۰۷ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۵
کد خبر: ۹۱۶۶۵
قائم مقام فرهنگستان علوم اسلامی:

نباید تمدن اسلامی با تمدن مسلمین اشتباه شود

خبرگزاری رسا ـ قائم مقام فرهنگستان علوم اسلامی قم گفت: تمدن اسلامی همان تمدنی است که نه‎تنها در آن مخالفت قطعی با احکام الهی نمی‎‏شود، بلکه تمدنی است که بر اساس احکام الهی شکل گرفته است.
فرهنگ و تمدن اسلامي


به گزارش خبرگزاری رسا، حجت‎الاسلام علیرضا پیروزمند قائم مقام فرهنگستان علوم اسلامی قم ا‎ست و در مباحث سیاسی اجتماعی اسلام، تأملات و تألیفاتی داشته. نشریه پتجره برای بحث پیرامون موضوع تمدن اسلامی به سراغ او رفته تا دیدگاه فرهنگستان در این‎باره را جویا شود.

برای آغاز بحث لطفا بفرمایید که تعریف تمدن اسلامی چیست؟ و شما چه تمدنی را اسلامی می‎‏دانید؟

موضوع تمدن اسلامی از موضوعات مهمی است که به نوعی جهت‎گیری نظام اسلامی را تعیین می‎‏کند. لازم است برای پاسخ‎گویی به سئوال شما تمدن را معنا کنیم. می‎‏توان گفت تمدن «محیط زیستی است که بشر با اراده خود آن را ایجاد می‎‏کند تا در بستر این محیط زیست ارضای نیاز‎هایش اتفاق بیافتد.» واضح است که بشر نیازمندی‎‎هایی دارد که این نیازمندی‎‎ها رو به توسعه است. به همین دلیل ظرفیت ارضای نیاز‎های بشر نیز رو به افزایش است؛ ابزار‎ها و وسایلی هم که این نیاز‎ها را برآورده می‎‏کنند، رو به توسعه و افزایش است.

با توجه به این مقدمه می‎‏توان گفت آن‎چه نیازمندی‎‎ها را رقم زده و تعریف می‎‏کند فرهنگ نام دارد و امکاناتی که امکان ارضای این نیازمندی‎‎ها را فراهم می‎‏آورد، تمدن است. به این دلیل می‎‏گویم نیاز‎ها را فرهنگ تعیین می‎‏کند که فرهنگ متشکل از ارزش‏ها، هنجارها، باور‎ها و... است. چگونگی دست‎یابی به این ارزش‎ها، هنجار‎ها و... به‎وسیله تمدن است. تمدن در مقام تمثیل به‎مثابه خیابان‎‎هایی می‎‏ماند که برای رسیدن به مقصود باید از آن‎‎ها حرکت کرد و اگر این خیابان‎‎ها نباشند، نمی‎‏توان به مقصد و هدف خود دست پیدا کرد.

بنابراین محیط زیستی که بشر برای خود فراهم می‎‏کند تا نیاز‎های نو به نوی خود را در آن پاسخگو باشد، همان تمدن است. ساختارها، روابط، قوانین و... همان محیط زیست بشر است، خواه در مقیاس ملی و خواه در مقیاس جهانی.

لایه رویین این تمدن محصولات و نماد‎ها هستند. وسایلی که به‎صورت روزمره از آن‎‎ها استفاده می‎‏شود، همگی محصولات این تمدن هستند.

اگر این معنا از تمدن را مدنظر بگیریم، باید گفت: تمدن اسلامی به این معناست که محیط زیست ارضای نیازها، اسلامی باشد.

حال این اسلامی شدن به چه معناست؟ از زوایای مختلفی می‎‏توان آن را معنا کرد. گاهی مبدا اسلامیت تمدن را مورد توجه قرار می‎‏دهید و می‎‏گویید در صورتی اسلامی شده است که فرهنگ حاکم بر این تمدن ـ که روح این تمدن به حساب می‎‏آید ـ اسلامی شده باشد. یعنی آن نیازمندی‎‎هایی که مبدا تکوین و شکل دهی این تمدن بوده‎اند، اسلامی شود. به این معنا که از درون معارف وحیانی جوشیده باشد. گاهی اثر اسلامیت تمدن موردتوجه است، در این صورت می‎‏گوییم آن تمدنی اسلامی است که موجب توسعه تقرب و توسعه پرستش در جامعه می‎‏شود؛ یعنی مردمی که در این بستر زندگی می‎‏کنند، میل به خوب‎تر بودن پیدا می‎‏کنند. به این معنا که یک گرایش غالبی به‎سمت عبودیت و پرستش بیشتر فراهم می‎‏شود. همان‎گونه که امروزه در فرهنگ غرب، با این مسأله مواجه هستید که در ظاهر همه آزادند تا دین‎دار باشند یا بی‎دین؛ مسلمان باشند یا یهودی و یا حتی شیطان‎پرست؛ تنها از شما می‎‏خواهند در قالب این قوانین شهروندی حرکت کنید، دیگر فرقی نمی‎‏کند اهل کدام فرقه و دین هستید. اما حقیقت مطلب این است که پیام‎‎های محیطی کاملا غیر دینی است؛ یعنی اگرچه به ظاهر جهت‎گیری خاصی را نشان نمی‎‏دهد، اما در واقع کاملا یک فضای غیر دینی را برای شهروندان فراهم می‎‏کند. این همان بستر و زمینه‎سازی‏ای است که گفتم. اما اگر بخواهیم شاخص اسلامی بودن را در خود تمدن اخذ کنیم، نه در مبدا یا اثرش، آن وقت باید اجزا و مؤلفه‎‎های یک تمدن را بشکافیم و بگوییم که آن‎‎ها باید اسلامی شوند.

حال آیا این تمدن اسلامی چیزی بیش از محقق شدن و اجرای احکام اسلامی در اجتماع است؟

قطعا این گزاره، گزاره درستی است که تمدن اسلامی بستر تحقق احکام اسلام را فراهم می‎‏آورد، اما پاسخ دو پرسش باید داده شود: اول: تلقی ما از احکام چیست؟ و دوم: تلقی ما از اجرای احکام چیست؟ اجرای احکام را به‎معنای عدم مخالفت قطعی با احکام شریعت می‎‏گیریم یا به‎معنای ایجاد یک جامعه‎ای بر اساس احکام شریعت؟ از سوی دیگر آیا احکام را صرفا به‎معنای احکام فردی می‎‏گیریم و یا این‎که آن را اعم از احکام فردی و اجتماعی و اعم از تکلیفی و وضعی می‎‏گیریم؟

اگر احکام را به مجموعه باید و نباید‎هایی فردی و اجتماعی که از دین به‎دست می‎‏آید در نظر بگیریم، باید بگویم که بله، تمدن اسلامی همان تمدنی است که نه‎تنها در آن مخالفت قطعی با احکام الهی نمی‎‏شود، بلکه تمدنی است که بر اساس احکام الهی شکل گرفته است. به این معنا که ساز و کار‎های اجتماعی نیز براساس احکام، تعریف و اجرا می‎‏شوند و این احکام هم اعم از احکام فردی و اجتماعی، وضعی و تکلیفی است.

فکر کنم یک بخش از سئوال قبل باقی ماند. یعنی اگر بخواهیم تمدن اسلامی را به‎وسیله خود تمدن اسلامی بشناسیم و نه به‎وسیله مبدا و آثارش، خصوصیات این تمدن چه چیز‎هایی است؟

از ترکیب دو بحث، پاسخ این سئوال را عرض می‎‏کنم.

اول این‎که باید ببینیم ارکان تمدن‎سازی چیست تا در ذیل آن بتوانیم بگوییم که خصوصیات این تمدن اسلامی چیست. ارکان تمدن سازی عبارت است از دانش‎ها، ساختار‎ها و محصولات آن تمدن.

در مورد محصولات، ذیل سئوال قبل با بحث آثار یک تمدن کمی توضیح دادم.

اما در مورد ساختار‎ها باید بیشتر دقت کرد. محصولاتی که از آن‎‎ها نام بردیم محصول یک توالد اجتماعی و نظام‎دهی هستند. یعنی به‎واسطه چرخش در یک ساختار، تبدیل به این محصول شده‎اند؛ برای مثال: وزارت آموزش و پرورش یک ساختار است که مجموعه شرح وظایفی دارد و باید یک‎سری کار‎هایی را انجام دهد. این وزارتخانه تعدادی افراد ورودی دارد؛ همان کودکانی که آن‎‎ها را در سن هفت سالگی تحویل می‎‏گیرد و افرادی هم که خروجی‏‎های آن محسوب می‎شوند؛ همان دانش‎آموزانی هستند که دیپلم گرفته‏اند. پس ساختار‎ها رکن دوم تمدن هستند؛ زیرا آن فرهنگی که نتواند براساس آموزه‎‎های خودش طراحی ساختار‎های اجتماعی و مهندسی اجتماعی کند، نمی‎‏تواند یک فرهنگ تمدن‎ساز باشد. اگر مهندسی اجتماعی وارداتی شد، محصولی که به جامعه تحویل می‎‏دهد، محصولی مناسب با تمدن موردنظر نیست. این همان مشکلی است که امروز در علوم انسانی نیز داریم.

رکن سوم در تمدن‎سازی بحث دانش‎‎ها و مفاهیم است. یعنی اگر یک جامعه نتواند تولید دانش کند، نمی‎‏تواند به‎سمت تمدنی ساختن آرمان‎‎های خود حرکت کند.

حالا با توجه به این سه مؤلفه، می‎‏توانیم بگوییم که تمدن اسلامی، تمدنی است که دانش‎ها، ساختار‎ها و در نهایت محصولاتش با مضامین اسلامی همسانی داشته و برخاسته از آن‎‎ها باشد.

با توجه به این نکته معلوم می‎‏شود که بسیاری از محور‎هایی که در تمدن اسلامی مدنظر است در تمدن‏‎های مادی نیز مطرح هستند. مفاهیمی مانند عدالت، رفاه، آزادی، امنیت و... اما نکته این است که ما این مفاهیم را در مرحله اول چگونه تعریف می‎‏کنیم و سپس بر اساس آن تعریف و معارف وحیانی، چه ساختاری را برای دستیابی به آن ارائه می‎‏کنیم. یکی از مسائلی که امروزه وجود دارد این است که تمدن غرب برای این مفاهیم، تعاریفی را ارائه کرده و از طرف دیگر سعی کرده نشان دهد که این تعاریف، تعاریفی جهانی هستند و به بهترین وجه نیز در مغرب زمین تحقق یافته‎اند و از آن‎جایی که این دغدغه‎ها، مسائلی جهانی و انسانی هستند، پس دیگر نیازمند تأمل مجدد و بازتعریف نیستند. این‎جا همان جایی است که متأسفانه بسیاری از کشور‎ها عقب نشستند. البته باید متذکر شوم نمی‎‏توانیم و نمی‎‏خواهیم تجربیات بشر را نادیده بگیریم، اما نکته این‎جاست که اگر پذیرفتیم که تعاریف این مفاهیم، جهانی است و همین مفاهیم جهانی در گوشه‎ای از این کره خاکی تحقق پیدا کرده‎اند، پس دیگر دم زدن از تمدن اسلامی کاری بیهوده است؛ این‎جاست که اختلاف تمدن اسلامی و تمدن غربی از عمیق‏ترین لایه یعنی از لایه دانش آغاز می‎‏شود و می‎‏گوییم مفاهیمی از قبیل عدالت، آزادی و امنیت درست و یا کامل تعریف نشده‎اند و به تبع آن ساختار‎هایی هم که برای محقق کردن آن‎‎ها طراحی شده، ساختار‎های کارآمدی نیستند؛ بنابراین باید دانش‎‎ها و ساختار‎ها و به تبع این‎‎ها برون داد‎‎ها یا همان محصولات را مورد بازنگری قرار داد.

با توجه به همین ملاک‏‎های سه‎گانه‎ای که فرمودید، آیا آن چیزی که ما در نگاه تاریخی - جایی مثل حکومت عباسیان - به آن می‎‏گوییم تمدن اسلامی، دارای این‎چنین خصوصیاتی‎ست؟

مقطعی که در دوره‎‎های میانی به‎عنوان تمدن اسلامی مطرح می‎‏شود، سده‎‎های ارزشمندی هستند. از این جهت می‎‏گویم ارزشمند که در آن دوره مسلمین پیشتاز در عرصه علم و فن‏آوری بودند و ابتکار عمل در دست داشتند که این چیز کمی نیست. به همین مقدار که از جامعه اسلامی و نیت‏‎های پاک اسلامی برخاسته، از سلامت برخوردار است و به همین میزان هم می‎‏توانیم آن را اسلامی بدانیم.

اما در این‎جا باید به یک نکته توجه کنیم که نباید گمان کرد هر تمدنی را که مسلمان‎‎ها ایجاد کردند الزاما یک تمدن اسلامی است؛ نباید بین تمدن مسلمین و تمدن اسلامی برابری و همسانی حتمی به‎وجود آورد، چراکه ممکن است عد‎ه‌ای از مسلمین در همان فضایی حرکت کنند که تمدن‏‎های غیر اسلامی آن‎‎ها را ایجاد کرده‏اند؛ به‎عبارتی دیگر اگر در دانش‏ها، ساختار‎ها و محصولاتی که زاییده فرهنگی غیر اسلامی است، بازبینی بنیادین نکنند، این تمدن به صرف این‎که عده‎ای مسلمان آن را ایجاد کرده‏اند، اسلامی نخواهد بود.

این مسأله امروز جهان اسلام است؛ در برخی از کشور‎های جهان اسلام می‎‏بنید که گمان می‎‏کنند با اراده و عزم خودشان به‎سمت تمدن اسلامی در حرکت هستند، اما حقیقت مطلب این است که کاری جز غربی شدن انجام نمی‎‏دهند. حداکثر این است که غربی شدن را بومی می‎‏کنند، چراکه براساس همان دانش‎‎ها و ساختار‎های غربی حرکت می‎‏کنند و طبیعی است محصولی هم که به‎دست می‎‏آورند یک محصول غربی خواهد بود، حتی اگر در کشوری اسلامی باشد.

با توجه به نکاتی که فرمودید آیا تحقق این تمدن اسلامی، یک امر قهری و تاریخی است و یا این‎که یک امر ارادی به حساب می‎‏آید؟

به‎نظر می‎‏رسد که تحقق یک تمدن، تجلی خواست و اراده آن جامعه است؛ بنابراین خارج از اراده افراد آن جامعه نمی‎‏تواند تعریف شود. اما آیا این سخن بدان معناست که تمام این تغییرات و تحولات کاملا در گروی اراده ماست و می‎‏توان برای آن برنامه زمان‏بندی شده ارائه داد؟ باید بگویم که خیر؛ چراکه در این عرصه اولا جامعه ایران به تنهایی ایفای نقش نمی‎‏کند، ثانیا در درون ایران اسلامی نیز گروهی در مقابل این جهت‏گیری تمدنی حرکت می‎‏کنند و اراده آن‎‎ها نیز در این امر دخیل است. به‎هرحال شکل‏گیری یک تمدن از اتفاقات پیرامونی خود در امان نیست و قطعا از آن تأثیر می‎‏پذیرد. افزون بر عوامل فوق، در این میان سنن الهی را نیز نباید نادیده گرفت، همانند این‎که: ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.

نسبت انقلاب اسلامی و وضعیت فعلی ما با تمدن اسلامی چیست؟

قطعا انقلاب اسلامی خیزش بلندی به‎سمت تمدن اسلامی بوده و حرکتی را در این جهت آغاز کرده است. اصلا پدیده انقلاب اسلامی نمونه بارزی است از امکان تجمیع اراده‎‎ها بر محور یک ولی عادل، برای یک تحول در جهت تمدن اسلامی.

اما این مرحله قطعا گام نهایی نیست، بلکه گام اصلی زمانی برداشته می‎‏شود که بر اساس فرهنگ غنی اسلام، بازبینی در دانش‎ها، ساختار‎ها و محصولات انجام پذیرد؛ مبتنی بر آن الگوی توسعه اسلامی طراحی شود؛ بر اساس این الگو، برنامه‎‎های توسعه تنظیم و اجرا شود و بالاخره بازخورد آن مورد بررسی قرار گیرد. البته باید به این نکته توجه داشت که مسأله تحقق تمدن اسلامی اولا امری تدریجی است ثانیا: در غیر زمان معصوم (علیه‎السلام) توفیق در این جهت نسبی است. نقطه اوج تمدن اسلامی در عصر ظهور حضرت حجت (عجل‎الله تعالی فرجه) اتفاق می‎‎افتد که البته برای زمینه‎سازی ظهور هم که شده باید آستین همت را بالا زد./916/د103/ع

برچسب ها: ر ر ر
ارسال نظرات