهیم جهانی در گوشهای از این کره خاکی تحقق پیدا کردهاند، پس دیگر دم زدن از تمدن اسلامی کاری بیهوده است؛ اینجاست که اختلاف تمدن اسلامی و تمدن غربی از عمیقترین لایه یعنی از لایه دانش آغاز میشود و میگوییم مفاهیمی از قبیل عدالت، آزادی و امنیت درست و یا کامل تعریف نشدهاند و به تبع آن ساختارهایی هم که برای محقق کردن آنها طراحی شده، ساختارهای کارآمدی نیستند؛ بنابراین باید دانشها و ساختارها و به تبع اینها برون دادها یا همان محصولات را مورد بازنگری قرار داد.
با توجه به همین ملاکهای سهگانهای که فرمودید، آیا آن چیزی که ما در نگاه تاریخی - جایی مثل حکومت عباسیان - به آن میگوییم تمدن اسلامی، دارای اینچنین خصوصیاتیست؟
مقطعی که در دورههای میانی بهعنوان تمدن اسلامی مطرح میشود، سدههای ارزشمندی هستند. از این جهت میگویم ارزشمند که در آن دوره مسلمین پیشتاز در عرصه علم و فنآوری بودند و ابتکار عمل در دست داشتند که این چیز کمی نیست. به همین مقدار که از جامعه اسلامی و نیتهای پاک اسلامی برخاسته، از سلامت برخوردار است و به همین میزان هم میتوانیم آن را اسلامی بدانیم.
اما در اینجا باید به یک نکته توجه کنیم که نباید گمان کرد هر تمدنی را که مسلمانها ایجاد کردند الزاما یک تمدن اسلامی است؛ نباید بین تمدن مسلمین و تمدن اسلامی برابری و همسانی حتمی بهوجود آورد، چراکه ممکن است عدهای از مسلمین در همان فضایی حرکت کنند که تمدنهای غیر اسلامی آنها را ایجاد کردهاند؛ بهعبارتی دیگر اگر در دانشها، ساختارها و محصولاتی که زاییده فرهنگی غیر اسلامی است، بازبینی بنیادین نکنند، این تمدن به صرف اینکه عدهای مسلمان آن را ایجاد کردهاند، اسلامی نخواهد بود.
این مسأله امروز جهان اسلام است؛ در برخی از کشورهای جهان اسلام میبنید که گمان میکنند با اراده و عزم خودشان بهسمت تمدن اسلامی در حرکت هستند، اما حقیقت مطلب این است که کاری جز غربی شدن انجام نمیدهند. حداکثر این است که غربی شدن را بومی میکنند، چراکه براساس همان دانشها و ساختارهای غربی حرکت میکنند و طبیعی است محصولی هم که بهدست میآورند یک محصول غربی خواهد بود، حتی اگر در کشوری اسلامی باشد.
با توجه به نکاتی که فرمودید آیا تحقق این تمدن اسلامی، یک امر قهری و تاریخی است و یا اینکه یک امر ارادی به حساب میآید؟
بهنظر میرسد که تحقق یک تمدن، تجلی خواست و اراده آن جامعه است؛ بنابراین خارج از اراده افراد آن جامعه نمیتواند تعریف شود. اما آیا این سخن بدان معناست که تمام این تغییرات و تحولات کاملا در گروی اراده ماست و میتوان برای آن برنامه زمانبندی شده ارائه داد؟ باید بگویم که خیر؛ چراکه در این عرصه اولا جامعه ایران به تنهایی ایفای نقش نمیکند، ثانیا در درون ایران اسلامی نیز گروهی در مقابل این جهتگیری تمدنی حرکت میکنند و اراده آنها نیز در این امر دخیل است. بههرحال شکلگیری یک تمدن از اتفاقات پیرامونی خود در امان نیست و قطعا از آن تأثیر میپذیرد. افزون بر عوامل فوق، در این میان سنن الهی را نیز نباید نادیده گرفت، همانند اینکه: ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.
نسبت انقلاب اسلامی و وضعیت فعلی ما با تمدن اسلامی چیست؟
قطعا انقلاب اسلامی خیزش بلندی بهسمت تمدن اسلامی بوده و حرکتی را در این جهت آغاز کرده است. اصلا پدیده انقلاب اسلامی نمونه بارزی است از امکان تجمیع ارادهها بر محور یک ولی عادل، برای یک تحول در جهت تمدن اسلامی.
اما این مرحله قطعا گام نهایی نیست، بلکه گام اصلی زمانی برداشته میشود که بر اساس فرهنگ غنی اسلام، بازبینی در دانشها، ساختارها و محصولات انجام پذیرد؛ مبتنی بر آن الگوی توسعه اسلامی طراحی شود؛ بر اساس این الگو، برنامههای توسعه تنظیم و اجرا شود و بالاخره بازخورد آن مورد بررسی قرار گیرد. البته باید به این نکته توجه داشت که مسأله تحقق تمدن اسلامی اولا امری تدریجی است ثانیا: در غیر زمان معصوم (علیهالسلام) توفیق در این جهت نسبی است. نقطه اوج تمدن اسلامی در عصر ظهور حضرت حجت (عجلالله تعالی فرجه) اتفاق میافتد که البته برای زمینهسازی ظهور هم که شده باید آستین همت را بالا زد./916/د103/ع